کتاب «در باب بینایی و رنگها» نوشتۀ آرتور شوپنهاور ترجمۀ خشایار اسماعیلی
گزیده ای از متن کتاب
در دو دهۀ نخست سدۀ نوزدهم، و در بازۀ زمانی ششساله، شاید سه اثر از مهمترین آثار نظری دربارۀ رنگ پس از رسالۀ نقاشی[1] لئوناردو داوینچی اواخر سدۀ پانزدهم، در آلمان به نگارش درآمد و منتشر شد: نظریۀ رنگ، ۱۸۱۰، اثر یوهان ولفگانگ فون گوته؛ درباب بینایی و رنگها، ۱۸۱۶، اثر آرتور شوپنهاور؛ و کُرۀ رنگ، ۱۸۱۰ اثر فیلیپ اتو رونگه. این آثار در زمانی منتشر شدند که تغییراتی بنیادین در علوم طبیعی روی میداد و حوزههای پژوهش علمی بهسرعت گسترش مییافت. افزون بر اُبژهها و پدیدههای کمّیشدنی[2]، ذاتی و دیدنی[3]، خود سوژۀ پویا و نگرنده[4] کانون پژوهش شد.(1)
انتشار اپتیک[5] (۱۷۰۴) اثر سر آیزاک نیوتن انقلابی در مطالعات نور و رنگ بر پا کرد، اما همین اثر هدف اصلی نقد گوته در پژوهشهایش دربارۀ رنگ شد. جدال نامنتظرۀ گوته علیه نیوتن از آن رو حیرتآور بود که نظریۀ نیوتن، ماهیتی پارادایمگون داشت و در جهان علم و فراتر از آن، به پذیرشی همگانی دست یافته بود. از دیدگاه گوته، نظریۀ نیوتن نشاندهندۀ گسستی بزرگ در علم رنگ بود. آنچه نیوتن آن را واقعیتی مسلم میدانست، در نظر گوته فرضیهای بیش نبود. از نظر گوته، واقعیت همان ظهور رنگ بود؛ یعنی پدیدههایی که رنگ در آنها تجلی مییابد. او بخش عمدۀ اثر سترگ خود، نظریۀ رنگ، را وقف همین پدیدهها کرد. ماهیت جدلآمیز محتوای کتاب، به ناگاه به «سد راهی» علمی بدل شد؛ جایگاهی که تا به امروز نیز تا حد زیادی آن را حفظ کرده است.(2)
رسالۀ درباب بینایی و رنگهای شوپنهاور، موضع گوته را در ایستارش[6] ضدعلمی تقویت کرد. این رساله همچنین از نقد او بر اپتیک نیوتن پشتیبانی کرد. با این حال، شوپنهاور از نقد نظریۀ گوته نیز ابا نکرد. او نظریۀ گوته را نه خود نظریه، بلکه مقدمهای بر یک نظریه خواند. شوپنهاور در نظریۀ خویش، اساساً بر جنبههای فیزیولوژیک ادراک رنگ تمرکز کرد؛ جنبههایی که در نظام فلسفی او تنیده بود.
علاقۀ رونگه به رنگ سرشتی یکسره متفاوت داشت. او، برخلاف گوته، دغدغۀ چگونگی ظهور رنگ را نداشت. و، برخلاف شوپنهاور، در پی تبیین چیستی رنگ نیز نبود. علاقۀ اصلی او، صرفاً پروراندن نظامی برای ساماندهی رنگ بود که هنرمندان به کار گیرند.
هر سه نظریه پس از انتشار، سرنوشت خوشی نیافتند. جامعۀ علمی نظریۀ رنگ گوته را یکسره کنار نهاد. ستایندگانش با اثر با ناباوری روبهرو شدند. جامعۀ هنری نیز در یافتن کاربردی برای آن درنگ کرد.(3) نظریۀ رنگ شوپنهاور نیز پس از انتشار با اقبالی اندک روبهرو شد یا اصلاً با اقبالی مواجه نگشت. حدود صد سال گذشت تا این دو نظریۀ رنگ، دیگر بار، موضوع تأملی جدی شوند.
