(021) 66480377-66975711

کلیات نظامی گنجوی (بدون قاب)

140,000تومان

الیاس بن یوسف نظامی

وحید دستگردی (مصحح)،

به اهتمام پرویز بابایی

ديوان خمسه نظامى در واقع عبارت از شش دفتر است كه چون «شرف نامه» و «اقبال نامه» هر دو شامل داستان اسكندر مقدونى است و اين دو منظومه را با هم اسكندرنامه نيز گفته اند، مجموعه شش دفتر را «خمسه نظامى» ناميده اند.
هر يك از شش دفتر او، بنا به درخواست يكى از فرمانروايان زمان به رشته نظم درآمده است
مخزن الاسرار به نام ملك فخرالدين بهرام شاه پادشاه ارزن جان به سال 552 پايان يافته است
خسرو و شيرين بهنام ابوطالب طغرل ابن ارسلان پادشاه سلجوقى و اتابك شمس الدين ابوجعفر محمد ايلدگز ملقب به جهان پهلوان و برادر وى اتابك قزل ارسلان در حدود 573 آغاز و در 576 پايان يافته است
ليلى و مجنون به خواهش ابوالمظفر شروان شاه كه از نسل بهرام چوبين بوده است گفته شده و سرودن آن فقط چهار ماه به طول انجاميده و در 585 هجرى پايان پذيرفته است
.هفت پيكر كه آن را «هفت گنبد» و «بهرام نامه» نيز ناميده اند، به نام سلطان علاءالدين كرپارسلان در حدود 593 هجرى انجام يافته است
. شرفنامه را به خواهش اتابك اعظم ملك نصرالدين ابوبكر سلجوقى فرزند اتابك محمد جهان پهلوان سروده ولى تاريخ آغاز و انجام آن معلوم نيست اما از قرار پس از 593 هجرى به نظم درآمده است.
اقبال نامه يا خردنامه به نام ملك عزالدين محمود بن ارسلان سلجوقى پادشه موصل است. نظامى اقبالنامه را در سال 599 هجرى توسط يگانه فرزندش محمد نزد ملك عزالدين فرستاده است.

توضیحات

برگزیده ای از کلیات نظامی گنجوی:

چو چشم شوخ او فرهاد را دید

به دستش دشنه پولاد را دید

بسان شیر وحشی جسته از بند

چو پیل مست گشته کوه می‌کند

دلش در کار شیرین گرم گشته

به دستش سنگ و آهن نرم گشته

از آن آتش که در جان و جگر داشت

نه از خویش و نه از عالم خبر داشت

به یاد روی شیرین بیت می‌گفت

چو آتش تیشه می‌زد کوه می‌سفت

در آغاز کلیات خمسه نظامی گنجوی می خوانیم:

