کیمیا و خاک

رضا براهنی

کیمیا و خاک کتابی است در باب ماهیت و هویت اصلی ادبیات معاصر ایران و دریای متلاطمی از تئوری‌های ادبی رضا براهنی. ادبیات چیست؟ فرهنگ ملی چگونه مقوله‌ای است؟ بنیانگذاران فرهنگ و ادب معاصر ایران ــ جمالزاده، یوشیج، هدایت، آل احمد، فرخ‌زاد ــ با چه تصوری به جهان خود می‌نگریستند؟ معاصر بودن چگونه مفهومی است؟ ادبیات پایدار چه مشخصاتی دارد؟ پیوند ادبیات با تاریخ و اجتماع در کجاست؟ ادبیت ادبیات چگونه چیزی است؟ رابطۀ زمان و ادبیات چیست؟ اثر ادبی را چگونه باید خواند؟ ادبیات غرب از ادبیات شرق چه چیزهایی را گرفته و حدود تأثیر ادبیات غرب بر ادبیات شرق چیست؟ ادبیات ملی چیست و ادبیات جهانی کدام است؟
کیمیا و خاک کوششی است در جهت پاسخ گفتن به این پرسش‌ها. کتاب پیش رو مکمل طلا در مس و قصه‌نویسی، دواثر کلاسیک رضا براهنی در نقد و سنجش و بررسی ادبیات است. امتیاز بزرگ کتاب پیش رو در این است که براهنی دگرگونی فکری و ادبی خود را ضمن تشریح آثار دیگران بیان می‌کند. از این رو، این کتاب، نسبت به سایر کتاب‌های انتقادی براهنی، تحولی مهم به شمار می‌رود.

 

 

 

350,000 تومان

جزئیات کتاب

پدیدآورندگان

رضا براهنی

وزن

250

قطع

رقعی

نوبت چاپ

اول

جنس کاغذ

بالک (سبک)

تعداد صفحه

168

سال چاپ

1405

کتاب «کیمیا و خاک» نوشتۀ رضا براهنی

گزیده ای از متن کتاب

 

یک‌سال پیش دوستى پیداکردم به‌نام نادر نادرى. مردى قد کوتاه، تو پُر، با چشم‌هاى میشى غمگین و خردمند؛ سرِطاس، با موهاى سفید در بالاى گوش‌ها؛ و تنى نه زیاد سنگین؛ مردى شصت‌ودوسه ساله؛ که شباهت به رهبر رو به بازنشستگى یک ارکستر فیلارمونیک اروپاى مرکزى داشت. بى‌تعارف لباس مى‌پوشید؛ و گهگاه که نکته‌پردازى مى‌کرد، به تصویر من از سقراط شبیه بود. زمین‌شناس بود، یعنى استعدادها و تمایلات زمین را مى‌شناخت: در کجا مى‌توان گل کاشت، و در کجا مى‌توان مرده چال کرد. در همان چند روز اول که در شمار همسایه‌هاى مجموعۀ آپارتمانى ما درآمد، گفت که شعر مى‌گفته است؛ دیوان دارد که چاپ نکرده؛ گیاه‌شناس است؛ ذبیح بهروز را هم مى‌شناخته است؛ و شعرهایش اکثراً خطاب به زنش بوده؛ و روزى هم یک کتاب طب گیاهى پیش‌ من‌ آورد که خودش نوشته بود؛ خط‌خوشى داشت و از دو رنگ قلم استفاده کرده بود: سرخ و سیاه؛ و کتاب که به‌نظر من عجیب درهم و برهم بود، ماه‌ها پیش من ماند، که روزى آمد و پس گرفت؛ و به‌رغم حضور این همه تناقض در وجودش، مظهر نوعى ‌موسیقى ‌هماهنگ ‌بود؛ اشیاء، حرکات و حالات مربوط ‌به ‌نگاهش، راه رفتنش، و حرف‌زدنش، در تصور من از او آدمى ساختند که بر او مى‌شد فقط یک کلمه را اطلاق کرد: زیبا. نادر نادرى، دوست یک‌سالۀ من، واقعاً زیبا بود.

به من و زنم و بچه‌هامان، و تقریباً همه همسایه‌ها، اعم از زن و مرد و بچه، «پدرجان» مى‌گفت و اصرار داشت که لازم است هرچه زودتر دست به کار شویم: دارد دیر مى‌شود؛ آخر، پدرجان، چه معنى دارد این همه خاک و خل جلوى پنجرۀ خانه تو و من؟ باید بکاریم، پدرجان! و جلسه کردیم؛ هر خانواده‌اى چقدر باید مى‌داد؛ هفت خانواده بودیم. و هفت عدد مقدسى است و بر تارک هفت ما آن سر پیرمردانه و خوش‌برش نادرى که هم شبیه سر نیما بود و هم شبیه سر اینشتین، مى‌درخشید. کارگر آوردیم؛ خاک را شکافتیم؛ باغچه را شخم کردیم؛ و رفتیم زیر نظر او، و به اتفاقِ چند نفر از همسایه‌ها، از مجیدیه گل‌وگیاه و درخت خریدیم؛ و در بازگشت از یکى از این سفرهاى خوش و کوتاه براى خرید درخت، من براى نادرى شعرى از «نیما» خواندم؛ آنجا که مى‌گوید: «شباهنگام. در آن‌دم که برجا دره‌ها چون مرده‌ماران خفتگانند؛ / در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پاى سرو کوهى دام / گَرَم یاد آورى یا نه، من از یادت نمى‌کاهم؛ / تو را من چشم در راهم»؛ و او گفت: «مى‌دانى من نیما را هم مى‌شناختم.» و نمى‌دانم چرا، و این شعر شهید بلخى را برایم خواند که: «به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم _ به آتش حسراتم فکند خواهندى».

و در عرض دو سه ماه، آن زمین بى‌شکل و قواره و پرفراز و نشیب روبه‌روى پنجره‌هاى من از طبقۀ پایین و پنجره‌هاى نادرى از طبقه بالا، صاف شده بود، کاشته شده بود و پوشیده به گل و گیاه و رنگ و برگ و پروانه بود، و نادرى، آن عاشق پیرهن چاک نا کجاآبادهاى کوچولو در پشت دیوارهاى حصین خانه‌هاى ایرانى _ تپه‌اى در وسط باغچۀ مشترکمان احداث کرده بود، با گل‌هاى اطلسى بر اطرافش، و درختچه‌اى همچون دخترکى معصوم بر وسطش، که براى او، و بى‌شک براى من، زیباترین تجلى زمین بود. او زمین شش در چهار دندان گِرد را به فضاى پر تلألؤ رنگ و شبنم بدل کرده بود. مرده را احیا کرده بود و از مادۀ ماتم‌زدۀ مرگ و نیستى چهرۀ شاد و دوارانگیز زیبایى آفریده بود. کسى که خلق فرهنگ مى‌کند، سیلى بر چهرۀ مرگ مى‌زند و آن تپۀ نادرى چنین بود. و خاصیت آدم‌هاى بزرگ چنین است. خاک را به نظر کیمیا مى‌کنند.

موسسه انتشارات نگاه

کتاب «کیمیا و خاک» نوشتۀ رضا براهنی

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کیمیا و خاک”