(021) 66480377-66975711

سگ ولگرد

22,500تومان

صادق هدایت

 

«سگ ولگرد» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نوشته صادق هدایت(۱۳۳۰-۱۲۸۱) داستان‌نویس معاصر ایرانی است. سبک نو و خاص هدایت در نوشتن داستان‌های کوتاه، او را الگوی نویسندگان بعد از خود کرده است.

داستان‌های کوتاه این مجموعه شامل «سگ ولگرد»، «دن ژوان کرج»، «بن‌بست»، «کانیا»، «تخت ابونصر»، «تجلی»، «تاریک‌خانه» و «میهن‌پرست» است.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

کتاب سگ ولگرد نوشتۀ صادق هدایت

 

گزیده ای از متن کتاب

 

چند دکان کوچک نانوائى، قصابى، عطارى، دو قهوه‌خانه و یک سلمانى که همه آنها براى سد جوع و رفع احتیاجات خیلى ابتدائى زندگى بود تشکیل میدان ورامین را مى‌داد. میدان و آدم‌هایش زیر خورشید قهار، نیم سوخته، نیم بریان شده، آرزوى اولین نسیم غروب و سایه شب را مى‌کردند. آدمها، دکانها، درختها و جانوران از کار و جنبش افتاده بودند. هواى گرمى روى سر آنها سنگینى مى‌کرد و گرد و غبار نرمى جلو آسمان لاجوردى موج مى‌زد، که بواسطه آمد و شد اتومبیل‌ها پیوسته به غلظت آن مى‌افزود.

یکطرف میدان درخت چنار کهنى بود که میان تنه‌اش پوک و ریخته بود، ولى با سماجت هرچه تمامتر شاخه‌هاى کج و کوله نقرسى خود را گسترده بود و زیر سایه برگهاى خاک‌آلودش یک سکوى پهن بزرگ زده بودند، که دو پسربچه در آنجا به آواز رسا، شیربرنج و تخمه کدو مى‌فروختند. آب گل‌آلود غلیظى از میان جوى جلو قهوه‌خانه، بزحمت خودش را مى‌کشاند و رد مى‌شد.

تنها بنائى که جلب نظر را مى‌کرد برج معروف ورامین بود که نصف تنه استوانه‌اى ترک ترک آن با سر مخروطى پیدا بود. گنجشک‌هائى که

لاى درز آجرهاى ریخته آن لانه کرده بودند، آنها هم از شدت گرما خاموش و چرت مى‌زدند ــ فقط صداى ناله سگى فاصله بفاصله سکوت را مى‌شکست.

این یک سگ اسکاتلندى بود که پوزه کاه دودى و بپاهایش خال سیاه داشت، مثل اینکه در لجن‌زار دویده و به او شتک زده بود. گوشهاى بلبله، دم براغ، موهاى تابدار چرک داشت و دو چشم باهوش آدمى در پوزه پشم‌آلود او مى‌درخشید. در ته چشمهاى او یک روح انسانى دیده مى‌شد، در نیم شبى که زندگى او را فراگرفته بود یک چیز بى‌پایان در چشم‌هایش موج مى‌زد و پیامى با خود داشت که نمى‌شد آن را دریافت، ولى پشت نى‌نى چشم او گیر کرده بود. آن نه روشنائى و نه رنگ بود، یک چیز دیگر باور نکردنى مثل همان چیزى که در چشمان آهوى زخمى دیده مى‌شود بود، نه‌تنها یک تشابه بین چشمهاى او و انسان وجود داشت بلکه یکنوع تساوى دیده مى‌شد. ــ دو چشم میشى پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود. ولى بنظر مى‌آید نگاههاى دردناک پر از التماس او را کسى نمى‌دید و نمى‌فهمید! جلو دکان نانوائى پادو او را کتک مى‌زد، جلو قصابى شاگردش به او سنگ مى‌پراند، اگر زیر سایه اتومبیل پناه مى‌برد، لگد سنگین کفش میخ‌دار شوفر از او پذیرائى مى‌کرد. و زمانى که همه از آزار به او خسته مى‌شدند، بچه شیربرنج‌فروش لذت مخصوصى از شکنجه او مى‌برد. در مقابل هر ناله‌اى که مى‌کشید یک پاره سنگ به کمرش مى‌خورد و صداى قهقهه او پشت ناله سگ بلند مى‌شد و مى‌گفت: «بدمسب صاحاب!» مثل اینکه همه آنهاى دیگر هم با او همدست بودند و بطور موذى و آب زیرکاه از او تشویق مى‌کردند، مى‌زدند زیر خنده. همه محض رضاى خدا او را مى‌زدند و بنظرشان خیلى طبیعى بود سگ نجسى را که مذهب نفرین کرده و هفتاد جان دارد براى ثواب بچزانند.

بالاخره پسربچه شیربرنج‌فروش بقدرى پاپى او شد که حیوان ناچار بکوچه‌اى که طرف برج مى‌رفت فرار کرد، یعنى خودش را با شکم گرسنه، بزحمت کشید و در راه‌آبى پناه برد. سر را روى دو دست خود گذاشت، زبانش را بیرون آورد، در حالت نیم‌خواب و نیم بیدارى، به کشتزار سبزى که جلویش موج مى‌زد تماشا مى‌کرد. تنش خسته بود و اعضایش درد مى‌کرد، در هواى نمناک راه‌آب، آسایش مخصوصى سرتا پایش را فراگرفت. بوهاى مختلف سبزه‌هاى نیمه‌جان، یکدانه کفش کهنه نم‌کشیده، بوى اشیاء مرده و جاندار در بینى او یادگارهاى درهم و دورى را زنده کرد. هردفعه که به سبزه‌زار دقت مى‌کرد، میل غریزى او بیدار مى‌شد و یادبودهاى گذشته را در مغزش از سرنو جان مى‌داد، ولى این دفعه بقدرى این احساس قوى بود، مثل اینکه صدائى بیخ گوشش او را وادار به جنبش و جست و خیز مى‌کرد. میل مفرطى حس کرد که در این سبزه‌ها بدود و جست بزند.

این حس موروثى او بود، چه همه اجداد او در اسکاتلند، میان سبزه آزادانه پرورش دیده بودند. اما تنش بقدرى کوفته بود که اجازه کمترین حرکت را به او نمى‌داد. احساس دردناکى آمیخته با ضعف و ناتوانى به او دست داد. یک مشت احساسات فراموش شده، گم شده همه به هیجان آمدند. پیشتر او قیود و احتیاجات گوناگون داشت. خودش را موظف مى‌دانست که به صداى صاحبش حاضر شود، که شخص بیگانه و یا سگ خارجى را از خانه صاحبش بتاراند، که با بچه صاحبش بازى بکند، با اشخاص دیده شناخته چه جور تا بکند، با غریبه چه‌جور رفتار بکند، سر موقع غذا بخورد، به‌موقع معین توقع نوازش داشته باشد. ولى حالا تمام این قیدها از گردنش برداشته شده بود.

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب سگ ولگرد نوشتۀ صادق هدایت

کتاب سگ ولگرد نوشتۀ صادق هدایت

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-244-6

تعداد صفحه

167

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سگ ولگرد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *