(021) 66480377-66975711

شعر زمان ما (۷) سیاوش کسرایى

55,000تومان

سیاوش کسرایی

شعر زمان ما نام عام كتاب‌هايى بود كه آقاى محمد حقوقى، به همّت انتشارات نگاه، هر فصل يكى از مجلداتِ آن را منتشر مى‌كرد.

شاعران بزرگ معاصر ايران كه در اين كتاب‌ها، شاخصه‌ها و چگونگى شعرِ آنان و به تقريب همه‌ى جوانب كار آنان را دربرگرفته بود، نيما، اخوان، شاملو، سپهرى و فروغ فرخ‌زاد، بودند.

مرگ تأثّرآور و نابهنگام آقاى حقوقى، باعث توقفِ اين مجموعه‌ها شد. شايد شش ماه پيش از اين اتفاق غم‌انگيز بود كه ايشان تلفنى از من خواست تا اين كار را پى بگيرم. از آن‌جا كه دكتر ايرج صف‌شكن از گفت‌وگوى نگارنده‌ى اين واژگان با جناب حقوقى آگاهى داشت، اين مطلب را با مديريت انتشارات نگاه در ميان نهادم و ايشان با توافقات و تفاهمات و تعهداتى كه در قبالِ مجموعه‌هاى ياد شده دارند، پذيرفتند تا براى آشنايى بيشتر شاعران جوان و دانشجويان، شاعران ديگرى كه در ادبيات معاصر ايران تأثير بلامنازعى داشته‌اند، مورد نقد و تحليل و بررسى قرار گيرند.

بر همين مبنا شاعرانى چون سيمين بهبهانى، نصرت رحمانى، نادرنادرپور، منوچهر آتشى، سياوش كسرايى، سيدعلى صالحى و… كه در پيوند با شاعران گروه اول بوده‌اند، در وهله‌ى اول در نقد و تحليلى خطى و زمانى مورد بررسى قرار مى‌گيرند. به معنى ديگر به‌جز چگونگى سرايش شعرها و زبان شعرى، درون‌مايه، جهان‌بينى و تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى آنان، ساختار شعرى و
فضاهاى ويژه و توانمندى‌هاى شاعرانه و ضعف‌هاى آنان، زمينه‌هاى سياسى اجتماعى و تبيين و تشريح اشعار و ديدگاه شاعران و منتقدان و محققان در پايان كتاب مورد توجه قرار مى‌گيرد. طبعاً در نقد و بررسى آثار شاعران فوق‌الذكر، انتظار خواننده‌ى بيشينه خواه خلّاق آن است كه نگارنده اين سطور از نگره و نُرم خود و نه كپى‌بردارى از محقق قبلى، شاعر را در برابرِ ديدگان مخاطبان قرار دهد. بر همين مبنا، در اين نوشتار، بازنمون‌هاى تصويرى و بوطيقاى هنجارين و وزن عروضى و موسيقى درونى شعر و سبك فرودين و ميانه و فخيم و سنجه‌ها و سمفونى‌هاى رنگين‌كمانى و عقلانيت درونى و بيرونى و كرشمه‌سازى‌هاى هنرمندانه شاعر و همچنين كهن‌شيوگى، ميانه ميانى و مدرن گونگى شاعر هم در كانون نگاهِ نگارنده قرار گرفته است :

بنابر همين مقدمات است كه اين كتاب‌ها به دو بخش تقسيم شده‌اند.

1) مقدمه (همه شاخصه‌هاى سبكى شاعر)

2) بدنه (به‌گزين شعرهاى شاخصِ شاعر)

توضیحات

گزیده‌ای از شعر زمان ما (۷) سیاوش کسرایى

قلب من زندانی است

نقب در نقب، فرو بسته به هم

غنچه‌ای ساخته از آهن سرخ

قلب من قفل بزرگی است ز خون

در آغاز کتاب شعر زمان ما (۷) سیاوش کسرایى می‌خوانی

سیاوش کسرایى در پنجم اسفندماه ۱۳۰۵ خورشیدى در اصفهان دیده به جهان گشود، او در همان اوان جوانى همراه با خانواده به تهران آمد و پس از به پایان رساندن دوره‌ى آموزش‌هاى دبستانى و دبیرستانى در رشته‌ى حقوق و علوم سیاسى پذیرفته شد و موفق به دریافت درجه‌ى کارشناسى از دانشگاه تهران گردید.

او پس از فراغت از تحصیل در سال ۱۳۳۱ به عنوان کارمند در وزارت بهدارى مشغول به کار شد ولى بعد از مدتى این کار را رها کرد و خود را به وزارت آبادانى و مسکن منتقل نمود. شاعر همزمان با درس خواندن و کارکردن به فعالیت‌هاى ادبى مى‌پرداخت و شعر مى‌سرود. او به تقریب تا پایان عمر از فعالیت‌هاى سیاسى در حزب توده‌ى ایران دست نکشید. وى در سال‌هاى پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ممنوع‌القلم شده بود. لذا اشعار خود را با نام مستعار «کولى»، «شبان بزرگ امید»، «رشید خالقى» و «فرهاد ره‌آور» به چاپ مى‌رساند کسرایى یک چند نیز استاد دانشگاه بلوچستان بود و علاوه بر سرودن شعر تاکنون در زمینه‌ى ادبى، کارهاى پژوهشى چندى چاپ و منتشر کرده است.