در شرح حال حکیم نظامى

الیاس ابن یوسف متخلّص به نظامى ــ شاعر بزرگ سده ششم هجرى ــ در شهر گنجه واقع در جمهورى آذربایجان کنونى تولد یافته و چنان که از اشعار او برمىآید تا آخر عمر در آن شهر ماندگار شده است ولى از فحواى اشعارش پیداست که اصلاً از عراق عجم بوده است.
در بحر بیکران شعر و ادب پارسى، حکیم نظامى گنجهاى یکى از بزرگان آن بهشمار مىرود. نظامى، در اوزان مختلف مثنوى همچون سعدى و حافظ در غزل، سرآمد سخنوران دوران است و در این عرصه فقط فردوسى و مولانا جلالالدین رومى را مىتوان شایان مقایسه با حکیم نظامى دانست.
نظامى در علوم ادبى و عربى، عقلى و نقلى و نیز در علوم طبیعى و فلسفه نیز در ردیف حکماى طراز اول زمان خود جاى داشته و در این رشتهها به تدریس نیز مىپرداخته است. در عرفان نیز در شمار یکى از پیشوایان بهشمار مىرفته. از لحاظ معتقدات مذهبى گرچه تشیع نظامى ثابت نشده است ولى از آنجا که حضرت على را به سبب مقام علم و فضل وى بر دیگران مقدم مىداشته، چنین مىنماید به مذهب شافعى تعلق خاطر داشته است.
نظامى با آنکه به اصول و شریعت اسلامى پاىبندى داشته ولى از طرح برخى مسایل فلسفى هم که ظاهرآ با اصول اسلامى چندان سازگار نبوده، فروگذار نکرده است.
حکیم نظامى از حیث پاکى اخلاقى و تقواى بیان، در میان همه شعراى پارسىگو، فقط با فردوسى قابل مقایسه است. در آثار این دو بزرگوار از آغاز تا پایان یک لفظ زشت و رکیک مشاهده نمىشود. نظامى در منظومههاى خسرو و شیرین و لیلى و مجنون از عشق آمیخته به عفت سخن مىدارد و حتى در توصیف همبسترى آنان به زبان شعر، لحظهاى از روش پرهیزگارانه منحرف نمى شود.
از حکیم نظامى شش گنجینه، در بحور مختلف مثنوى به یادگار مانده است و به تصدیق استادان و پژوهندگان ادب پارسى، پیش از نظامى هیچکس در این اوزان سخن نگفته بوده است و پس از نظامى نیز با آنکه شاعران بسیارى به تقلید از او برخاستهاند، هیچکدام از عهده رقابت با وى برنیامدهاند.
دیوان خمسه نظامى در واقع عبارت از شش دفتر است که چون «شرفنامه» و «اقبالنامه» هر دو شامل داستان اسکندر مقدونى است و این دو منظومه را با هم اسکندرنامه نیز گفتهاند، مجموعه شش دفتر را «خمسه نظامى» نامیدهاند.
هر یک از شش دفتر او، بنا به درخواست یکى از فرمانروایان زمان به رشته نظم درآمده است :
۱. مخزنالاسرار به نام ملک فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان به سال ۵۵۲ پایان یافته است.
۲. خسرو و شیرین بهنام ابوطالب طغرل ابن ارسلان پادشاه سلجوقى و اتابک شمسالدین ابوجعفر محمد ایلدگز ملقب به جهانپهلوان و برادر وى اتابک قزل ارسلان در حدود ۵۷۳ آغاز و در ۵۷۶ پایان یافته است.
۳. لیلى و مجنون به خواهش ابوالمظفر شروانشاه که از نسل بهرام چوبین بوده است گفته شده و سرودن آن فقط چهار ماه به طول انجامیده و در ۵۸۵ هجرى پایان پذیرفته است.
۴. هفت پیکر که آن را «هفت گنبد» و «بهرامنامه» نیز نامیدهاند، به نام سلطان علاءالدین کرپارسلان در حدود ۵۹۳ هجرى انجام یافته است.
۵. شرفنامه را به خواهش اتابک اعظم ملک نصرالدین ابوبکر سلجوقى فرزند اتابک محمد جهانپهلوان سروده ولى تاریخ آغاز و انجام آن معلوم نیست اما از قرار پس از ۵۹۳ هجرى به نظم درآمده است.
۶. اقبالنامه یا خردنامه به نام ملک عزالدین محمود بن ارسلان سلجوقى پادشه موصل است. نظامى اقبالنامه را در سال ۵۹۹ هجرى توسط یگانه فرزندش محمد نزد ملک عزالدین فرستاده است.
Ê
تاریخ تولد نظامى را اغلب تذکرهنویسان میان ۵۳۳ تا ۵۴۰ هجرى ذکر کردهاند و نکتهاى که ما را در پذیرفتن تولد وى در این تاریخ راسخ مىنماید ابیات مخزنالاسرار است. نظامى سرودن مخزنالاسرار را چنانکه مذکور افتاد، در سال ۵۷۰ هجرى آغاز کرده است و در آن هنگام شاعرى جوان بوده که در آن منظومه، به شعراى سالخوردهاى که نسبت به او حسد مىورزیدهاند اشاره نموده و سخت آنان را مورد نکوهش قرار داده، به ستایش و تشویق جوانان پرداخته است.
اجداد وى را به ترتیب به نامهاى ذکى و مؤید نوشتهاند. مادرش رئیسه نام داشته و از قبیلهاى کرد برخاسته بوده است. چنان که از اشعار حکیم نظامى برمىآید، وى در سراسر عمر سهبار ازدواج کرده ولى از میان این سه زن، همسر نخستین او آفاق معشوق و محبوب وى بوده است و حتى با اینکه همسر سوم خویش را هم بسیار دوست مىداشته، در نزد وى به اندازه آفاق عزیز نبوده است. نظامى منظومه خسرو و شیرین را در دوران عشق این زن سروده و در پایان همین منظومه آفاق از دنیا مىرود و فرزندى از وى به نام محمّد به یادگار مىماند. شاعر در پایان داستان خسرو و شیرین یعنى پس از مرگ شیرین با حسرت بسیار از آفاق نام مىبرد و اشاره مىکند که این قصه افسانه نیست بلکه ملهم از معاشقهاى است که میان وى و آفاق وجود داشته است. مرثیه مرگ شیرین هم در واقع اشارهاى به مرگ آفاق است.
تاریخ وفات حکیم نظامى را در حدود سالهاى ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجرى نوشتهاند و از قرار مذکور حکیم گنجهاى حدود ۶۴ سال عمر کرده است. جنازه وى را با احترام به خاک سپردند و مرقد او قرنها به صورت زیارتگاه مشتاقان وى درآمد. بقعه و بارگاه او که در طول سدهها رو به ویرانى نهاده بود از نخستین سالهاى استقرار دولت جمهورى آذربایجان شوروى، دوباره مورد توجه قرار گرفت و تعمیرات و اصلاحات اساسى در آن صورت گرفت.

فهرست مندرجات

مخزنالاسرار

آغاز سخن ۱۵
(مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان ۱۷
(مناجات دوم) در بخشایش و عفو یزدان ۱۸
در نعت رسول اکرم ۱۹
در معراج ۲۰
نعت اول ۲۲
نعت دوم ۲۳
نعت سوم ۲۴
نعت چهارم ۲۵
در مدح ملک فخرالدین بهرامشاهبن داود ۲۶
خطاب زمین بوس ۲۷
در مقام و مرتبت این نامه ۲۸
گفتار در فضیلت سخن ۳۰
برترى سخن منظوم از منثور ۳۰
در توصیف شب و شناختن دل ۳۳
خلوت اول در پرورش دل ۳۵
ثمره خلوت اول ۳۸
خلوت دوم در عشرت شبانه ۳۹
ثمره خلوت دوم ۴۱
مقالت اول در آفرینش آدم ۴۲
داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او ۴۵
مقالت دوم در عدل و نگهدارى انصاف ۴۵
حکایت نوشیروان با وزیر خود ۴۷
مقالت سوم در حوادث عالم ۴۹
حکایت سلیمان با دهقان ۵۰
مقالت چهارم در رعایت از رعیت ۵۱
داستان پیرزن با سلطان سنجر ۵۲
مقالت پنجم در وصف پیرى ۵۳
داستان پیر خشتزن ۵۴
مقالت ششم در اعتبار موجودات ۵۵
داستان سگ و صیاد و روباه ۵۶
مقالت هفتم در فضیلت آدمى بر حیوانات ۵۸
داستان فریدون با آهو ۵۹
مقالت هشتم در بیان آفرینش ۶۰
داستان میوهفروش و روباه ۶۲
مقالت نهم در ترک مئونات دنیوى ۶۲
داستان زاهد توبهشکن ۶۴
مقالت دهم در نمودار آخرالزمان ۶۵
داستان عیسى ۶۷
مقالت یازدهم در بیوفایى دنیا ۶۷
داستان مؤبد صاحبنظر ۶۸
مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک ۶۹
داستان دو حکیم متنازع ۷۰
مقالت سیزدهم در نکوهش جهان ۷۱
داستان حاجى و صوفى ۷۲
مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت ۷۴
داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوى ۷۶
مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبران ۷۶
داستان ملکزاده جوان با دشمنان پیر ۷۸
مقالت شانزدهم در چابک روى ۷۹
داستان کودک مجروح ۸۰
مقالت هفدهم در پرستش و تجرید ۸۱
داستان پیر و مرید ۸۲
مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان ۸۳
داستان جمشید با خاصگى محرم ۸۴
مقالت نوزدهم در استقبال آخرت ۸۶
داستان هارونالرشید با موىتراش ۸۷
مقالت بیستم در وقاحت ابناى عصر ۸۸

خسرو شیرین

در توحید بارى ۹۵
در استدلال نظر و توفیق شناخت ۹۷
آمرزش خواستن ۹۸
در نعت رسول اکرم صلىاللّه علیه و سلم ۱۰۰
در سابقه نظم کتاب ۱۰۱
در ستایش طغرل ارسلان ۱۰۲
ستایش اتابک اعظم شمسالدین محمد ۱۰۳
خطاب زمین بوس ۱۰۵
در مدح شاه مظفرالدین قزل ارسلان ۱۰۷
در پژوهش این کتاب ۱۰۹
سخنى چند در عشق ۱۱۱
عذرانگیزى در نظم کتاب ۱۱۲
آغاز داستان خسرو و شیرین ۱۱۴
عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز ۱۱۶
شفیع انگیختن خسروپیران را پیش پدر ۱۱۷
به خواب دیدن خسرونیاى خویش انوشیروان را ۱۱۸
حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز ۱۱۸
رفتن شاپور در ارمن به طلب شیرین ۱۲۲
نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول ۱۲۳
نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم ۱۲۵
نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم ۱۲۵
پیدا شدن شاپور ۱۲۷
گریختن شیرین از نزد مهین بانو به مداین ۱۳۱
دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار ۱۳۴
رسیدن شیرین به مشگوى خسرو در مداین ۱۳۸
ترتیب کردن کوشک براى شیرین ۱۳۹
رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو ۱۴۰
مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور ۱۴۲
رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین ۱۴۴
آگاهى خسرو از مرگ پدر ۱۴۷
بر تخت نشستن خسرو به جاى پدر ۱۴۸
باز آوردن شاپور شیرین را پیش مهین بانو ۱۴۸
گریختن خسرو از بهرام چوبین ۱۴۹
بهم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه ۱۵۰
اندرز و سوگند دادن مهین بانو شیرین را ۱۵۱
صفت بهار و عیش خسرو و شیرین ۱۵۴
شیر کشتن خسرو در بزمگاه ۱۵۵
افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران ۱۵۷
افسانهسرایى ده دختر ۱۵۸
مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او ۱۶۱
به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین
و پیوند او با مریم ۱۶۷
جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام ۱۶۹
بر تخت نشستن خسرو به مداین بار دوم ۱۷۱
نالیدن شیرین در جدایى خسرو ۱۷۳
وصیت کردن مهین بانو شیرین را ۱۷۵
نشستن شیرین به پادشاهى بر جاى مهین بانو ۱۷۷
آگهى خسرو از مرگ بهرام چوبین ۱۷۸
بزمآرایى خسرو ۱۸۱
شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین ۱۸۴
فرستادن خسرو شاپور را به طلب شیرین ۱۸۵
آغاز عشق فرهاد ۱۹۲
زارى کردن فرهاد از عشق شیرین ۱۹۵
آگاهى یافتن خسرو از عشق فرهاد ۱۹۷
رأى زدن خسرو در کار فرهاد ۱۹۸
مناظره خسرو با فرهاد ۱۹۹
کوه کندن فرهاد و زارى او ۲۰۱
رفتن شیرین بهکوهبیستونو سقط شدناسبوى ۲۰۵
آگاهى خسرو از رفتن نزد فرهاد و کشتن
فرهاد به مکر ۲۰۷
تعزیتنامه خسرو به شیرین به افسوس ۲۱۰
مردن مریم و تعزیتنامه شیرین به خسرو ۲۱۲
رسیدن نامه شیرین به خسرو ۲۱۴
صفت داد و دهش خسرو ۲۱۵
شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانى را ۲۱۷
تنها ماندن شیرین و زارى کردن وى ۲۲۳
رفتن خسرو سوى قصر شیرین به بهانه شکار ۲۲۷
دیدن خسرو شیرین را و سخن گفتن با شیرین ۲۳۰
پاسخ دادن شیرین خسرو را ۲۳۱
پاسخ دادن خسرو شیرین را ۲۳۳
پاسخ دادن شیرین خسرو را ۲۳۵
پاسخ خسرو شیرین را ۲۳۷
پاسخ دادن شیرین به خسرو ۲۳۸
پاسخ دادن خسرو شیرین را ۲۴۱
پاسخ دادن شیرین خسرو را ۲۴۲
پاسخ خسرو شیرین را ۲۴۵
پاسخ دادن شیرین خسرو را ۲۴۷
بازگشتن خسرو از قصر شیرین ۲۴۹
پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو ۲۵۲
غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین ۲۵۶
سرود گفتن باربد از زبان خسرو ۲۵۷
سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین ۲۵۸
سرود گفتن باربد از زبان خسرو ۲۵۹
سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین ۲۶۰
غزل گفتن باربد از زبان خسرو ۲۶۲
سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین ۲۶۲
سرود گفتن باربد از زبان خسرو ۲۶۴
بیرون آمدن شیرین از خرگاه ۲۶۵
آوردن خسرو شیرین را از قصر به مداین ۲۶۷
زفاف خسرو و شیرین ۲۶۹
اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش ۲۷۴
سؤال و جواب خسرو و بزرگ امید ۲۷۵
در نبوت پیغمبر اکرم ۲۷۹
گفتن چهل قصه از کلیله و دمنه با چهل نکته ۲۷۹
حکمت و اندرزسرایى حکیم نظامى ۲۸۲
صفت شیرویه و انجام کار خسرو ۲۸۳
کشتن شیرویه خسرو را ۲۸۶
جان دادن شیرین در دخمه خسرو ۲۸۸
نتیجه افسانه خسرو و شیرین ۲۹۲
در نصیحت فرزند خود محمد گوید ۲۹۲
در خواب دیدن خسرو پیغمبر اکرم را ۲۹۳
نامه نبشتن پیغمبر به خسرو ۲۹۵
معراج پیغمبر ۲۹۷
اندرز و ختم کتاب ۲۹۹
طلب کردن طغرلشاه حکیم نظامى را ۳۰۲
تأسف بر مرگ شمسالدین محمد جهان پهلوان ۳۰۷

لیلى و مجنون

به نام ایزد بخشاینده ۳۱۱
نعت پیغمبر اکرم (ص) ۳۱۴
برهان قاطع در حدوث آفرینش ۳۱۸
سبب نظم کتاب ۳۲۱
در مدح شروانشاه اختسانبن منوچهر ۳۲۴
خطاب زمینبوس ۳۲۷
سپردن فرزند خویش به فرزند شروانشاه ۳۲۸
در شکایت حسودان و منکران ۳۳۰
در نصیحت فرزند خود محمد نظامى ۳۳۲
یاد کردن بعضى از گذشتگان خویش ۳۳۳
آغاز داستان ۳۳۸
عاشق شدن لیلى و مجنون به یکدیگر ۳۴۰
در صفت عشق مجنون ۳۴۲
رفتن پدر مجنون به خواستارى لیلى ۳۴۵
زارى کردن مجنون در عشق لیلى ۳۴۷
بردن پدر مجنون را به خانه کعبه ۳۵۰
پند دادن پدر مجنون را ۳۵۳
حکایت ۳۵۶
در احوال لیلى ۳۵۷
خواستارى ابنسلام لیلى را ۳۶۲
رسیدن نوفل به مجنون ۳۶۳
جنگ کردن نوفل با قبیله لیلى ۳۶۶
عتاب کردن مجنون با نوفل ۳۶۹
مصاف کردن نوفل بار دوم ۳۷۰
رهانیدن مجنون آهوان را ۳۷۳
سخن گفتن مجنون با زاغ ۳۷۶
بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلى ۳۷۷
دادن پدر لیلى را به ابن سلام ۳۸۰
آگاهى مجنون از شوهر کردن لیلى ۳۸۳
رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند ۳۸۷
وداع کردن پدر مجنون را ۳۹۱
آگاهى مجنون از مرگ پدر ۳۹۳
انس مجنون با وحوش و سباع ۳۹۵
نیایش کردن مجنون به درگاه خداى تعالى ۳۹۸
رسیدن نامه لیلى به مجنون ۴۰۱
نامه مجنون در پاسخ لیلى ۴۰۷
آمدن سلیم عامرى خال مجنون به دیدن او ۴۰۹
دیدن مادر مجنون را ۴۱۲
آگاهى مجنون از وفات مادر ۴۱۳
خواندن لیلى مجنون را ۴۱۵
غزل خواندن مجنون نزد لیلى ۴۱۷
آشنا شدن سلام بغدادى با مجنون ۴۱۹
وفات یافتن ابن سلام شوهر لیلى ۴۲۳
صفت رسیدن خزان و درگذشتن لیلى ۴۲۵
وفات مجنون بر روضه لیلى ۴۲۹
ختم کتاب به نام شروانشاه ۴۳۱

هفت پیکر

به نام ایزد بخشاینده ۴۳۵
در نعت پیغمبر اکرم ۴۳۷
معراج پیغمبر اکرم ۴۳۸
سبب نظم کتاب ۴۴۰
دعاى پادشاه سعید علاءالدین کرپ ارسلان ۴۴۳
ستایش سخن و حکمت و اندرز ۴۴۸
در نصیحت فرزند خویش محمد ۴۵۳
آغاز داستان بهرام ۴۵۶
صفت سمنار و ساختن قصر خورنق ۴۵۷
صفت خورنق و ناپیدا شدن نعمان ۴۶۰
شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران ۴۶۲
کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن ۴۶۴
دیدن بهرام صورت هفتپیکر را در خورنق ۴۶۶
آگاهى بهرام از وفات پدر ۴۶۸
لشگر کشیدن بهرام به ایران ۴۶۹
نامه پادشاه ایران به بهرام گور ۴۷۱
پاسخ دادن بهرام ایرانیان را ۴۷۲
برگرفتن بهرام تاج را از میان دو شیر ۴۷۷
بر تخت نشستن بهرام به جاى پدر ۴۷۸
داستان بهرام با کنیزک خویش ۴۸۲
بردن سرهنگ بهرام گور را به مهمانى ۴۸۵
لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرام گور ۴۸۹
عتاب کردن بهرام با سران لشگر ۴۹۲
خواستن بهرام دختر شاهان هفت اقلیم را ۴۹۵
صفت بزم بهرام در زمستان و ساختن هفت گنبد ۴۹۶
نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه ۵۰۱
نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد ۵۱۸
نشستن بهرام روز دوشنبه در گنبد سبز ۵۲۵
نشستن بهرام روز سهشنبه در گنبد سرخ ۵۲۳
نشستنبهرامروز چهارشنبه در گنبد پیروزهرنگ ۵۴۴
نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلى ۵۵۸
نشستن بهرام روز آدینه در گنبد سپید ۵۷۰
آگاهى بهرام از لشکرکشى خاقان چین بار دوم ۵۸۰
اندرز گرفتن بهرام از شبان ۵۸۴
شکایت کردن هفت مظلوم ۵۸۸
کُشتن بهرام وزیر ظالم را ۵۹۳
فرجام کار بهرام و ناپیدا شدن او در غار ۵۹۵
درختم کتاب و دعاى علاءالدّین کرپ ارسلان ۶۰۰

شرفنامه

به نام ایزد بخشاینده ۶۰۵
مناجات به درگاه بارى عز شأنه ۶۰۸
در نعت خواجه کاینات ۶۰۹
در معراج پیغمبر اکرم ۶۱۰
در سابقه نظم شرفنامه ۶۱۳
در حسب حال و انجام روزگار ۶۱۵
در شرف این نامه بر دیگر نامهها ۶۱۷
تعلیم خضر در گفتن داستان ۶۲۱
ستایش اتابیک اعظم نصرهالدین ابوبکر بن محمد ۶۲۴
فرو گفتن داستان به طریق ایجاز ۶۲۷
رغبت نظامى به نظم شرفنامه ۶۳۰
آغاز داستان و نسب اسکندر ۶۳۲
دانش آموختناسکندر از نقوماجس حکیم ۶۳۴
پادشاهى اسکندر به جاى پدر ۶۳۷
تظلم مصریان از زنگیان پیش اسکندر ۶۳۹
پیکار اسکندر با لشگر زنگبار ۶۴۱
بازگشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزى ۶۵۴
سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا ۶۵۶
آیینه ساختن اسکندر ۶۶۰
خراج خواستن دارا از اسکندر ۶۶۲
شتافتن اسکندر به جنگ دارا ۶۶۵
راى زدن دارا با بزرگان ایران ۶۶۸
نامه دارا به اسکندر ۶۷۴
پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر ۶۷۶
جنگ دارا با اسکندر ۶۷۹
کشتن سرهنگان دارا را ۶۸۳
نشستن اسکندر بر جاى دارا ۶۹۰
ویران کردن اسکندر آتشکدههاى ایران زمین را ۶۹۷
خواستارى اسکندر روشنک را ۷۰۱
به پادشاهى نشستن اسکندر در اصطخر ۷۰۶
فرستادن اسکندر روشنک را به روم ۷۱۰
رفتن اسکندر به جانب مغرب و زیارت کعبه ۷۱۳
داستان نوشابه پادشاه بردع ۷۱۶
بزم اسکندر با نوشابه ۷۲۸
رفتن اسکندر به کوه البرز ۷۳۰
گشودن اسکندر دز دربند را به دعاى زاهد ۷۳۳
رفتن اسکندر به دز سریر ۷۳۸
رفتن اسکندر به غار کیخسرو ۷۴۲
رفتن اسکندر به رى و خراسان ۷۴۶
رفتن اسکندر به هندوستان ۷۵۰
رسیدن نامه اسکندر به کید هندو ۷۵۳
رفتن اسکندر از هندوستان به چین ۷۵۶
سگالش خاقان در پاسخ اسکندر ۷۶۳
مناظره نقاشان رومى و چینى ۷۷۳
مهمان کردن خاقان چین اسکندر را ۷۷۵
بازگشتن اسکندر از چین ۷۸۱
رسیدن اسکندر به دشت قفچاق ۷۸۳
رسیدن اسکندر به کشور روس ۷۸۶
جنگ اول اسکندر با روسیان ۷۸۹
جنگ دوم اسکندر با روسیان ۷۹۲
جنگ سوم اسکندر با روسیان ۷۹۴
جنگ چهارم اسکندر با روسیان ۷۹۶
جنگ پنجم اسکندر با روسیان ۷۹۸
جنگ ششم اسکندر با روسیان ۷۹۹
جنگ هفتم اسکندر با روسیان ۸۰۱
پیروزى یافتن اسکندر بر روسیان ۸۰۸
رهایى یافتن نوشابه ۸۱۰
نشاط کردن اسکندر با کنیزک چینى ۸۱۳
افسانه آب حیوان ۸۱۸
رفتن اسکندر در ظلمات ۸۲۳
بیرون آمدن اسکندر از ظلمات ۸۲۶
بازآمدن اسکندر به روم ۸۲۹
در ستایش اتابک نصرهالدّین ۸۳۱