رسالۀ شوپنهاور به ناگاه در حوزهای منبع الهام شد که هیچکس انتظار نداشت: معماری. این رساله، به سبب بنیانهای فلسفیاش، در فلسفه و آثار معمار هلندی، خریت ریتفلد (۱۸۸۸_۱۹۶۴) بسیار طنینانداز شد. شماری از نقاشان، مدرسان هنر و پژوهشگران برجستۀ رنگ در آلمان، نظریۀ رنگ رونگه را بازکشف کردند. این نظریه در دورههای رنگ باهاوس، که یوهانس ایتن[7] (۱۸۸۸_۱۹۶۷) و پل کله (۱۸۷۹_ ۱۹۴۰) تدریس میکردند، به اوج شهرت رسید.
بهتازگی، نظریۀ رنگ گوته را، آنگونه که فیلسوف اتریشی لودویگ ویتگنشتاین[8](4) نشان داده است، تفسیری چونان «دستور زبان پدیدارشناسانۀ رنگ»، تحلیلی فلسفی از زبان رنگ، دانستهاند. اصطلاح «دستور زبان پدیدارشناسانۀ رنگ» مفهومی فلسفی و پیچیده دربارۀ نحو و ساختار معناست. ویتگنشتاین از این ساختار با نام «زبان متعارف»[9] و بهویژه زبان رنگ، یاد میکند. صفت «پدیدارشناسانه» به شباهتی مشخص میان تحلیل فلسفی ویتگنشتاین از زبان و پدیدارشناسی فیلسوف آلمانی ادموند هوسرل[10] اشاره دارد.(5) ریشههای کاوش فلسفی در «زبان رنگ» به نیوتن بازمیگردد. نظریۀ نور و رنگ نیوتن، زبان رنگ را دگرگون کرد، چنانکه اصطلاحات علمی بر آن چیره شد. استخراج کُرۀ رنگ از سوی رونگه، نمونۀ بارز این دگرگونی است: یعنی نمایشی از ریاضیاتی شدن موضوعات مربوط به رنگ.
با این حال، رونگه و گوته پرسشهایی دربارۀ رنگ و پدیدههای رنگی پیش کشیدند و نکاتی را مطرح کردند. این مسائل به موضوعاتی میپرداخت که علم نه میخواست به آنها بپردازد و نه از پاسخگویی به آنها برمیآمد. همین «زبان رنگ متعارف» گوته و رونگه بود که موضوع کاوشهای فلسفی ویتگنشتاین شد. زبان رونگه در اشاره به رنگ، گاه مبهم و سردرگمکننده مینماید. اما اگر آن را در چارچوب پرسشهایی بخوانیم که ویتگنشتاین در کاوشهایش پیش کشید، از ابهام آن کاسته میشود.
نظریههای رنگ شوپنهاور و رونگه، هر دو، با نظریۀ رنگ گوته پیوندی تنگاتنگ و پیچیده دارند. پیش از پرداختن به جزئیات بیشتر این نظریهها، بیان چند نکتۀ دیگر دربارۀ نظریۀ گوته بایسته است. گوته چند سال پس از علاقهمندی به رنگها و پدیدههای رنگی، انتشار یافتههایش را در مشارکتهایی در اپتیک[11] (۹۲_ ۱۷۹۱) آغاز کرد. او بعدها این یافتهها را در شاهکار سهجلدی خود، نظریۀ رنگ، گنجاند.
[1]. Trattato della Pittura
[2]. quantifiable
[3]. observable
[4]. observing subject
[5]. Opticks
[6]. stance
[7]. Johannes Itten
[8]. Ludwig Wittgenstein
[9]. ordinary language
[10]. Edmund Husserl
[11]. Beiträge zur Optik
کتاب «در باب بینایی و رنگها» نوشتۀ آرتور شوپنهاور ترجمۀ خشایار اسماعیلی
















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.