جراح دیوانه

95,000 تومان


یورگن توروالد
ذبیح الله منصوری

یورگن توروالد در کتاب «جراح دیوانه» روایتگر بخش‌های جذابی از زندگی فردیناند زائربروخ جراح معروف آلمان دوران نازیست؛ پزشک متبحری که کم‌کم جنون خطرناکی بر تمام زندگی‌اش سایه افکند، طوری که در اتاق عمل حین انجام یکی از عمل‌های جراحی، مغز یکی از بیمارانش را تکه‌تکه کرد!

شناسه محصول: 1401052401 دسته: برچسب: ,

توضیحات

کتاب جراح دیوانه نوشتۀ یورگن توروالد به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری

گزیده‌ای از متن کتاب

 

مقدمه

کتابی که اینک برای خواندن به دست می‏گیرید تألیف مردی است آلمانی به نام «یورگن توروالد» که در سال ۱۹۱۶میلادی در ایالت «راین» که امروز از ایالات آلمان غربی می‏باشد متولد شد وبعد از تحصیلات مقدماتی وارد رشتۀ پزشکی گردید و در آلمان و فرانسه وانگلستان رشتۀ پزشکی را تعقیب کرد لیکن حرفۀ پزشکی را انتخاب ننمود.

الب_ یورگن توروالد در سال ۱۹۳۹ میلادی که آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد وارد خدمت نیروی دریایی آلمان گردید و مشاهدات خود را در جنگ‏های زیردریایی برای روزنامه‏های آلمان می‏نوشت. وی پس از پایان جنگ جهانی دوم، از خدمت سربازی مرخص شد و شروع به نویسندگی کرد. در آغاز خاطرات خود از جنگ جهانی دوم را در چند کتاب منتشر نمود و آنگاه درصدد برآمد شرح حال «زائربروخ» جراح بزرگ آلمان را که خوانندگان در این کتاب با وی آشنا می‏شوند به رشتۀ تحریر درآورد. وقتی مصمم شد شرح حال زائربروخ را منتشر نماید آن جراح معروف دیگر زندگی را بدرود گفته بود و نویسنده به خود او دسترسی نداشت. ازهمین‏رو برای نوشتن این شرح حال به شاگردان و دستیاران بروخ و بیمارستان‏هایی که درآنجا کار کرده بود به‏خصوص بیمارستان «شاریتی» در برلین شرقی مراجعه کرد. یورگن توروالد نمی‏خواست در این مجموعه یک کتاب پزشکی بنویسد ولی چون کتابش مربوط به شرح حال یک جراح بزرگ است، به طور طبیعی اطلاعات پزشکی و زیست‏شناسی وارد بافت کتاب گردیده و خواننده، از آن اطلاعات بهره‏مند می‏شود. قهرمان اصلی این کتاب زائربروخ در آخر عمر دچار جنون ادواری شد؛ عارضه‏ای که در سال‏های پایانی عمر عارض بعضی از مردها و زن‏ها می‏شود وساده‏ترین پدیدۀ آن، نسیان دورۀ پیری است که تعدادی از سالخوردگان، به آن مبتلا می‏گردند و حتی آن عارضۀ ساده هم برای دیگران بدون خطر یا ضرر نیست زیرا یک زن یا مرد سالخورده، ممکن است وعده‏ای را به دیگری داده ولی بعد فراموش کند و او را دچار بلاتکلیفی یا خطر نماید.

آزموده شده کسانی که تا آخر عمر حافظۀ خود را به کار می‏اندازند دچار نسیان دورۀ پیری نمی‏شوند و استادان دانشگاه از این قبیل هستند. چون در دورۀ سالخوردگی مثل دورۀ جوانی از حافظۀ خود استفاده می‏نمایند و همچنان آن را به کار می‏اندازند، گرفتار فراموشی در دورۀ پیری نمی‏شوند.

زائربروخ چون مردی دانشمند بود و مثل دانشمندان دیگر، در دورۀ پیری کتاب می‏خواند و نمی‏گذاشت حافظه‏اش تعطیل شود، نباید دچار فراموشی که بعد مبدل به جنون ادواری گردید، بشود و لذا وضع روحی‏اش یک پدیدۀ استثنایی بوده است. مردی چون او، نبایستی در آخر عمر دچار جنون ادواری شود و بر اثر دیوانگی وی، فجایعی که در این کتاب می‏خوانیم روی بدهد.

یورگن توروالد نویسندۀ این تحقیق که اینک مردی شصت‏ونه ساله است در ایالت باویر واقع در آلمان غربی زندگی می‏کند و دارای یک پسر و یک دخترجوان می‏باشد که هر دو همسر دارند.

ذبیح الله حکیم الهی دشتی

دارای اسم نویسندگی ذبیح الله منصوری

قسمتی از کارهای برجستۀ یک جراح

در کشور آلمان، از قدیم، کسی که عهده‏دار امور مالی یک دانشکدۀ پزشکی و جراحی بود به اسم «مشاور دانشکده» خوانده می‏شد و بعد از جنگ جهانی دوم که آلمان به دو کشور آلمان شرقی و آلمان غربی تقسیم شد، شغل مشاور دانشکده در آلمان شرقی از بین نرفت. با اینکه در آلمان شرقی دانشکده‏ها مانند گذشته استقلال نداشتند و همه تحت نظر حکومت آلمان شرقی بودند، در هر دانشکدۀ پزشکی و جراحی یک مشاور، امور مالیِ دانشکده را اداره می‏کرد.

در روز پانزدهم ماه مه سال ۱۹۴۸ میلادی، یک مشاور دانشکدۀ پزشکی و جراحی به اسم «هال» وارد اتاق سرپرست بهداشت، در برلین شرقی شد.

در آن تاریخ هنوز حکومت آلمان شرقی به طور رسمی به وجود نیامده بود و شهر برلین تحت اشتغال چهار دولت شوروی و امریکا و انگلستان و فرانسه اساسنامۀ اداری مخصوص داشت بااین‏وجود برلین شرقی که امروز پایتخت آلمان شرقی می‏باشد به طور غیررسمی پایتخت آلمان شرقی به شمار می‏آمد.

در آلمان، از قدیم رسم بود پزشکان و جراحانی که برای بیمارستان‏های عمومی انتخاب می‏شدند، با تصویب بهداری انتخاب می‏گردیدند و مشاورین دانشکده‏های پزشکی هم در انتخاب پزشکان و جراحان بیمارستان‏های عمومی (بیمارستان‏هایی که با بودجۀ دولت یا شهرداری اداره می‏شد) نظرداشتند و در آن روز دکتر هال به اتاق سرپرست بهداشت آلمان شرقی رفت تا راجع به انتخاب یک جراح با وی مذاکره کند.

پس از اینکه دکتر هال وارد اتاق سرپرست بهداشت شد و نشست، گفت: آمده‏ام راجع به دستیار جدیدی که بایستی در بیمارستان شاریتی مشغول کار شود با شما صحبت کنم[1].

سرپرست بهداشت جواب داد: من هم شنیده‏ام که دکتر «ویلفرید» بایستی درآن بیمارستان کار کند.

دکتر هال گفت: آیا اطلاع دارید که دکتر ویلفرید عضو حزب نازی بود.

سرپرست بهداشت جواب داد: از این موضوع اطلاع دارم اما پروفسور زائربروخ او را برای دستیاری خود انتخاب کرده است.

دکتر هال جوان بود و زائربروخ را به خوبی نمی‏شناخت به این جهت اظهار داشت: آیا چون زائربروخ او را برای دستیاری خود انتخاب کرده باید تمام ضوابط را زیر پا گذاشت؟ فکر نمی‏کنید اگر شما با این انتصاب موافقت نمایید، در بالا راجع به این موضوع چه خواهند گفت.

سرپرست بهداشت جواب داد: خود «اولبریخت» به سبب کمبود جراح با کار کردن دکتر ویلفرید زیر دست دکتر زائربروخ موافقت کرده است[2].

دکتر هال وقتی دانست پیشنهاد دکتر زائربروخ برای اینکه دکترویلفرید، به سمت دستیار، با وی کار کند، از طرف مقامات بالا مورد قبول قرار گرفته، دیگر مخالفت نکرد؛ برخاست و از اتاق خارج شد.

*  *  *

پروفسور فردیناند زائربروخ در آن تاریخ مردی بود هفتادودو ساله و در برلین شرقی زندگی می‏کرد و تا مدتی محسود تمام جراحان آلمان به شمار می‏آمد اما او نسبت به دیگران آنقدر برجسته بود که جراحان دیگر به تدریج رشک خود را فراموش کردند و در عوض برای زائربروخ احترام زیاد قائل شدند.

کسانی هستند که آنقدر درخشندگی دارند و نورشان چشم‏ها را خیره می‏کند که رقیبان در صدد بر می‏آیند که لجن و گل بر آنها بپاشند تا اینکه  مثل خودشان بشوند و نورشان از بین برود.

اما زائربروخ در بین جراحان آلمان واروپا، طوری برجسته و شاخص بود که کسی به فکر نمی‏افتاد به سوی او لجن‏وگل بپاشد چون می‏دانست با آن کار خود را بدنام خواهد نمود و سند فرومایگی خویش را به دست دیگران خواهد داد. اما با این وجود در بین جراحان آلمان، کسانی بودند که بعد از اینکه زائربروخ وارد مرحلۀ کهولت یعنی مرحلۀ بعد از شصت سالگی شد، ته دل امید داشتند که روزی دست‏های زائربروخ دچار رعشه خواهد شد و از آن پس دیگر نخواهد توانست کارد جراحی را به دست بگیرد و در اتاق عمل، جلوه کند.

اما سال‏هایی بعد از شصت سالگی زائربروخ گذشت و اثری از لرزش در دست‏های آن جراح نابغه به وجود نیامد. پس از اینکه  نازی‏ها در آلمان روی کار آمدند هیتلر خواست زائربروخ را وارد حزب نازی کند چون وجهۀ او به قدری زیاد بود که اگر وارد حزب نازی می‏شد، یک وزنۀ سنگین به شمار می‏آمد اما زائربروخ حاضر نشد وارد حزب نازی شود ولی او آنقدر در جامعه احترام داشت که بعد از اینکه نازی‏ها بی‏اعتنایی او را نسبت به حزب خودشان دیدند برخلاف آنچه با دیگر افراد می‏کردند درصدد بر نیامدند مورد آزارش قرار بدهند.

برجستگی یک جراح، بسته به تعداد اعمال جراحی او نیست بلکه وابسته به این است که در رشتۀ جراحی چه ابتکارهایی از وی دیده شده و چه چیز تازه ای آورده است و زائربروخ آنقدر چیزهای تازه درجراحی آورده که یکی از آنها هم کافی بود وی را مشهور و نامش را جاویدان نماید. اول کسی که در قرن ما کارد جراحی را در قلب یک انسان به کارانداخت زائربروخ بود و با موفقیت، عمل جراحی در قلب را به پایان رسانید و برای اینکه هنگام عمل خون به بدن بیمار برسد، از یک قلب مصنوعی استفاده نمود.

قلب مصنوعی زائربروخ که از ابتکارات خود او می‏باشد، مانند قلب‏های مصنوعی امروزی کامل نبود ولی با وجود این به خوبی، خون به بدن بیمار می‏رساند و امروز هر بیماری که مورد عمل جراحی قلب قرار بگیرد، معالجه شود و به‏ زندگی ادامه دهد، رهین زائربروخ می‏باشد چون او بود که راه را برای جراحی قلب گشود.

قبل از زائربروخ اولسر معده (زخم معده) را با کارد جراحی درمان می‏کردند و آن جراح نابغه، اولین بار، برای درمان اولسر معده از مایع سرد استفاده کرد و به وسیلۀ یک لولۀ مضاعف، مقداری الکل را که برودت آن بیست درجه زیر صفر بود وارد معدۀ بیمار کرد به طوری که با اولسر معده تماس حاصل کند و آن را از لولۀ دوم، خارج نمود. پس از اینکه این عمل چند بار در چند روز تکرار می‏شد و اولسر معدۀ بیمار در مجاورت الکل سرد قرار می‏گرفت، اولسر از بین می‏رفت و بیمار از عمل جراحی برای درمان زخم معده راحت می‏گردید.

زائربروخ اولین جراحی است که به فکر افتاد از داخل معده عکس بردارد اما نه به وسیلۀ اشعهx بلکه به وسیلۀ دوربین کوچک عکاسی که از راه مری ( لولۀ گردن) وارد معده می‏کرد و آن دوربین به طور مستقیم و از راه نزدیک از درون معده عکس برمی‏داشت. قبل از زائربروخ بیماریِ سرطان مری بدون درمان بود و سبب هلاکت بیمار می‏شد.

اما زائربروخ عمل جراحی در مری را ابتکارو متداول کرد و قسمتی از مری را که مبتلا به سرطان شده بود برید و دور انداخت و بعد، برای اینکه خلاء به وجود نیاید، دو قسمت بریده شده را به هم پیوند زد. امروزه هم جراحان کمتر مبادرت به عمل لولۀ گردن می‏کنند به طوری که هنوز سرطان لولۀ گردن یک بیماری غیر قابل علاج می‏باشد و علت بیماری، نجویدن غذا و بلع غذاهای خشن و نوک‏تیز از جمله نان برشته است وزائربروخ می‏گفت با اینکه نان برشته از لحاظ بهداشت دستگاه گوارش بر نان خمیر مزیت دارد من ترجیح می‏دهم نان خمیر بخورم تا در معرض خطر ابتلا به سرطان لولۀ گردن قرار نگیرم. دیگر از شاهکارهای جراحی زائربروخ این بود که در جنگ جهانی اول چندین بار، دست یا پا را که به‏کلی از بدن جدا شده بود به بدن پیوند زد. سربازی که دست یا پا را از دست داده بود، عضو از دست رفته را بازیافت و تا پایان عمر، مثل افراد معمولی از آن استفاده کرد.

روزی که زائربروخ دست یا پای جدا شده را به بدن پیوند می‏زد، داروهای امروزی از جمله داروهای آنتی بیوتیک نبود و بخیه‏های امروزی که در داخل زخم تحلیل می‏رود وجود نداشت و زائربروخ دست یا پای جدا شده را به وسیله نخ‏های موسوم به «کات گوت» که از رودۀ جانوران به دست می‏آمد، و یک نوع زه بسیار باریک بود به بدن پیوند می‏زد و از آن به بعد خطر عفونت زخم وجود داشت. ولی جراحی او چنان دقیق و تمیز بود که هرگز زخم دچار عفونت نمی‏شد.

در آن روزگار جراحان، قبل از عمل جراحی از بیم آلوده کردن زخمِ بیمار با دستِ خودشان مدت پانزده دقیقۀ متوالی دو دست را با آب و صابون و آب آهک می‏شستند که میکروب‏های دست از بین برود در صورتی که امروز، جراح، یک جفت دستکش لاستیکی یا پلاستیکی ضدعفونی شده را به دست می‏کند و با اطمینان از اینکه زخمِ بیمار را با دست‏های خود آلوده نخواهد کرد مبادرت به عمل جراحی می‏نماید.

[1] . شاریتی در زبان‏های اروپایی غربی و مرکزی به معنای نیکوکاری و به‎خصوص برای دستگیری از فقرا و درمان مستمندان می‏باشد و کلمه‏ای است فرانسوی که وارد زبان‏های دیگر شده و فرانسوی‏ها «شاریته» می‏گویند. مترجم.

[2] . والتراولبریخت که در سال ۱۹۷۳ میلادی در هشتاد سالگی زندگی را بدرود گفت بعدها ریاست حکومت آلمان شرقی را به عهده گرفت. -م.

 

انتشارات نگاه

اینستاگرام انتشارات نگاه

 

 

جزئیات کتاب

ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

ذبیح‌الله منصوری

نوع جلد

گالینگور

قطع

وزیری

تعداد صفحه

215

سال چاپ

1401

موضوع

ادبیات آلمانی

وزن

900

نوبت چاپ

اول

دیدگاه‌ها

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جراح دیوانه”