(021) 66480377-66975711

سه رساله درباره نظریه جنسی

(دیدگاه 4 کاربر)

75,000تومان

زیگموند فروید

ترجمه ابراهیم ملک اسماعیلی

زیگموند فروید روانکاو بزرگ اتریشی با طرح نظریه های شگفت انگیز در روانشناسی، دری نو به درک انسان از خود گشود. کشف ضمیر ناخودآگاه، بررسی ریشه ی نارسایی های روحی در گذشته ی خود، طرح های شگفت انگیز وی در روانکاوی و روانشناسی خواب باعث شد که نظریه های او در ادبیات نیز بسیار تأثیر گذار شود و امروزه هیچ کس از کسانی که خود را اهل ادبیات می دانند بی نیاز از خوانش و فهمیدن آثار فروید نیستند. در این کتاب، نویسنده به تبیین نظریه جنجال برانگیز خود درباره عقده های ادیپ و الکترا پرداخته که به نوعی پایه و اساس اندیشه های این روانکاو بزرگ و تاثیرگذار در تاریخ این علم است.

توضیحات

در آغاز کتاب می خوانیم :

کتاب سه رساله درباره نظریه جنسی نوشتۀ زیگموند فروید ترجمۀ ابراهیم ملک اسماعیلی

 

 

 

 1

 کژروى‌هاى[4]  جنسى

واقعیت نیازهاى جنسى انسان و جانوران را در زیست‌شناسى با مفروض داشتن «غریزه جنسى»[5]  بیان مى‌دارند. در این رابطه از مشابه‌سازى با غریزه

دریافت غذا، از غریزه گرسنگى حرکت مى‌شود. زبان محاوره‌اى در اینجا فاقد واژه‌اى متناظر با «گرسنگى» است، زبان علمى براى رساندن این منظور «لیبیدو»)( ،[6]  را به کار مى‌گیرد.

باور عمومى آکنده از تصورهاى معینى از سرنوشت و خصلت‌هاى این غریزه جنسى است که بر مبناى آن، این غریزه در کودکى غیبت دارد و در هنگام و در ارتباط با فرآیند رشد جسمانى در بلوغ ایجاد مى‌گردد و در جلوه‌هاى جذابیت غیرقابل مقاومتى بیان مى‌گردد، که یک جنس بر جنس دیگر اعمال مى‌کند و مقصد آن مى‌باید آمیزش جنسى باشد یا دست کم کردارهایى که در این جهت عمل مى‌کنند.

لیکن ما دلیل‌هاى فراوانى داریم که این گزارش‌ها را به مثابه تصویرى به‌طور کامل نامناسب از واقعیت مشاهده کنیم. اگر با دقت بیشتر بر آن نظر بیفکنیم، آن را سرشار از اشتباه‌ها، بى‌دقتى‌ها و پیش‌داورى‌ها مى‌بینیم.

  1. مغایرت‌ها در ارتباط با موضوع جنسى

نظریه مردم‌پسند غریزه جنسى به بهترین وجه با افسانه شاعرانه تقسیم انسان به دو نیمه زن و مرد که در عشق از نو اتحاد دوباره را مى‌جویند، انطباق دارد. از این‌رو شگفت‌زده مى‌شویم، هنگامى که مى‌شنویم مردانى هستند که برایشان نه زن بلکه مرد و زنانى هستند که برایشان نه مرد، بلکه زن موضوع جنسى است. این اشخاص داراى تمایل جنسى مخالف[7]  یا بهتر جنسیت وارونه[8]

هستند و به این داده واقعى وارونگى جنسیتى[9]  گفته مى‌شود. تعداد چنین

انسان‌هایى بسیار زیاد است و در کل به‌دست آوردن آمار دقیق آنها با مشکل روبرو است.)(

الف. وارونگى جنسى

رفتار وارونه جنسیت‌ها. اشخاص ذکر شده در جنسیت‌هاى مختلف، رفتارهاى متفاوتى دارند.

