(021) 66480377-66975711

رباعیات بیدل دهلوی

۹۰,۰۰۰تومان

بیدل دهلوی

شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینه‌ها در مورد بیدل می‌گوید: «بیدل را باید نمایندۀ تمام عیار اسلوب هندی به‌شمار آوریم». قطعا بیدل دهلوی از تاثیرگذارترین شاعران عصرخویش است که انتشارات نگاه به چاپ آثارش مفتخر است. آثار بیدل دهلوی، افکار عرفانی با مضامین پیچیده، استعارات، و کنایات به‌هم آمیخته، و خیال‌پردازی و ابداع مضامین تازه با دقت و موشکافی زیادی همراه گردیده است. در نظم و نثر سبکی خاص دارد، و از بهترین نمونه‌های سبک هندی به‌شمار می‌آید.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده ای از رباعیات بیدل دهلوی

ما را نه زری است، نی نثار سیمی
جز تحفه ی عجز بندگی تقدیمی
چون شاخ گلی، که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی

در آغاز کتاب رباعیات بیدل دهلوی می خوانیم:

رباعى هاى فارسى گاه جنبه ى اندیشندگى و فلسفى دارد و گویا این شکل شعرى بهترین قالب بیان معانى فلسفى و عرفانى بوده است و از این جمله است رباعىهاى خیام و باباافضل و مولوى. به نظر مىرسد که بیشتر رباعیات خیام ساختار ریاضى (جبرى) دارد. زیرا شاعر چهار مصراعى متحدالمضمون مى سازد، سه مصراع همچون پیشدرآمد گزارهاى استدلالى و فکرى است و نتیجهى این استدلال در مصراع چهارم گنجانده شده است به سخن دیگر سه مصراع نخست از لحاظ صغرى و کبرى طرح شده و مصراع چهارم نتیجه ى آن مى شود، و معانى در مصراع چهارم برمى جوشد و از پختگى مصراع هاى پیشین پرورش مى یابد پس ضربه در مصراع چهارم است و همین مصراع
است که عصارهى بار معنایى و نتیجهى آن را بر دوش مىکشد. در هایکو نیز همین ویژگى را مىبینیم که در آن بار معنایى و نتیجه در مصراع آخر است. به گفتهى الول ساتن دو مصراع اول منظرهى کلى را نشان مى دهند، مصراع سوم در حد وسط و در مرز قرار دارد و مصراع چهارم مضمون و نظرگاه شاعر را تأکید و تبیین مىکند و این ویژگى در Epigram یونانى و در هایکو ژاپنى نیز هست . اهمیت رباعى خیام در این است که غالبآ
ضربهى معنایى آن در مصراع چهارم بسیار قوى است و در آن فکر یا رویدادى غیرمنتظره به پیشنما مىآید و خواننده و شنونده را تکان مىدهد.
یک قطرهى آب بود با دریا شد یک ذرهى خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟ آمد مگسى پدید و ناپیدا شد ۲
اینکه آدمى قطرهى آب و ذرهى خاک است که به این جهان درمىآید و زود بیرون مىشود، حرف تازهاى نیست امّا همین که در پیوند با آمدن و شدن مگسى قرار مىگیرد، مضمون تازهاى مىشود. پس در رباعى ]و اساسآ در شعر[ «خبر» باید بسیار قوى باشد. قوىترین و معمولىترین شیوه در رباعى همین متوجه کردن دانستگى به «همانندى» ]چیزها و کارهاست[ در واقع تشبیه و دانستگى را بىدرنگ پس از طرح مقدماتى، در مصراع چهارم به شباهتیابى رساندن، جزء ساختار رباعى است .البته «خبرى»ى که در رباعى و در شعر مىآید باید بسیار بزرگ و اعجابآور باشد و مرتبهى آن در شعر از دو راه بالا مىرود: از طریق لفظ و از طریق معنا و شاعر با تصرف در این دو عامل مىتواند دانستگى ما را بهسوى خود بکشاند. به سخن دیگر زمانى شاعر هنرآفرینى مىکند (و این پوئتیک) است و زمانى سخنورى (رتوریک). به عنوان مثال زمانى که حافظ مىگوید: اگر رفیق شفیقى درست پیمان باش… چیزى تازهاى نمىآورد و آشنایىزدایى نمىکند امّا زمانى که مىگوید :
هر کجا آن شاخ نرگس بشکند گُلرخانش دیده نرگسدان کنند
خبر تازهاى دربارهى معشوق خود بهدست مىدهد. جلوهى آن شاخ نرگس آنچنان مؤثر است که همهى گلرخان با شکفتن آن مات و مبهوت مىشوند و دیده به او مىدوزند که دیدگانشان سرشار از نرگس مىشود. نرگسوارى و خمارى چشم ماهرویان از همین است!
رباعىهاى خیام و عارفان از جهتى و از لحاظ ساختار و برخى از معانى با یکدیگر مُشابه است. این قسم رباعىها در مرتبهى نخست متحدالمضمون است. در مرتبهى بعد با شیوهى زیست آدمى پیوند دارد، و نیز از ایجاز لفظ و فشردگى معنا بهرهمند است. همچنین اشعار خیام و عارفان مرتبط است با زیستن در جهان ناپایدار و پرخطر، جهانى که هرگز برقرار خود نمىماند، و به ما اجازه نمىدهد در آن دمى آسوده بسر بریم، مانند قاطعان طریق کمینگه عمر است. زندگانى ما انسانها بىدوام و جلالها و کرّوفرّهاى آن در معرض تهدید و نابودى و زشتىها و زیبایىها همه و همه رو به زوالاند. حتى بعضى از این شاعران گامى بزرگتر برمىدارند و مىگویند نه سیارهى خاکى یا منظومهى شمسى و کیهان راه شیرى ما با میلیونها ستارهاش بلکه اساسآ همهى جهان مادى بسیار باعظمت و حتى ناکرانمند به سیاهچالهى نابودى خواهد افتاد.
امّا تفاوت خیام با عارفان این است که پس از ترسیم ناپایدارى زندگانى، فرود آمدن بیرحمانه ى حکم تقدیر، و ناآگاهى بشر از سرانجام کاروبارها و نشان دادن کوچکى آدمى در فاصلهى بین وجود و عدم، با بىپروایى، روشنى و با بیانى استهزایى و تلخ مىگوید در لحظهى کوتاهى که به تو داده شده است «دم را غنیمت شمار» چون بازآمدنت نیست چو رفتى رفتى! امّا عارف هستى ناپایدار آدمى و محیط را در گرو هستى
بزرگ، هستى همیشگى و جاوید که هرگز خلل نم ىپذیرد نمىکند و در مثل مانند سنایى مىگوید :
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى تا در آغوشش بمیرم تنگ تنگ
من از او عمرى ستانم جاودان او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ
همچنین عارف به کمال و زیبایى معنوى باور دارد و رنجهاى کمرشکن و زشتىهاى هراسناک جهان را به منزلهى پلى مىداند که باید از آن گذشت وبه جهان همیشه همان، معنوى و زیبا رسید. مدد کار او البته در این راه، عشق است. رباعىهایى که ابوسعید، عطار، مولوى و دیگران در این زمینه عرضه کردهاند (و گاهى نیز در آن تمنیات جسم و جنس به شیوهاى لطیف نهفته است) بسیار شورانگیز و اعجابآور و بهیاد ماندنى است :
در انجمنى نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوششصد بوسه زدم بر رخ عنبرپوشش یعنى که حدیث مىکنم در گوشش
عارف گاهى نیز سویهى آموزشى کارش را فرو مىنهد و با مشاهدهى دقیق گردش چرخ، پیدایش و نابودى جهانها و آدمها و باشندگان دیگر، مطالعهى افکار و باورها و تعصبهاى آدمیان و طرح نو در انداختن براى به وجود آوردن عالمى آرمانى، پاک و زیبا… ژاژنما (پارادوکسى) حرفى مىزند و با بهرهگیرى از منطق دیالکتیک، ماهیّت متضاد هستى را مىنمایاند و حتى گاه مىخواهد اگر چرخ بر مُراد او نگشت آن را برهم زند یا مانند رند حافظ بهصورت «ابرانسان» درمىآید، آنطور که در رباعى شاهسنجان خوافى ــ صوفى اواخر قرن ششم ــ مىبینیم :
رندى دیدم نشسته بر خنگ زمین نه کفر نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه طریقت نه یقین اندر دو جهان کرا بود زهرهى این؟برخى رباعىهاى شاعران فارسى تصویرى است به این معنا که ادراک آنى و