اقبالنامه

بنام ایزد بخشاینده ۸۳۵
نیایش به درگاه باریتعالى ۸۳۶
در نعت پیغمبر اکرم ۸۳۷
تازه کردن داستان و یاد دوستان ۸۳۸
در اندازه هر کارى نگهداشتن ۸۴۳
در ستایش ممدوح ۸۴۴
خطاب زمین بوس ۸۴۶
آغاز داستان ۸۴۷
در اینکه چرا اسکندر را ذوالقرنین گویند ۸۵۰
داستان اسکندر با شبان دانا ۸۵۲
افسانه ارشمیدس با کنیزک چینى ۸۵۵
افسانه ماریه قبطیه ۸۵۸
افسانه نانواىبىنوا و توانگرى وى بهطالعپسر ۸۶۳
انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را ۸۶۷
اغانى ساختن افلاطون بر مالش ارسطو ۸۹۵
حکایت انگشترى و شبان ۸۷۱
احوال سقراط با اسکندر ۸۷۴
گفتار حکیم هند با اسکندر ۸۷۹
خلوت ساختن اسکندر با هفت حکیم
در آفرینش نخست ۸۸۴
گفتار ارسطو ۸۸۵
گفتار والیس ۸۸۶
گفتار بلیناس ۸۸۶
گفتار سقراط ۸۸۷
گفتار فرفوریوس ۸۸۷
گفتار هرمس ۸۸۸
گفتار افلاطون ۸۸۸
گفتار اسکندر ۸۸۹
گفتار حکیم نظامى ۸۸۹
رسیدن اسکندر به پیغمبرى ۸۹۰
خردنامه ارسطو ۸۹۳
خردنامه افلاطون ۸۹۷
خردنامه سقراط ۹۰۰
جهانگردى اسکندر با دعوى پیغمبرى ۹۰۳
رسیدن اسکندر به عرض جنوب ۹۱۴
گذر کردن اسکندر دیگر باره به هندوستان ۹۱۹
رسیدن اسکندر بهحدشمالو بستن سد یاجوج ۹۲۹
بازگشتن اسکندر از حد شمال به عزم روم ۹۳۵
وصیتنامه اسکندر ۹۳۷
سوگندنامه اسکندر به مادر ۹۴۰
رسیدن نامه اسکندر به مادرش ۹۴۶
نالیدن اسکندروس در مرگ پدر و
رها کردن پادشاهى ۹۴۷
انجامش روزگار ارسطو ۹۴۸
انجامش روزگار هرمس ۹۴۹
انجامش روزگار افلاطون ۹۵۰
انجامش روزگار والیس ۹۵۰
انجامش روزگار بلیناس ۹۵۱
انجامش روزگار فرفوریوس ۹۵۱
انجامش روزگار سقراط ۹۵۲
انجامش روزگار نظامى ۹۵۲
ستایش ملک عزالدین مسعود بن ارسلان ۹۵۳
انجامش اقبالنامه ۹۵۴

اطلاعات بیشتر

وزن 1500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

, ,

نوع جلد

SKU

94031

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-576-8

قطع

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

1500

تعداد صفحه

1000

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کلیات نظامی گنجوی (بدون قاب)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This