ای کاش آب بودم

گزیده سروده‌های احمد شاملو
به انتخاب آیدا شاملو

کی بود و چه‌گونه بود
که نسیم
از خِرام ِ تو می‌گفت

از آخرین میلاد کوچکت
چند گاه می‌گذرد؟

کی بود و چه‌گونه بود
که آتش
شور سوزان مرا قصه می‌کرد؟

 

از آتشفشان پیشین
چند گاه می‌گذرد؟

کی بود و چه‌گونه بود
که آب
از انعطاف ما می‌گفت؟

به توفیدنِ دیگر باره‌ی دریا
چند گاه باقی‌ست؟

کی بود و چه‌گونه بود
که زیر قدم‌هامان
خاک
حقیقتی انکارناپذیر بود؟

به زایش دیگرباره‌ی امید
چند گاه باقی‌ست؟

 

 

 

450,000 تومان

جزئیات کتاب

پدیدآورندگان

احمد شاملو, آیدا شاملو

نوبت چاپ

دوم

قطع

رقعی

جنس کاغذ

بالک (سبک)

تعداد صفحه

224

وزن

250

سال چاپ

1405

موضوع

شعر

کتاب «ای کاش آب بودم»  گزیده سروده‌های احمد شاملو به انتخاب آیدا

گزیده ای از متن کتاب

کبود

زير خروش و جنبش ظاهر

زير شتاب روز و شب موج

در خلوت زننده‏ى عمق خليج دور

آن‌جا که نور و ظلمت، آرام خفته‏اند

درهم، ولى گريخته از هم،

آن‌جا که راه بسته به فانوس‏دار روز،

آن‌جا که سايه مى‏خورد از ظلمتش به روى

رؤياى رنگ ِ دختر ِ درياى دور را __

 

 

آن‌جا کبود خفته

نه غمگين نه شادمان…

 

 

بى‏انتهاى رنگ دو چشم کبود تو

وقتى که مات مى‏بَردت، با سکوت خويش

خاموش و پرخروش

چون حمله‏هاى موج به ساحل، به گوش کر،

آن‌جا که نور و ظلمت داده به پشت پشت

آشوب مى‏کند!

 

 

اى شرم! اى کبود!

تنها براى مردمک چشم‏هاى اوست

گر مى‏پرستمت.

 

 

خاموش‏وار خفته‏ى اين مردم کبود

در نغمه‏ى فسون‏گر جنجال چشم تو

نت‏هاى بى‏شتاب سکوت است.

 

يا آن که ناگهان در يک سونات گرم

بعد از شلوغ و همهمه‏ى هر چه ساز و سنج

بر شستى پيانو

تک‏ضربه‏هاى نرم.

اين رنگ خواب‏دار

در والس‏هاى پرهيجان دو چشم تو

نُت‏هاى تُرد و نرم سکوت است.

اين ساکت کبود، جنون من است و من

تنها براى مردمک چشم‏هاى تو

سنگين نرم خفته‏ى عمق خليج را

بت‏وار مى‏پرستم.

 

 

اى شرم! اى کبود!

تنها براى مردمک چشم‏هاى اوست

گر مى‏پرستمت.

 

تهران

1327

 

انتظار

از دريچه

با دل خسته، لب بسته، نگاه سرد

مى‏کنم از چشم خواب‏آلوده‏ى خود

صبح‏دم

بيرون

نگاهى:

در مه‏آلوده هواى خيس غم‏آور

پاره پاره رشته‏هاى نقره در تسبيح گوهر…

در اجاق باد، آن افسرده‏دل  آذر

کاندک اندک برگ‏هاى بيشه‏هاى سبز را بى‏شعله مى‏سوزد…

 

من در اين‌جا مانده‏ام خاموش

بر جا ايستاده

سرد

*[1]

جاده خالى

زير باران!

 

1328

 

 

طرح

بر سکوتى که با تن مرداب

بوسه خيسانده، گشته دستْ‏آغوش

وز عميق عبوس مى‏گويد

راز با او به نغمه‏يى خاموش،

 

 

رقص مهتاب مهرگان زيباست

با دمش نيم‏سرد و سرسنگين.

همچو بر گردن ستبر  «کاپه»

بوسه‏ى سرخ تيغه‏ى گيوتين!

 

* يک سطر به خواست شاعر در سال 1378 حذف شده است.

موسسه انتشارات نگاه

کتاب «ای کاش آب بودم»  گزیده سروده‌های احمد شاملو به انتخاب آیدا

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ای کاش آب بودم”