(021) 66480377-66975711

مجموعه اشعار نادر نادرپور

175,000تومان

نادر نادرپور

نادر نادرپور فرزند «تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود. نادرپور پس از به پایان رساندن دورهٔ متوسطه در دبیرستان ایرانشهر تهران، در سال ۱۳۲۸ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در سال ۱۳۳۱ پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت. وی از سال ۱۳۳۷ به مدت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئولیت‌های مختلف به کار مشغول بود. نادرپور در سال ۱۳۴۶ در کنار تعدادی از روشنفکران و نویسندگان مشهور در تاسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و به عنوان یکی از اعضای اولین دوره هیات دبیران کانون انتخاب گردید نادرپور به زبان فرانسه آشنایی کامل داشت و شعرها و مقاله‌هایی را به زبان فارسی ترجمه کرد. نادرپور پس از انقلاب ایران ۱۳۵۷، به آمریکا رفت و تا پایان عمر در این کشور به سر برد. وی سرانجام در روز جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس درگذشت.

توضیحات

گزیده از مجموعه اشعار نادر نادرپور

گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود
اینک هزار بار ، رها کرده بودمت
زان پیشتر که باز مرا سوی خود کِشی
در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت
هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید
آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست
اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای
در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب
لیکن هزار جامه بر اندام او کنی
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
او را طلب کنی و مرا رام او کنی
روزی نقاب عشق به رخسار او نهی
تا نوری از امید بتابد به خاطرم
روزی غرور شعر و هنر نام او کنی
تا سر بر آفتاب بسایم که شاعرم
در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام
دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
ای زندگی ، دریخ که چون از تو بگسلم
در آخرین فریب تو جویم پناه خویش

در آغاز مجموعه شعر نادر نادرپور می خوانیم:

فهرست اشعار

مقدمه ۲۱

چشمها و دستها
رقص اموات ۵۵
شب در کشتزاران ۶۴
درود بر شب ۶۸
دیوانه ۷۱
محبوس ۷۶
مرگ پرنده ۸۱
یادبودها ۸۸
پرده ناتمام ۹۷
سرگذشت ۱۰۲
در چشم دیگرى ۱۰۸
از درون شب ۱۱۲
نالهاى در سکوت ۱۱۶
بر گور بوسهها ۱۲۰
چشمها و دستها ۱۲۳
در هرچه هست و نیست ۱۲۶

هوسها ۱۲۹
مرداب ۱۳۲
ملال تلخ ۱۳۴
طغیان ۱۳۷
گمراه ۱۴۰
سرود خشم ۱۴۲
خوشههاى تلخ ۱۴۵
برف و خون ۱۴۸
ویرانه قرون ۱۵۱
تکدرخت ۱۵۴
شب بیمار ۱۵۶
یاد دوست ۱۵۹
یاد ونیز ۱۶۲
دیگر نمانده هیچ ۱۶۵
دو در ۱۶۷

دختر جام
همزاد ۱۷۱
آخرین فریب ۱۷۳
دختر جام ۱۷۵
ناگفته ۱۷۸
انتظار ۱۸۰
سفرکرده ۱۸۳
بیگانه ۱۸۵
نامه ۱۸۷
ملال ۱۹۰

بىپناه ۱۹۲
آشنا ۱۹۴
یاد ۱۹۷
گریز ۲۰۰
افزودهها ۲۰۳
باغ ۲۰۴

شعر انگور
طلسم ۲۰۷
چاره ۲۰۹
دیدار ۲۱۱
آشتى ۲۱۳
برده ۲۱۵
شعر خدا ۲۱۷
چشم بخت ۲۱۹
تقدیر ۲۲۱
شعر انگور ۲۲۴
باران ۲۲۷
دزد آتش ۲۳۰
کینهها ۲۳۲
از گهواره تا گور ۲۳۴
تشنگى ۲۳۷
فریاد ۲۴۱
بىجواب ۲۴۴
چشم در راه ۲۴۶
پدر ۲۴۹

