دیوان نظیری نیشابوری

12,500تومان

محمدحسین نظیری

به تصحیح محمدرضا طاهری

دیوان نظیری نیشابوری

این کتاب دیوان اشعار محمد حسین نظیری نیشابوری است که با تصحیح و تعیقات محمدرضا طاهری (حسرت) به چاپ رسیده است.
محمّدحسين نظيرى نيشابورى يكى از شاعران قادرِ سالهاى آغازين قرن يازدهم هجرى و يكى از پيشگامانِ «طرز» يا «طرز نو» مى باشد كه به غلط به «سبك هندى» مشهور شده است .
همه شاعرانى كه نظيرى را ديده يا از طريق اشعارش با وى آشنا شده اند او را به استادى پذيرفته و دقّت خيال، وسعت انديشه، و قدرت مضمون يابى وى را ستوده اند.

یادت به خیر باد که در گریه های گرم
شوقی که از خودم برهانی نهاده ای
ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم
ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده از دیوان نظیری نیشابوری

یادت به خیر باد که در گریه های گرم
شوقی که از خودم برهانی نهاده ای
ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم
ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای

در آغاز دیوان نظیری نیشابوری می خوانیم:

به شهادت همه اربابان تذكره و شاعران معاصر و معاشر با نظيرى، وى شاعرى آزاده، بلندطبع، كريم، متديّن، عارف، مهمان نواز و قلندرمشرب است. در اين مورد به نوشته يكى دو تذكره بسنده مى كنيم.
مؤلّف عرفات مى نويسد: (…تا زمان درگذشتن وى هميشه صحبت اتّفاق مىافتاد، او را منفعتى عظيم از تجارت و زراعت و تكلّف حضرات به هم مىرسيد و همه را صرفِ احباب و فقرا مىكرد از جمله در همان سالى كه فوت مىشد، نزد مخلص حساب كرد، بيست و يكهزار روپيه هوايى به هم رسانده بود و الحق پدر و مادر درويشان و فقيران بود، نفع عظيم از او به اهل استحقاق مى رسيد …)

قدرتالله گوپاموى مىگويد: (…و دامن از ملازمت امرا برچيده به انزوا مىگذرانيد. مولانا درويشسيرت، صوفىمشرب بود اواخر ايّام زندگى به طرز صوفيان صافىگفتار به فكر نظم مىپرداخت …)

فخرالزّمانى آورده است كه :
(… آن فريد زمان و منتخب دورانِ خويش در آن مكان اكثر اوقات خود به صحبت سخنسنجان متين و معنىپردازان معنىگزين مىگذرانيد و هميشه فصحا و شعراى مسافر و مجاور هند را رعايتهاى بزرگانه كرده و زبان اين طايفه را به مدح و… )

نكته مهمّ و گفتنى ديگر اين كه اين شاعر قادر با همه محبوبيّت و شهرتى كه داشت و اشعار و ابيات ناب او در سرتاسر هند و عراق و خراسان زبانزد خاص و عام بود در سالهاى پيرى و آخرين عمر نيز دست از طلب و دانشاندوزى نكشيده و براى آموختن ادب عرب و تفسير و حديث و ديگر علوم دينى در خدمت اساتيدى چون شيخ محمّد مندوى متخلّص به «غوثى» صاحب گلزار ابرار و مولانا حسين جوهرى به تلمّذ نشست .

پايه سخن نظيرى

همان گونه كه پيشتر آمد نظيرى يكى از پيشگامان «طرز» يا «طرز نو» مىباشد و با اين كه اين سبك در دوران او هنوز سالهاى آغازين بروز و ظهور خود را تجربه مىكرد و فرم نهايى و متعالى خود را نيافته بود و به قولى هنوز «جا» نيفتاده بود، انصاف را كه نوآورىها و بدايع كار او و تصويرهاى زندهاى كه در بيشتر غزلهاى وى به چشم مىخورد از هر نظر قابل توجّه و تعمّق است. به اين ابيات توجّه كنيم :
فيضصحبتتا سحر نگسستاز دنبال هم تا كواكب سبحه گرداندند من ساغر زدم
* * *
اختيار عشقبا هزلوهوسشغلى خطاست مركبى كز موم سازى نعلش از آهن مكن
* * *
چنانم مىگزد اكنون تماشاى چمن كردن كهشكل غنچه بر گلبن سر مارست پندارى
* * *
كدامين نغمه كز رگهاى جانم برنمىخيزد هميشهمطربم را زخمهبر تارست پندارى
* * *
نيشخارىنيستكزخونشكارىسرخنيست آفتىبوداينشكارافكنكزينصحرا گذشت
* * *
حسن بنياد محبّت بر پريشانى نهاد تا نشورد خاك را دهقان، نريزد دانه را
* * *
هرچهزد خود را بهآتشعينآتشگشتو رفت در حقيقت شعله بال و پر شود پروانه را
و سرانجام دو بيت ذيل كه به صورت مثل ساير درآمده است :
دست طمع چو پيش كسانى كردهاى دراز پل بستهاى كه بگذرى از آبروى خويش
* * *
درس اديب اگر بود زمزمه محبّتى جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را

گرچه ما را در اين وجيزه قصد و مجال مقايسه نظيرى با ديگر شاعران نيست امّا با نگاهى هرچند گذرا به اين ابيات (گرچه در نهايت شتاب انتخاب شده) مىتوان دريافت كه نظيرى جز يكى دو مورد خاص مانند صائب و كليم نهتنها از غالب شاعران اين سبك چيزى كم ندارد بل در ميدان سخنورى گوى سبقت را از اكثر آنان ربوده است و حتّى اگر كمى باانصافتر باشيم مىتوان گفت كه تلاشها و خون دل خوردنها و حسرت و حرمان كشيدنها و در يك كلام به زبان خودشان «خون از رگِ انديشه چكاندن»هاى نظيرى و برخى از شاعران همعصر و نسل او بود كه كورهراه سالهاى آغازين پيدايش «طرز نو» را به جادهاى هموار مبدّل ساخت و صد البتّه از حق نبايد گذشت كه نسل بعد هم ارزش ميراث برجاى مانده از شاعران نسل پيش از خود را به نيكى شناخته و روز به روز بر شكوه و غناى معنوى آن افزودهاند.

نظيرى در شعر شاعران

همه شاعرانى كه نظيرى را ديده يا از طريق اشعارش با وى آشنا شدهاند او را به استادى پذيرفته و دقّت خيال، وسعت انديشه، و قدرت مضمونيابى وى را ستودهاند به اجمال تمام به دو نمونه اشاره مىكنيم.
مولانا صائب چندين غزل نظيرى را استقبال كرده مانند :
ترك سر كردم ز جيب آسمان سر برزدم بىگرهچونرشتهگشتمغوطهدر گوهر زدم

كه استقبالى است از غزل :
شب در بتخانهاى را با دو چشم تر زدم كعبه در لبيك آمد حلقه تا بر در زدم
و نيز اين غزل صائب
ز زهر چشم او رگ در تنم مارست پندارى سر هر موىبر تننيشخونخوارستپندارى

كه استقبال از اين غزل نظيرى است :
چمن قربانگه دنياى خونخوارست پندارى دريغا گل كه شاخ گلبنش دارست پندارى
و در غزلى مىفرمايد :
صائب چه خيالست شود همچو نظيرى عرفى به نظيرى نرسانيد سخن را

و در جاى ديگر نظيرى را «بلبل خوشنواى نيشابور» خوانده امّا خود را برتر از او مىداند.
بلبل خوشنواى نيشابور خجل از طبع بىنظير من است

ناظم هروى نيز چند غزل نظيرى را استقبال كرده و او را «بىنظير عالم سخن» مىنامد :
چرا به مدح تو اين بيت را نكرد رقم نظيرى آن كه به علم سخن نداشت نظير

نظيرى و شعراى متقدّم

با نگاهى گذرا به ديوان حاضر مىتوان دريافت كه شاعر آن تا چه پايه شيفته غزلهاى آسمانى لسانالغيب حافظ قلندر بوده است.
نظيرى حافظ را در شعر مقتداى خود دانسته و مىگويد :
تا اقتدا به حافظ شيراز كردهايم گرديده مقتداى دو عالم كلام ما

و در جاى ديگر ارادت خود به حافظ را اينگونه بيان مىدارد :
حسبحالخوشكسازمجموعهيارىنخواند حافظ شيراز را ديوان فرّخفال كو

امّا اين ارادت مانع از آن نيست كه نگاهى هم به ديگر سخنوران گرانقدر ادب پارسى داشته باشد. وجود غزلهايى در استقبال از غزلهاى سعدى و بابافغانى در ديوان او و نيز ترجيعبند بلندى كه در استقبال از ترجيعبند مشهور خداوندگار سخن سعدى سروده است اين معنى را تأييد مىكند و در قصيده غالبآ قصايد بلند انورى را استقبال كرده است كه در بخش تعليقات به چند نمونه اشاره كردهايم.

اعتقادات مذهبى نظيرى

بىهيچ ترديدى نظيرى شاعريست مسلمان، شيعه اثنىعشرى، ارادتمند به خاندان پيامبر به ويژه مولاى متّقيان حضرت على(ع) و در اعتقادات خود متعصّب.
خداباورى نظيرى بسيار قوى است تا آنجا كه او را از رگِ گردن به خود نزديكتر مىيابد :
هيچ نتوانم سر از فرمان او برتافتن كز رگِ گردن به خود نزديكتر مىيابمش

و قصايدى كه در مدح حضرت على(ع)، حضرت زهرا(ع)، حضرت رضا(ع) و نيز تركيببندى كه در مورد چگونگى نصب هريك از دوازده امام به جانشينى يكديگر سروده
است، در تبيين ميزان ارادت و دلبستگى او به اين خاندان بسيار گوياست امّا عشق او به مولاى متّقيان حضرت على(ع) داستان ديگرى است.
جوهرم، جسمم، نمىدانم چيم هرچه هستم غرق مهر حيدرم

ظاهرآ به جهت اقامت طولانى در هند و عدم انتشار قصايدى كه او در مدح حضرت على(ع) و ديگر امامان سروده و نيز نام بردنِ به احترام از خلفاى سهگانه در برخى از قصايد خود (كه قطعآ به جهت احترام به عقايد مردمى بوده كه نظيرى در ميان آنان مىزيست) در بعضى از مجامع شيعى (شايد در زادگاه او نيشابور و ديگر شهرهاى خراسان) در مورد تشيّع او تشكيك ايجاد شده بوده لذا نظيرى در ابيات پايانى قصيدهاى كه در تولّد يكى از دختران خود سروده و آن را با نعت حضرت زهرا(ع) به پايان برده است، ضمن برشمردن دلايل ولايت حضرت(ع) آن ابيات را براى «دفع شبهه» كافى دانسته مىگويد :
بس است از پى الزام و دفع شبهه نظيرى بياناين دو سهمصرعكهلُبّ و مختصر آمد

دورى از وطن و اظهار دلتنگى او از هند

نظيرى با اين كه در هند با اقبال عمومى مواجه بود و مورد احترام همه به ويژه مردى چون سپهسالار عبدالرّحيم خان قرار داشت و از راه تجارت و صلههاى هنگفتى كه مىگرفت به قول مؤلّفِ مآثرالامرا: (…زندگانى اميرانه مىكرد و در عداد امرا شمرده مىشد …) و نيز به
قول مؤلّف عرفاتالعاشقين :
(…در گجرات رحل اقامت افكنده منزلى پادشاهانه ساخت و به فراغت و رفاهيّت مىگذرانيد و او را منفعتى عظيم از تجارت و زراعت و تكلّف حضرات به هم مىرسيد …)

تا آنجا كه فخرالزّمانى مىگويد :
(…و غلامان و ملازمان خود را به سفر زير باد و دكن مىفرستاد، از هر طرف متردّدين او در شهور و سنين منافع و مداخل كلّى بدو مىرسانيدند و…)

كوتاه سخن اين كه با اين كه در خطّه هند زندگى شاهانهاى براى خود ترتيب داده بود، در عين حال دل در گرو عشق زادگاه خود نيشابور داشت و همواره از زندگى در هند اظهار ملالت و دلتنگى مىكرد و در آتش هند مىسوخت! در قصيدهاى خطاب به حضرت رضا(ع) مىگويد :
از باد طوسم تازه كن در آتش هندم مسوز كز خاكو ابلخاطرم تا آب ملتان خوش نكرد

و در جاى ديگر بلبلان هند را ناخوش نغمه مىداند :
بلبلان هند ناخوش نغمهاند عندليبى از خراسان آوريم

گاه به ياد صنعان و مكّه و تبريز «خسكخانههاى هند» آتش به جانش مىافروزد.
در خسكخانههاى هندم سوخت يادِ صنعان و مكّه و تبريز

و گاهى از پيامبر اكرم(ص) مىخواهد كه او را از دست «هند جگرخوار» برهاند.
عاجزم، از چنگ اين هند جگرخوارم برآر يا رسولالله مسلمانى ز كافر مىخرى

كوتاه سخن اين كه زندان وطن را بر گلستان غربت ترجيح مىنهد.
زندان وطن به كه گلستان غريبى از مصر به كنعان بر و در چاه نگهدار

و سرانجام خودباورى نظيرى

اعتقاد راسخى كه اين شاعر توانا به آثار خود داشته، موجب شده است كه در جاى جاى ديوان او مبالغههاى شاعرانهاى را به مطالعه بنشينيم.
منم به معجزه شعر افضلالشعرا حقم رسول نكرد ارنه مىشدم مرسل

گاهى هواى نبرد با مجير بيلقانى و خاقانى در سر مىپروراند.
چندى به همنبردىِ خاقانى و مجير غوغا به شيروان و به ارمن درآوريم

و گاه آثار خود را به شهادت مىگيرد كه :
بر تو حُسنسخنامروز نظيرىختم است هركه برهان طلبد قول تو برهان تو بس

و تا آنجا پيش مىرود كه :
شد وحى ازان قطع كه ديوان نظيرى مىكرد به فرقان و به تورات قران را !!

توضیحات تکمیلی

وزن 500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

,

SKU

94015

نوبت چاپ

شابک

978-964-673-672-6

قطع

تعداد صفحه

676

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیوان نظیری نیشابوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This