بىدرنگ شاعر را از «شیئى» یا منظره یا رویداد ویژهاى را بهصورت تصویرى نامنتظره به نمایش مىگذارد. احتمال دارد که این قسم رباعىها، که مانند تصاویر شاعران ایماژیست باخترى (از راپاوند، هولم و دیگران است و اینان نیز متأثر از اشعار چینى و ژاپنى بودهاند) به تأثیر از هایکوهاى خاور دور سروده شده باشند یا دستکم با آنها خویشاوندى دارند. و از این جمله است این رباعى زیبا سرودهى امیرمعزى :
اى ماه چوابروان یارى گویى یا نى چو کمان شهریارى گویىنعلى زده از زرّ عیارى گویى در گوش سپهر گوشوارى گویى
مىبینیم که هلال ماه در هریک از مصاریع این رباعى بهصورت تصاویر نادر و گوناگون درمىآید، مانند ابروان یار مىشود و یا کمان شهریار یا نعلى ساخته شده از زر ناب و سرانجام در گوش سپهر به شکل گوشواره نمایان مىگردد.
این قسم شعر با تصویرپردازىهاى هایکوسرایان همانند است. در هر دو رابطهاىتصویرى بین سوژه و اوبژه یعنى بین ادراک شاعر و چیز مشاهده شده دیده مىشود. هایکوسرا نیز اینطور حرف مىزند :
]اى باد بهار[ با وزیدن خود گلهاى نیلوفر را سرخفام مىنمایى!
در این عرصه تمثیل، قیاس شعرى (Analogy)، تشبیه و استعاره ساختار شعر را مىسازد. شاعر با مشاهدهى نمودى طبیعى در ادراکى تازه و بىدرنگ رابطهاى تازه و شگرف بین نمودها کشف مىکند در مثل درمىیابد سبزهى تازهرَس بهارى، از خاک
لالهرویى رُسته است، یا دستهى کوزه زمانى دستى بوده است بر گردن یارى یا زمانى که نشتر عشق بر رگ روح زدند، یک قطرهى خون چکید و نامش دل شد! اینها تصاویر زنده و روشنى هستند که دردورهى بسط و رونق شعر کلاسیک فارسى سروده و نقاشى شدهاند. امّا از قرن نهم هجرى بهبعد بهویژه در دورهى میداندارى سبک هندى (اصفهانى؟)، رابطهى دانستگى و شیئى غامض، تشبیهها مُضمر و پوشیده و استعارهها بعید و دور از دسترس دانستگى مىشود. در مثل بیدل، عالم را چمن یأس افسون، و عشرت را مى مینایى نگون مىبیند. یا از نظر او خط هالهى رخسار معشوق دودى است برخاسته از دل خورشید! یا مىسراید :رفتیم سحرگاه به کارگاه تصویر تا گرم چه سوداست کلاه تصویر؟
دیدم گلباز رنگ یکتایى بود بىرنگى نقاش و نگاه تصویر
این رباعى و همانندهاى آن، بیش از اندازه انتزاعى، بیرون کشیده شده از محسوس (ابستره) و غیر ارگانیک است.
* * *
سبک هندى (یا سبک اصفهانى) را بعضى از پژوهندگان مرحلهى تازه و متکاملى در شعر فارسى دانستهاند و بعضى دیگر آن را مرحلهى انحطاطى و فرومرتبهى شعر کلاسیک ما مىدانند و عدهاى نیز میانهى کار را گرفته و تصویرسازىها و بهرهگیرى از واژههاى عامیانه آن را مزیّت و هویت آن شمردهاند. در مثل گفتهاند که: «سبک هندى در حقیقت به فریاد ادبیات محتضر قرنهاى نهم و دهم رسید. رباعى نیز که در بند تقلیدهاى سطحى و مبتذل خیامى و صوفیانه بود تا حدودى بهوسیلهى بیان مضامین نو، خونى یافت… بهویژه رباعىهاى ]این دوره، قرنهاى دهم تا دوازدهم ه [ تا حد زیادى نسبت به غزل، از تندروىهاى سبک هندى مصون ماند. این قسم رباعىها غالبآ در زمینهى عرفانى سروده شده و این ویژگى به دلپذیرى آن افزوده است . ما در حالى که
