(021) 66480377-66975711

مجموعه اشعار فرخی یزدی

۵۰,۰۰۰تومان

فرخی یزدی

محمد علی سپانلو

مهدی اخوت

تنظيمكنندگان كتاب مجموعه اشعار فرخی یزدی كوشيدهاند براساس مدارك موجود و نيز شعرهاى چاپ نشدهاى كه در نزد برخى از خاندانهاى ايرانى به امانت موجود بود، تنظيم تازهاى از آثار  شاعرانه فرّخى به دست دهند. در ابتداى اين كتاب آنچه كه بيشتر باعث شهرت و محبوبيّت فرّخى شد، يعنى غزلهاى او، به اضافه چند قصيده و قطعه قرار گرفته و سعى شده است كه براساس برخى اشارات تاريخى، و ارجاعات وقايع عصرى، در حدّ امكان اين آثار مطابق تاريخ سرودن يا انتشار آنها سامان يابد. طبعآ در اين سامانيابى جديد اطمينان كامل وجود ندارد، امّا حداقل در پايان اين بخش غزلهاى مربوط به دوران طولانى زندان او به ترتيب در كنار هم قرار گرفته و آخرين غزل نيز شعرى است كه موجب مرگ فرّخى شده است؛ سپس بخش رباعيّات او را خواهيم داشت و آنگاه به اشعار بازيافته مىرسيم، چند شعرى كه به وسيله تدوينكنندگان كتاب يافته شده است. واپسين قسمت اين مجموعه نيز شامل آثار پراكندهاى است كه فرّخى به مناسبتهاى گوناگون ساخته و در قياس با غزلهاى او اهميّت درجه اوّل ندارد، و سرانجام سالشمار مفصّل زندگى فرّخى يزدى كه حاصل كوششى چندساله است چهره سراسرى كتاب حاضر را تكميل مىكند

توضیحات

گزیده ای از مجموعه اشعار فرخی یزدی

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم

در آغاز مجموعه اشعار فرخی یزدی می خوانیم:

محمّد فرّخى یزدى (۱۳۱۸ــ۱۲۶۳ ش) از شاعران سرشناس نسل مشروطیت ایران است که در میان عامّه مردم شهرتى بهسزا یافت؛ این شهرت از سویى مرهون حوادث جالب و در عین حال دردناک زندگى اوست و از سوى دیگر وامدار بنیادگذارى نوع غزل «سیاسى ــ عاشقانه» که به نیاز مردم روزگارش پاسخ مىداد. فرّخى یزدى در نوجوانى پس از نوشتن چند نظم شاعرانه که مىتوان آن را نوعى تمرین سخنورى دانست، نخستین بار زیر تأثیر فضاى روحى انقلاب مشروطیت، در شهرستان یزد که هنوز نظام استبدادى در آن مستقر بود، منظومهاى به ظاهر در ستایش حکمران ساخت؛ امّا در سراسر منظومه به بهانه اندرزگویى به نوعى او را به استقرار آزادى و قانون و رعایت حقوق مردم نصیحت کرد، که حاکم به خشم آمد و دستور داد با نخ و سوزن دهانش را بدوزند. غوغایى که در پى این ماجرا برخاست، بهخصوص در تهران مرکز دولت مشروطه، نخستین عامل توجّه افکار عمومى روزگارش به شاعر جوان بود. زیر فشار آزادیخواهان فرّخى از حبس آزاد شد و به تهران آمد. او نهتنها از این دهندوختگى عبرت نگرفت بلکه به ادامه راهش مصمّمتر گردید.

در تهران، فرّخى از سویى شیفته تبلیغات آزایخواهانه و ملّىگراى مطبوعات آن عصر شد و از سوى دیگر تحت تأثیر مقالات و نوشتههاى پراکندهاى که به تبلیغ اصول سوسیالیزم و در واقع کمونیزم روسى مىپرداخت قرار گرفت. در آغاز قرن خورشیدى حاضر فرّخى که تجربهها اندوخته بود مستقیمآ وارد زندگى سیاسى شد؛ روزنامهاى تأسیس کرد به نام «طوفان» و در عین اتّکاء بر مبانى انقلاب مشروطیّت به تبلیغ آنچه که از سوسیالیزم مىشناخت یعنى عدالت، مساوات اجتماعى، پیکار طبقاتى و دفاع از حقوق رنجبران پرداخت. آغاز انتشار روزنامه «طوفان» مصادف بود با استقرار حکومت کودتا به رهبرى رضاخان سردارسپه (رضا شاه بعدى) که در طول چند سال، با ایجاد حکومتى متمرکز و اتّکاء به نیروهاى نظامى و به نام انجام اصلاحات، بنیادهاى انقلاب مشروطیّت را به سود دیکتاتورى شخصى دگرگون ساخت.