پائیز ۲۵۲
تازهطلب ۲۵۵
بتتراش ۲۵۷
دیو ۲۵۹
افزودهها ۲۶۲
جام جهاننما ۲۶۴

سرمه خورشید
سرمه خورشید ۲۶۹
مستى ۲۷۳
آئینه دق ۲۷۴
فال ۲۷۷
بیم سیمرغ ۲۷۹
مسافر ۲۸۱
نیشخند ۲۸۴
برف ۲۸۷
حسرت ۲۹۰
گوماتاى آسمان ۲۹۳
گریه ۲۹۵
در پایان ۲۹۷
تیغ دو سر ۲۹۹
کابوس ۳۰۱
میدان ۳۰۳
ستاره دور ۳۰۴
ابر ۳۰۶
پیکرهها ۳۰۸

نگاه ۳۱۰
زنده در گور ۳۱۱
پیوند ۳۱۲
نیایش ۳۱۵
شیشه و سنگ ۳۱۷
تهران و من ۳۱۹
امید یا خیال ۳۲۱
شامگاه ۳۲۳
زنبق ۳۲۴
فالگیر ۳۲۷
داغ صبح ۳۲۹
پوپک ۳۳۰
کوچه میعاد ۳۳۲
تیشه برق ۳۳۵
گل ماه ۳۳۷
فانوس ۳۴۰
تب و عطش ۳۴۲
نامگذارى ۳۴۵
بر ستون بسته ۳۴۸
افزودهها ۳۵۱
شمع مهر ۳۵۳
از «ویس» به «رامین» ۳۵۵

گیاه و سنگ نه، آتش
چراغى از پس نیزار ۳۵۹
بازگشت ۳۶۱

نه شکوفه، نه پرنده ۳۶۳
سیگارها ۳۶۶
بعد از هزار سال ۳۶۸
رؤیا ۳۷۱
مردى در انتظار خویش ۳۷۳
برگ و باد ۳۷۶
چشمه ۳۷۸
گهوارهاى در تیرگى ۳۸۰
یک لحظه زیستن ۳۸۳
در انتظار آنچنان روز ۳۸۷
بشنو از نى ۳۹۰
از پس دیوار سالها ۳۹۳
شیهه خاموش ۳۹۶
طلوعى در غروب ۳۹۹
حادثه ۴۰۱
شعر من و شعر باد ۴۰۳
در غبار خنده خورشید ۴۰۶
شهادت ۴۰۸
در کنار پنجره ۴۱۱
درختى در اندیشه من ۴۱۳
حماسهاى در غروب ۴۱۵
کتاب پریشان ۴۲۰
پنجره خاموش ۴۲۲
نقاب و نماز ۴۲۵
رؤیایى در آفتاب ۴۲۹
دو آیینه ۴۳۲

از بهشت تا دوزخ ۴۳۴
گیاه و سنگ نه، آتش ۴۳۷
دو روز یا ده سال؟ ۴۴۱
بهار نزدیک ۴۴۴
از من تا خورشید ۴۴۶
از نقطه تا دایره ۴۴۹
قلب بالدار ۴۵۱
رم ۴۵۳
درخت و کبوتر ۴۵۵
از مرداب تا دریا ۴۵۷
دولت بیدار ۴۵۹
منظره ۴۶۱
سیبها و قلبها ۴۶۲
کودک ۴۶۴
جاده، خالى است… ۴۶۵
اول و آخر این کهنه کتاب… ۴۶۷
درى بدان سو ۴۷۰
مرثیهاى براى بیابان و براى شهر ۴۷۴
ساحل یادگار ۴۸۰
چکامه کوچ ۴۸۲
افزودهها ۴۸۵
لعلهاى امید ۴۸۶
مار و گنج ۴۸۹
آیینهاى بر سنگ ۴۹۰
از دریچه قطار ۴۹۲
جغرافیا ۴۹۴
گل یخ ۴۹۵

از آسمان تا ریسمان
از آسمان تا ریسمان ۴۹۹
اى زمین، اى گور، اى مادر! ۵۰۴
معراج ۵۱۰
شهمات ۵۱۱
درخت مىگوید : ۵۱۳
در سایه کبود دو انگشت ۵۱۴
شکار ۵۱۶
رستخیز ۵۱۷
از میان چناران ۵۱۸
موزه ۵۲۰
دریچهاى رو به شب ۵۲۲
ماه و آینه ۵۲۴
از موج تا اوج ۵۲۶
طلوعى در شب ۵۲۸
سرگذشت ۵۳۱
سفرى در سحر ۵۳۲
خطبه بهارى ۵۳۴
قصهاى کوتاه ۵۳۶
زنى چراغ بهدست ۵۳۸
سرزنشى در ستایش ۵۴۰
بهانه دوست ۵۴۲
روحالقدس ۵۴۴
دعایى در ژرفاى شب ۵۴۵
از نیمهاى به نیمه دیگر ۵۴۷

نگاه عاشقانهاى به درخت ۵۴۹
با چراغ سرخ شقایق ۵۵۱
صبحانه ۵۵۳
مدیحه ۵۵۴
در میان سرخ و سبز ۵۵۷
گشت و بازگشت ۵۶۰
شمع و مرد ۵۶۴
برف و خورشید ۵۶۷
آهوانه ۵۷۰

شام بازپسین
بىهیچ پاسخى ۵۷۳
بامدادى ــ ۱ ۵۷۶
بامدادى ــ ۲ ۵۷۷
در نومیدى… ۵۷۸
نیزهاى در هوا ۵۸۰
رازى میان ما ۵۸۲
پیش از غروب ۵۸۵
خورشید واژگون ۵۸۶
پرواز ۵۸۸
خرمن ۵۹۰
آهنگ خزانى ۵۹۲
درى به جنون ۵۹۶
فتنهاى در شام ۵۹۷
رندانه ۶۰۰
خطى در انتهاى افق ۶۰۲

شهابى در تاریکى ۶۰۵
صدایى در شب ۶۰۸
غروبى در شمال ۶۱۰
در نور چراغ ۶۱۲
دورنماى شهر ۶۱۴
شاعر ۶۱۵
اسب، هواپیما، رودکى و من… ۶۱۸
از بهشت، با حوا ۶۲۱
سنگى به شکل دل ۶۲۳
عریضه ۶۲۵
از دور و از نزدیک و از دور ۶۲۸
طوفان نوح ۶۳۱
شام بازپسین ۶۳۳
مکث عکس ۶۳۷
دعایى در طلوع ۶۳۹
تصویر دیگر ۶۴۱
مرثیه بهارى ۶۴۴
چراغى در شب دریا ۶۴۷
در باغ سبز ۶۴۹
خطبهاى براى آب ۶۵۱
نقشه طبیعى ۶۵۴
شبى در کارگاه تندیسگر ۶۵۵
فصل پنجم ۶۵۹
خانه تکانى ۶۶۱
خطبه نوروزى ۶۶۴
سفید و سیاه ۶۶۷

شهر رمضان ۶۷۱
سفرنامه ۶۷۴
شب ۶۷۸
آئینه ۶۸۰
مستى ۶۸۲
نامهاى به دوردست ۶۸۳
پلنگ و ماه ۶۸۷
زخم نهان ۶۸۹

صبح دروغین
عقابها در کویر ۶۹۵
در پشت گره کراوات ۶۹۷
نوید ۶۹۸
تُنگ شراب و شعر من… ۷۰۰
به: محمّد اقبال ۷۰۲
هند ۷۰۶
دودى پس از حریق ۷۰۸
از اعماق ۷۱۱
بیمار بیدار ۷۱۳
تردیدى در طوفان ۷۱۵
غزل ۱ ۷۱۹
غزل ۲ ۷۲۱
خورشید نیمهشب ۷۲۳
زمزمهاى در باران ۷۲۶
مدح برهنگى ۷۲۹
شبى با خویش ۷۳۲

دو، یعنى = یک ۷۳۷
خوابى به بیدارى ۷۳۹
بر صلیبى دوگانه ۷۴۲
گل و بلبل ۷۴۶
چار درد ۷۴۷
نامهاى به: نصرت رحمانى ۷۵۱
صبح دروغین ۷۶۲
دو پیکر ۷۶۵
چراغ دور ۷۶۸
تعبیر ۷۷۳
از «رُم» تا «سُدوم» ۷۷۶
در بازتاب شعله کبریت ۷۸۰
میلاد ستاره ۷۸۲
در زیر آسمان باختر ۷۸۴
طلوعى از مغرب ۷۸۸
دورنما ۷۹۳
کیفر ۷۹۸
عاشقانه ۸۰۰
پاریس و تائیس ۸۰۳

