مجموعه اشعار ضیاء موحد

در آغاز جهان آبی نبود

تو در آن نگریستی

و آسمان،

ابرش را بارانید

و دریا،

طوفانش آرامید.

چشمانت را از من مگیر

تا اندوهم را بگریم.

 

 

 

575,000 تومان

جزئیات کتاب

وزن

250

قطع

رقعی

نوبت چاپ

اول

جنس کاغذ

بالک (سبک)

پدیدآورندگان

ضیاء موحد

تعداد صفحه

371

سال چاپ

1404

نوع جلد

گالینگور

موضوع

شعر فارسى

کتاب مجموعه اشعار ضیاء موحد

گزیده ای از متن کتاب

شبانه‌باد

کنار هر در

دو سوگوار نشستند.

اتاق من همه در بود

و پای هر در

دو جغد جامه‌سیاه.

میان دشت

هزار نخل پریشان

تمام شب را دیوانه‌وار بر دیوار

میان شیون رقصیدند

و بامداد که ماه

هزار کولی آواره را به دریا خواند

تمام شیونیان رفتند

و باد

کنار هر در خاموش

میان گرد نشست.

بوشهر 1346

 

دیشب شب شب‌ها

در انتظار غرفه‌ها ناگاه

تندیس‌ها رویید

و شب میان چشم هر تندیس

چون رود جاری شد

 

شب در میان رود باغی بود

پُر خوشۀ گل، ساقۀ گندم

شب بوی نان می‌داد

شب در میان دشت می‌رویید

از دشت‌ها آواز چرخ چاه می‌آمد

شب در میان چاه می‌جوشید

 

در کلبۀ بیدار، ماهیگیر

آواز فردا را _ که بی‌آرام و رنگین _ خواند

و خیره چشم مرد زورقیان

بر حلقه‌های تور سنگین ماند

 

هر موج را دریا

تعبیر خواب تور و ماهی بود

 

هر باد را صحرا

برج کبوترهای چاهی بود

 

دیشب شب بیدار دشتستان

دیشب شب شب‌ها

دیشب شب باران

بوشهر 1346

 

عبور ( 1)

«مسافران قدیمی» دو واژه‌اند

مسافران قدیمی

کدام‌یک یال بلند اسب؟

کدام کاسۀ چوبین جنگلی؟

مسافران قدیمی

کدام‌یک ماه بلندگیسو؟

کدام ایوان کاروان‌سرا؟

 

مسافران قدیمی

کدام‌یک پا از رکاب بیرون کرد؟

کدام کاسۀ چوبینی پر از شیر گرم تازه در ایوان نهاد؟

و ماه، حیران بر حجره‌های خالی تابید

و اسب شیهه کشید.

 

مسافران قدیمی اکنون دو جاده‌اند

که از هزاران شهر غریب می‌گذرند.

بوشهر 1347

 

در این قبیله

من از گریوه گذر می‌کنم

و اسب تشنۀ من در صدای دایره‌ها باز گوش‌هایش را تیز کرده است

 

دوباره دایره دست کدام دف‌زن مست است؟

صدای دایره

فریاد تازیانه و پوست

صدای رفتن عشق از قبیله‌های سیه‌پوش

 

میان ما پروانه‌ای که می‌رقصید از پوستش گریخت

چه پوششی نخل بلند دهکده راست!

 

در این قبیله کسی را تاب عشق نیست

هزار اسب مرا این گریوه پی کرده است

و باز

من از گریوه گذر می‌کنم

و اسب تشنۀ من در صدای دایره‌ها باز گوش‌هایش را تیز کرده است

بوشهر _ زمستان 1347

 

بر آب‌های مردۀ مروارید

نام تو را به خاک نوشتند

و خاک زخم شد

 

وقتی که اسب هر شبه با زین واژگون

از بیشه‌های زخم گذر می‌کند،

انبوه هم‌سرایان می‌خوانند:

«تو رود، رود جنگل پاییز

ما در تو بارها به نهایت رسیده‌ایم»

 

آه این صدای دور

چنگ نسیم و جنگل _ شاید

شاید صدای گردش آن سبحۀ گلی است که شب را

از دست‌های ما درمی‌آویخت.

از سال‌های قحطی می‌آمد

با رشتۀ شبانۀ اشکی که می‌گسیخت

بر آب‌های مردۀ مروارید:

«ای سال برنگردی، ای سال»

و سال بازگشت

و آن حلقۀ خمیده به‌ناگاه

سرتاسر عصا را پیمود

و خاک ماند و دایرۀ داغ

 

اسب از میان جنگل

شب از درون دایرۀ سبحۀ سیاه

انبوه هم‌سرایان می‌خوانند:

«آه ای کهن‌ترین زخم»

 

شب از میان زخم گذر می‌کند.

تابستان 1348

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب مجموعه اشعار ضیاء موحد

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “مجموعه اشعار ضیاء موحد”