کتاب “آمبرولا؛خواهر گلهای جهان” سرودۀ “نرگس برهمند”
گزیده ای از کتاب “آمبرولا؛خواهر گلهای جهان”
1
تازه یاد گرفتهام چیزهایی بخرم
کنار بگذارم برای روز مبادا
مثل چند قرقرۀ رنگی، آلوی خشک و بادکنک
تازه فهمیدهام هرچیزی سرجای اوّلش برمیگردد
من، تو، او
آمبرولا؛
خواهر همۀ گلهای جهان
حالا هرچقدر میخواهی دروغ بگو،
خیانت کن،
و پروانههایی را که بعد از هر زنگِ تلفن میمیرند،
جدّی نگیر!
2
پاییز که نه!
شاید زمستانی گلهای غم را از پا دربیاورد
یا فصل یخبندانی
که رسولان پیش از این بشارت دادهاند
آخرِ خوشبختی است
اینکه یکنفر بیاید
عاشقت کند
و چهارزانو بنشیند وسط زندگیات.
3
زنهای زیادی از پنجرۀ آشپزخانه دریا را میبینند،
جنگل را
شاید درختی را با شکوفههای فراوان
و سیم برقِ پر از گنجشکهای خاکستری را…
من دوست دارم از پنجرۀ آشپزخانه
یکی از این زنها را ببینم.
4
پیش از برداشتِ محصول
موهایم طلایی است و بلند
باد،
سالهاست از گندمزار میگذرد
از میان پرچم کشورهای پیروز و شکستخورده
میخواهم
در مسیر بادها قرار بگیرم
با موهای بلند و طلایی.
5
بهسلیقۀ دریاها گریه میکنیم
بهسلیقۀ کوهها میایستیم
بهسلیقۀ بادها به هرطرف مینگریم
تصمیمهای زیادی برای زندگیام گرفتهام
مثل همین حالا که باید بخوابم
بهسلیقۀ خستگی.
کتاب “آمبرولا؛خواهر گلهای جهان” سرودۀ “نرگس برهمند”
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.