کتاب «برادر گمشده» نوشتۀ جویس کارول اوتس ترجمۀ آرتوش بوداقیان
گزیدهای از متن کتاب
روایت اول
چاقو[1]
هریت[2] زنی مذهبی بود ولی نه متعصب که این پیامد تعلق او به خانوادهای روستایی و تربیت بر اساس آموزههای متودیستی بود.[3] البته این مربوط به سالها قبل میشد و حالا کمتر پیش میامد که به مذهبش فکر یا عمل کند یا به آموزههای آن درخصوص خدا، عیسی و… بیندیشد و بهطور قطع به خرافات رایج در بین هممذهبانش هیچ اعتقادی نداشت. اگر خوابی که شب قبل دیده بود خبر از مصیبت و بدبختی میداد روز بعد اصلاً آن را به یاد نمیاورد و دیدن این خوابها و کابوسها برایش کمترین اهمیتی نداشت و نگرانیای بهبار نمیاورد. وقتی هم که شوهرش غایب بود بیشتر کجخلق و زودرنج بود نه لزوماً غمگین یا عصبی. میگفت دوست دارم یکی دو روز با دخترم تنها باشم درست مثل قبل و منظورش زمانی بود که دخترش بونی[4] طفل خردسالی بیش نبود.
شب قبل بونی پوستر یکی از نقاشیهای شاگال[5] را که با رنگهای بسیار تیره و براقی دستکاری کرده بود به هریت نشان داد: زنِ وحشتزدهای توسط مرد زشتی با هیکلی کجوکوله آزار و اذیت میشد؛ زنی که نقاش او را در رؤیاهایش دیده و بهنحوی بیپروا به تصویر کشیده بود و وقتی بونی با لحن پُرتردید و بدبینانهای (که اخیراً یاد گرفته بود) گفت که هیچکس نمیتواند چنین کاری با یک زن بکند هریت پاسخ داد: «اوه بونی، بعضی وقتها از مردم هر کاری که تصورش رو بکنی برمیاد!» درک چنین پاسخی برای یک دختربچه البته انتظاری غیرواقعی و خیالپردازانه است. بونی هشت سال داشت سنی که مفاهیم مبهم و سربستۀ گفتههای آدمبزرگها در گوشش انعکاسی جز شنیدن نواهایی کوتاه و گذرا بر جای نمیگذاشت. گاهی هریت و شوهرش به شک میافتادند نکند صحبتکردن دربارۀ خشونتها و درهمریختگیهای زندگیِ بهاصطلاح بزرگترها در تربیت دخترشان و در شکلگیری رنگهای اولیه و اصلی زندگی او و در ذهنِ هنوز شکلنگرفتهاش اثر منفی بر جای گذارد؟
آن روز، یکی از روزهای بهاری، هوا بهنحوی غیرعادی گرم بود ولی حوالی عصر گرمای هوا بیست درجۀ فارنهایت کاهش یافت و باد شدیدی وزیدن گرفت. هریت رفت تا پنجرههای خانه را ببندد و هنگامیکه داشت پنجرۀ اتاق عقبی را میبست، اتاقی که با شیشهکردن دور ایوان خانه تبدیل شده بود به اتاق مطالعۀ شوهرش، در پسِ شیشههای پنجره انعکاسِ حرکت سریعِ هیئتی شبحگونه توجهش را جلب کرد. قدوبالای شبح و غرابتش هیچ به اندام بونی شبیه نبود. شوهرش هم که برای شرکت در کنفرانس علمی به دانشگاه رفته بود. اینها را در همان آنی که پنجره را میبست متوجه شد و قلبش شدیداً به تپش و کوبش افتاد و موج وحشت وجودش را فراگرفت. به فکر افتاد سریعاً از در عقبی خانه فرار کند و بهدنبال کمک بشتابد ولی میدانست که نباید بونی را، که در طبقۀ بالا در اتاقش خواب بود، تنها بگذارد.
هریت درِ پارکینگ را که به داخل خانه راه داشت قفل نمیکرد، پس بلافاصله فهمید از همانجا وارد خانه شدهاند. همۀ اهالی محل در ساعات روز در خانههایشان را باز میگذاشتند چون بچهها مدام در حال رفتوآمد بودند. پس چرا خانۀ آنها میبایست مستثنی باشد؟ اما دیگر زاری برای ارتکاب این اشتباه خیلی دیر بود.
چشمش به ساعت دیجیتال روی میز مطالعۀ شوهرش افتاد: هفتوچهل دقیقۀ عصر و به خودش نهیب زد: «این ساعت رو باید دقیقاً به خاطر بسپرم!»
[1]. ‘The Knife’
[2]. Harriet
[3]. Methodism یکی از فرقههای اصلی مذهب پروتستان است که از نظر تشکیلاتی و شمار پیروانش کلیساهای بزرگ جهان مسیحی را دربرمیگیرد و در همۀ قارهها پیروان فراوانی دارد که اکثرشان در بریتانیا و کانادا و ایالات متحدۀ امریکا ساکناند و مقر اصلیاش در ایالت کارولینای شمالی امریکاست. کلیسای متدیست مخالف باورهای جبرگرایانه درخصوص مشیت الهی است و آزادی ارادۀ انسانی در پذیرش یا رد رستگاری و روز قیامت و امثال آنها را تبلیغ میکند _ م.
[4]. Bonnie
[5]. Mark Chagall (1887_ 1985) نقاش معروف و برجستۀ روسی و از پیشگامان سبک سوررئالیسم و از پیشروان هنر مدرن تقریباً در همۀ رشتههای تجسمی، نقاشی، حکاکی روی فلز، طراحی صحنه و… _ م.
کتاب «برادر گمشده» نوشتۀ جویس کارول اوتس ترجمۀ آرتوش بوداقیان















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.