شاعر در ۱۳۶۲، به ناچار به کابل رفت. بعد از مدتى راهى مسکو شد. کسرایى، یکى از شاگردان مستعد نیمایوشیج بود. مشهورترین اثر شاعر، منظومه‌ى آرش کمانگیر است که لحن و بیانى حماسی‌ـغنایى دارد. اشعار دیگر شاعر در چهارچوب همین شعر نیمایى قابل بررسى است.

سیاوش کسرایى هفده دفتر شعر دارد و یک کتاب به نام «در هواى مرغ آمین» که (نقد، مقاله و داستان…) است. که در سال ۱۳۸۱ در تهران چاپ شده است.

 

بیشتر دفترهاى شعرى سیاوش کسرایى به چاپ‌هاى مکّرر رسیده است. به ویژه دفتر شعرهایى که در جوانى سروده است. مجموعه‌ى اشعار او را انتشارات نگاه در ۹۴۶ صفحه به چاپ رسانده است که شامل دفترهاى شعرى زیر است:

۱- آوا (تهران، نیل، ۱۳۳۶)

۲- آرش کمانگیر (با مقدمه‌ى م. ا. به آذین، تهران، اندیشه ) ۱۳۳۸

۳- خون سیاوش (به همراهِ شعر بلند آرش کمانگیر، با مقدمه‌ى ه.ا.سایه، تهران، امیرکبیر، ) ۱۳۴۱

۴- سنگ و شبنم (دوبیتى، رباعى و ترانه، تهران ۱۳۴۵)

۵- با دماوند خاموش (تهران، نشر صائب، ۱۳۴۵)

۶- خانگى (تهران، نشر فرهنگ، ۱۳۴۵)

۷- به سرخى آتش به طعم دود (با امضاى شبان بزرگ امید، و مقدمه‌ى احسان طبرى، سوئد، بیدار، ۱۳۵۵)

۸- از قرق تا خروسخوان (تهران، مازیار، ۱۳۵۷)

۹- بپاخیز ایران من (نشر صلح، ۱۳۵۸)

۱۰- آمریکا، آمریکا (با مقدمه‌ى احسان طبرى، تهران، علم و هنر، ۱۳۵۸)

۱۱- چهل کلید، (گزیده‌ى اشعار؛ با مقدمه‌ى احسان طبرى، تهران، ۱۳۶۰)

۱۲- تراشه‌هاى تبر (با انتخاب و مقدمه‌ى عبدالله سپنتگر، کابل، ۱۳۶۲)

۱۳- پیوند (کابل، ۱۳۶۳)

۱۴- هدیه براى خاک، (لندن، ۱۳۶۳)

۱۵- ستارگان سپیده‌دم، (لندن، ۱۹۸۹ م)

۱۶- مهره‌ى سُرخ (وین، ۱۳۷۴)

۱۷- از خون سیاوش (گزیده‌ى سیزده دفتر شعر، تهران ۱۳۷۸)

۱۸- هواى آفتاب (واپسین سروده‌ها، تهران، ۱۳۸۱)

سیاوش کسرایى، طى نامه‌اى به شاهرخ مسکوب در اکتبر (۱۳۷۱)  ۱۹۹۲ نوشته است که از وضعیّت بغرنج و مشکلات مالى که در مسکو دامنگیر او شده است، شکایت کرده است: «مى‌گویند بروید همانجا که تا به حال بوده‌اید. در این‌جا نیز به سبب تیرگى مناسبات و درگیرى‌هاى من با رفقاى حزبى ایرانى،
وجهى که صلیب سرخ شوروى مى‌پرداخت قطع کردند (کارى که در هیچ کجاى دیگر نمى‌تواند اتفاق بیفتد) و بعد که گندِ کارشان درآمد پى ام فرستادند که مرا راضى کنند نرفتم… مهرى به اتریش رفت… پناهندگى گرفت، بى‌بى، دخترم به آمریکا رفت و خوشبختانه موفق شد کار مناسبى دست و پا کند و فعلا من و پسرم مانلى) و دختر دیگرم اشرف (دخترى که در خانه‌ى ما بزرگ شده است) و همسرِ او، گاهى با او و گاهى بدون مهرى در مسکو به سر مى‌بریم. هر از چندى مهرى و گاهگاهى افرادى از خانواده و یا دوستان که از ایران مى‌آیند ارز مختصرى با خود مى‌آورند… پیش از این تاجیک‌ها، دعوت‌هایى از من به عمل مى‌آوردند و من در دوشنبه با ایراد سخنرانى‌هایى ادبى سرگرمى مناسبى داشتم که ضمنا وجوهى نیز دریافت مى‌کردم ولى با برقرارى مناسبات جدید جمهورى اسلامى و تاجیکستان، این برادران عزیز محترمانه مرا و خود را از آنگونه دعوت‌ها معاف کرده‌اند …آرزومندم شرایط مناسبى براى بازگشت به ایران فراهم آید که هرچه زودتر از این پراکندگى و ننگ این غربت وهن‌آور نجات پیدا کنیم.

هیچ کلامى قادر نیست که آنچه را ما از پستى و فرومایگى (به ویژه از کسانى که چهره‌اى دیگر از آنان در خاطرمان ترسیم کرده بودیم) دیدیم و کشیدیم بیان کند…[۱]

 

کسرایى در ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ به دلیل بیمارى قلبى در سن ۶۹ سالگى در وین خرقه وانهاد و در گورستان مرکزى وین، قطعه‌ى هنرمندان) تن به خاک سپرد.