الف. 1- آنها به‌طور مطلق وارونه جنسیتى هستند، یعنى موضوع جنسى‌شان مى‌تواند تنها از جنس موافق باشد، در حالى‌که جنس مخالف نمى‌تواند هیچ‌گاه برایشان برابر ایستاده اشتیاق جنسى گردد، بلکه آنها را بى‌تفاوت باقى مى‌گذارد یا حتى بى‌میلى جنسى در آنها برمى‌انگیزد. آنها به عنوان مرد، به سبب این بى‌میلى قادر نیستند عمل جنسى بهنجار را به انجام برسانند یا در صورت به انجام رسانیدنش، این عمل برایشان فاقد هرگونه لذتى است.

الف. ب- آنها وارونه جنسیتى دوسویه[10]  (روانى جنسى – هرم افرودیتى)[11]

هستند، یعنى موضوع جنسى آنها مى‌تواند هر دو جنس هم موافق و هم مخالف باشد، از این‌رو وارونگى جنسیتى آنها خصلت مستثنى‌کننده ندارد.

الف. ج- آنها وارونه جنسیتى موقعیت‌گرا[12]  هستند. یعنى تحت شرایط

بیرونى معین که در آن نامتناسب بودن موضوع جنسى بهنجار و تقلید در مرتبه نخست قرار مى‌گیرد، مى‌توانند فردى را از جنس موافق به عنوان موضوع جنسى انتخاب کنند و در این رابطه عمل جنسى را با احساس رضایت به انجام برسانند.

وارونگان جنسیتى در داوریشان درباره ویژگى‌هاى غریزه جنسى خویش رفتارى پرتنوع از خود بروز مى‌دهند. برخى از آنان وارونگى جنسیتى را به عنوان امرى بهنجار تلقى مى‌کنند، همان‌گونه که فرد بهنجار جهت لیبیدوى خود را مى‌بیند و با سرسختى از برابرى آن با رفتار جنسى بهنجار جانبدارى مى‌کند. برخى دیگر با واقعیت وارونگى جنسیتى خود تعارض دارند و آن را به مثابه وسواس اجبارى() ،[13]  احساس مى‌کنند.

مغایرت‌هاى دیگر به داده‌هاى زمانى مربوط مى‌گردد. ویژگى وارونگى جنسیتى در افراد مى‌تواند یا همواره، تا حدى که حافظه یارى مى‌دهد، موجود باشد، یا این امر نخست در زمانى معین، پیش یا پس از بلوغ خود را نشان مى‌دهد.()

این خصلت یا براى تمام عمر پایدار است یا بخشى از آن فرو مى‌کاهد یا تنها ماجرایى گذرا در طى راه تکامل بهنجار است، یا عاقبت مى‌تواند این خصلت نخست به صورت متأخر در زندگى، در پى طى شدن مرحله‌اى طولانى در فعالیت جنسى بهنجار پدیدار گردد. نوسان دوره‌اى بین موضوع جنسى بهنجار و وارونگى جنسیتى نیز مشاهده شده است. از موارد جالب توجه، نمونه‌هایى است که در آنان لیبیدو به سود وارونگى جنسیتى، پس از پشت سر گذراندن تجربه‌اى رنج‌آور با موضوع جنسى بهنجار، تغییر یافته است.

به‌طور عام این رده‌هاى گوناگون مغایرت‌ها به صورت ناوابسته به یکدیگر در دسترس است. در گونه افراطى آن مى‌توان گمان برد که وارونگى جنسیتى از زمان‌هایى اولیه و بسیار زود هنگام شروع شده و فرد خود را با ویژگى‌هایش یکسان حس مى‌کند.

بسیارى از نویسندگان از گرد هم آوردن موارد برشمرده در یک پدیده واحد مى‌پرهیزند و ترجیح مى‌دهند به جاى تأکید بر امر مشترک، امر متفاوت در این مجموعه را برجسته سازند؛ روشى که متأثر از داورى دلخواهشان از وارونگى جنسیتى است. به هر صورت هر چه نیز چنین تفکیک‌هایى موجه باشد، باز هم نباید از خاطر برد که باید همه مرحله‌هاى بینابینى را به‌طور گسترده مورد مطالعه قرار داد، به وجهى که در انتهاى ساختن رده‌ها خود را بشخصه تحمیل نماید.

