کتاب سیر حکمت در اروپا نوشتۀ محمدعلی فروغی
گزیده ای از متن کتاب
هرچند هنوز این مسئله حل نشده و شاید هیچگاه بهدرستی روشن نشود که تمدن و دانش و حکمت در کدام نقطۀ روی زمین آغاز شده است، ولیکن تمدنی که امروز به دستیاری اروپاییان در جهان برتری یافته است، بیگمان دنبالۀ آن است که یونانیهای قدیم بنیاد نموده و آنها خود مبانی و اصول آن را از ملل باستانی مشرقزمین، یعنی مصر و سوریه و کلده و ایران و هندوستان، دریافت نمودهاند.
هنگامیکه یونانیان در خط علم و هنر افتادند و بنا گذاشتند تا آن را از ملل مشرق فراگیرند، آن اقوام از دیرگاهی در راه تمدن قدم زده، معلومات بسیار فراهم کرده و مراحل مهم پیموده بودند. ولیکن قوم پراستعداد یونان جمله و ماحصل آن معلومات را گرفتند و در قالب ذوق سرشار خود ریخته، تحقیقات عمیق نیز بر آن افزوده و به همۀ رشتههای ذوقیات و معقولات، صورتی چنان بدیع دادند که اقوام دیگر، خاصه مردم اروپا و آسیای غربی، خوشهچین خرمن آنها گردیده و از آن چشمۀ زلال بهره بردند.
جنبش یونانیان در امور علمی و عقلی و ذوقی بهدرستی از دوهزار و پانصد سال پیشاز این آغاز شده و در همۀ انواع بروزات ذهن و طبع انسانی آثار زیبای گرانبها به یادگار گذاشته است، لیکن در اینجا تنها به معقولات میپردازیم و به ذوقیات نظر نمیاندازیم؛ چه آن خود بحثی جداگانه و داستانی دراز است.
نخست میبینیم یونانیان، مانند ملل دیگر باستان، دربارۀ زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و آب و هوا و غیر آن تصوراتی دارند که معتقدات دینی آنهاست و مبتنی بر این است که موجودات عالم و آثار طبیعت، شخصیت دارند و خداوندان میباشند و بعضی شایستۀ پرستش و برخی درخور پرهیزند. بهمرور زمان در ذهن آن مردم رتبۀ خداوندی از عین موجودات برداشته شد و برای هریک ربالنوعی فرض کردند که صفات و حالات و حوایج و نفسانیات بشر را شدیدتر و قویتر دارا میباشند و مردمان دنیا بازیچۀ هواوهوس آنهایند و عبادات و آداب دینی برای جلب رأفت و دفع شر ایشان است. آن عقاید، که درواقع اساطیر است، تا زمانی که دین مسیح در اروپا عمومیت نیافته بود شیوع داشت و عوام، بلکه بسیاری از خواص، بـهمقتضای آنها عملیات دینی و دنیوی و عبادات و معاملات خود را جاری میساختند و آگاهی بر آنها از منظومهها و نوشتههای شعرا و نویسندگان یونان مخصوصاً اومیروس[1] و هیسیودوس[2] بهخوبی برمیآید.
ضمناً چنانکه در میان همۀ اقوام و ملل همواره اشخاص نکتهسنج و نصیحتگو بوده، که مردم را از سود و زیانشان آگاه و به گفتههای خردمندانه بیدار میساختهاند، در میان یونانیان نیز اینگونه دانشمندان بسیار بودهاند و بعضی از آنها نامی شده و وضع قوانین و آداب سودمند برای آن قوم نمودهاند و گفتوگو از هفت خردمند[3] بر زبانها بوده که دانشمندترین مردم خوانده میشدند، ولیکن گذشته از آنها بعضی متفکرین نیز پیدا شدند که اعتقاد به ارباب انواع طبعِ حقیقتجوی ایشان را قانع نساخته، کمکم موجودات را عناصر و اسطقسات خوانده و جریان امور عالم را به اسباب و علل دانستند و به علت و معلول و قـواعـد و اصول قائل شدند و چنین استنباط میشود که اهلنظر، چون دیدهاند بسیاری از چیزها به یکدیگر متبدل میگردند و اختلافهایی که در جهان مشاهده میشود غالباً صوری است، پی بردهاند به اینکه تکثر بسیاری که در عالم به نظر میرسد واقعیت ندارد و شمارۀ اشیای حقیقی بسی کمتر از آن است که گمان میرود، پس برخوردهاند به اینکه شاید حقیقت واحدی باشد که اشیای روزگار و احوال آنها تبدلات و تجلیات او باشند، و نیز از کشف همین امر که غالباً به نظر میآید که چیزهایی تازه موجود شدهاند، ولی تازه نیستند و نمایش چیزهای موجود از سابق میباشند، پی بردند به اینکه موجود و معدوم شدن در کار نیست و نه معدوم موجود و نه موجود معدوم میگردد و کون و فساد همه تغییر و تبدیل است.
[1]. Homère نزدیک هزار سال پیشاز میلاد.
[2]. Hésiode نزدیک نهصد سال پیشاز میلاد.
[3]. :Les sept sogesدر باب اسامی این حکما روایات مختلف است. اشخاص ذیل ازآنجمله نام برده شدهاند: بیاس (Bias)، پیتاکوس (pittacus)، کلئبول (cieobul)، میزون (Myson)، خیلیون (chiilon)، سولون (solon).
کتاب سیر حکمت در اروپا نوشتۀ محمدعلی فروغی
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.