 

زمینه‌هاى تاریخى، محتوایى اشعار سیاوش کسرایى

سیاوش کسرایى، در تقسیم‌بندى از لحاظ زمانى از سال‌هاى (۱۳۲۱-۱۳۳۰) تا ۱۳۵۷، حضورى فعال در عرصه‌ى شعر معاصر ایران داشته است.

شاعر در دهه‌ى سوم شعر نیمایى همراه با فریدون توللى، نیمایوشیج، منوچهر شیبانى، نصرت رحمانى و هوشنگ ابتهاج، با چاپ دفتر شعر (آوا) با شعر مشهور «پس از من شاعرى مى‌آید» و پس از آن با شعر حماسى غنایى آرش کمانگیر و رقص ایرانى در دهه‌ى چهارم، همراه و همرکاب نیما، شاهرودى،
شاملو، اخوان ثالث، محمد زهرى، نادرپور، رحمانى، آتشى و فرخزاد، خود را به عنوان شاعرى حرفه‌اى به جامعه‌ى ادب معرفى کرد.

در دهه‌ى پنجم با وجود شاعران تثبیت شده و معروفى چون شاملو، فروغ، اخوان، م. آزاد، یدالله رویایى، سپهرى، آتشى، نادرپور، مشیرى، شاهرودى، رحمانى، تمیمى، نیستانى، مفتون امینى، شفیعى کدکنى، خوئى و احمدرضا احمدى با شعر زیباى (غزل براى درخت) جوهره‌ى شعرى خود را به نمایش نهاد.

سیاوش کسرایى را باید بر اساس نُرم یا سبک و به ویژه حال و هواى محتوایىاشعارش، در محدوده‌ى شاعرانى قرار داد که شعرشان رنگ و بویى از رئالیسم اجتماعى دارد. این نوع و نمونه اشعار که به ادبیات کارگرى مشهور شده است، با لعاب و صبغه‌ى سیاسى همپوش شده است.

شاعرانى چون هوشنگ ابتهاج و افراشته نیز به تقریب در همین بنمایه‌ها به اعتقادات مارکسیستى خود سوخت مى‌رسانده‌اند.

در همین دوره نیز شاعرانى چون نیما، اخوان، شاملو، رحمانى و … به سمبولیسم اجتماعى گرایش داشتند و خانلرى، توللى، نادرپور … به رمانتیسیسم روى آوردند و شعر میانه یا نو قدمایى مى‌سرودند.

شکل‌هاى سه‌گانه‌ى (رمانتیسیسم اجتماعى، رئالیسم اجتماعى و سمبولیسم اجتماعى) به نحوى در هم مى‌لولند در واقع عناصرى چون وزن عروضى نیمایى، نیمایی‌ـسپید، نحوه‌ى به کار بردن قافیه و قالب شعرى به عنوانِ اصلى‌ترین شاخصه‌هاى شعر نو، مورد توجه شاعران بعد از نیما قرار گرفته است. عناصر دیگر که مربوط به تکنیک و میدان دید تازه و سازه‌مندى‌هاى تعقلى در جایگاه دیگر قرار مى‌گیرند که بعدا به آن خواهیم پرداخت.

آنچه در شعر شاعرانى چون شاملو، کسرایى، ابتهاج، مشیرى، نادرپور و رحمانى در وهله‌ى اول به چشم مى‌آید اشعارى عاشقانه و سیاسى یا اجتماعى است که در قوالب کلاسیک و جدید همراه با مضامین سطح‌سوزِ ساده‌انگارانه‌ى روشنفکرانه بروز کرده‌اند.

قطعا این نگاه روساخت‌گرایانه‌ى شوریده‌وار در شعرهاى سیاسی‌ـاجتماعى که بعد از مشروطیت در قالب‌هاى سنتى سروده شده بودند به نحوى بر شاعرانى
که بعد از نیما سربلند کردند، تبدیل به شعرهاى رئالیسم سوسیالیستى شد که بنمایه‌هاى آن را باید در رمان‌هاى «مادر» گورکى و سایر شاعرانى نظاره کرد که در ادبیات شوروى سابق نمود یافته است. از این منظر نباید نقش حزب توده را در تعمیم و توسعه‌ى این نوع و نمونه اشعار نادیده گرفت.

حزب توده در سال ۱۳۳۰ در حوزه‌ى شعر و داستان، با چاپ نشریه‌ى کبوتر صلح در برانگیختن اندیشه‌هاى رئالیسم سوسیالیستى نقش بلامنازعى داشت.

اشعارى که در نشریه‌ى کبوتر صلح به چاپ مى‌رسید و شعرهایى که به‌موازات آن از فقدان نگاه و میدان دید تازه‌ى نیمایى رنج مى‌بُردند، هردوان، درگیر نگاهِ رومانتیسیسم سطحى‌نگرانه‌اى بودند که حدود یک قرن و نیم دیرتر بر آن نازل شده بود.

این نمونه اشعار که شاهرودى، رحمانى، زهرى، سیاوش کسرایى (کولى)، ابتهاج و شاملو پیشگامان آن بودند به تدریج از سمبولیسم اجتماعى که نیما واضع آن بود فاصله گرفت و به شعرهاى اجتماعى آبکى و سطحى و تهى از ابهام با شعرهاى تند و پیش پا افتاده‌ى سیاسى همپوش و همراه شد.

این طلایه رمانتیکى مهاجمانه‌ى ناهمگن بعد از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، کم‌سوتر شد و لبه‌ى برّنده‌ى سیاسى آن کندتر گردید تا در قیام چریکى سیاهکل ۱۳۴۹ دوباره خودى نشان دهد و اوج بگیرد.

شاید جرقه‌ى این نوع اشعار شوریده‌وارِ حماسى در شعر آرش کمانگیر (۱۳۳۸) زده شد و با اشعارِ گلسرخى، کوش‌آبادى، خویى، شفیعى کدکنى و مشفقى، سعید سلطانپور شعله‌ور شد و تا انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ تداوم پیدا کرد و تا فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى در فضاى پر التهاب ادبیات ایران نفس کشید و پس از چند صباحى با ظهور موج نو، موج ناب، شعر حجم و سایر نحله‌هاى شعرى تا حدود زیادى از رمق افتاد.

قطعا در این مبحث قصدِ ارزشگذارى ادبى این اشعار و شاعران بالایى را نداریم. چون این سروده‌ها داراى ارزش یکسانى نیستند. در این جا فقط مى‌توانیم به شاخصه‌هایى از این اشعارنظر بیندازیم.

شاخصه‌هایى چون لحن حماسىِ رمانتیکىِ با اندیشه‌هاى ساده‌لوحانه‌ى خطىِ اجتماعی‌ـسیاسى ِ وطن شیدایانه و ملت‌باورانه‌ى فراشخصى که بعضآ
فاقد آکروباسى الفاظ بوده‌اند. این نوع اشعار نیز بعضآ از شلختگى و یکنواختگى بسیارى رنج مى‌بردند.

بسیارى از این شاعران توانمندى هنرمندانه و صور عنصرى مخیلانه‌ى نیرومندى داشتند و بعضا تاکتیک‌هاى ضربتى زیبایى را در شعر اجرا مى‌کردند. منتها آنها تصمیم داشتند که تمامى هنر خود را به پاى تفکرات جزمى و حزبى خود ذبح کنند. کارى که نسیم شمال و عارف و عشقى در عصر مشروطیت کردند و خود و اشعارشان را به پاى آرمان‌هاى خیرخواهانه‌ى خود نثار نمودند.

این شاعران که به آثار رمانتیکى زندگى دادند بر اثر واقعات زمخت و خشن‌گونه‌ى رژیم‌هاى سلطه‌طلب و مستبد به تناقضى تراژیک‌گونه دچار شدند و هنر خود را به سطح آرایه‌هاى غیرسودمند تنزل دادند. در واقع این گروه بینابین بى‌تردید سهم بسیارى در جهت آشتى دادن و آشنایى اذهان سنتى با شعر نیمایى داشتند. این شاعران چون پلى عمل مى‌کردند تا با ضربآهنگ بیرونى وزنى که از بیرون کار مى‌کرد و قافیه و قراردادها و قوالب سنتى هواداران و مخاطبانِ فراوانى را به سمت پذیرش قالب‌هاى نیمایى رهنمون کنند.

 

شیوه‌ها و شاخصه‌هاى شعرى سیاوش کسرایى

  1. از لحاظ فکر و چهره:

سیاوش کسرایى، بى‌تردید شاخه‌هاى شعر نوىِ حماسى- غنایى خود را که از زمان شاعران عصر مشروطیت به شکل نوینى در ایران سربلند کرده بود، گسترده‌تر کرد و به آن بار و بارم تازه‌اى داد.

این شعر نو حماسى در مقابله با شعر نو تغزلى فردگرایانه سربرافراشت. این نوع اشعار دقیقا به مثابه‌ى سلاحى در برابر نظام‌هاى سلطه‌گر عمل مى‌کند. در این نمونه اشعار، ادبیات به یک ایدئولوژى آلترناتیوگونه‌ى تمام عیار تبدیل مى‌شود و خودِ «تخیل» به یک نیروى سیاسى مبدل مى‌گردد. وظیفه‌ى ادبیات از نظر شاعرى چون کسرایى، دگرگون کردن اجتماعى زیر علَم نیروها و ارزش‌هایى بود که در هنر تجسّم و تجسّد پیدا کرده است.

 

کسرایى یکى از فعالان سیاسى حزب توده بود که تعهداتِ ادبى و سیاسى خود را به موازات همدیگر پیش مى‌بُرد.

اشعار او بازنمونِ مبارزه در راه کسب عدالت سیاسى و اقتصادى بود. شعرهاى کسرایى به کالایى تبدیل شده بود و شاعر خود را تولیدکننده‌ى کالایى مى‌دانست و فکر مى‌کرد که این کالا براى تمامى اقشار جامعه سودمند است. این اندیشه‌ى آرمان‌گرایانه‌ى شورانگیزوار در پى آن بود که سرمایه‌دارى صنعتى را به حاشیه براند و در صورت امکان آن را از صحنه روزگار حذف کند.

شاعر در این اشعار در رؤیاى یک جامعه‌ى عادلانه بال بال مى‌زَند و آرزوى او آن است که این اومانیسم رمانتیک‌گونه را به آرمان طبقه‌ى کارگر پیوند بزنَد و بدین ترتیب تلاش مى‌کند شکافى که میان نگره‌ى شاعرانه و عمل سیاسى وجود دارد تا حدود بسیارى تنگ‌تر و فشرده‌تر کند.

شاعر، با روحیه‌اى شفاف و پاک و رویازده در پى آن است که اشک را از چشم رنج پاک کند و گلوگاه درد را بفشارد. او در پى آن است که بهار بارور را در سینه بیندوزد و تاریکى را بزداید:

و بر این گونه است که ادامه مى‌دهد و مى‌سراید که:

«پس از من شاعرى آید/ که در گهواره‌ى نرم سخنهایم شنیده لاى لاى من / که پیوندِ طلایى دارد او با من/ و این پیوند روشن، قطره‌هاى شعرهاى بیکرانِ ماست/ …/ پس از من شاعرى آید/ که رنگى تازه دارد رنگدانِ او/ زداید صورت خاکستر از کانونِ آتش‌هاىِ گرمِ خاطرِ فردا/ زَنَد بر نقش خونین ستم رنگ فراموشى/ …/ پس از من شاعرى آید / که من لب‌هاى او را در دهان شعرهاى خویش مى‌بوسم/ اگر چه او نخواهد ریخت اشکى بر مزار من/ من او را در میان اشک و خون خلق مى‌جویم/ و من او را درون یک سرود فتح خواهم ساخت.» (ص ۴۷، مجموعه اشعار، دفتر آوا[۲] )

 

 

در واقع آن چه کسرایى به آن حمله مى‌برد تمامیّت ایدئولوژى خرده‌بورژوازى طبقه‌ى متوسط است؛ یعنى ایدئولوژى رسمى حاکم در یک جامعه‌ى نوپاى سرمایه‌دارى است.

این نوع شعرِ گرفتار در چنگال رمانتیک، مشحون از ناز و تنعّم و نوازش و احساسات ساده‌لوحانه‌ى ظریف است. احساساتى که از سازه‌هاى باورمندانه‌ى مشترکى جوشیده بود و در میان عموم مردم منتشر شده بود.

ایدئولوژى او بر این باور استوار شده بود که آدمى به مثابه‌ى آبى که از چشمه مى‌جوشد تقدم خود را بر تاریخ و موقعیت‌هاى اجتماعى به اثبات مى‌رساند.

این شور سرکش و ساده‌لوحانه پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فروکش مى‌کند و این شیرینى حیات و این سرپرستى و خوشباشى آرمان‌گرایانه که از گوشه‌هاى ذهنِ رویازده‌ى شاعر و زبان ساده‌ى او سر مى‌کشد به اندوه و تشویش و تلخابه‌ى مرگ و سیاهى تبدیل مى‌شود:

«سنگین نشسته برف/ غمگین نشسته شب/ اندوهِ من به دل/ تشویش من به لب: «آتش اگر بمیرد آتش اگر که سایه به صحرا نیفکنَد/ در راه، گرگ‌ها، به قافله‌ها مى‌زنند باز» / سیماى بینوایى و بى‌برگ باغ‌ها… بانگ کلاغ‌ها… (ص ۸۷، دفتر آوا، ۱۳۳۶ شعر تشویش).

این عشق سرزنده در این شعر نمرده است و شاعر نهیب مى‌زند که این عشق آتشین نجات‌بخش باید به کار بیفتد تا در زمهریر زمستانى منجمد نشود و رنگ و آهنگ بینوایى و پژمردگى و سیاهى نگیرد در غیر این صورت باغ وطن مورد تهاجم گرگ‌ها قرار مى‌گیرد.

بن‌مایه‌هایى که در دفتر شعرى «آوا» به چشم مى‌خورد و تا پایان عمر دست از سر شاعر برنمى‌دارد:

مبارزه‌جویى، عشق به آزادى و شهادت است که با زبان و لحنى نرینه سالار به ظهور مى‌رسد، نمودهایى که در این نوع اشعار به دیده مى‌آید، سلوک عاشقانه در حوزه‌ى ارزش‌هاى والاى انسانى و عشقى فراگیر به انسان و انسانیت است :

«وا مى‌کنم دریچه‌ى جام جهان‌نما/ تا بنگرم به انسان در مسندِ خدا/ این
است عاشقان که من امشب/ دروازه‌هاى رو به سحر باز مى‌کنم/ این است عاشقان که من امروز/ از دوست داشتن آغاز مى‌کنم.» (ص ۹۳ دفتر آوا)

نخستین وظیفه‌ى این اشعار خلوص و وفادارى نسبت به زندگى، عدالت، سرشار بودن نیروى انتقال‌دهنده و ابلاغ در واقعیت و حقیقتِ چیزهایى است که درجه قریحه‌ى شاعر را تعیین مى‌کند.

در این آثار، هنرى تپنده و ملموس در جریان و سیلان است. بر همین مبناست که شاعر در فیناله‌ى این دفتر (آوا) به تصویر پهلوانىِ بندباز یکه‌تاز، پلنگ‌آسا، آزاد، عقاب‌گونه مى‌پردازد که سرمایه‌اى به جز جان و ریسمان ندارد. معشوق او در میان مردم نشسته است، پایان شعر، تصویر از حالتى حماسى به تغزل میل مى‌کند و در نهایت در مرثیه سیاهچاله‌ى تراژدى‌وار هبوط مى‌کند و فرو مى‌غلتد: «… یک چشمه مانده بود/ آغوش‌ها گشود و به یک پاى ایستاد/ سر را بلند کرد و به سوى ستارگان/ با دست بوسه داد/ فوّاره زد غریو تماشاگران او/ صد پاره شد سکوت بلورین جایگاه/ خم گشت تا ستایش فتح و غرور را / در چشم‌هاى دختر زیبا کند نگاه / لغزید روى بند/ افتاد از طناب/ افسوس بر پلنگ/ اندوه بر عقاب» (ص ۹۸، دفترآوا، ۱۳۳۶)

پشت صحنه‌ى این شعر یا میدان بندبازى، کارکردى نمایشى و ظرفیتى دراماتیک قرار گرفته است. پرسوناى اصلى این فیلم مى‌تواند قهرمانى ملى باشد و پرسوناى دختر مى‌تواند آرزوى برباد رفته‌ى ملتى باشد که هر لحظه قهرمانى را از عرش به فرش و از قلّه به درّه پرتاب مى‌کند.