پیش از این برخلاف این داورى گفته بودند «در سبک هندى نیز رباعى جلوهاى نداشت زیرا شاعران این سبک بیشتر به غزل و مفردات توجه داشتند و در بند آن بودند که ابیات پراکندهى بلند بیافرینند، حال آنکه رباعى شعر و حدّت است و هر چهار مصراع آن خادم یک مضمون. با این همه در این دوره، سحابى استرآبادى در رباعىپردازى معروف است» و «در آثار شاعران هندىگوى، رباعىهاى خوبى که صبغهى آن سبک را داشته باشد به دشوارى پیدا مىشود. بهطور کلى باید گفت که سبک هندى جز در غزل در هیچ قالب دیگرى جلوهى بسزایى نکرده است.» ۱
این داورى شامل حال «بیدل» (شاعر سبک هندى) نیز مىشود و مىتوان آن را به این صورت بیان کرد که رباعىهاى بیدل هم چندان چنگى به دل نمىزند و در ساختار، لفظ و معنا جلوهى بسزایى ندارد. امّا طرفداران بیدل مىگویند :
رباعىهاى بیدل افزوده بر مضامین بلند و حیرتآساى عرفانى و دقایق اشراقى، به
موضوعهاى روزانهاى مانند تاریخ وفات دوستان و آشنایان، نظر دادن دربارهى اطرافیان، هزلیات و تبریکات… نیز پرداخته است… شعر او دارندهى زبانى نوآئین با غنا و ژرفایى عظیم است. زبان رباعیات بیدل به دلیل طرح مضمون در چهار مصراع، نسبت به ابیات غزلها و مثنوىهایش از وضوح و روشنى بیشترى برخوردار است. دانستگى خلاق و دل زلال شاعر، هر رباعى را به پنجرهاى اشراقى تبدیل کرده است. رباعىهاى او سرشار از لحظههاى نو و زیباست با ساختارى محکم و مُنسجم .این داورى خالى از مبالغه نیست. ممکن است رباعىهاى بیدل در قیاس با ابیات غزلهاى و مثنوىهاى او از وضوح و روشنى بیشترى برخوردار بوده باشد امّا غالبآ نه نو و زیباست نه داراى ساختارى با انسجام و محکم. اشعار بیدل در مجموع بغرنج، ناشفاف و آموزشى است و ادامهى اشعار عرفانى قرنهاى نهم و دهم. اشعار آموزشى به پیروى از نظریهى وحدت وجودى محىالدین عربى که از قرن ششم ه بهبعد سروده مىشود و گسترش مىیابد و با جامى و چند تن دیگر عمومى مىشود، غالبآ در اثبات وحدت وجود و بیان فرود آمدن هستى مطلق به مراتب شهود و اعیان است و مفاهیم و واژگان این قسم عرفان بغرنجى و تعقیدهاى ویژهاى دارد. البته آثار سنایى، عطار، مولوى و سعدى هم داراى سویهى آموزشى است امّا نظریهى عرفانى که در پس پشت این اشعار نهفته است روشن و خالى از تعقید است چرا که رمزهاى عرفانى سنایى، مولوى یا سعدى تکیه به عرفان ذوقى ایرانى دارد. رگههاى از فکر وحدت وجود البته در آثار بایزید بسطامى، حلاج و… هست امّا این فکر با عرفان اشراقى ایرانى عجین شده. ابنعربى، عارف وحدت وجودى تمامعیار، این فکر را با زبانى غامض و عجیب مدوّن و آموزشى ساخت. و اوحدالدین کرمانى، مغربى، جامى و بعدها بیدل آن را بسط دادند. جامى سروده است :
اعیان همه شیشههاى گوناگون بود کافتاد بر آن پرتو خورشید وجود
هر شیشه که بود سرخ یا زرد و کبود خورشید در آن هم به همان رنگ نمود
خود او این رباعى را با این عبارتها شرح داده است «نور وجود حق… بهمثابهى نور محسوس است و حقایق و اعیان ثابته بهمنزلهى زجاجات متنوعه متلونه، و تنوعات
ظهور حق سبحانه در آن حقایق و اعیان چون الوان مختلفه، همچنان که نمایندگى الوان نور به حسب الوان زجاج است که…»از این شرح عرفانى آمیخته با واژگان فلسفى و علمى آن دوره، یک خوانندهى فارسى زبان علاقهمند به شعر چه درمىیابد؟ آن رباعى و این شرح را مقایسه کنید با این غزل حافظ :
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهاى کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدمزد

این هم شعر دشوارى است و متکى به نظریهاى عرفانى امّا چنان روانى و جزالت و تعابیر محسوس و زندهاى دارد که حتى ناآشنایان به عرفان هم از آن چیزى درمىیابند یا دستکم حسّ مىکنند و چنین است این غزل بلند سعدى :
سرمست اگر درآیى عالم بهم برآید خاک وجود ما را گرد از عدم برآید
گر پرتوى ز رویت در کنج خاطر افتد خلوتنشین جان را آواز حرم برآید
گلدستهى امیدى بر جان عاشقان نه تا رهروان غم را خار از قدم برآید

امّا در اینجا بهتر است که در داورى شتاب نکنیم. در نظر آوردن زبان معیار دربارهى اشعار سبک هندى به جاى خود، ولى باید بدانیم که ساختار و اسلوب این اشعار سبک خراسانى و سبک عراقى تفاوت دارد. شاعر سبک هندى «طالب لفظ غریب و معناى بیگانه ]ناآشنا[ست» و نیز واژگان و تعبیرات عامیانهى کوچه و بازار را در اشعار خود بهکار مىبرد، تشبیهها (و استعارههاى) او غالبآ پوشیده و کنایى است نه تشبیه صریح و محسوس به محسوس. او بهویژه علاقهى زیادى به تصویرسازى دارد تا آنجا که مىگوید :