خون و خاکستر
قصّه بهارى ۸۰۹
نیمهاى از نامه ۸۱۴
خون و خاکستر ۸۱۷
کلبهاى بر سر موج ۸۲۳
بازى اسپانیایى ۸۲۶

فانوسى در سپیداران ۸۲۷
سهراب و سیمرغ ۸۳۱
آیندهاى در گذشته ۸۳۹
بر آستان بهاران ۸۴۴
رشته گسسته ۸۴۶
غزل ۳ ۸۴۹
صلیب و ساعت ۸۵۱
قابِ عکس ۸۵۵

زمین و زمان
الماس و دندان ۸۶۱
مینیاتور ۸۶۲
پلّه شصتم ۸۶۵
نقابدار عریان ۸۷۰
نجوایى در حضور آیینه ۸۷۲
پُلى میان زمین و آفتاب ۸۷۴
عنکبوت و اندیشه ۸۷۸
نگاهى در شامگاه ۸۸۲
از اهرمن تا تهمتن ۸۸۵
هراس ۸۹۰
نگین و داس ۸۹۲
شب و شهر ۸۹۴
صداى پا ۸۹۸
در قلب این اقلیم بىتاریخ ۹۰۱
آن پرتو سوزان جادویى ۹۰۵
همزاد پنهان ۹۰۸

کاخ کاغذین ۹۱۰
خطبه زمستانى ۹۱۴
کسى هست در من… ۹۱۷
زمزمهاى در شب ۹۲۱
زورق بىسرنشین ۹۲۴
مردى با دو سایه ۹۲۶
نقطه و خط ۹۲۸
درختها و من ۹۳۰
عکس فورى ۹۳۴
کشف حجاب ۹۳۶
زمین و زمان ۹۳۸
شب آمریکایى ۹۴۲
سفرى از انجام به آغاز ۹۴۶
خون و ناخون ۹۴۹
“ونیز”… ونیز… ۹۵۱
عقرب و عقربک ۹۵۳

یادداشتها و توضیحات ۹۵۷

شعر نو یا شعر امروز

توضیحى در چند کلمه
در این مختصر، هرگز قصد آن نیست که نظرى دقیق و انتقادى درباره شعر امروز داده شود و یا ارزش کار شاعران نوپرداز در ترازوى سنجش و داورى قرار گیرد. زیرا اگرچه این کار، بسیار لازم و گرانبهاست، اما در حال حاضر نه مجال بحث در این باره دارم و نه خود را آماده برآوردن این نیاز مىبینم. قصد من از نگارش این سطور، تنها معرفى کوتاه و حتىالمقدور جامعى از شعر امروز است. قبلا اجازه مىخواهم که بعد از این «شعر نو» را بنام «شعر امروز» بخوانم، زیرا در حقانیت این نامگذارى، دلایلى دارم که در ضمن همین صفحات به اطلاع شما خواهم رساند. ضمنآ لازم به یادآورى است که اگر در این بحث، نامى از چند شاعر برده مىشود و مثالى از شعر ایشان عرضه مىگردد و یا از دیگر شاعران  معاصر نام و نمونه شعرى دیده نمىشود، بهعلت برترى و یا فروترى مقام آنان نزد نگارنده نیست، بلکه صرفآ به این دلیل است که مثال دلخواه من در شعر این چند تن بیشتر بوده و براى ایضاح مطلب، سودمندتر و مناسبتر به نظر آمده است.