درک وارونگى جنسیتى: نخستین عطف توجه به وارونگى جنسیتى در این ادراک آمده که وارونگى جنسیتى نشانه‌اى از تباهى نسل[14]  عصبى است و

در همنوایى با این واقعیت قرار داشت، که مشاهده‌گران پزشکى ابتدا با آن در میان بیماران عصبى یا اشخاصى که چنین تأثیرى بر جاى مى‌گذارند، روبرو شده‌اند. این خصلت‌شناسى حاوى دو گزاره است که مى‌باید جداى از هم مورد بررسى قرار گیرند: توارث و تباهى.

تباهى نسل: این واژه با محدودیت‌ها و ایرادهایى همراه است که در کل در برابر کاربرد بى‌هدف آن، عنوان شده است. اگرچه مرسوم شده است که هر نوع بیمارى را که منشأ آسیبى یا عفونى نداشته باشد، در شمار تباهى نسل محسوب دارند، تقسیم‌بندى انجام شده توسط مگنان[15]  به‌شخصه مسیرى ساخته

است، که حتى مناسب‌ترین پیکربندى عمومى توان‌هاى عصبى را نیز محتاج استثناء ساخته که مى‌تواند به‌کارگیرى مفهوم تباهى نسل باشد. تحت چنین شرایطى مى‌توان پرسید در کل چه سودى و چه محتواى نوینى در داورى به «تباهى نسل» به‌دست مى‌آید؟ به ظاهر منطبق‌تر بر مقصود است اگر از تباهى نسل در موردهاى زیر صحبت شود.

1) در آنجا چنین مغایرت شدید از امر بهنجار با هم گرد نیامده باشد.

2) در آنجا که قابلیت توانمندى و وجودى به‌طور عام با آسیب شدید پدیدار نشده بود.)( اینکه وارونه جنسیت‌ها در زمره مبتلایان با تباهى نسل در معناى موجه فوق نیستند، بر داده‌هاى واقعى متعددى استوار است.

الف) وارونگى جنسیتى را در میان افرادى مى‌یابیم، که مغایرت‌هاى شدید دیگرى با امر بهنجار ندارند.

ب) به همان ترتیب اشخاصى که نه تنها در توانایى عملکرد ایشان اختلالى نیست، بلکه خود را به علت تکامل هوشى به ویژه عالى و فرهنگ اخلاقى، برجسته ساخته‌اند.)(

ج) اگر از آن گروه از بیمارانى که به دنبال تجربه‌هاى پزشکى شناخته شده‌اند، چشم بپوشیم و بر آن باشیم دایره وسیع‌ترى را مورد مطالعه قرار دهیم، از دو جهت با فعلیت‌یافتگى‌هایى روبرو مى‌شویم که درک کردن وارونگى جنسیتى به مثابه نشانه تباهى نسل را ناموجه مى‌سازد.

الف- از یک‌سو مى‌باید بر این نکته انگشت گذارد، که وارونگى جنسیتى یک پدیده پرتکرار، به تقریب یک نهاد عهده‌دار کارکردهاى با اهمیت در میان قوم‌هاى باستانى در اوج اعتلاى فرهنگیشان بوده است.

ب- در میان قوم‌هاى وحشى و ابتدایى وارونه جنسیتى را به صورتى نامعمول گسترده و اشاعه یافته مى‌بینیم، در حالى که به‌طور متعارف مفهوم تباهى نسل تنها در مورد تمدن‌هاى عالى‌تر به کار مى‌رود (ى. بلوخ)[16] ؛ حتى

در بین اقوام متمدن اروپایى، آب و هوا و نژاد بر گسترش و داورى از وارونگى جنسیتى نیرومندترین تأثیر را داشته است.)(

توارث: ارثى بودن، همان‌گونه که قابل درک است، تنها در مورد نخستین و افراطى‌ترین وارونگان جنسیتى مورد ادعا است و آن هم بر مبناى این تضمین، که در فرد «هیچ‌گاه در طول مدت زندگى جهت دیگرى از غریزه جنسى خود را نمایان نساخته است.» حتى ظهور دو طبقه دیگر به خصوص طبقه سوم.

با فرض داشتن یک منش شخصیتى[17]  ارثى جمع‌ناپذیر است، از این‌رو

تمایل طرفداران این دیدگاه بر آن است که وارونگان جنسیتى مطلق را از دیگر گروه‌ها جدا سازند که خود به معناى چشم پوشیدن از ارائه استدراک با اعتبار عمومى درباره وارونگى جنسیتى است. بر این مبنا وارونگى جنسیتى در یک رده از موردها ارثى است. در دیگر موارد مى‌تواند به نوعى دیگر تکوین یافته باشد.

دیدگاهى متضاد با آنچه عنوان شد، معتقد است، وارونگى جنسیتى یک منش شخصیتى برگرفته از  غریزه جنسى است و بر این امر مبتنى است، که :

  1. در میان بسیارى از وارونگان جنسیتى (حتى مطلق) تأثیر جنسى زود هنگام بر زندگى اثبات‌پذیر است که در تمایل همجنس‌گرایانه[18] به عنوان

معلول استمرار یابنده‌اش نمایان مى‌گردد.

  1. اینکه در میان بسیارى دیگر از آنان، تأثیرهاى تسهیل یا تحدیدکننده زندگى اثبات‌پذیر است، که در زمانى زود هنگام‌تر یا متأخرتر به تثبیت‌یافتگى وارونگى جنسیتى منجر شده است. (مراوده منحصر شده با جنس موافق، جمع مشترک در هنگام جنگ، توقیف و انزوا در زندان، مخاطره مراوده جنسى با جنس مخالف، امساک جنسى مطلق مبتنى بر باور مذهبى، ضعف قوه جنسى و غیره).
  2. اینکه وارونگى جنسیتى با تلقین هیپنوتیزمى از بین برود، امرى است که به احتمال با منش شخصیتى موروثى وارونگى جنسیتى نوعى از معجزه به‌شمار مى‌رود.

از خاستگاه این نگرش مى‌توان با اطمینان وارونگى جنسیتى موروثى را به‌طور کامل کنار گذارد. مى‌شود این ایراد را گرفت (هاولوک‌ـالیس)[19]  که

آزمون دقیق نمونه‌هاى مورد مطالعه براى ارثى بودن وارونگى جنسیتى به احتمال به همان ترتیب یک تجربه زیستى معین در ابتداى کودکى را براى لیبیدو آشکار مى‌سازد، که به‌طور صرف در حافظه آگاهانه شخص نگاهدارى نشده است، لیکن با تاثیرگذارى مناسب به احتمال به یاد آورده مى‌شود. بر این اساس، وارونگى جنسیتى را مى‌توان به احتمال به عنوان گونه‌اى از غریزه جنسى با وقوع بسیار نشان داد، که از طریق تعدادى از موقعیت‌هاى حیاتى بیرونى متعین مى‌گردد.

اگرچه مى‌توان این اطمینان به ظاهر کسب شده را با این اشاره متقابل از میان برداشت که بسیارى از افراد تحت تأثیرات جنسى یاد شده قرار داشته‌اند (حتى در نوجوانى: اغفال جنسى، استمناى دو جانبه) بدون آنکه وارونه جنسیتى گردند یا به‌طور همیشگى در این حالت باقى بمانند. به همین سبب این گمان تقویت مى‌گردد، که بى‌موروثى، اکتسابى یا نارسا است یا با مناسبات موجود در وارونگى جنسیتى مطابقت ندارد.

توضیح دادن وارونگى جنسیتى: نه با مفروض داشتن توارث و نه اکتسابى بودن وارونگى جنسیتى نمى‌توان ماهیت آن را روشن کرد. در رابطه با توضیح نخست باید پرسید، که چه چیز در آن ارثى است، منوط به آنکه به خام‌ترین توصیف‌ها نپیوندیم که مدعى است، انسان گره‌خوردگى غریزه جنسى با موضوع جنسى را به ارث مى‌برد. در حالت دیگر این پرسش مطرح است که آیا تأثیرهاى تصادفى متنوع براى توضیح اکتسابى بودن کفایت مى‌کند، «بدون آنکه از درون فرد چیزى پذیرایشان نباشد؟» نفى این راناى[20]

اخیر برحسب اشاره‌هاى پیشین ما مجاز نیست.

دخالت دادن دو جهت جنسیتى[21] : براى توضیح دادن امکان وارونگى

جنسیتى از زمان فرانک لیدستون، کیرنان و شوالیه[22]  سلسله‌اى از اندیشه‌ها به

خدمت گرفته شده است، که تضادى نوین را با باورهاى مردم‌پسند در بردارد. برحسب باور عامیانه، آدمى یا مرد است یا زن. اما بر علم موردهایى هست که در آن منش‌هاى شخصیتى جنسى به گونه‌اى مخدوش شده پدیدار مى‌گردد، به‌طورى که تعیین جنسیت را مشکل مى‌سازد؛ نخست در حوزه تشریحى، دستگاه‌هاى تناسلى این اشخاص وحدتى از خصلت‌هاى اختصاصى زنانه و مردانه است (هرم آفرودیت‌نمایى)[23] . در مواردى نادرتر هر دو دستگاه‌هاى

تناسلى در کنار هم ساخته شده است (هرم آفرودیتیسم واقعى)، گرچه به‌طور غالب پژمردگى دوجانبه دیده مى‌شود.)(

لیکن امر مهم در این نابهنجارى این است، که آنها به شکلى نامنتظره درک ساختار بهنجار را تسهیل مى‌کنند. درجه معینى از هرم آفرودیتیسم تشریحى به‌طور معمول در شمار بهنجارى محسوب مى‌گردد ؛ در هیچ فرد بهنجار سازمان‌یافته زن یا مرد، باقیمانده‌هاى دستگاه‌هاى تناسلى جنس مخالف غیبت ندارد، که یا به عنوان اندامى بدون کارکرد و اضافى پابرجا است یا حتى براى پذیرش کارکردى دیگر تغییر شکل داده است.

دیدگاهى که از این داده‌هاى واقعى تشریحى معلوم حاصل مى‌گردد، این است، که نخست نوعى آمادگى ارثى دو جهت جنسیتى سرمنشأیى موجود است، که در طى تکامل به تک جهت جنسیتى[24]  با باقى‌مانده‌هاى اندکى از

دستگاه تناسلى پژمرده تغییر مى‌یابد.

انتقال این نگرش در حوزه روانى و درک وارونگى جنسیتى و سنخ‌هاى فرعى آن به مثابه تبیین هرم افرودیت نمایى روحى، نتیجه‌گیرى‌اى در دسترس بود. براى تصمیم‌گیرى نهایى درباره این پرسش، تنها وقوع قاعده‌مند وارونگى جنسیتى با نشانه‌هاى روانى و تنى هرم افرودیت نمایى کفایت مى‌کرد.

لیکن این انتظار آخر برآورده نمى‌شود. رابطه بین دو اندام جنسیتى، بودن[25]  روانى فرض شده و دو جنسیتى بودن اثبات‌پذیر تشریحى را نباید

این‌چنین نزدیک پنداشت. آنچه مى‌توان در بیان وارونگان جنسیتى یافت، در کل و به‌طور غالب نوعى فروکاستن غریزه جنسى است (هاولوک‌ـالیس) و همچنین گونه‌اى پژمردگى تشریحى خفیف اندام‌ها، اگرچه به هیچ وجه نه به صورت قاعده‌مند و یا غالب. به این ترتیب باید پذیرفت که هرم آفرودیت‌نمایى و وارونگى جنسیتى در اساس به یکدیگر وابسته نیستند.

افزون بر آنچه عنوان شد، در گزارش‌ها بر به اصطلاح منش‌هاى شخصیتى، درجه دوم و سوم و فراوانى ظهور آن در میان وارونه جنسیت‌ها تأکید شده است (هاولوک‌ـالیس). البته موارد بسیارى از آنها صدق مى‌کند، لیکن نباید فراموش کرد، که در کل منش‌هاى شخصیتى جنسى درجه دوم و سوم به طور غالب در میان جنس مخالف ظهور مى‌کند و بنابراین اشاره‌اى بر امر دو اندام جنسیتى دارد، بدون آنکه به احتمال در این رابطه موضوع جنسى خود را به معناى وارونگى جنسیتى، تغییر یافته نشان دهد.

هرم آفرودیت‌نمایى روانى به احتمال، زمانى جسم‌یابى بیشتر مى‌یابد که همراه با وارونگى جنسیتى در موضوع جنسى دست کم یک)( دگرگونى در دیگر خصیصه‌هاى روانى، غریزه‌ها و گرایش‌هاى منش شخصیتى در جهتى متعلق و مختص به جنس دیگر به صورت همزمان به وقوع بپیوندد. به صرف چنین نوعى از منش شخصیتى وارونه جنسى را تنها مى‌توان به وجهى قانونمند در میان وارونه جنسیت‌هاى زن انتظار داشت. نزد مردان، مردانگى روانى کامل با وارونگى جنسیتى سازگار است. اگر انگاره هرم آفرودیت‌نمایى روانى را چون پیش، مبنا قرار دهیم، باید اضافه کنیم، که شکل‌هاى در زمینه‌هاى مختلف تنها به وجهى اندک مشروط بودن متقابل را نشان مى‌دهد. البته همین امر نیز در مورد دو اندام جنسیتى تنى صادق است. برحسب هالبان) (پژمردگى اندامى مجزا و خصلت‌هاى شخصیتى ثانوى جنسى در ظهورشان کم و بیش به هم ناوابسته‌اند.

مبحث دو سو جنسیتى در خام‌ترین شکل خود توسط سخنگویان و وارونگى جنسیتى مردانه مطرح شده است. مغزى زنانه در کالبدى مردانه. تنها اینکه ما از منش‌هاى شخصیتى «مغز زنانه» بى‌خبریم. جایگزینى مشکلى روان‌شناختى با مطلبى تشریحى هم بیهوده و هم غیرمجاز است. کوشش توجیهى فون کرافت‌ـابینگ[26]  به ظاهر از اظهار نظرهاى اولریش[27]  دقیق‌تراست، اگرچه در اساس با آن تفاوتى ندارد. فون کرافت – ابینگ بر این باور است که داده ارثى دو سو جنسیتى در فرد ملازم با مرکزهاى مغزى زنانه و مردانه و همچنین اندام‌هاى جنسى تنى است. این مرکزها نخست در زمان بلوغ تکامل مى‌یابد، به‌طور غالب تحت تأثیر غده‌هاى جنسى‌اى که به این مرکزها بستگى ندارند. اما مرکزهاى مردانه و زنانه بى‌تشابه به همان مغزهاى مردانه و زنانه نیست، به‌جز آنکه ما مطمئن نیستیم که آیا مجازیم براى عملکردهاى جنسى، منطقه‌هاى مغزى محدود شده (مرکزهایى) نظیر آنچه براى زبان قایل هستیم، فرض کنیم.)(پس از این گفت‌وگوها باز هم دو اندیشه باقى مى‌ماند. اینکه براى وارونگى جنسیتى نیز استعداد ارثى دو جهت جنسیتى در نظر گرفته مى‌شود، تنها بدون آنکه بدانیم، این استعداد ارثى چگونه در فراسوى پیکر، بدون تشریحى جاى گرفته است، دوم اینکه بحث بر سر اختلاف‌هایى است، که به غریزه جنسى در مسیر تکاملیش مربوط مى‌گردد.

موضوع جنسى وارونه جنسیت‌ها: مبحث هرم آفرودیت‌نمایى روانى از پیش بر این فرض استوار است که «موضوع جنسى وارونگان جنسیتى با موضوع جنسى افراد بهنجار متضاد است.» مرد با جنسیت وارونه نظیر یک زن مقهور جادویى مى‌گردد که از ویژگى‌هاى مردانه بدن ـ روح تراوش مى‌کند، «او خود را زن حس مى‌کند و مردان را مى‌جوید.»

