کتاب «اینفوکراسی: دیجیتالی شدن وبحران دموکراسی» نوشتۀ بیونگ چول هان به ترجمۀ مسیح بهار
گزیده ای از متن کتاب
منظور من از «رژیم اطلاعات» شکلی از سلطه است که در آن اطلاعات و پردازش اطلاعات با الگوریتمها و هوش مصنوعی اثری تعیینکننده بر فرایندهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارند. در رژیم اطلاعات از «دادهها» و اطلاعات بهرهبرداری میشود، برخلاف رژیمهای انضباطی[1] که در آنها از «بدنها» و «انرژیها» استفاده میشود. قدرت دیگر به مالکیت ابزار تولید وابسته نیست، بلکه به دسترسی به اطلاعاتی بستگی دارد که از آن برای نظارتِ[2] روانسیاسی[3] و پیشبینی و کنترل رفتار استفاده میشود. رژیمهای اطلاعات به نوعی سرمایهداری اطلاعات متصلاند که در ادامه به نوعی سرمایهداری «نظارتی» گسترش پیدا میکند و انسانها را به گلّۀ مصرفکنندهای تقلیل میدهد که داده تولید میکنند.
رژیم انضباطی شکلی از مشخصۀ سلطۀ سرمایهداری صنعتی است. شکلِ آن ماشینی است: در ماشینِ قدرت انضباطی هر فرد مهرهای ناچیز است. قدرت انضباطی وارد اعصاب و مفاصل میشود و «از گِل رُسی بیشکل، بدنی بیمهارت» یک «ماشین» تولید میکند.(1) قدرت انضباطی بدنهای «مطیع» تولید میکند: «بدنی مطیع است که بتواند تحت سلطه درآید، به کار گرفته شود، تغییر شکل پیدا کند و بهینه شود.»( 2) بدنهای مطیع ماشینهای تولیدند. آنها دارندگان داده و اطلاعات نیستند؛ آنها دارندۀ انرژیاند، ماشینهایی مولدند. تحت رژیم انضباطی، انسانها آموزش میبینند که به «گلهای برای بیگاری» تبدیل شوند.
سرمایهداری اطلاعات از ارتباط و ارتباطپذیری استفاده میکند و به این ترتیب، تکنیکهای انضباطی مانند جداسازی[4] فضایی، قوانین سختگیرانۀ کار و تمرینات بدنی در آن منسوخاند. آرمان رژیم اطلاعات «مطیع بودن» و پیروی و اطاعتی نیست که رژیم انضباطی مستلزم آن است. در رژیم اطلاعات، سوژۀ مطلوب نه مطیع است نه تابع. رژیم اطلاعات وانمود میکند که سوژههایش «آزاد، اصیل و خلاق» هستند. این سوژه خودش را «عرضه» میکند.
رژیم انضباطیِ فوکو جداسازی را همچون یکی از ابزارهای سلطه به کار میگیرد: «جداسازی شرط اولیۀ تسلیم کامل است.»(3) سراسربین[5] با سلولهای مجزا نماد آرمانی رژیم انضباطی است. بااینحال، جداسازی به رژیم اطلاعات راه پیدا نکرد، چراکه این رژیم مشخصاً از ارتباط بهره میگیرد. در رژیم اطلاعات، نظارت با استفاده از داده صورت میگیرد. در سراسربین انضباطی، زندانیانِ ایزولهشده دادهای تولید نمیکنند، زیرا آنها «ارتباط برقرار نمیکنند».
هدفِ قدرت انضباطیِ زیستسیاسی همانا بدن است: «از نظر جامعۀ سرمایهداری، زیستسیاست[6] مهمتر از هر چیز دیگری بود. زیستسیاست یعنی [امر] زیستی و جسمانی و محسوس.»(4) رژیم زیستسیاسی بدن را درون ماشین تولید و نظارت قرار میدهد تا آن را با روشهای ارتوپدیِ انضباطی بهینه کند. رژیم اطلاعات، که فوکو ظهورش را ندید، به دنبال «برنامۀ کار زیستسیاسی» نیست. این رژیم به بدن علاقهای ندارد و «روان» را از طریق «روانسیاست» تسخیر میکند. این روزها بدن بیشتر از نظر زیباییشناختی و تناسب اندام درک میشود. دستکم در سرمایهداری اطلاعاتی غربی، بدن تا حدود زیادی از قدرت انضباطیای رهایی یافته است که بدن را تمرین میداد تا به نوعی ماشین بیگاری تبدیل شود. بهجای آن، صنعت زیبایی است که بدن را تصاحب کرده است.
[1]. disciplinary: «رژیم انضباطی» مفهومی است که فوکو برای اشاره به شیوۀ حکومت ابداع میکند و دال بر چارچوبهایی است که نهادهای کنترلی در جامعۀ انضباطی تعبیه میکنند. کارکرد این مجموعه کنترل و هنجارمند کردن رفتار بدنها یا انسانهاست _ م.
[2]. surveillance
[3]. psychopolitical: «روانسیاسی» یا «روانسیاست» از مفاهیم ابداعی هان است که استفادۀ نهادهای قدرت از مسیرهای روانشناختیِ انگیزش، پیشران، هویت، شناخت و ادراک در جهت کنترل اراده و رفتار مردم را در بر میگیرد _ م.
[4]. isolation
[5]. panopticon: سراسربین طرحی از زندان یا ندامتگاه است که جرمی بنتام، فیلسوف انگلیسی قرن هجدهم، آن را طراحی کرد. این طرح از نوعی استوانۀ توخالیِ پر از سلول زندان تشکیل شده است. در سراسربین، برج مراقبتی در مرکز استوانه قرار دارد و همزمان تمامی سلولها را میپاید _ م.
[6]. biopolitics: در آثار فوکو، مفهوم «زیستسیاست» به چگونگی اعمال قدرت دولتهای مدرن بر جنبههای زیستی جمعیتها اشاره دارد. زیستسیاست نوعی از حکومت است که در آن قدرت از طریق مکانیسمهای مختلف تنظیم و کنترل بر مدیریت زندگی انسانها متمرکز میشود، بر سلامت و تولیدمثل و مرگومیر آنها. زیستسیاست یکی از مفاهیم کلیدی در بررسیهای فوکو درخصوص قدرت و نحوۀ عملکرد آن در جامعه است _ م.
کتاب «اینفوکراسی: دیجیتالی شدن وبحران دموکراسی» نوشتۀ بیونگ چول هان به ترجمۀ مسیح بهار












دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.