اکنون با نیم‌نگاهى به حوادث تاریخی‌ـسیاسى گذشته، بیشتر درمى‌یابیم که شاعر در چنین اشعارى بیشتر به بیان واقعه مى‌پردازد و عواطف و احساس خود را تحت عنوان وضعیّت اجتماعى به تصویر کشانده و همواره در اشعار خود به ستایش و تشویق قهرمان پرداخته و هنگامى که میدان را از رزمنده خالى دیده به سرودن شعرهاى این چنین دهشتناک اقدام کرده است.

شاعر در حوزه‌ى فعالیت‌هاى سیاسى نیز به نقش آموزش اجتماعى بسیار معتقد بوده و در کارهاى تشکیلاتى شرکت مى‌کرد ولى همواره در شعرهایش به قهرمان‌پرورى و اسطوره‌سازى دست مى‌زد.

 

او گزارشگر احوال و خصایل و سجایاى پرسوناهایى است که همواره با آنان همراه و همرکاب بوده است. بدون آن که شاعر در آنان باشد یا خودِ آنان باشد. در واقع مى‌توان گفت این نوع اشعار نوعى اتوبیوگرافیکال است با این تفاوت که شاعر در آنان استغراق نکرده و در آنان تخمیر نشده است.

در ۲۸ شعرى که در دفتر «آوا» موجود است، به تقریب با همین مفاهیم و مضامین سروکار داریم مفاهیم و واقعاتى که مزینِ غم و شادى است. وسایل و تدابیر ادبى که در این دفتر به کار گرفته شده‌اند بدوى و ابتدایى نیستند و اندیشه‌ها، ایماژها و موومان‌ها بعضا شاعرانه‌اند.

وسعت این قریحه و استعداد تغزلی‌ـحماسى در شعرهاى نخستین شاعر به خوبى به دیده مى‌آید. اشعار این دفتر سرشار و آغشته به آگاهى از وظایف مدنى و تعهد شخصى و اجتماعى در قبال زادبوم خود و مردمى است که با آنان زیسته و در غمِ غربتِ آنان گریسته است.

 

2) از لحاظ شیوه‌ى بیان

الف: چیرگى بر زبان و بازیگرى در زبان:

کسرایى در دفتر شعر «آوا» به نوعى زبان نیمه مستقل و شفاف و عشق‌هاى فردى را هم عرضه مى‌کند. این نوع عشق شخصى به تقریب بعد از دفتر «آوا» جاى خود را به عشقى فراگیرتر تعویض مى‌کند :

«… تو برخیز/ تو بگریز/ برقص آشفته برسیمِ ربابم/ شدى چون مست و بى‌تاب/ چو گل‌هایى که مى‌لغزند بر آب/ پریشان شو بر امواجِ شرابم.» (ص ۳۱، دفتر آوا)

کسرایى شکلى از شعر امروز را در چهارپاره‌ها مثل (گریز رنگ)، «گلدان»، «عاشق‌کُش» و «پروانه» و در «غزل داغگاه» و «در شب پایان‌نیافته‌ى سعدى» و به ویژه در اشعار نیمایى خود به نمایش مى‌گذارد. بر این مبنا شاعر وامدار و میراث‌خوارِ شاعران پیشین و شاعرانِ هم‌عصر خویش است. او پیوندى تنگاتنگ با گذشته دارد و وحدتى ارگانیک با حال.

شاید امروز که ما پرونده‌ى شعرى شاعر را رو مى‌کنیم. براى ما بسیار ساده باشد که از او ایراد بگیریم که چرا با بیانى رمانتیکى و واژگان دمِ دستى معمول یا
رویاگونه، به مفاهیم و مضامین تغزّلى اقدام کرده است. چرا ناخواسته در مبتذل کردن شعر تلاش کرده است، چرا هوادار شعر اجتماعى و هواخواه آزادى بوده است، چرا مطابق جوِّ مسلطّ سیاسى آن روزگار، شعر سروده است؟ چرا پایه‌گذار شعر چریکى و تحول‌دهنده‌ى آن بوده است؟ چرا به جاى اسلحه از شعر سود جُسته است؟ چرا این نوع شاعران نوقدمایى (خانلرى، توللى، نادرپور، کسرایى و سایه) در دهه‌ى ۲۰ و نیمه اول دهه‌ى ۳۰ بیشترین هواداران شعر نو را به خود جلب کرده‌اند و به جریان عادى شعرنیمایى لطمه زده‌اند و مدت‌هاى مدید شعر نو اصیل را از حرکت باز داشته‌اند؟ چرا؟

این چراها هنگامى رنگ و بار و بارم علمى پیدا مى‌کند، که منتقدان و تحلیل‌گران، مثل این شاعران در جوّ سیاست‌زده‌ى آن روزها قرار گرفته باشند.

اکنون که اذهان محتاط و معتاد کلاسیک و استادانِ مفعول فاعلات هم شعر نیمایى و حتى مطابق امواج مُدهاى کوبنده بر ساحل، با شعر سپید هم مشکلى ندارند بسیار ساده است که شاعرانى چون توللى و کسرایى و نادرپور را مورد انتقادهاى بنیان‌کن قرار دهند: «خیلى سخت بود براى عامه‌ى مردم حتى ذوق‌هاى پخته‌ى آن سال‌ها و ذوق‌هاى نوِ آن سال‌ها که مثلا از شعرى مثل! «کار شب‌پا» یا نمى‌دانم فرض کنید «مرغ آمین» خوششان بیاید، این توللى و نادرپور و این‌ها خیلى مهم بودند و در آن سال‌ها. ما هم در خراسان بیشتر از شعر همین‌ها خوشمان مى‌آمد. من یادم مى‌آید وقتى آخر شاهنامه را خواندم دیدم مثلا نوشته ۱۰۰۰ نسخه چاپ شد، باور کنید این ۱۰۰۰ نسخه خدا مى‌داند چندین سال روىِ دستِ خود اخوان که ناشرش بود، یعنى به «نفقه‌ى اوقاف جیب» چاپ کرده بود، مانده بود. اصلا صحبتى از اخوان نبود…»[۳]

 

«به نظرم شعر شاعران نوقدمایى یا به قول خودشان سنت‌گرایان جدید که پُلى بین شعر قدیم و جدید بود، مثل اشعار خانلرى، توللى، نادرپور، کسرایى و سایه و شفیعى کدکنى، نه‌فقط ضربه‌اى به شعر نو اصیل وارد نیاورد بلکه راهى براى آمدن هواداران شعر از قدیم به جدید شد اتفاقى نبود که تا اواسط دهه‌ى  ۳۰ هم شعر نیما هنوز خواننده‌ى چندانى نداشت. شعر نیما آنقدر با آن چه که به شعر
«شعر قدیم» شهرت داشت فرق داشت که بسیارى باورشان نمى‌شد که مى‌شود این نوشته‌ها را هم شعر خواند. علاقه‌مندان جدّى شعر، بعد از آشنایى عمیق با شعر کسرایى و نادرپور و بعدها اخوان بود که زیباشناسیشان تعدیل شد و به قول اخوان «راهى از خراسان به مازندران زدند…»

نتیجه‌ى این که اولا: سخن فوئنتس ناظر بر فرهنگ‌هاست نه آدم‌هاى فرهنگى. ثانیا نیما هرگز از مردم کناره نگرفت مردم بودند که با شعر او رابطه‌اى پیدا نمى‌کردند و او را کنار مى‌زدند. ثالثا شعر نیما با شعر نیمایى فرق دارد، شعر نیمایى (مثلا شعر اخوان ثالث) که مردم بدان نزدیک شدند، شکل ساده شده و شسته و رفته‌ى شعر نیما بود و هست که نیما از زمان حیات‌اش نصیبى از این شعر نیمایى نبرد.[۴]

 

کسرایى میانه، رابط و پل بسیار بزرگى بین شعر کلاسیک و شعر نیمایى زد. او شاعرى بود در حوزه‌ى شعر رمانتیک در ظاهر یا قالب نیمایى یا غیر آن. شاعر خیلى به عناصر بوطیقایى نیما مثلِ (استغراق، ابژکتیویته، توصیف و روایت) اشراف نداشت.

نیما در بحث استغراق یا حلول، تخمیر و ذوب‌شدگى، در مرحله‌اى از حلول و وحدت محض به «ابژه» نزدیک مى‌شد و به جاى شخص و شى مى‌نشست و تمامى سلول‌هایش را با ابژه عجین و آمیخته مى‌کرد، و در آن ذوب مى‌شد در نقش پرنده (سیولیشه)، لاک‌پشت، سنگ و صخره، کککى (گاو) و… ظاهر مى‌شود و از زبان آنان سخن مى‌گوید و از کلمات و محاورات آدمى از هر طبقه‌اى حرف مى‌زند. وصف‌هاى نیما به دور از کلى‌گویى است، ابژکتیو (عینى) است و از کاربرد واژگان انتزاعى (سوبژکتیو) کمتر بهره مى‌برد. در عین حال نیما در شعرهایش کمتر وصف‌الحالى است در بسیارى از شعرهاى کسرایى احوال شاعر باعث شده است که ابژه را چنان نظاره کند که خود مى‌خواهد و دوست دارد نه آن‌طور که هست.

 

گاهى وصف‌هاى کسرایى در هنگامى که اندوهگین بوده، مثل شاعران سنتى بوسه را به گلخندهاى تباه شده تشبیه مى‌کند:

کاندر این راه بیابان دراز

چشم دارد بر شما غولى سیاه

مى‌رباید بوسه‌هاتان را ز لب

مى‌کند گل خنده‌هاتان را تباه

ص ۲۲۹ شعر نامزدى

و زمانى که شاداب است، این خنده‌ى کلیشه‌اى کلاسیک‌وار، چون غنچه‌اى باز مى‌شود:

و یا شاید نداند

غنچه‌هاى عمر ناسیراب من بشکفته در کامش

پس از من شاعرى آید ص  ۴۴

قطعا تمامى اشعار کسرایى بدین‌گونه نیست که با چشم دیگرى به «ابژه» بنگرد. گاهى او به ذکر جزئیات مى‌پردازد و از برخى لوازم تجسم و تجسّد اشیا در توصیف و انتقال آن به خواننده بهره‌بردارى مى‌کند:

به تاج کوه

ز گرمى نگاه آفتاب

بلور برف آب مى‌شود

دهان دره‌ها پر از سرودِ چشمه‌سار مى‌شود…

ص ۲۰۹ بهار مى‌شود

 

ب: شیوه بیان (مصالح شاعرانه):

و آن حیات کلمه و تپندگى آن در شعر است. شاعر باید بتواند جاى کلمه را با توجه به وزن عروضى به کار بِبرد در جمله یا سطر یا مصراع بیاورد. در این‌جا ساختار هجایى کلمه نقش مهمى ایفا مى‌کند که کجا در بغل کلمه‌ى قبل یا بعد از خود قرار گیرد تا اصل همنشینى کلمات در جملات رعایت شود. «در شعر کار ما اساسا یک کار زبانى است، مصالح ما، مصالح کلمه است. همان‌طور که مصالح
کار نقاش و یا یکى از مصالح اورنگ است. نقش رابطه را در جاى کلمه‌ها نمى‌توانیم فراموش کنیم، یعنى رابطه‌اى که جاى کلمه‌ها با هم دارند و یا باید داشته باشند. این رابطه‌ها به جاى کلمه‌ها حکومت مى‌کنند.»[۵]

 

مثلا در سطر زیر ترکیب وصفى «دست‌هاى ورم‌آوریده» در وزن عروضى و در هم کنارى کلمات اخلال ایجاد کرده است:

زبان نبود ولى در دهان هیچکدام

و پا به زیر بدن‌ها چو چرخ مى‌چرخید

و دست‌هاى ورم آوریده همچو دو چشم

به هر طرف پى چیزى نجسته مى‌پویید…

ص ۴۰۸، دفتر خانگى

این زبان به قول فروغ «شل و لق است. فرم‌هاى شعرش خیلى دستمالى شده هستند. شعر برایش تفننّى است…»[۶]

 

این سخن تند و بى‌پروایانه‌ى فروغ بخش عظیمى از اشعار شاعر را در تیررس قرار مى‌دهد، ولى شامل همه‌ى اشعار شاعر نمى‌شود. این افراط و تفریط‌ها در حق کسرایى باعث شده است که بعضى‌ها شعر او را به طور کامل انکار کنند و مقامى براى او در عرصه‌ى ادبیات ایران قائل نشوند.

در حالى که بخش‌هایى از شعر بلند آرش کمانگیر و شعرهاى رقص ایرانى، غزل براى درخت، پس از من شاعرى آید از چفت و بست‌هاى محکمى برخوردار است و اصل همنشینى کلمات در آن رعایت شده است؛ مثال:

وقتى که بادها

در برگ‌هاى در هم تو لانه مى‌کنند

وقتى که بادها

گیسوى سبزفام تو را شانه مى‌کنند

غوغایى اى درخت!

 

وقتى که چنگ وحشى باران گشوده است

در بزم سرد او

خنیاگر غمین خوش‌آوایى اى درخت …

ص ۲۷۷ غزل براى درخت

مطلب دیگر نقشى است که کلمات در جمله بازى مى‌کنند؛ آن است که به قول نیما، شاعر نباید از واژگانى چون آوخ، اى دریغا، من غم مى‌خورم و …استفاده کند چون این‌ها جز چیزهاى دیده‌نشدنى و بدون اثرند.[۷]

 

شاعران رمانتیکى چون سیاوش کسرایى نمى‌توانند از به کاربردن این واژگان استفاده نکنند:

تا در این امواج یادى، یادگارى را بیابم

اى دریغا سر به سر موج است و گرداب است یا غرقاب

سکه، ص  ۷۶

بعضى از اشعار شاعر لیریک (غنایى) است و شسته رفته است :

درین بهار … آه

چه یادها

چه حرف‌هاى ناتمام

دلِ پرآرزو

چو شاخ پرشکوفه باردار مى‌شود.

بهار مى‌شود، ص   ۲۱۰

یا:

آه اى آزادى

وطنم قلب من است

قلبِ من زندانى است

شعر یونانى ص  ۶۲۴

 

[۱] . زنده‌رود، ش ۲۲، بهار ۱۳۸۱، صص ۲۳۴- ۲۳۱

[۲] . اشعار انتخاب شده در این کتاب از مجموعه اشعار سیاوش کسرایى، انتشارات نگاه، چسوم، ۱۳۸۷، نقل شده است.

[۳] . گزینه اشعار شفیعى کدکنى، چ چهارم، ۱۳۸۵، ناشر: مروارید، ص ۲۹.

[۴] . بازتاب زندگى ناتمام، محمدشمس لنگرودى، چ اول، مجموعه گفت‌وگوها به کوشش :مژگان معقولى، ۱۳۸۵ ناشر آهنگ دیگر، ۱۳۸۵، صص ۳۱۵ و ۳۱۶.

[۵] . عبارت از چیست؟ یدالله رویایى، آهنگ دیگر، چ اول، گردآورى و تنظیم: محمدحسین مدل،چ ۱۳۸۵، ص ۱۰۴.

[۶] . از مصاحبه‌ى فروغ، آرش، تابستان ۱۳۴۳، شماره‌ى ۸.

[۷] . ص ۶۵ از نامه به شین پرتو.

اطلاعات بیشتر

وزن 360 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

98001

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-748-9

قطع

تعداد صفحه

320

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

360

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “شعر زمان ما (۷) سیاوش کسرایى”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *