کتاب «جامعۀ تسکینی: درد در جامعۀ حاضر» نوشتۀ بیونگ چول هان ترجمۀ مسیح بهار
گزیده ای از متن کتاب
دردگریزی[1]
«به من بگو رابطهات با درد چگونه است تا بگویم کیستی!»(1) این جملۀ ارنْست یونگر[2] را میتوان به کل جامعه تعمیم داد. رابطۀ ما با درد نشان میدهد که چطور جامعهای هستیم. درد یک رمز است. کلیدی است که درک هر جامعهای را ممکن میکند. هر نقدی از جامعه باید یک هِرمنوتیکِ[3] درد را فراهم کند. اگر درد را به پزشکی بسپاریم، نشانه بودن آن را نادیده گرفتهایم.
امروزه، دردگریزی[4] بر جهان حکمفرماست: ترسی عمومی از درد. تواناییِ تحملِ درد بهسرعت دارد ناپدید میشود. نتیجۀ این دردگریزی یک بیهوشی دائمی است. از تمامی شرایطِ دردناک اجتناب میشود. حتی دردِ عشق نیز در مظان اتهام است. این دردگریزی به جامعه نیز نفوذ کرده است. به تعارضات و مناقشاتی که ممکن است به بحثهای دردناک بینجامند، کمتر و کمتر فضا داده میشود. دردگریزی بر سیاست هم تسلط یافته است. فشار برای همسانسازی و رسیدن به توافق شدت مییابد. سیاست، خود را با خواستههای این فضای تسکینی وفق داده و تمام سرزندگیاش را از دست میدهد. «آلترناتیوی وجود ندارد»: این یک بیحسیِ سیاسی است. موضع مبهم «میانهروی» تأثیری تسکینی دارد. بحث و رقابت برای رسیدن به ایدههای بهتر جای خود را به تسلیم شدن در برابر جبرِ نظاممند داده است. پسادموکراسی، دموکراسی تسکینی[5]، در حال گسترش است. به همین دلیل است که شانتال موفه[6] «سیاستی ستیزهجویانه[7]» را میطلبد که از بحث و جدل پرهیز نمیکند.(2) سیاست تسکینی قادر به اجرای اصلاحات ریشهای نیست، زیرا ممکن است دردناک باشند. ترجیح سیاست تسکینی استفاده از مسکنهای سریعالاثر است که فقط بر ناکارآمدی و انحراف سیستماتیک سرپوش میگذارند. سیاست تسکینی شجاعتِ تحملِ درد را ندارد. بنابراین تنها چیزی که به دست میآوریم، مقدار بیشتر از همان[8] است.
اساس دردگریزی امروز تغییر پارادایم است. ما در جامعۀ مثبتگرا زندگی میکنیم که سعی دارد هر نوع منفیّت[9] را از بین ببرد. درد مثال حدِ اعلایِ منفیّت است. این تغییر پارادایم در روانشناسی نیز دیده میشود و ما شاهد گذار از «روانشناسی رنج» منفی به سمت «روانشناسی مثبت» هستیم که به رفاه، خوشبختی و خوشبینی میپردازد.(3) از افکار منفی باید اجتناب کرد. باید فوراً افکار مثبت را جایگزین آنها کرد. روانشناسیِ مثبت حتی درد را نیز وارد منطق بهرهوری[10] میکند. در ایدئولوژی نئولیبرالی تابآوری، تجربههای تروماتیک[11] را باید کاتالیزورهایی دید که بهرهوری را افزایش میدهند. حتی صحبت از «رشد پساتروما»[12] در میان است.(4) این باور که ما باید تابآوری خود را بالا ببریم و قدرت روانشناختی خود را افزایش دهیم، انسان را به بردۀ دائماً شاد بهرهوری تبدیل کرده است، بردهای که تا جای ممکن در برابر درد بیحس است.
[1]. Algophobia
.[2] Ernst Jünger: فیلسوف، حشرهشناس و کهنهسرباز آلمانی (1895_ 1998).
[3]. هرمنوتیک به مطالعه و تفسیر متون با توجه به معانی پنهان و زمینههای تاریخی، فرهنگی و فلسفی آنها میپردازد _ م.
[4]. Algophobia
[5]. palliative medicine: اصطلاح «تسکینی» از واژۀ لاتین palliare به معنی «پوشاندن» یا «مخفی کردن» گرفته شده است. در زمینۀ پزشکی تسکینی، «تسکینی» به مراقبتها و درمانهایی اشاره دارد که با هدف کاهش علائم و بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماریهای جدی، مزمن یا تهدیدکنندۀ حیات انجام میشود. هدف از مراقبت تسکینی درمان بیماری نیست، بلکه کاهش درد، ناراحتی و دیگر علائم ناراحتکننده مانند رنج جسمی، روحی یا روانی است _ م.
.[6] Chantal Mouffe: یکی از تأثیرگذارترین متفکران فرانسوی در زمینۀ نظریۀ سیاسی معاصر است. دیدگاههای او دربارۀ دموکراسی، قدرت و اختلافات سیاسی، بهویژه در بحثهای مربوط به پسامارکسیسم و نظریۀ انتقادی، نقش مهمی ایفا کرده است _ م.
[7]. agonistic
.[8] the same: در اینجا منظور از همان امر راکد، تکراری و فاقد جوهر پویایی است _ م.
[9]. negativity
[10]. logic of performance
.[11] trauma: تجربیات دردناک که آثار بلندمدت به جا میگذارند _ م.
[12]. post-traumatic growth: «رشد پساتروما» یا «رشد پس از فاجعه» را لارنس جی. کالون و ریچارد جی. تدسکی در زمینۀ بالینی ابداع کردند. به کتاب راهنمای رشد پساتروما: نظریه و عمل، نیویورک: انتشارات روانشناسی، 2014، مراجعه کنید _ م.
کتاب «جامعۀ تسکینی: درد در جامعۀ حاضر» نوشتۀ بیونگ چول هان ترجمۀ مسیح بهار














دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.