الف ــ شعر نو همیشه بوده است
«شعر نو» محصول اندیشه و احساس چند تن پیر و جوان هوسباز نیست بلکه زاده یک نیاز بزرگ اجتماعى است و این نیاز در همه ادوار وجود داشته است.
شعر، مانند همه مظاهر معنوى جامعه، مولود وضع مادى و اجتماعى مردم است.
هر نسل تازه با مشکلات و مصائب تازهاى روبرو مىشود که با حاجات و مصائب نسل پیشین، تفاوتى شگرف دارد.
بخصوص اگر چنین نسلى مانند نسل ما در آستان تحولى بزرگ قرار گرفته باشد.
شاعر هر نسل ــ شاید بىآنکه خود بداند ــ همچون پیشگویى که از حوادث آینده خبر دهد این ابتلائات و مشکلات یا شادىها و پیروزىها را شاعرانه احساس مىکند و به همانگونه بیان مىدارد.شاید معنى لغوى «شاعر» نیز از همین جا آمده باشد که وى، پیشتر و بیشتر از معاصرانش، مسائل روزانه و یا دردهاى عمیق نسل و عصر خود را به یارى احساس شاعرانه خود درمى یابد. زیرا در این باره باید گفت که مایه شعر ــ یعنى آنچه مىتواند «شعر» باشد ــ در عمق ضمیر همه مردم نهفته است و موج مىزند و شاعر، این مایه را کشف مىکند و در قالب بیان مى ریزد.
در واقع، شاعر آفریننده شعر نیست بلکه کاشف آن ست.
شعرى که در اعماق ضمیر مردم وجود دارد و بمثابه نفتى است که در
ژرفناى زمین موجود است و شاعر همانند کسى است که چاهى عمیق مى زند و به رگه هاى نفت مى رسد. مثلا هنگامى که در کشورى موضوع بهم پیوستن رودهاى دورافتاده بوسیله ترعه مطرح مىشود، شاعر آن سرزمین این موضوع اقتصادى و اجتماعى را با احساس و بیانى شاعرانه درمىیابد و باز مى گوید :
«ما انگشت رودها را گرفتیم و بهم نزدیک کردیم!»
بدینگونه مىبینیم که سخن شاعر هر نسل، نهتنها از سخن شاعر نسل پیشین نوتر است بلکه اغلب براى معاصرانش نیز تازگى دارد. کافى است که براى توضیح این مطلب، شعر «حافظ» را با شعر «سعدى» بسنجیم.
در شعر «حافظ» به اقتضاى روزگار پرآشوبى که شاعر در آن مىزیسته، پاى مسائل و مطالب بیشترى به میان آمده که در شعر «سعدى» نیست. شاید سبب این باشد که روزگار «سعدى» هنوز دنبال دوران شادى و کامروایى و امن و امان بود، هنوز لهیب خانمانسوز فتنه مغول پارس را نسوزانده بود، و هنوز آب مصلى و باد رکنآباد در سایه تدبیر اتابکان با همان لطف و آرامش روان بود.
«سعدى» شاعر چنین روزگارى است. روزگار عشق ورزیدن و بوسه گرفتن و موعظه کردن و خانه بر دوش نهادن و به قلندرى از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار رخت کشیدن.
شاید هیچکس بهتر از «سعدى»، سخن از عشق و عاشقى نگفته باشد (در غزلیات) و هیچکس بهتر از او نصایح و موعظهها و جهانگردىها را به نظم نیاورده باشد (در گلستان و بوستان).
اما در شعر «حافظ» جهان دیگرى مىبینیم: جهانى پر از اندوه و اضطراب، روزگارى پر از ناامنى و جور و فساد.
در واقع «حافظ» میراثخوار ایران ویرانى است که از حمله مغول بازمانده است.

عشق او و شادى او نیز با دردى عمیق و سوزان آغشته است. «حافظ» مى مىنوشد اما نه براى سرخوشى و نشاط، بلکه به این امید که «غم دل ز یاد او ببرد».
«حافظ»، خندان و کامجوى به میخانه نمىرود، بلکه «گریان ودادخواه» به آنجا روى مىکند.
پس مىبینیم که روزگار «حافظ» اگرچه از دوران «سعدى» چندان دور نیست اما تحولات و تغییرات فراوان، تفاوتى شگرف در میان این دو عهد پدید آورده و عهد «حافظ» را بسى پرآشوبتر و سهمناکتر از آن دیگرى ساخته است و به همین سبب در شعر «حافظ» مطالب و نکات تازهترى به چشم مىخورد که زاده اوضاع روزگار اوست.
اگر هنوز مىبینیم که شعر «حافظ» براى ما کهنه نشده باید بیندیشیم که گذشته از نبوغ تابناک او، علت دیگرى نیز در میان هست و آن اینست که هنوز جامعه ما چندان پیش نرفته که تفاوتى عظیم با هفت قرن پیش داشته باشد.

اطلاعات بیشتر

وزن 500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

94038

نوبت چاپ

شابک

964-351-082-4

قطع

تعداد صفحه

1000

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مجموعه اشعار نادر نادرپور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *