کتاب «ای کاش آب بودم» گزیده سرودههای احمد شاملو به انتخاب آیدا
گزیده ای از متن کتاب
زير خروش و جنبش ظاهر
زير شتاب روز و شب موج
در خلوت زنندهى عمق خليج دور
آنجا که نور و ظلمت، آرام خفتهاند
درهم، ولى گريخته از هم،
آنجا که راه بسته به فانوسدار روز،
آنجا که سايه مىخورد از ظلمتش به روى
رؤياى رنگ ِ دختر ِ درياى دور را __
آنجا کبود خفته
نه غمگين نه شادمان…
□
بىانتهاى رنگ دو چشم کبود تو
وقتى که مات مىبَردت، با سکوت خويش
خاموش و پرخروش
چون حملههاى موج به ساحل، به گوش کر،
آنجا که نور و ظلمت داده به پشت پشت
آشوب مىکند!
□
اى شرم! اى کبود!
تنها براى مردمک چشمهاى اوست
گر مىپرستمت.
□
خاموشوار خفتهى اين مردم کبود
در نغمهى فسونگر جنجال چشم تو
نتهاى بىشتاب سکوت است.
يا آن که ناگهان در يک سونات گرم
بعد از شلوغ و همهمهى هر چه ساز و سنج
بر شستى پيانو
تکضربههاى نرم.
اين رنگ خوابدار
در والسهاى پرهيجان دو چشم تو
نُتهاى تُرد و نرم سکوت است.
اين ساکت کبود، جنون من است و من
تنها براى مردمک چشمهاى تو
سنگين نرم خفتهى عمق خليج را
بتوار مىپرستم.
□
اى شرم! اى کبود!
تنها براى مردمک چشمهاى اوست
گر مىپرستمت.
تهران
1327
از دريچه
با دل خسته، لب بسته، نگاه سرد
مىکنم از چشم خوابآلودهى خود
صبحدم
بيرون
نگاهى:
در مهآلوده هواى خيس غمآور
پاره پاره رشتههاى نقره در تسبيح گوهر…
در اجاق باد، آن افسردهدل آذر
کاندک اندک برگهاى بيشههاى سبز را بىشعله مىسوزد…
من در اينجا ماندهام خاموش
بر جا ايستاده
سرد
*[1]
جاده خالى
زير باران!
1328
بر سکوتى که با تن مرداب
بوسه خيسانده، گشته دستْآغوش
وز عميق عبوس مىگويد
راز با او به نغمهيى خاموش،
رقص مهتاب مهرگان زيباست
با دمش نيمسرد و سرسنگين.
همچو بر گردن ستبر «کاپه»
بوسهى سرخ تيغهى گيوتين!
کتاب «ای کاش آب بودم» گزیده سرودههای احمد شاملو به انتخاب آیدا

















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.