(021) 66480377-66975711

دیوان نظیری نیشابوری

12,500تومان

محمدحسین نظیری

به تصحیح محمدرضا طاهری

دیوان نظیری نیشابوری

این کتاب دیوان اشعار محمد حسین نظیری نیشابوری است که با تصحیح و تعیقات محمدرضا طاهری (حسرت) به چاپ رسیده است.
محمّدحسين نظيرى نيشابورى يكى از شاعران قادرِ سالهاى آغازين قرن يازدهم هجرى و يكى از پيشگامانِ «طرز» يا «طرز نو» مى باشد كه به غلط به «سبك هندى» مشهور شده است .
همه شاعرانى كه نظيرى را ديده يا از طريق اشعارش با وى آشنا شده اند او را به استادى پذيرفته و دقّت خيال، وسعت انديشه، و قدرت مضمون يابى وى را ستوده اند.

یادت به خیر باد که در گریه های گرم
شوقی که از خودم برهانی نهاده ای
ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم
ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده از دیوان نظیری نیشابوری

یادت به خیر باد که در گریه های گرم
شوقی که از خودم برهانی نهاده ای
ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم
ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای

در آغاز دیوان نظیری نیشابوری می خوانیم:

به شهادت همه اربابان تذکره و شاعران معاصر و معاشر با نظیرى، وى شاعرى آزاده، بلندطبع، کریم، متدیّن، عارف، مهمان نواز و قلندرمشرب است. در این مورد به نوشته یکى دو تذکره بسنده مى کنیم.
مؤلّف عرفات مى نویسد: (…تا زمان درگذشتن وى همیشه صحبت اتّفاق مىافتاد، او را منفعتى عظیم از تجارت و زراعت و تکلّف حضرات به هم مىرسید و همه را صرفِ احباب و فقرا مىکرد از جمله در همان سالى که فوت مىشد، نزد مخلص حساب کرد، بیست و یکهزار روپیه هوایى به هم رسانده بود و الحق پدر و مادر درویشان و فقیران بود، نفع عظیم از او به اهل استحقاق مى رسید …)

قدرتالله گوپاموى مىگوید: (…و دامن از ملازمت امرا برچیده به انزوا مىگذرانید. مولانا درویشسیرت، صوفىمشرب بود اواخر ایّام زندگى به طرز صوفیان صافىگفتار به فکر نظم مىپرداخت …)

فخرالزّمانى آورده است که :
(… آن فرید زمان و منتخب دورانِ خویش در آن مکان اکثر اوقات خود به صحبت سخنسنجان متین و معنىپردازان معنىگزین مىگذرانید و همیشه فصحا و شعراى مسافر و مجاور هند را رعایتهاى بزرگانه کرده و زبان این طایفه را به مدح و… )

نکته مهمّ و گفتنى دیگر این که این شاعر قادر با همه محبوبیّت و شهرتى که داشت و اشعار و ابیات ناب او در سرتاسر هند و عراق و خراسان زبانزد خاص و عام بود در سالهاى پیرى و آخرین عمر نیز دست از طلب و دانشاندوزى نکشیده و براى آموختن ادب عرب و تفسیر و حدیث و دیگر علوم دینى در خدمت اساتیدى چون شیخ محمّد مندوى متخلّص به «غوثى» صاحب گلزار ابرار و مولانا حسین جوهرى به تلمّذ نشست .

پایه سخن نظیرى

همان گونه که پیشتر آمد نظیرى یکى از پیشگامان «طرز» یا «طرز نو» مىباشد و با این که این سبک در دوران او هنوز سالهاى آغازین بروز و ظهور خود را تجربه مىکرد و فرم نهایى و متعالى خود را نیافته بود و به قولى هنوز «جا» نیفتاده بود، انصاف را که نوآورىها و بدایع کار او و تصویرهاى زندهاى که در بیشتر غزلهاى وى به چشم مىخورد از هر نظر قابل توجّه و تعمّق است. به این ابیات توجّه کنیم :
فیضصحبتتا سحر نگسستاز دنبال هم تا کواکب سبحه گرداندند من ساغر زدم
* * *
اختیار عشقبا هزلوهوسشغلى خطاست مرکبى کز موم سازى نعلش از آهن مکن
* * *
چنانم مىگزد اکنون تماشاى چمن کردن کهشکل غنچه بر گلبن سر مارست پندارى
* * *
کدامین نغمه کز رگهاى جانم برنمىخیزد همیشهمطربم را زخمهبر تارست پندارى
* * *
نیشخارىنیستکزخونشکارىسرخنیست آفتىبوداینشکارافکنکزینصحرا گذشت
* * *
حسن بنیاد محبّت بر پریشانى نهاد تا نشورد خاک را دهقان، نریزد دانه را
* * *
هرچهزد خود را بهآتشعینآتشگشتو رفت در حقیقت شعله بال و پر شود پروانه را
و سرانجام دو بیت ذیل که به صورت مثل سایر درآمده است :
دست طمع چو پیش کسانى کردهاى دراز پل بستهاى که بگذرى از آبروى خویش
* * *
درس ادیب اگر بود زمزمه محبّتى جمعه به مکتب آورد طفل گریزپاى را

گرچه ما را در این وجیزه قصد و مجال مقایسه نظیرى با دیگر شاعران نیست امّا با نگاهى هرچند گذرا به این ابیات (گرچه در نهایت شتاب انتخاب شده) مىتوان دریافت که نظیرى جز یکى دو مورد خاص مانند صائب و کلیم نهتنها از غالب شاعران این سبک چیزى کم ندارد بل در میدان سخنورى گوى سبقت را از اکثر آنان ربوده است و حتّى اگر کمى باانصافتر باشیم مىتوان گفت که تلاشها و خون دل خوردنها و حسرت و حرمان کشیدنها و در یک کلام به زبان خودشان «خون از رگِ اندیشه چکاندن»هاى نظیرى و برخى از شاعران همعصر و نسل او بود که کورهراه سالهاى آغازین پیدایش «طرز نو» را به جادهاى هموار مبدّل ساخت و صد البتّه از حق نباید گذشت که نسل بعد هم ارزش میراث برجاى مانده از شاعران نسل پیش از خود را به نیکى شناخته و روز به روز بر شکوه و غناى معنوى آن افزودهاند.

نظیرى در شعر شاعران

همه شاعرانى که نظیرى را دیده یا از طریق اشعارش با وى آشنا شدهاند او را به استادى پذیرفته و دقّت خیال، وسعت اندیشه، و قدرت مضمونیابى وى را ستودهاند به اجمال تمام به دو نمونه اشاره مىکنیم.
مولانا صائب چندین غزل نظیرى را استقبال کرده مانند :
ترک سر کردم ز جیب آسمان سر برزدم بىگرهچونرشتهگشتمغوطهدر گوهر زدم

که استقبالى است از غزل :
شب در بتخانهاى را با دو چشم تر زدم کعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم
و نیز این غزل صائب
ز زهر چشم او رگ در تنم مارست پندارى سر هر موىبر تننیشخونخوارستپندارى

که استقبال از این غزل نظیرى است :
چمن قربانگه دنیاى خونخوارست پندارى دریغا گل که شاخ گلبنش دارست پندارى
و در غزلى مىفرماید :
صائب چه خیالست شود همچو نظیرى عرفى به نظیرى نرسانید سخن را

و در جاى دیگر نظیرى را «بلبل خوشنواى نیشابور» خوانده امّا خود را برتر از او مىداند.
بلبل خوشنواى نیشابور خجل از طبع بىنظیر من است

ناظم هروى نیز چند غزل نظیرى را استقبال کرده و او را «بىنظیر عالم سخن» مىنامد :
چرا به مدح تو این بیت را نکرد رقم نظیرى آن که به علم سخن نداشت نظیر

نظیرى و شعراى متقدّم

با نگاهى گذرا به دیوان حاضر مىتوان دریافت که شاعر آن تا چه پایه شیفته غزلهاى آسمانى لسانالغیب حافظ قلندر بوده است.
نظیرى حافظ را در شعر مقتداى خود دانسته و مىگوید :
تا اقتدا به حافظ شیراز کردهایم گردیده مقتداى دو عالم کلام ما

و در جاى دیگر ارادت خود به حافظ را اینگونه بیان مىدارد :
حسبحالخوشکسازمجموعهیارىنخواند حافظ شیراز را دیوان فرّخفال کو

امّا این ارادت مانع از آن نیست که نگاهى هم به دیگر سخنوران گرانقدر ادب پارسى داشته باشد. وجود غزلهایى در استقبال از غزلهاى سعدى و بابافغانى در دیوان او و نیز ترجیعبند بلندى که در استقبال از ترجیعبند مشهور خداوندگار سخن سعدى سروده است این معنى را تأیید مىکند و در قصیده غالبآ قصاید بلند انورى را استقبال کرده است که در بخش تعلیقات به چند نمونه اشاره کردهایم.

اعتقادات مذهبى نظیرى

بىهیچ تردیدى نظیرى شاعریست مسلمان، شیعه اثنىعشرى، ارادتمند به خاندان پیامبر به ویژه مولاى متّقیان حضرت على(ع) و در اعتقادات خود متعصّب.
خداباورى نظیرى بسیار قوى است تا آنجا که او را از رگِ گردن به خود نزدیکتر مىیابد :
هیچ نتوانم سر از فرمان او برتافتن کز رگِ گردن به خود نزدیکتر مىیابمش

و قصایدى که در مدح حضرت على(ع)، حضرت زهرا(ع)، حضرت رضا(ع) و نیز ترکیببندى که در مورد چگونگى نصب هریک از دوازده امام به جانشینى یکدیگر سروده
است، در تبیین میزان ارادت و دلبستگى او به این خاندان بسیار گویاست امّا عشق او به مولاى متّقیان حضرت على(ع) داستان دیگرى است.
جوهرم، جسمم، نمىدانم چیم هرچه هستم غرق مهر حیدرم

ظاهرآ به جهت اقامت طولانى در هند و عدم انتشار قصایدى که او در مدح حضرت على(ع) و دیگر امامان سروده و نیز نام بردنِ به احترام از خلفاى سهگانه در برخى از قصاید خود (که قطعآ به جهت احترام به عقاید مردمى بوده که نظیرى در میان آنان مىزیست) در بعضى از مجامع شیعى (شاید در زادگاه او نیشابور و دیگر شهرهاى خراسان) در مورد تشیّع او تشکیک ایجاد شده بوده لذا نظیرى در ابیات پایانى قصیدهاى که در تولّد یکى از دختران خود سروده و آن را با نعت حضرت زهرا(ع) به پایان برده است، ضمن برشمردن دلایل ولایت حضرت(ع) آن ابیات را براى «دفع شبهه» کافى دانسته مىگوید :
بس است از پى الزام و دفع شبهه نظیرى بیاناین دو سهمصرعکهلُبّ و مختصر آمد

دورى از وطن و اظهار دلتنگى او از هند

نظیرى با این که در هند با اقبال عمومى مواجه بود و مورد احترام همه به ویژه مردى چون سپهسالار عبدالرّحیم خان قرار داشت و از راه تجارت و صلههاى هنگفتى که مىگرفت به قول مؤلّفِ مآثرالامرا: (…زندگانى امیرانه مىکرد و در عداد امرا شمرده مىشد …) و نیز به
قول مؤلّف عرفاتالعاشقین :
(…در گجرات رحل اقامت افکنده منزلى پادشاهانه ساخت و به فراغت و رفاهیّت مىگذرانید و او را منفعتى عظیم از تجارت و زراعت و تکلّف حضرات به هم مىرسید …)

تا آنجا که فخرالزّمانى مىگوید :
(…و غلامان و ملازمان خود را به سفر زیر باد و دکن مىفرستاد، از هر طرف متردّدین او در شهور و سنین منافع و مداخل کلّى بدو مىرسانیدند و…)

کوتاه سخن این که با این که در خطّه هند زندگى شاهانهاى براى خود ترتیب داده بود، در عین حال دل در گرو عشق زادگاه خود نیشابور داشت و همواره از زندگى در هند اظهار ملالت و دلتنگى مىکرد و در آتش هند مىسوخت! در قصیدهاى خطاب به حضرت رضا(ع) مىگوید :
از باد طوسم تازه کن در آتش هندم مسوز کز خاکو ابلخاطرم تا آب ملتان خوش نکرد

و در جاى دیگر بلبلان هند را ناخوش نغمه مىداند :
بلبلان هند ناخوش نغمهاند عندلیبى از خراسان آوریم

گاه به یاد صنعان و مکّه و تبریز «خسکخانههاى هند» آتش به جانش مىافروزد.
در خسکخانههاى هندم سوخت یادِ صنعان و مکّه و تبریز

و گاهى از پیامبر اکرم(ص) مىخواهد که او را از دست «هند جگرخوار» برهاند.
عاجزم، از چنگ این هند جگرخوارم برآر یا رسولالله مسلمانى ز کافر مىخرى

کوتاه سخن این که زندان وطن را بر گلستان غربت ترجیح مىنهد.
زندان وطن به که گلستان غریبى از مصر به کنعان بر و در چاه نگهدار

و سرانجام خودباورى نظیرى

اعتقاد راسخى که این شاعر توانا به آثار خود داشته، موجب شده است که در جاى جاى دیوان او مبالغههاى شاعرانهاى را به مطالعه بنشینیم.
منم به معجزه شعر افضلالشعرا حقم رسول نکرد ارنه مىشدم مرسل

گاهى هواى نبرد با مجیر بیلقانى و خاقانى در سر مىپروراند.
چندى به همنبردىِ خاقانى و مجیر غوغا به شیروان و به ارمن درآوریم

و گاه آثار خود را به شهادت مىگیرد که :
بر تو حُسنسخنامروز نظیرىختم است هرکه برهان طلبد قول تو برهان تو بس

و تا آنجا پیش مىرود که :
شد وحى ازان قطع که دیوان نظیرى مىکرد به فرقان و به تورات قران را !!

توضیحات تکمیلی

وزن 500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

,

SKU

94015

نوبت چاپ

شابک

978-964-673-672-6

قطع

تعداد صفحه

676

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیوان نظیری نیشابوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This