لیکن اگرچه این امر براى یک رده کامل از وارونگان جنسیتى صدق مى‌کند، به‌رغم آن نمى‌توان از آن به عنوان منش شخصیتى عمومى وارونگى جنسیتى سخن راند. در این شکى نیست که بخش وسیعى از وارونه جنسیت‌هاى مرد، منش‌هاى شخصیتى روانى مردانگى را حفظ کرده است و در مقایسه منش‌هاى شخصیتى ثانوى اندکى از جنس مخالف بنفسه دارد و در موضوع جنسیتش در اساس گرایش‌هاى روانى زنانه را مى‌جوید. به احتمال اگر چنین نبود، قابل فهم نمى‌شد، که از چه رو در تن‌فروشى مردانه‌اى که خود را به وارونگان جنسیت‌ها عرضه مى‌دارد ـ چه امروز و چه در دوره باستان ـ در همه ظواهر، لباس و رفتار زنانه را رونویسى مى‌کند؛ این تقلید مى‌بایستى در غیر این صورت به احتمال توهینى به ایده‌آل‌هاى وارونه‌هاى جنسیتى باشد. در میان یونانى‌ها، که مردانه‌ترین مردها در میان وارونگان جنسیتى پدیدار مى‌گردند، بسیار روشن است که نه منش‌هاى شخصیتى مردانه پسربچگان، بلکه قرابت بدنى‌شان با زنان و همچنین ویژگى‌هاى روانى زنانه دیگر چون ترسو و خجالتى بودن، نیاز به کمک و راه بردن، عشق مرد را برمى‌افروخت. به محض آنکه پسر بچه، مردى مى‌شد، دیگر نقشى به عنوان موضوع جنسى مردان ایفا نمى‌کرد و شاید خود به یک امردباز تبدیل مى‌شد، بنابراین موضوع جنسى در این مورد نظیر بسیارى موردهاى دیگر، جنس موافق نیست. بلکه اتحاد منش‌هاى شخصیتى جنسیتى هر دو جنسیت‌هاست، سازش است میان انگیزش‌هایى که یکى مرد و دیگرى زن را مى‌طلبد با شرط حفظ شدن مردانگى تن (دستگاه تناسلى)، یا به اصطلاح آیینه سرشت متعلق به خویش در دو سو جنسیتى بودن.)(

در میان زنان مناسبات بیشتر واضح است. وارونگان جنسیتى فعال در اینجا به ویژه و به‌طور غالب منش‌هاى شخصیتى تنى و روانى مردانه را در خود دارند و امر زنانه را از موضوع جنسیشان مى‌طلبند، اگرچه به احتمال در اینجا نیز با شناخت بیشتر، رنگارنگى وسیع‌ترى بروز مى‌نماید.

هدف جنسى وارونگان جنسیتى: مهم‌ترین داده واقعى قابل تکیه این است که نمى‌توان در وارونگان جنسیتى از هدف جنسى یک‌پارچه نام برد. در میان مردان، همواره مراوده مقعدى[28]  با وارونگى جنسیتى مطابقت نمى‌یابد؛

استمنا[29]  نیز به‌طور غالب هدف جنسى انحصارى است و محدودیت هدف

جنسى – تا سرریز شدن ساده احساس‌ها – در اینجا حتى بیش از آن در عشق چند جهتى جنسى[30]  پدیدار مى‌گردد. نزد زنان نیز هدف‌هاى جنسى وارونه

جنسیت‌هاى پرتنوع است. در بین آنها به ظاهر تماس از طریق لایه مخاطى دهان مرجح دانسته مى‌شود.

نتیجه‌گیرى: اگرچه ما در کل خود را مجاز نمى‌بینیم، تکوین یافتن وارونگى جنسیتى را بر معناى اطلاعات فعلى و در دسترس به وجهى رضایت‌بخش توضیح بدهیم. اگرچه مى‌توانیم اذعان داریم، که در بررسى‌ها به این نگرش رسیدیم، که مى‌تواند برایمان پراهمیت‌تر از حل کردن مشکل نام‌برده باشد. بر این مبنا توجه ما به این نکته جلب گردید، که پیوند غریزه جنسى با موضوع جنسى را به مثابه گره‌خوردگى‌اى بسیار درونى به تصور درآورده‌ایم. دریافت تجربى از موارد نابهنجار تلقى شده به ما مى‌آموزد، که در اینجا غریزه جنسى و موضوع جنسى نوعى عقیم‌شدگى موجود است، که در آنجا به خاطر یک‌نواختى پیکربندى بهنجار غریزه، به ظاهر موضوع نیز با آن همراه است، ما را با مخاطره نادیده گرفتنش روبرو مى‌سازد. با این سازوکار که ما به این راه هدایت مى‌شویم که در اندیشه خود گره‌خوردگى بین غریزه و موضوع را سست‌تر انگاریم. به احتمال غریزه جنسى ابتدا به موضوعش ناوابسته است و به همان ترتیب نیز تکوین شدنش را در واقع مدیون محرک‌هاى آن نیست.

[1] . این پیشگفتار در چاپ مربوط به انتشارات فیشر – مبناى ترجمه حاضر – حذف شده است. درچاپ‌هاى بعدى ستاره‌ها هم حذف شده‌اند. مترجم

[2] . جنسیت‌گرایى Pansexualismus (r)

[3] . اس. ناخمن زون S .Nachmansohn ، نظریه لیبیدوى فروید در مقایسه با مبحث عشقافلاطون، مجله بین‌المللى روان‌کاوى، III ،  1915

[4] . Abirrung (e)

[5] . Sexualtrieb (r)

[6] . Libido ، رجوع شود به توضیحات

[7] . Kontrجr Sexuale (e)

[8] . Invertierte (e)

[9] . Inversion (e)

[10] . amphig

[11] . hermaphroditisch

[12] . Okkasionell

[13] . Zwang(r)

[14] . Degeneration ، انحطاط نسل، انحطاط ژنتیکى

[15] . Magnan

[16] . I.Bloch

[17] . Charaktes (r) ، خصلت

[18] . homosexuell

[19] . Hevelock – Ellis

[20] . Momment (s) ، نیروى محرکه، نیروى پویش کننده. پویا.

[21] . Bisexualitat (e) ، نیروى راننده

[22] . Frank Lydstone, Kiernan, Chevalier

[23] . Hermaphroditisus (r) ، جنسیت دو اندامى. واژه نامیده شده برحسب پسر مشترک Hermesرب‌النوع پیام رسانى و Aphrodit خداى بانوى زیبایى در اساطیر یونانى، هرم آفرودیتبه معناى حضور همزمان دستگاه‌هاى تناسلى مادگى و نرینگى در فرد.

[24] . Monosexualitat(e)

[25] . Zwittestum(r)

[26] . Von Keraft – Ebing

[27] . Ulrich

[28] . Peranum

[29] . Masterbation

[30] . heterosexuell

 

 

موسسه انتشارات نگاه

 

فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید
فروید          فروید          فروید          فروید

اطلاعات بیشتر

وزن 400 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

99159

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-178-0

قطع

تعداد صفحه

400

تعداد مجلد

موضوع

وزن

400

سال چاپ

جنس کاغذ

4 دیدگاه برای سه رساله درباره نظریه جنسی

  1. مریم

    یکی از ضعیف ترین ترجمه هایی بود که تا به حال خواندم . پر از ایراد . حتی یک پاراگراف آن قابل فهم به طور کامل نیست . این ترجمه اثری مضحک و خنده دار است. اصلا رتبه ای ندارد ولی چون مجبور بودم رتبه ای انتخاب کنم کردم

    • مدیر سایت

      سلام
      وقتتون بخیر
      ممنون از نظرتون
      حتمن نظر شما به اطلاع مدیریت انتشارات نگاه رسانده خواهد شد.
      خوب و موفق باشید.

  2. علی

    با سلام و احترام، ترجمه به شدت ضعیف و غیر قابل فهم بود

  3. پویا حسن نیا

    ترجمه بسیار ثقیلی داشت،من دانشجوی فوق لیسانس رشته ادبیات فارسی هستم و علاقه مند حوزه روانشناسی.
    مباحث و گفتار ها و کلمات این حوزه برایم ناآشنا نیست،اما ترجمه این کتاب بیشتر مرا یاد تاریخ بیهقی می انداخت تا کتابی که در تاریخی معاصر از متنی فرنگی رونوشت شده باشد.
    به هیچ وجه به دوستان چه آشنا با روانکاوی و چه نا آشنا،این کتاب را معرفی نمیکنم.
    توصیه من به مترجم این است که خودشان ابتدا به مفهوم اشراف پیدا کنند تا مجبور نباشند کاستی ها را در ثقل کلمات مستتر فرمایند.

    • خلیل عباسی

      سلام و وقت بخیر
      ممنون از نظر شما
      نظرتون به گروه ویرایش منتقل شد تا کتاب در دست بازبینی و اصلاح قرار گیرد .
      خوب و سلامت باشید

  4. سامان

    ترجمه بسیار بسیار ضعیف بود! مترجم هیچ درکی از دستور زبان فارسی نداشته، جملات بی سر و ته و اشتباه!

    • خلیل عباسی

      سلام و وقت بخیر
      ممنون از نظر شما
      نظرتون به گروه ویرایش منتقل شد تا کتاب در دست بازبینی و اصلاح قرار گیرد .
      خوب و سلامت باشید

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.