در هجدهم اسفندماه ۱۳۰۰ فرّخى همراه با جمعى از روزنامهنگاران به عنوان اعتراض به حکومت نظامى، یعنى استبداد فردى سردار سپه، در سفارت شوروى آن روزگار در تهران تحصّن کرد. سردار سپه که در ریشه کنى قدرت رو به زوال رژیم قاجار چهره مردمى و جمهوریخواهى به خود بسته بود، طبعآ نمىتوانست علیه کسانى که در مخالفت با نهاد کهنه سلطنت با او همآوا بودند واکنش تندى نشان دهد؛ از فرّخى و روزنامهنگاران همسوى او استمالت شد و آنان به سر کار خود بازگشتند، امّا از همان زمان در ذهن پادشاه آینده، فرّخى به عنوان عنصرى نامطلوب مشخّص گردید.

در نهم آبان ماه ۱۳۰۴ همانطور که مىدانیم، سلسله قاجاریّه سرنگون و مقدمات استقرار رژیم پهلوى فراهم شد. شاه جدید یک دو سالى را ضمن سرکوب کردن آزادیخواهانِ در واقع سنّتگرا، گوشه چشمى به طرفداران سوسیالیزم نشان مىداد. روزنامه «طوفان» علیرغم بگیر و ببندها منتشر مىشد و حتى در مجلس هفتم مشروطیّت، که پلیس رضاشاه مانع از ورود آخرین نمایندگان واقعى مردم تهران (مدرّس ــ مصدّق ــ ملکالشّعراء بهار و…) به پارلمان شده بود، فرّخى اجازه یافت به عنوان نماینده یزد و یکى از دو نماینده مخالف به مجلس شوراى ملّى راه یابد. طبیعتآ آن سر پرشور نمىتوانست آرام بماند؛ طىّ دو سال نمایندگى، فرّخى نطقهایى در مخالفت با استبداد در مجلس ایراد کرد و کار به جایى رسید که به دست نمایندگان مزدور
حکومت در صحن مجلس کتک خورد. در ۱۳۰۹ هنگامى که دوره نمایندگى فرّخى نیز به پایان مىرسید، توطئهاى که او و یارانش علیه حکومت ترتیب داده بودند فاش شد و فرّخى که خطرى مرگبار را نزدیک مىدید پنهانى ــ و احتمالا با کمک روسها ــ از ایران به شوروى گریخت. مىشد انتظار داشت که شاعر طرفدار سوسیالیزم در سرزمینى که به «پایگاه سوسیالیزم جهانى» شهرت داشت ماندگار شود، امّا طبع آزاده شاعر نتوانست با مأموران حکومتى و برنامههاى آنها سازگار شود؛ ناچار مسکو را به قصد برلن ترک گفت. زیرا در آن هنگام سوسیال دموکراتها در آلمان حکومت مىکردند و امکان فعّالیّت سیاسى آزاد براى شاعر وجود داشت، امّا در عوض در این کشور جدید شاعر منبع مالى ثابتى براى گذران زندگى نداشت. در این دوران روزنامه «پیکار» که به وسیله مخالفان حکومت پهلوى در آلمان منتشر مىشد با همکارىِ آتشین فرّخى رنگ و روى دیگرى یافته بود. حکومت ایران به وزارت امور خارجه آلمان فشار مىآورد که فرّخى را از آن کشور اخراج کند. سرانجام در اواسط سال ۱۳۱۰ وزیر دربار وقت پهلوى یعنى تیمورتاش، که پس از شخص شاه قدرتمندترین مقام کشور بهشمار مىآمد، در سفرش به آلمان با شاعر به توافق رسید و ظاهرآ غائله را خاتمه داد. برابر این توافق فرّخى مىتوانست به ایران و به سر کار و زندگى خود برگردد، بىآن که حکومت و پلیس سیاسى مزاحمش شود و به خصوص قصد جانش را کند.

فرّخى در اوایل سال ۱۳۱۱ با خوش خیالى تمام به ایران برگشت، به زندگى فقیرانهاى که با مساعدت دوستانش مىگذشت اکتفا کرد و پیشنهاد کار در ا داره پلیس را نپذیرفت. در این میان تیمورتاش، یعنى حامى و اماندهنده فرّخى، به جرم جاسوسى براى شوروىها مورد غضب رضاشاه قرار گرفت و به زندان افتاد و اندکى بعد هم در همانجا کشته شد. شعرهاى بازمانده از فرّخى اضطرابهاى این دوران بىپناهى و تنگدستى او را کاملا نشان مىدهد. اینک شاعر در سراشیب سقوط ایستاده است.