حیرت آخر سواد ما روشن کرد آیینه نوشتیم و تماشا خواندیم
یا :
نقشم هرگه در آب بیند خود را موجش رقم سراب بیند خود را
بر آینه خوانند گر افسانهى من تمثال، همان بهخواببیند خود را

در این رباعى شاعر در واقع مىخواهد هستى ناپایدار (نیست هستنماى) آدمى ار نشان بدهد. هستى واقعى همانا هستى مطلق و یکتاست که بىرنگ است. این یکتایى رنگ مىگیرد و «بسیار» مىشود امّا در حقیقت اصل همان هستى بحث و بسیط است و این «بسیار»ها، ظل و سایهى آن هستند. بیدل مىگوید: نقش بینى تصویر من هرگاه خود را در آب مىبیند، موج آب خود را رقم سراب احساس مىکند. رابطهى نقش و رقم، آب و سراب را در نظر آورید. احتمالا مىخواهد بگوید تصویر من ــ یا خود من که تصویرى در دریاى وحدت بیش نیستم زمانى که به آب بنگرد، موج خود آن آب هم که وجود ظلى دارد به «سراب» تبدیل مىشود و حتى همان هستى ظلى و تبعى خود را از دست مىدهد. او در مصراع سوم و چهارم رباعى خود، باز تصویر مىسازد از جنس همان تصویر آب و سراب امّا اندکى غامضتر. مىگوید اگر افسانه یعنى سرگذشت خیالى مرا بر آینه بخوانند، پیکرهاى که بهواسطهى این کار در آینه پدیدار مىگردد، همانا خود را به خواب مىبیند. در اینجا نیز رابطهى افسانه و خواب دیدن و آینه و تمثال طرفه است چرا که خواننده خود را در عالم آینهها، در جهان تصاویر و افسانه

مىبیند. شاید اینگونه تصاویر و ادراک بیدل در نهایت مىخواهد همان چیزى را بگوید که حافظ در این بیت سروده است :
وجود ما معمایى است حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه
از این زاویه که بنگریم خود را در عالم دیگرى جز عالم واقعیّتهاى زیست روزانه مىیابیم مانند این است که قطرهى سرگردانى هستیم در دریاى وجود یا تصویرى در

آیینه یا رنگى در جهانى بىرنگ، موج مىتواند اسرار دریا را بگوید به شرط اینکه زبان
در کام کشد یعنى سکوت کند آنگاه آواى سکوت او را مىتوان شنید که از اسرار هستى پرده برمىدارد.

در پایان این پیشگفتار بر خویش لازم دیدم که براساس حدیث شریف «لم یشکر المخلوق و لم یشکر الخالق» از عزیزان و سرورانم که در چاپ این اثر به نحوى از انحاء،بذل محبت فرمودهاند کمال تشکر را داشته باشم :
۱ــ از دوست و استاد بزرگوارم، اندیشمند متواضع و متفکر دینمدار دکتر مسعود جلالى مقدم که پیوسته یار و یاور و هادىام در کار تصحیح و نگارش بودهاند.
۲ــ از مدیر مهربان و ادبدوست انتشارات نگاه علىرضا رئیسدانایى که در نشر آثار ادبى و فرهنگى با دل و جان فعالیت چشمگیرى دارد سپاسگزار و قدردان هستم.
۳ــ از دوست کرمانشاهىام که رفیقى شفیق و دوستى خلیق و شاعرى مبدع و بدیع اندیشه که طرحى نو در قالب رباعى درانداخته (بیژن ارژن) تشکر مىکنم به پاس محبتهاى بیکرانهاش.
۴ــ به ناقد بلامنازع ادبیات ایران، عبدالعلى دستغیب که از پشتوانههاى فرهنگى ماست کمال قدرشناسىام را ابراز مىدارم.
۵ــ از برادر بزرگوار و نجیب و اندیشمندم عبدالحسین توکلى که با حوصله و صبر در تدوین و نکات اساسى مرا مساعدت و یارى فرمودند سپاسگزار و ممنونم. امیدوارم که پیوسته شادکام و کامروا باشند.
۵ــ از عزیزانم مهندس آرمین پرهیزى راد و مهندس على بهداروند که در تدوین و الفبایى کردن این کار کوشش فوقالعادهاى کردند سپاسگزارم و از همهى این دوستان و عزیزانم که بر این فقیر هیچمدان منت نهادند و صمیمانه همکارى کردند سپاسگزار و ممنونم و توفیق همگى را، از درگاه حضرت حق آرزومندم.
با سپاس و احترام: اکبر بهداروند
بهار ۱۳۸۵ ـ تهران
باغستان کرج

اطلاعات بیشتر

وزن 1000 g
ابعاد 18.5 × 14.5 cm
نوع جلد

SKU

94045

نوبت چاپ

شابک

964 – 351 – 330 – 0

تعداد صفحه

664

قطع

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

1000

پدیدآورندگان

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رباعیات بیدل دهلوی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *