کتاب «تاریخ مذکر» نوشتۀ رضا براهنی
گزیدهای متن کتاب
ما در یک دوران تشتت فرهنگی زندگی میکنیم. غرض من از «ما». ما ایرانیها هستیم؛ غرض من از «دوران»، همین دوران خود ماست؛ و غرض من از فرهنگ، همین فرهنگ خود ماست. من فعلاً کاری به آنچه که در آن سوی مرزهای ما میگذرد، ندارم؛ نمیخواهم حتی از برخورد عوامل فرهنگی و عناصر مدنی در سطح جهانی حرفی بزنم؛ نمیخواهم اشاره بکنم به وضع اقتصادی و اجتماعی جهان، و وضع روانی جوامع آن سوی مرزهای جامعهی ما؛ ولی این را میدانم که ما در یک دوران تشتت فرهنگی زندگی میکنیم، و من در این رساله میخواهم نخست تشتت فرهنگی را تعریف کنم، بعد موجبات روانی و عینی تشتت را بنویسم و بعد بکوشم، تا آنجا که امکان دارد، و من در اوضاع فعلی سرم میشود، راه نجات از این تشتت را نشان بدهم؛ چرا که ادامهی تشتت فرهنگی، بالاخره روزی ما را از تمام عناصرزاینده و زندگی بخش محروم خواهد کرد و نتیجهاش زوال کامل فرهنگی خواهد بود که در دورانی از تاریخ ما، موجبات پیدایش یکی از جلوههای ذهنی بشر، یعنی عرفان ایران را فراهم کرده، و در کنار آن در یکی از رشتههای بزرگ هنر و معرفت مجازی بشر، یعنی شعر، به نوعی اوج دست یافته است؛ اوجی که برخلاف گفتهی متعصبان قشری خشک، تنها اوج شعر جهان نیست، بلکه در کنار سه چهار اوج شعری (شعر یونان کهن، شعر چینی و شعر انگلیسی ششصد سال گذشته) یکی از اوجهاست؛ و این خود بدون تردید برای ملتی که توانسته است در طول چند قرن به چنان اوج رشک انگیزی از نظر شعری برسد، افتخار بزرگی است؛ گرچه نباید تنها افتخار این ملت بوده باشد و گرچه نباید این افتخار ما را فریفته باشد، و یا وسیله قرار گرفته باشد برای تحمیق ما به وسیلهی مستشرقان بیشعور و پیروان آنان در داخل مرزهای خودمان. حقیقت این است که اصلاً نیازی به افتخار هم نیست؛ همینقدر که ما به عظمت شعر خود وقوف داشته باشیم و بدانیم که میتوان عناصری را که حاکی از اصالتهای شک ناپذیر میتوانند باشند حفظ کرد و آنها را به سوی زمان حال و در نتیجه به سوی آیندهی اصالتهای غنیتر و گستردهتر راند، کافی است. فخرفروشی به هرچیز، در شرایطی که ما هستیم، بچگانه است؛ در جریان طوفانی که از هر سو میوزد ما باید دو دستی کلاهمان را بچسبیم که مبادا بادهای مسموم بقاپند و ببرندش. ولی این مسألهای نیست که میخواهم در این جا از آن صحبت کنم. میخواهم برای تعریف آن تشتت فرهنگی، نخست به گذشته، و یا بهتر بگویم به عواملی در گذشته که هستههای تشتت فرهنگی را پروراندند، برگردم؛ و پس از آنکه مسیر عوامل زاینده و عوامل مخرب را نشان دادم، تشتت فرهنگی را تعریف کنم و بعد به نتایج و راهحلهائی، در صورت امکان، برسم.
ولی برای دیدار از وضع گذشته، میخواهم اشارهای ـ البته بسیار ناچیز ـ به وضع کشوری بکنم که فرهنگش لااقل از نظر آن آغازهای سرشار و اصیل، بیشباهت به فرهنگ ما نیست؛ گرچه بعدها یکی، یعنی فرهنگ ما، راهی ذهنی در پیش میگیرد و دیگری، یعنی فرهنگ یونان، راهی عینی؛ اولی، یعنی فرهنگ ما در گذشته، در فرهنگ ذهنی عرفان در شعر حافظ، اوج پیدا میکند و به نوعی انقراض خلاقه ختم میشود تا بعد مشروطیت دری به تخته بکوباند و استعدادها را راه بیندازد؛ و دیگری، یعنی فرهنگ کهن یونان جلوههای خلاقه را به سوی عینیتی اجتماعی هدایت می کند و موجب میشود که پس از انقراض تراژدی ناگهان سروکله «جمهور» افلاطون و «سیاست» ارسطو پیدا شود.
به طور کلی اگر بخواهیم، سیر تحولی فرهنگ کهن یونان را بهاختصار نشان بدهیم، طرح سادهی زیر را خواهیم داشت.
حرکت از حماسه (تجلیل از قهرمان مرد) به سوی تراژدی (تجلیل از مرگ قهرمانی که در رأس یک خانوادهی اساطیری، پادشاهی و یا معمولی است). و حرکت از تراژدی و نمایشنامه به طور کلی، به سوی علوم انسانی، مثل فلسفه، علوم اجتماعی و سیاست (روابط انسانها با یکدیگر و روابط خانوادهی برتر و بزرگتر یعنی اجتماع).
حماسهی یونانی بلافاصله پس از دوران مادر سالاری به وجود میآید و تا حدودی میتوان گفت که پیدایش فکر تک خدائی، قهرمان مرد، نمایندگی کامل تمام نیروهای تک خدا را بر روی زمین به عهده میگیرد.
نیروی مادر سالاران قبل از پیدایش وقوف حماسی، که وقوفی ناشی از پدرسالاری است، پس از حماسه، به صورت عاملی زیرزمینی درمیآید و به سوی اعماق ضمیر ناخودآگاه بشر رانده میشود.
کتاب «تاریخ مذکر» نوشتۀ رضا براهنی






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.