حکومت نمىخواهد رسمآ تضمین خود را نقض کند، پس یکى از طلبکاران فرّخى را احضار مىکنند و به او دستور مىدهند از شاعر شکایت کند. این شکایت در سال  ۱۳۱۶ منجر به حبس فرّخى در زندان ثبت مىشود. جاسوسان زندان گزارش مىدهند که او نهتنها سر به راه نشده بلکه زندانیان دیگر را نیز علیه حکومت تبلیغ مىکند. پس زندانها
ادامه مىیابد، به زندان قصر و حبس تاریک شهربانى؛ بهانهها براى نگه داشتن شاعر در زندان بسیار است، از آن جمله وقتى به قصد خودکشى سم مىخورد و غزلى نیز به نام خداحافظى مىسراید. زندانبانها او را ا ز مرگ نجات مىدهند، امّا غزل را به عنوان مدرک جرمى جدید بر پرونده او مىافزایند.

در بهار سال ۱۳۱۸ این شایعه در زندان منتشر مىشود که به مناسبت ازدواج ولیعهد (محمدرضا شاه بعدى) عفو عمومى داده خواهد شد، امّا عفو عمومى درعمل شامل زندانیان سیاسى نمىشود و فرّخى نومید از آزادى و خشمناک از این که اسارت بىجرم او را پایانى نیست به سیم آخر مىزند و یکى از چند غزل عالى خود را مىسراید که هنوز در حافظه شعردوستان وبخشى از عامه مردم پایدار است. نسخهاى از این غزل با مطلع «به زندان قفس مرغ دلم چون شاد مىگردد» به وسیله خبرچینهاى محبس به دست رئیس زندان مىرسد و از آنجا به دربار ارسال مىشود. آنچه که بیش از هرچیز رضاشاه را برمىآشوبد بیتى است در این غزل که عروسى ولیعهد را با عروسى قاسم مقایسه کرده و سرانجام شوم آن شهید مذهبى را براى ولیعهد عزیز کرده دیکتاتور پیشبینى مىکند؛ حکم قتل فرّخى صادر مىشود و روز ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شاعر در زندان شهربانى به قتل مىرسد. آخرین دستنوشتههاى او را نابود مىکنند و حتّى دیوارهاى زندان را رنگ مىزنند تا آنچه که زندانى برآنها نوشته براى همیشه مدفون شود. حتّى گور فرّخى نیز شناخته شده نیست.

کمتر از دو سال بعد، در سوّم شهریورماه ۱۳۲۰، رژیم رضاشاهى واژگون مىشود و در پرتو آزادىهاى به دست آمده ناگهان آشکار مىشود که فرّخى چقدر محبوب مردم بوده است؛ تنى چند از شعر دوستان به جمعآورى آثار پراکنده او مىپردازند، از آن جمله مرحوم حسین مکّى مجموعهاى به عنوان «دیوان فرخى» به چاپ مىرساند که در طول چندین دهه بارها تجدید طبع شده است. این مجموعه که به خودى خود مغتنم بوده، در همه چاپها از غلطهاى فراوان مطبعى لطمه دیده ا ست، به ویژه از یک تنظیم فنّى نیز برخوردار نیست.

تنظیمکنندگان کتاب حاضر کوشیدهاند براساس مدارک موجود و نیز شعرهاى چاپ نشدهاى که در نزد برخى از خاندانهاى ایرانى به امانت موجود بود، تنظیم تازهاى از آثار
شاعرانه فرّخى به دست دهند. در ابتداى این کتاب آنچه که بیشتر باعث شهرت و محبوبیّت فرّخى شد، یعنى غزلهاى او، به اضافه چند قصیده و قطعه قرار گرفته و سعى شده است که براساس برخى اشارات تاریخى، و ارجاعات وقایع عصرى، در حدّ امکان این آثار مطابق تاریخ سرودن یا انتشار آنها سامان یابد. طبعآ در این سامانیابى جدید اطمینان کامل وجود ندارد، امّا حداقل در پایان این بخش غزلهاى مربوط به دوران طولانى زندان او به ترتیب در کنار هم قرار گرفته و آخرین غزل نیز شعرى است که موجب مرگ فرّخى شده است؛ سپس بخش رباعیّات او را خواهیم داشت و آنگاه به اشعار بازیافته مىرسیم، چند شعرى که به وسیله تدوینکنندگان کتاب یافته شده است. واپسین قسمت این مجموعه نیز شامل آثار پراکندهاى است که فرّخى به مناسبتهاى گوناگون ساخته و در قیاس با غزلهاى او اهمیّت درجه اوّل ندارد، و سرانجام سالشمار مفصّل زندگى فرّخى یزدى که حاصل کوششى چندساله است چهره سراسرى کتاب حاضر را تکمیل مىکند.

و اینک مجموعه موجود شعرهاى شاعرى که پایدارى محبوبیّت او نشان مىدهد در مورد نقش و اثر خود اشتباه نکرده است آنجا که مىگوید :

در جهان کهنه مانَد نام ما و فرخى

چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما

            مهدى اخوت

                م ــ ع. سپانلو

اطلاعات بیشتر

وزن 800 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

, ,

نوع جلد

SKU

94084

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-065-7

قطع

تعداد صفحه

340

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

800

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مجموعه اشعار فرخی یزدی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *