(021) 66480377-66975711

سه قطره خون

40,000تومان

صادق هدایت

 

«سه قطره خون» نوشته صادق هدایت(۱۳۳۰-۱۲۸۱)، داستان‌نویس معاصر ایرانی است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نوشته هدایت است که برخی از آن‌ها شهرت بالایی دارند. داستان کوتاه نخست این مجموعه، «سه قطره خون»، از اصلی‌ترین و مشهورترین آثار هدایت است. از دیگر داستانهای آمده در این مجموعه، داستان کوتاه «داش آکل» است که بعدها الهام‌بخش ساخت فیلمی با همین عنوان و به کارگردانی مسعود کیمایی و بازیگری بهروز وثوقی در سال ۱۳۵۰ شد. از دیگر داستان‌های بنام این مجموعه می‌توان به «گجسته دژ» و «گرداب» نیز اشاره کرد.

توضیحات

کتاب سه قطره خون نوشتۀ صادق هدایت

 

گزیده ای از متن کتاب

 

«دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همان‌طورى که ناظم وعده داد من حالا بکلى معالجه شده‌ام و هفته دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده‌ام؟ یک‌سال است، در تمام این مدت هرچه التماس مى‌کردم کاغذ و قلم مى‌خواستم به من نمى‌دادند. همیشه پیش خودم گمان مى‌کردم هر ساعتى که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها که خواهم نوشت… ولى دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند. چیزى که آنقدر آرزو مى‌کردم، چیزى که آنقدر انتظارش را داشتم…! اما چه فایده ــ از دیروز تا حالا هرچه فکر مى‌کنم چیزى ندارم که بنویسم. مثل اینست که کسى دست مرا مى‌گیرد یا بازویم بى‌حس مى‌شود. حالا که دقت مى‌کنم مابین خط‌هاى درهم و برهمى که روى کاغذ کشیده‌ام تنها چیزى که خوانده مى‌شود اینست: «سه قطره خون.»

…………………………………………………………………………………

«آسمان لاجوردى، باغچه سبز و گل‌هاى روى تپه باز شده، نسیم آرامى بوى گل‌ها را تا اینجا مى‌آورد. ولى چه فایده؟ من دیگر از چیزى

نمى‌توانم کیف بکنم، همه اینها براى شاعرها و بچه‌ها و کسانى که تا آخر عمرشان بچه مى‌مانند خوبست ــ یکسال است که اینجا هستم، شب‌ها تا صبح از صداى گربه بیدارم، این ناله‌هاى ترسناک، این حنجره خراشیده که جانم را به لب رسانیده، صبح هم هنوز چشممان باز نشده که انژکسیون بى‌کردار…! چه روزهاى دراز و ساعت‌هاى ترسناکى که اینجا گذرانیده‌ام، با پیراهن و شلوار زرد روزهاى تابستان در زیرزمین دور هم جمع مى‌شویم و در زمستان کنار باغچه جلو آفتاب مى‌نشینیم، یکسال است که میان این مردمان عجیب و غریب زندگى مى‌کنم. هیچ وجه اشتراکى بین ما نیست، من از زمین تا آسمان با آنها فرق دارم ــ ولى ناله‌ها، سکوت‌ها، فحش‌ها، گریه‌ها و خنده‌هاى این آدم‌ها همیشه خواب مرا پر از کابوس خواهد کرد.

«هنوز یکساعت دیگر مانده تا شاممان را بخوریم، از همان خوراک‌هاى چاپى: آش ماست، شیربرنج، چلو، نان و پنیر، آنهم بقدر بخور و نمیر، ــ حسن همه آرزویش اینست یک دیگ اشکنه را با چهارتا نان سنگک بخورد، وقت مرخصى او که برسد عوض کاغذ و قلم باید برایش دیگ اشکنه بیاورند. او هم یکى از آدم‌هاى خوشبخت اینجاست، با آن قد کوتاه، خنده احمقانه، گردن کلفت، سر طاس و دست‌هاى کمخته بسته براى ناوه‌کشى آفریده شده، همه ذرات تنش گواهى مى‌دهند و آن نگاه احمقانه او هم جار مى‌زند که براى ناوه‌کشى آفریده شده. اگر محمدعلى آنجا سر ناهار و شام نمى‌ایستاد حسن همه ماها را بخدا رسانیده بود، ولى خود محمدعلى هم مثل مردمان این دنیاست، چون اینجا را هرچه مى‌خواهند بگویند ولى یک دنیاى دیگرست وراى دنیاى مردمان معمولى. یک دکتر داریم که قدرتى خدا چیزى سرش نمى‌شود، من اگر بجاى او بودم یکشب تو شام همه زهر مى‌ریختم مى‌دادم بخورند، آن‌وقت صبح توى باغ مى‌ایستادم دستم را به‌کمر مى‌زدم، مرده‌ها را که مى‌بردند تماشا مى‌کردم ــ اول که مرا اینجا آوردند همین وسواس را داشتم که مبادا بمن زهر بخورانند، دست بشام و ناهار نمى‌زدم تا اینکه محمدعلى از آن مى‌چشید آن‌وقت مى‌خوردم، شب‌ها هراسان از خواب مى‌پریدم، به‌خیالم که آمده‌اند مرا بکشند. همه اینها چقدر دور و محو شده…! همیشه همان آدم‌ها، همان خوراک‌ها، همان اطاق آبى که تا کمرکش آن کبود است.

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب سه قطره خون نوشتۀ صادق هدایت

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-215-6

تعداد صفحه

160

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سه قطره خون”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.