(021) 66480377-66975711

مجموعه اشعار نصرت رحمانی

110,000تومان

نصرت رحمانی

نیما یوشیج در مورد شعر نصرت رحمانی، او که آبروی عشق است اینگونه می گوید:

آقاى رحمانى
من شعرهاى شما را بارها در مطبوعات اين شهر خوانده ام. اول دفعه قطعه «شب تاب» را كه براى من خوانديد، من نسبت به احساسات لطيف شما تحريك شدم.
آن چيزهايى كه در زندگى هست و در شعر ديگران سايه اى از خود نشان مى دهد، در شعر شما بى پرده اند. اگر اين جرأت را ديگران نپسندند براى شما عيب نيست!
ولى من نمى خواهم براى اشعار شما مقدمه نوشته باشم، ديوان شعر وقتى كه مطالب قابل تفسير وتوضيح نداشت شايد چندان محتاج به مقدمه نباشد. خود اشعار مقدمه ورود وتأثير در فكر و روح ديگران است.
از اينكه اشعار شما به بهانه اوزانى آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغى نزده است، قابل اين است كه گفته شود: تجدد در شعرهاى شما با متانت انجام گرفته است! اگر در معنى تند رفته ايد، در اداى معنى دچار تندورى هايى كه ديگران شده اند نشده ايد!
اسفند ماه 33 ــ نيمايوشيج

توضیحات

گزیده از مجموعه اشعار نصرت رحمانی

دستهای مان
بالای تخت به دیوار بر میادین شهر
حتی بر دکمه های … جلیقه
زنجیر بسته ایم و یک ساعت
بی آنکه قبله نمایی به دست بگیریم
در موجتاب اینه را ندیم
و … واماندیم
زندان چه هست ؟ جز انسان درون خود
راستی که هیچ زندانی به کوچکی مغز نیست
آری ما همه زندانیان خویش تنیم

در آغاز مجموعه اشعار نصرت رحمانی

فهرست

کوچ و کویر
نامه نیما ۱۷
درباره کوچ ۱۹
این شعر نیست ۲۵
سرگذشت ۲۷
ساقى ۲۹
خون شعر ۳۱
منادى ۳۳
یک و صد ۳۵
سقاخانه ۳۶
کویر ۳۹
گور ۴۱
چمن ۴۲
پایان شب ۴۳
خواستگارى ۴۴
غزلى در شب ۴۶
تریاک ۴۸

شعر ناتمام ۵۱
رهرو ۵۳
بر گور لیلى ۵۵
شهر خاموش ۵۷
مادر ۵۸
پایان ۶۰
تشنه ۶۲
مرگ لیلى ۶۴
شبتاب ۶۶
زنجره ۶۸
شاعر ۷۰
غزلى در شب ۷۲
افسون ۷۴
نامه ۷۵
حسن در ختام ۷۹
بدنام ۸۱
لوطى ۸۳
جاى پا ۸۶
شراره خشم ۸۷
کولى ۸۹
مرگ مىفروش ۹۱
فاحشه ۹۴
کوچ ۹۶
وداع تلخ ۹۹
بوسه ۱۰۲
غزلى در شب ۱۰۳

که خواهم بود ۱۰۵
اسپند ۱۰۶
سپیده ۱۰۸
سیاهىها و سپیدىها ۱۰۹
نوبت ۱۱۲
اولین نامه به آخرین زن ۱۱۳
کافر ۱۱۶
بازگشت به شعر ۱۱۹
بهار ۱۲۱
سنگفرش ۱۲۳
سه نامه از مادر، دوست، معشوقه ۱۲۴
فرار ابر ۱۲۸
پنجره ۱۳۰
اهریمن ۱۳۲
جهاز ۱۳۴
بیا… ۱۳۶
مرغ حق ۱۳۸

ترمه
مقدمه ۱۴۳
حرفى اگر باقى باشد ۱۵۱
ترمه ۱۵۳
زندگى ۱۵۵
جاده جهنم ۱۵۶
چشمها ۱۵۹
جادو ۱۶۱

شب ۱۶۳
و خداى دیگر ۱۶۴
گل افیون ۱۶۶
دختران شهر ۱۶۹
مرد بىسر ۱۷۱
شک ۱۷۴
شعرها و چشمها ۱۷۶
سنگ سیاه ۱۷۸
غزلى در شب ۱۸۰
گل خورشید ۱۸۱
غزلى در شب ۱۸۳
بغض ۱۸۵
غزلى در شب ۱۸۷
درها و رهگذرها ۱۸۸
غزلى در شب ۱۹۰
مردى در سایهاش ۱۹۲
آوازى در فرجام ۱۹۵
برده ۱۹۷
نفرین شده ۱۹۸
نه مرگ نه زندگى ۲۰۱
وداع ۲۰۳
خواب ۲۰۶
شعر سکوت ۲۰۹
ترانه پاییز ۲۱۱
قصه ۲۱۷
کولى وحشى ۲۲۰

زنجیر ۲۲۲
پرندهاى گریان ۲۲۴
پاندورا ۲۳۱
سرود مرگ ۲۳۵
سین ۲۳۶
جیم ۲۳۶
صف محکومین ۲۳۸
بىتبر ۲۳۹
بارش با ابرى عقیم ۲۴۰
در زمهریر یأس ۲۴۲
تارج ایمان ۲۴۳
کلید سرد چال ۲۴۵
ارفه ۲۴۷

ترانههاى سوخته ۲۴۹
ماسه ۲۵۱
کومه ۲۵۱
فال ۲۵۲
زن ۲۵۲
مرد ۲۵۳
دروازه ۲۵۳
ناب ۲۵۴
قنارى ۲۵۴

میعاد در لجن
مقدمه شاعر ۲۵۷
تبعید در چنبر زنجیر ۲۶۵
تبعید در چنبر زنجیر ۲۶۷
تبعید در چنبر زنجیر ۲۶۹
تبعید در چنبر زنجیر ۲۷۱
تبعید در چنبر زنجیر ۲۷۳
تبعید در چنبر زنجیر ۲۷۵
تبعید در چنبر زنجیر ۲۷۷
تبعید در چنبر زنجیر ۲۷۹
پرسههاى شبانگاهى ۲۸۱
مرد دیگر ۲۸۴
شعر ناتمام ۲۸۶
عصر جمعهى پائیز ۲۹۱
زمزمهاى در محراب ۲۹۵
۴ × ۶ ۳۰۰
با من مبار که خونم ۳۰۲
میعاد در لجن ۳۰۵
شب درد ۳۰۸
ماشه را چکاند ۳۱۰
۰۰۷ ۳۱۳
تا بىنهایت ۳۱۶
نمک ۳۱۸
طرح ۳۲۱
غزلى در شب ۳۲۳
شعر تازه ۳۲۵

عطر کهنه ۳۲۷
سبز و کبود ۳۲۹
بلوف ۳۳۰
به ما دروغ گفتند ۳۳۵
تو خسته مىشوى ۳۳۹
هفت کوى عشق ۳۴۳
غم اومد و غم اومد ۳۴۵
زراعت ۳۴۹
شکوه ستوه ۳۵۳
بازى با کلمات ۳۵۹
اى بىتو من ۳۶۴
بنبست از دو سو ۳۶۶
تضاد و تفاهم ۳۷۳
با گریه بخند ۳۷۵
در تاب گهواره ۳۷۸
میز گرد ۳۸۱
شام ۳۸۳
یاد ۳۸۵
شراب خانه کجاست ۳۹۰

حریق باد
یادداشت اول ۳۹۵
یادداشت دوم ۳۹۷
تاول ۱ ۴۰۳
تاول ۲ ۴۰۴
تاول ۳ ۴۰۶

تاول ۴ ۴۰۸
تاول ۵ ۴۱۰
تاول ۶ ۴۱۱
تاول ۷ ۴۱۳
در عطر عشق ۴۱۶
آوار اشک ۴۱۸
سماع خیزابها ۴۲۲
همیشه ۱ ۴۲۶
همیشه ۲ ۴۳۱
لوحه ۴۳۲
بلورها ۴۳۳
نرون کجاست؟ ۴۳۵
شیون بریده بریده ۴۳۷
هدیه ۴۴۶
اى کهترین برادر ۴۴۷
در قحط سال ۴۵۲
چاقو ۴۵۵
منم ۴۶۰
بهتان به مادر ۴۶۲
داس کُند ۴۶۶
باران ۴۶۹
آن بادبان شکسته ۴۷۰
سلام بر غم ۴۸۱
از نقطه تا خط ۴۸۲
قسمتى از یک نامهى سردستى ۴۸۷
دست ۴۹۱

گوشهى تاریخ ۴۹۳
زن در کنار زن ۴۹۵
در خط کور ۴۹۶

شمشیر معشوقه قلم
شمشیر معشوقه قلم ۵۰۱

پیاله دور دگر زد
انهدام ۵۳۹
کنایه ۵۴۱
ماتم ۵۴۲
پیاله دور دگر زد ۵۴۴
حوصلهى راه ۵۵۱
آب ۵۵۳
شیرین ۵۵۶
چیستان ۵۶۰
من آبروى عشقم ۵۶۲
نیروانا ۵۶۸
پرواز ۵۷۰
خنجر و جام ۵۷۱
عارفانه ۵۷۳
بمب ساعتى ۵۷۸
در سوک ۵۸۰
سرخ و آبى ۵۸۲
جنگ باد ۵۸۳
سنگ ۵۸۷

هى هاى ۵۸۸
یشم بر مرمر ۵۹۰
ترانزیستورى ۵۹۴
در زیر تیغ ۵۹۵
شانه بر موى سپید ۵۹۹
شکار شعر ۶۰۳
تلخ ۶۰۶
من شاعرم ۶۰۷
فلفل ۶۱۰
میان دیدن و بودن ۶۱۱
تله ۶۱۳
معجزه ۶۱۴
میعاد ۶۱۵
آینه ۵۸ ۶۱۶

بیوه سیاه
واژه نهان ۶۲۳
پاک ۶۲۷
تولد ۶۲۸
تبر ۶۳۰
یلداى درد ۶۳۲
ار غمى دارى ۶۳۶
متهم ۶۳۸
آسمان پیر ۶۳۹
بخیه ۶۴۰
قصه ۶۴۱

نام ۶۴۲
در مشرق پیاله ۶۴۳
احساس ۶۴۸
باران ۶۴۹
میعاد ۱ ۶۵۰
میعاد ۲ ۶۵۱
خزانى ۶۵۲
رنگ و سرود ۶۵۵
بگو ۶۵۷
خنجر ۶۵۹
گمشده ۶۶۰
سایه ۶۶۲
برگ ۶۶۴
یا صفر یا هزار ۶۶۵
خزانى ۶۶۸
چند لک بر کاشى معرّق ۶۷۰
جنون ۶۷۲
من شعرکشى مىکنم ۶۷۳
اسفندیار ۶۷۴
راه ۶۷۵
قفس ۶۷۶
پل پیروزى ۶۷۷
درنگ ۶۸۰
چاپخانه ۶۸۲
رقص ۶۸۴
آشیانه ۶۸۵

هِل تلخ ۶۸۷
تو ۶۸۸
غزلى در شب ۶۹۱
ارتباط ۶۹۳
خواب گل سرخ ۶۹۴
توپ و دروازه ۶۹۵
از بامیان تا بلخ ۶۹۷
رنگینکمان براى دلم رقص مىکند ۷۰۳
بیوه سیاه ۷۰۵

فهرست الفبایى سطر اول شعرها ۷۱۱

کوچ

و

کویر

چاپ اول: ۱۳۳۴

آقاى رحمانى
من شعرهاى شما را بارها در مطبوعات این شهر خوانده ام. اول دفعه قطعه «شب تاب» را که براى من خواندید، من نسبت به احساسات لطیف شما تحریک شدم.
آن چیزهایى که در زندگى هست و در شعر دیگران سایه اى از خود نشان مى دهد، در شعر شما بى پرده اند. اگر این جرأت را دیگران نپسندند براى شما عیب نیست!
ولى من نمى خواهم براى اشعار شما مقدمه نوشته باشم، دیوان شعر وقتى که مطالب قابل تفسیر وتوضیح نداشت شاید چندان محتاج به مقدمه نباشد. خود اشعار مقدمه ورود وتأثیر در فکر و روح دیگران است.
از اینکه اشعار شما به بهانه اوزانى آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغى نزده است، قابل این است که گفته شود: تجدد در شعرهاى شما با متانت انجام گرفته است! اگر در معنى تند رفته اید، در اداى معنى دچار تندورى هایى که دیگران شده اند نشده اید!
اسفند ماه ۳۳ ــ نیمایوشیج

از مجله «کاویان»

درباره کوچ

هیچ موقع زندگى و حیات یک مکتب هنرى و فکرى تازه با مرگ مطلق کامل مکتب هنرى کهنه شروع نمىشود؛ گذشته از مثالهاى متعددى که در این مورد مىتوان گفت (که ما فقط به یکى از آنها در زیر اشاره خواهیم کرد) همین جار و جنجالى که امروزه بر سر شعر نو و شاعر نوپرداز در ایران خودمان درگرفته است بهترین شاهد این مسئله است که شعر و هنر شاعرى در کشور ما بدون هیچ گفتگو وارد در دوره جدید زندگى خود شده است، در جایى که هنوز شعر کلاسیک ایران که استیل و بناى عروضى آن از بین نرفته است و هنوز وارثان مکتب قدیمى زندهاند و با کمالشدت براىحفظفکر و مضمونو قالب و وزنشعر مقاومتمىنمایند.
از سال ۱۸۴۰ در موقعى که رمانتیسم با قدرت بر شعر فرانسه حکومت مىکرد و قیافه ویکتور هوگو بهعنوان بزرگترین شاعر فرانسه مىدرخشید کمکم تمایلات تازهاى پیدا شد؛ و شعراى جوان و هنرمندانى که از سبک کار و فکر رمانتیسم خسته شده بودند در سبک جریانات تازه اجتماعى بهسوى رئالیسم قدم برداشتند؛ شعراى هنرمندى امثال تئوفیل گوتیه و تئودور دوبانویل در حالى که فکر رمانتیک را در شعر خود حفظ مىکردند، به خیالپردازىها و احساسات بىحد و کرانه لامارتین و موسه پشت پا زدند؛ در قدم اول تمام توجه خود را متوجه تغییر فکر و فرم شعر و در درجه دوم راه را براى رسیدن به رئالیسم در شعر آماده نمودند.
اولین اشعار لوکنت دولیل که از نظر شکل و قالب و از نظر مضمون و محتوى کاملا تازه و روح و فکر زمان خود را منعکس مىکرد با استقبال بىنظیرى از جانب جوانان روبرو شد. و از آن بهبعد هنرمندان و شعراى جوان بهدنبال مکتب جدید دور هم جمع شدند و بهنام گروه پارناس نامیده شدند.
اما با وجود گروه پارناس و فعالیتهاى هنرى آن عمر رمانتیسم بسر آمد وقتى در جریان همین دوره تحویل هنرمندى مثل شارل بودلر راهى بهغیر از راه گروه پارناس در پیش گرفت که هنوز پس از تقریبآ یک قرن بهعنوان بزرگترین شاعر فرانسه نامیده مىشود! بودلر در حالى که از نظر تخیل به رمانتیکها شباهت دارد از نظر قالب و ساختمان شعر متمایل به گروه پارناس مىماند و از نظر مضمون و محتوى شباهت به هیچکدام از این دو دسته نداشته و با تمایل به سمبولیسم هنر تازهاى را معرفى مىنماید که سالها پس از مرگ او خود موجب ایجاد مکتب تازهاى مىگردد که بزرگترین شعراى دوره آخر فرانسه از قبیل پلورلن و استفان مالارمه و آرتور رمبو در رأس آن قرار دارند، شاید شبه خیلى متخصر در این شیوه هنرى بیشتر مىتواند از شعر نو در برابر طرفداران شعر کلاسیکفارسىحمایتکند، گذشتهاز عقیدهخاصىکه سمبولیستها در مورد بیان حقیقت داشتند (که مورد بحث ما نیست) آنها مىگویند که شعر در واقع یک نوع موسیقى است یعنى کلمات در شعر تنها وسیله بیان و علامت و نشانه فکر و احساس نیست بلکه همچون اصوات مىتوانند در ترکیب موسیقى کلام بهکار روند و به همین جهت سمبولیستها در ساختمان و قالب شعر صورت تازهاى دارند و در قالب هفت و نه و یازده سیلابى بلند و کوتاه شعر مىسرودند و حتى شعر آزاد را بهوجود آوردند که کاملا صورت و شکل نثر موزون و آهنگدار را به خود مىگیرد ولى تا آنجایى که ما مىدانیم هرگز در تاریخ ادبیات فرانسه آنها را به جرم تجاوز به قالب وزن و مضمون قدیمى رمانتیسم و یا کلاسیک شعر فرانسه نه دیوانه و یاوهگو خواندند و نه از جرگه شاعران راندند، این مختصر براى این بود که هنرمندان جوان ما از گفتهها و نوشتههایى
که متضمن حمله به آنهاست تعجب نکنند و از تکاپو ننشینند. این داستان تازهاى نیست و اگر این روزها در هنر شعر و شاعرى حکومت نظامى اعلام کردهاند هیچ تعجبى ندارد.
در این معرکه دفاع از شعر نو بدبخت و بینوا دردسرى است و دفاع از اشعار آقاى رحمانى دردسر دیگرى. آقاى رحمانى بهکلى زنجیر اوزان و بحور عروض فارسى را در اشعار خود پاره نکرده است، مخصوصآ وزن موسیقى کلاسیک شعر فارسى بهوضوح در اشعار او بهچشم مىخورد شاید از این حیث مىتوانید اساتید مسلم ادب و شعراى منالمهد الى اللحد ما را راضى و خشنود گرداند اما آقاى رحمانى بدبختانه شعر فارسى را از آن رمانتیسم عالى و بیکرانه قرون گذشته به رئالیسم (مبتذل) و سبک اکنون سقوط داده است!
در شعر رحمانى طبع ظریف و لطیف و آسمانى اساتید فن سیراب نمىشود بلکه متنفر و آزرده هم مىگردد، باطن قدسى و ضمیر روشن و بىگناه شعراى بزرگ و نویسندگان شهیر ما از این همه رذالت مکدر و افسرده مىشود و از اینکه شعر، این ودیعه الهى، این زلال آسمان، این زبان گویاى سعدى و حافظ و نظامى؛ از اوج فاخر! افقهاى رنگین و طلایى! به لجنزار عفن و بدبوى زندگى مردم کوچه و بازار افتاده است، مأیوس مىشوند؛ بله بهعقیده ما آقاى رحمانى را باید تکفیر کرد! سنگسار کرد! او دامن اخلاق، اخلاق بزرگان و دانشمندان و شعرا و نویسندگان بزرگ ما، را در شعر خود ملکوک کرده است؛ او براى بیان دردها و رنجهاى مردم براى نقاشى حقایق تلخ و دردآورى که در اجتماع ما بهچشم مىخورد از شعر سوء استفاده کرده و خیلى صریح و بىپرده و عریان، احساس و درک باطنى خود را از بسیارى از چیزها در قالب شعر ریخته است؛ او آنچه را که در عالم واقعبین یک زن و مرد مىگذرد و یا شبگردى و سرگردانى یک فاحشه و یا قیافه کریه و جانگداز یک قسمت از شهر ما را خیلى صریح و بىپرده با کلماتى درشت و خشن و با لحنى پرخاشجو و تحکمآمیز بیان کرده است. این اولین خصوصیت بارز شعر رحمانى است و من بیشتر از همین خصوصیت شعر او دفاع مىکنم؛
رحمانى طراح ماهرى است: او در شعر درست کار نقاشى را انجام مىدهد که فقط با چند خطى سایهدار و تاریک و روشن با مایهاى خیلى کمتر از حد معمول دنیایى را مجسم مىکند.
این خصوصیت دیگرى است که در شعر رحمانى بهچشم مىخورد. در کتاب کوچ رحمانى مناظرى را مجسم مىکند که در نوع خود بىنظیر است: آنجا مناظر حقیقى و زنده و دور از خیالپردازى است؛ این رئالیسم قوى بیش از هر چیز دیگر شعر رحمانى را غنى و پرمایه کرده است: او با قلمموى شعر، با رنگ کلمات، طرح سقاخانه را جلو چشم شما تصویر مىکند؛ با جملات کوتاه سرگذشت و تاریخ و مواد تشکیلدهنده سقاخانه را بیان مىنماید و این بیان تا سرحد مهارت و استادى پیش مىرود. اشعار دیگر او نظیر قطعه تریاک و یا قطعه مادر وشهر خاموش و منادى ادعانامهاى است برعلیه فکر کهنه و نظام کهنه و رنج و بدبختى که نسل جوان ما در زنجیر قیود زمان مىکشد.
شعر رحمانى زبان مخصوصى دارد؛ مىتوان گفت براى اولین بار رحمانى کلمات تازهاى را وارد در شعر کرده است. این ترکیبات نو و کلمات تازه در شعر رحمانى همه جا با مضمون تو همراه است.
مثل اینکه آن کسانى که با شعر نو مخالفت مى کنند با محتوى این اشعار بیش از شکل ظاهرى آن دشمنى مىورزند و کتمان نمىتوان کرد که حق هم با آنهاست! البته اگر گویندهاى هنرمند با صراحت لهجه در… بنالد و یا شعر نو را نقاشى کند و باعث پناه بردن به افیون و مخدرات را بیان نماید و یا سایه مسجد و سقاخانه را ترمیم کند فضولى کرده است! این فضولىها خیلىها را ناراحت مىکند و باعث خیلى گرفتارىها مىشود.
ولى شاعر به کار خود ادامه مىدهد: نداى او باعث امیدوارى نسل جوان ماست.
دکتر حاج سید جوادی

اطلاعات بیشتر

وزن 500 g
ابعاد 18.5 × 14.5 cm
پدیدآورندگان

SKU

94043

نوع جلد

شابک

978-964-351-301-6

قطع

تعداد صفحه

720

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

750

نوبت چاپ

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مجموعه اشعار نصرت رحمانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *