(021) 66480377-66975711

آب تا زانوی مترسک

20,000تومان

حیدر کاسبی

ـ تا خونِ توت‌ها

تا خون توت‌ها به گردنم نیفتد،

گریختم

و بیرون نیامدم از صدای سگی که دنبالم می‌کرد.

توضیحات

کتاب “آب تا زانوی مترسک” سرودۀ “حیدر کاسبی”

گزیده ای از کتاب “آب تا زانوی مترسک”

اسکیمو

بالأخره

از سگ‌های سورتمه‌ران پیاده شدم

و عکس آفتاب در چشمان این اسکیمو افتاد

 

حالا می‌توانم فراموش کنم

از جایی آمده‌ام

که برف تا زانوی آدم می‌بارید.

 

افتادن

شاخۀ شکسته از درد به خودش پیچید

و سارها را

از نشستن منصرف کرد

 

دستی که دست مادرم نبود

عرق پیشانی‌ام را خشک کرد

و ساچمۀ خون‌آلود

در ظرفِ نقره‌ای افتاد.

 

مِه

با این قهوه‌ای‌های کم‌سو

دنیا را

شادتر از این نمی‌شود دید

 

شامّۀ قوی‌تری می‌خواهم

تا راست و چپم را بو بکشم

و رد شوم

و خوشحال باشم

که یک‌بارِ دیگر به‌خیر گذشته است

 

آن‌طرفِ همۀ جاده‌ها خانۀ من است

هرطور شده

از لابه‌لای ماشین‌ها به خانه برمی‌گردم

و در امان می‌مانم از بوقِ هیژژژژژژده…

چرخ.

 

آب‌انبار

وردِ آن کتابِ کاهی

از انبارِ آب‌ها پایینم برد

از پشت‌سر، موهای ژولیده‌اش را دیدم

به همین سوی چراغ!

من پیریِ خودم را شناختم.

 

 

 

تردید

آب شدن با قالب‌های یخ در دکۀ روزنامه

و نان درآوردن

رکاب زدن در بوی نوِ آن دوچرخه…

 

از جان زندگی چه می‌خواستم؟

که دنبال گل‌های پیراهنی را گرفتم

و اضافه شدم به اتوبوس پاکستانی‌ها

در «تی‌بی‌تیِ» سابق.

 

 

 

برف بر شانۀ انار

یک تیمارستان شادی باشد

اسم بیماری‌اش را به او نگویند

بلیط برگشتش را عقب بیندازند

آدم بداند خاطره‌اش بوی چوب گرفته،

بلند نشود

دستی به صورتش در آینه نکشد

یک پرِ عقاب به موهایش نچسباند

و اسم سرخپوستی‌اش را «باریده در سکوت» نگذارد،

چه‌کار کند؟

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب “آب تا زانوی مترسک” سرودۀ “حیدر کاسبی”

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

8-094-267-622-978

قطع

تعداد صفحه

108

سال چاپ

موضوع

,

وزن

200

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “آب تا زانوی مترسک”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *