(021) 66480377-66975711

دیوان منوچهری دامغانی

64,000تومان

منوچهری دامغانی

(ابوالنجم احمد بن احمد قومسی)

مقدمه، تصحیح، ویرایش و گزارش: سعید شیری

ويژگى‌هاى اين تصحيح :

  1. اعمال حدود 370 تصحيح تازه در واژگان، عبارات و بيت‌هاى مخدوش و تحريف‌شده و بازيابى صورت درست‌تر هريك.
  2. بازيابى نام و نشان درست شاعر و نگاهى تازه به زندگى، دانسته‌ها و روزگار او با استناد به صورت درست بيت‌ها.
  3. شناسايى و معرفى شمارى از ممدوحان و مرتبطان تاكنون ناشناس‌مانده منوچهرى.
  4. بازشناسى و معرفى دقيق‌تر اعلام ديوان.
  5. برداشت‌ها و تفسيرهاى تازه از بسيارى واژگان، عبارات و بيت‌هاى ديوان.
  6. روشنگرى درباره پاره‌اى از برداشت‌هاى نادرستِ متّكى بر بيت‌هاى مخدوش در باب زندگى شاعر.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده‌ای از دیوان منوچهری دامغانی:

اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب                     نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است

 در آغاز کتاب دیوان منوچهری دامغانی، می‌خوانیم:

فهرست

  

مطلع سروده‌ها به ترتیب الفبا             9

مقدمه       13

زندگى منوچهرى    39

شعر منوچهرى       61

قصیده‌ها، قطعه‌ها، غزل‌واره‌ها            77

مسمّط‌ها   171

رباعى‌ها    211

تعلیقات عام          217

تعلیقاتِ نام‌هاى کسان          739

آیات و عبارات قرآنى          821

فهرست تصحیحات             827

مراجع و کتاب‌هاى مورد استفاده و اشاره          845

 

مطلع سروده‌ها به ترتیب الفبا

 

آبِ انگور بیارید که آبان ماه است           200

آفرین زان مرکبِ شبدیز نَعلِ رَخش روى!             167

آمد اى سَیِّدّ اَحرار! شبِ جشنِ سَدَه        98

آمد بانگِ خُروس مُؤْذِنِ مَى‌خوارَگان        190

آمد بهارِ خرّم و آورد خرّمى      193

آمدت نوروز و آمد جشنِ نوروزى فراز    112

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است           84

آمد نوروز ماه با گلِ سورى به هم           122

آمد نوروز هم از بامداد           178

ابرِ آذارى برآمد از کَرانِ کوهسار             102

ابرِ آذارى چمن‌ها را پر از حُورا کند        95

الا وَقتِ صبوح است، نه گرم است و نه سرد است               87

الا یا خیمَگى! خیمه فُروهِل      119

اَلمِنَّه لِلّه که این ماهِ خزان است              88

اندر آمد نوبهارى چون مَهى      168

اى باده! فداى تو همه جان و تنِ من        127

اى با عدوىِ ما گذرنده ز کوى ما!           83

اى بُتِ زنجیر جعد، اى آفتابِ نیکوان      125

 

اى ترک! تو را با دلِ اَحرار چه کار است؟          85

اى تُرکِ من! امروز نگویى که کجایى       169

اى خداوندِ خراسان و شهنشاهِ عراق!       116

اى دل چو هست حاصلِ کارِ جهان عَدَم    124

اى کرده سپاهِ اختران یارىِ تو!    213

اى لعبتِ حِصارى! شغلى اگر ندارى،       145

این قصرِ خجسته که بِنا کرده‌اى امسال،    90

اى نهاده بر میانِ فرق جانِ خویشتن         127

بادِ نوروزى همى در بوستان ساحِر شود    99

با رُخت اى دلبرِ عَیّار یار          107

بارِ دگر مهر ماه ]نیمه[ در آمد    187

برآمد ز کوه ابر مازندران          125

برخیز هان اى جاریَه! مى در فکن در باطیَه            140

بر لشکرِ زمستان نوروزِ نامدار    103

بزن اى تُرکِ آهو چشم ]راهوى و سِوا تیرى[           152

بساز چنگ و بیاور دوبیتى و رَجَزى        156

بوستانبانا! امروز به بستان بُده‌اى             183

بوستانبانا! حال و خبرِ بستان چیست؟      197

به دهقانِ کَدیوَر گفت انگور      108

به فالِ نیک و به روزِ مبارکِ شَنبَد           93

به نامِ خداوندِ یزدانِ اعلى         158

بیار ساقى زَرّین نبید و سیمین کاس         113

بینى! آن بیجاده عارض لُعبتِ حَمرى قَباى             142

بینى! آن تُرکى که او چون برزند بر چَنگ، چنگ،    116

تاریک شد از ]هِجرِ[ دل‌افروزم روز         213

جز به چشمِ عظمت هر که در او درنگرد،             93

جهانا چه بدمهر و بدخو جَهانى!            162

چنین خواندم امروز در دفترى    150

چو از زُلفِ شب باز شد تاب‌ها              82

 

حاسدان بر من حسد کردند و من فَردم چنین         132

خواهم که بدانم من جانا تو چه خو دارى!             147

خوَشّا قدحِ نَبیذِ ]بُوشَنجَه[!        142

خیز بُترویا! تا مجلس زى سبزه بریم        124

خیزید و خَز آرید که هنگامِ خزان است    173

در بندم از آن دو زلفِ بند اندر بند          213

در خُمارِ مى دوشینم اى نیک حبیب!       84

دلم اى دوست تو دانى که هواىِ تو کند    97

دوستان! وقت عصیر است و کباب          83

دولت همه‌ساله بى‌جلالِ تو مباد!             213

رسمِ بهمن گیر و از نو تازه کن بَهمَنجَنه    138

رفت سرما و بهار آمد چون طاووسى       157

روزى بس خُرَّم است، مَى گیر از بامداد    91

ساقى بیا که امشب ساقى به کار باشد       92

سبحان‌اللَه جهان نبینى چون شد!            185

سپیده‌دم که وقتِ تارْ بام است    87

سَمَن‌بوى آن سرِ زُلفش که مُشکین کرد آفاقش        114

شاد باشید که جشن مهرگان آمد             204

شبى دراز و مى سرخ من گرفته به چنگ               119

شبى گیسو فروهِشته به دامن     130

صنما! از تو دلم هیچ شکیبا نشود            100

صنما گِردِ سرم چند همى گردانى!          164

عاشقا! رو دیده از سنگ و دل از فولاد ساز            112

غُرابا مَزن بیشتر زین نَعیقا        83

فغان ازین غُراب‌بَین و واىِ او!               136

گاهِ توبه کردن آمد از مدایح وَز هِجى       157

گرفتمت که رسیدى بدانچه مى‌طلبى،       170

ماه رمضان رفت و مرا رفتنِ او بِه            139

مسعودِ جهاندار چو مسعودِ مَلِک            213

 

مى بر کفِ من نِه که طَرَب را سبب این است         90

مى ده پسرا! برگُل، گُل چون مُل و مُل چون گُل      122

نَبیذ پیشِ من آورد ]شاطَه‌اى تَرکَه[             141

نواى تواى خوب ترکِ نوآیین    170

نوبهار آمد و آورد گُلِ تازه فَراز              110

نوبهار آمد و آورد گل و یاسَمَنا              79

نوبهار از خوید و گل آراست گیتى رنگ رنگ        119

نوروز برنگاشت به صحرا به مُشک و مَى              159

نوروزِ بزرگم بزن اى مطرب! امروز         181

نوروز درآمد اى منوچهرى!      148

نوروز روزِ خُرّمىِ بى‌عدد بُوَد    98

نوروز روزگار مجدّد کند همى               160

نوروز روزگارِ نشاط است و ایمِنى          165

نوروز فَرُّخ آمد و نَغز آمد و هژیر           109

وقتِ بهار است و وقتِ وَردِ مُوَرَّد           93

هر کار که هست، جز به کامِ تو مباد!        213

هست اَیّامِ عید و فصلِ بهار      214

همى‌ریزد میانِ باغ، لُؤلُؤها به زَنبَرها         80

هنگام بهار است و جهان چون بُتِ فَرخار             106

یکى سُخَنت بگویم گر از رَهى شنوى      166

 

 

مقدمه

 

 

 

 

سال‌ها انس و الفت با سروده‌هاى منوچهرى و دلبستگى فراوان به دنیاى ذوقى او که گستره شادى و طبیعت ستایى است، مرا بر آن داشت تا سعى کنم در حد توان چهره این شاعر به ویژه شعرش را از غبار تحریف و تصحیف پاک کنم. چنین ادعایى به هیچ وجه به معناى نادیده گرفتن کوشش ارجمند و کار بزرگ استاد دبیرسیاقى در گردآورى و تصحیح و انتشار دیوان منوچهرى نیست که با همت ستودنى خود نخستین بار قدم اصلى را برداشتند و به این کار مبادرت ورزیدند. بى‌گمان تلاش من نیز، بى‌آن که ادعایى داشته باشم، در ادامه کار ایشان و دیگر کسانى است که در تصحیح و تنقیح شعر منوچهرى کوشیده‌اند؛ بزرگانى همچون شادروانان دهخدا و فروزانفر و دیگران. امید است که در ادامه این مسیر پر بى‌راه نرفته باشم. و اگر هم رفته باشم ابایى از آن ندارم که با تذکّر و یادآورى راه‌شناسان این گستره، و هدایت‌هاى مستند و مشفقانه در هر مورد از مسیر غلط برگردم و سر به راه آورم.

بى‌گمان دیوان منوچهرى از پر تصحیف‌ترین دیوان‌هاى شعر فارسى است و شاید از این نظر شعر کم‌تر سراینده‌اى را بتوان با او مقایسه کرد. راه یافتن واژگان دگرگون شده در متون، به ویژه شعر فارسى، چه به عمد (تحریف) و چه بر اثر اشتباه‌خوانى و اشتباه‌نویسى ناشى از مشابهت شکل نوشتارى واژگان (تصحیف) پدیده‌اى رایج بوده است. به قول شادروان دهخدا «آمیختن ذوق ادبى و میل‌هاى دینى و هواهاى سیاسى خود در نظم و نثر دیگران از دیرگاه میان نسخه‌نویسان و قارئین ما سنّت جاریه و سیرت مستمره بوده است… نقص مذکور را وقتى بر عیوب خط بى‌اعراب و تبدیل پیاپى قلم کوفى به نسخ، تعلیق، ثلث، رقاع، نستعلیق، شکسته و رسم‌الخط‌هاى گوناگون این خطوط اضافه کنیم و نادانى غالب کُتّاب و عدم اعتناء به واخوان و مقابله را بر آن بیفزاییم به جا ماندن همین
شکسته بسته‌هاى کنونى را نیز باید به قسمى اعجاز و خرق عادت منسوب کرد و از بقاى آن شاکر و خرسند بود.» (دیوان ناصر خسرو، حواشى دهخدا، ص 614).

در مورد شعر منوچهرى عامل اوّل یعنى تغییرات عمدى ناشى از عوامل اعتقادى، نقش چندانى ندارد. اما عامل دوم یعنى نقص الفباى موجود و ناآشنایى کاتبان با پاره‌اى از واژگان کم‌کاربرد و همچنین نحو ویژه منوچهرى و جرح و تعدیل‌هایى که او به ضرورت در پاره‌اى واژگان فارسى و عربى ایجاد کرده است، از عمده‌ترین علّت‌هاى دگرگون نوشته شدن واژه‌ها و عبارات در شعر اوست. این مشکل را نبود نسخ کهن از دیوان او دوچندان کرده است. متأسفانه قدمت هیچ‌یک از نسخه‌موجود بیشتر از حدود 400 سال نیست، یعنى کهن‌ترین آن‌ها نیز حدود شش قرن با روزگار منوچهرى فاصله زمانى دارند. طبیعتاً در این فاصله زمانى با توجه به عواملى که گفته شد، دگرگونى‌هایى که در شعر او راه یافته بسیاراست. همین موضوع سبب شده است که هیچ یک از نسخه‌هاى موجود قابلیت و اعتبار آن را نداشته باشد تا به عنوان نسخه اصل، مبناى تصحیح واقع شود و مصحّح ضبط متفاوت از هر واژه را در حاشیه بیاورد.

در تصحیح ما منابع زیر پیش رو و مورد استفاده بوده است :

متن و نسخه بدل‌هاى دیوان منوچهرى به تصحیح استاد دبیر سیاقى که با ملاحظه حدود 26 نسخه خطى و نزدیک به بیست مأخذ دیگر از جمله تذکره‌ها، جنگ‌ها و فرهنگ‌هاى لغت تدوین شده است.

2- حدود سى نسخه خطى و چاپ سنگى موجود در سازمان اسناد و کتابخانه ملى ایران که مشخصات و شماره‌هاى همه آن‌ها در کتابخانه دیجیتال این سازمان موجود و از طریق اینترنت قابل دسترسى است و بعضاً مورد استفاده استاد دبیر سیاقى نیز بوده‌اند.

3- چند نسخه خطى و یک جنگ موجود در کتابخانه دیجیتال مجلس شوراى اسلامى. (امید است در فرصتى فراخ‌تر توفیق معرفى کامل نسخ مورد استفاده و تعیین ضبط‌هاى منتخب از آن‌ها فراهم شود.)

4- متن و نسخه بدل‌هاى دیوان منوچهرى دامغانى به تصحیح شادروان حبیب یغمایى و به کوشش و مقدمه سید على آل داود که در واپسین مراحل کارِ تدوین این اثر انتشار یافت و در موارد معدودى از آن نیز استفاده شد.

5- متن فارسى دیوان منوچهرى به تصحیح کازیمیرسکى چاپ پاریس.

در مورد استفاده از متن و حواشى دیوان ویراسته استاد دبیر سیاقى این نکته گفتنى است که در مواردى آنچه را که استاد به عنوان ضبط نسخه بدل در حاشیه آورده است،
ما به متن برده‌ایم. افزون براین از سایرضبط‌هاى موجود در نسخ نیزکه در دیوان ویراسته ایشان نیامده استفاده کرده‌ایم. و این‌ها بخشى از تفاوت‌هاى هر دوکار است؛ اما تفاوت عمده‌تر شامل تصحیحات قیاسى ما یعنى مواردى است که در هیچ‌یک از نسخ موجود نیامده است، لیکن ما به دلایلى که هریک در جاى خود ذکر شده، واژه یا عبارتى را جایگزین ضبط نسخ کرده‌ایم.

پرسشى که لازم است بدان پاسخ داده شود این است که آیا مصحّح، مجاز است تصحیحات قیاسى و ذوقى خود را به جاى ضبط نسخ در متن بیاورد؟ پاسخ ما این است که در تصحیح متنى مانند دیوان منوچهرى با مشخصاتى که توضیح داده شد، و به شرط رعایت نکات کارشناسانه لازم، آرى؛ اقدام به چنین کارى نه تنها مجاز، بلکه ضرورى است؛ چون در غیر این صورت با متنى معیوب و مخدوش سروکار خواهیم داشت که همچون آیینه‌اى زنگارگرفته و شکسته بسته، هم چهره هنر شاعر را مخدوش و کژ و کوژ نشان خواهد داد و هم زمینه برداشت‌هاى نادرست درباره زندگى و نام و نشان او را فراهم خواهد آورد. از این دو گذشته، در مورد منوچهرى به عنوان سراینده‌اى بزرگ در تاریخ زبان فارسى که کاربرد هر واژه‌اى در شعر او براى فرهنگ‌نویسان معیار و میزانى است در درستى آن واژه یا آن صورت از کاربرد، بسا که متن معیوب و مخدوش زمینه بدفهمى‌هاى زبان‌شناسانه و یا نسبت دادن معناى غیر واقعى به واژگان یا اصطلاحاتى را فراهم کند. در بخش مربوط به نام و نشان و زندگى منوچهرى نشان خواهیم داد که متن مخدوش چه تصورات نادرستى را سبب گردیده است.

خواننده دقیق و منصف با مطالعه متنى که ما فراهم آورده‌ایم درستى بسیارى از تصحیحات را تأیید خواهد کرد، هرچند ممکن است در پاره‌اى تصحیحات نیز به خطا رفته باشیم و با پیدا شدن نسخه معتبر این خطاها در آینده آشکار شود.

در همین ابتداى کار ناچاریم براى اطمینان خاطر شعرشناسان و خوانندگان دقیق، نکاتى را درباره تصحیحات قیاسى خود توضیح دهیم، تا این تصور پیش نیاید که ما بدون دقّت و باریک‌بینى لازم و بى‌توجه به نکات سبک شناسانه (چه سبک فردى و چه سبک دوره) و فارغ از مجموعه «هم بسته» سنت شعر فارسى و نکات مورد توجه در قصیده‌سرایى، صرفاً بر پایه ذوق خود و با معیارهاى زبان متفاوت امروز اقدام به تصحیح کرده‌ایم. عمده این نکات از این قرار است :

 

1- هرجا که واژه یا عبارتى را درست ندانسته‌ایم، کوشش شده تا در درجه اول از شعر خود شاعر کمک گرفته شود و شیوه کاربرد واژگان یا عبارات در بیت‌هایى که دچار تحریف و تصحیف نشده‌اند معیار قرار گیرد. این شیوه، در عین حال متضمن توجه به نکات دیگر از جمله سبک فردى و نیز چگونگى تصحیف واژه‌اى به واژه‌اى هم شکل نیز هست. به عنوان نمونه ما واژه «شرم» را که در بیت زیر (به شماره 2251) آمده است :

ابر از طرف کوه برآید دو سه پایه         از شرم به رخساره فرو هشته وقایه

به رغم آن که در همه نسخ «شرم» ضبط شده، درست نداسته‌ایم و به «سهم» تصحیح کرده‌ایم. معیار تصحیح در درجه اول اشکال معنایى بیت است؛ این بیت مربوط به مسمّطى است که شاعر در آن به رویارویى و جنگ و گریز ابر با باد اشاره مى کند؛ جنگ و گریزى که در آن باد حریفى قوى‌تر توصیف مى‌شود و ابر در نهایت مجبور است اموال خود (قطرات باران) را بریزد و از میدان بگریزد. طبیعتاً در چنین میدان جنگى آنچه باعث مى‌شود ابر چهره خودش را پشت وقایه (= نقاب) پنهان کند، ترس است نه شرم. اما به صِرف این اشکال معنایى، ما واژه «ترس» را جایگزین «سهم» نکرده‌ایم، چون اولاً احتمال تصحیف «ترس» به «سهم» به دلیل تفاوت شکل نوشتارى، احتمالى است بعید. ثانیاً واژه معادل ترس در سبک فردى و سبک دوره منوچهرى که ضمناً با شرم نیز شباهت نوشتارى دارد «سهم» است و مى‌بینیم که او خود در بیتى دیگر (به شماره 48) در چنین موردى از واژه «سهم» استفاده کرده و گفته است :

ستمکاران و جباران بپوشیدند از سهمت         همه سرها به چادرها همه رخ‌ها به معجرها

بدین ترتیب تردیدى باقى نمى‌ماند که واژه «صحیح» در بیت 2251 «سهم» است نه «شرم»، اگرچه در هیچ یک از نسخ موجود نیامده باشد.

2- افزون بر این که در تصحیح واژه‌هاى تصحیف شده، به شعر خود شاعر توجه شده، کوشیده‌ایم در حدّ بضاعت و تا آن جا که ممکن بوده است سنّت شعر فارسى و سروده‌هاى دیگر شاعران، اعم از معاصران منوچهرى و پیشینیان و پسینیان او را نیز مورد توجه قرار دهیم. این توجه را از آن رو لازم دانسته‌ایم که در این سنّت به‌عنوان مجموعه‌اى هم بسته، همه چیز در تأثیر و تأّثرِ متقابل است و پاره‌اى از موتیف‌ها و عناصر، به رغم سبک فردى هر شاعر و تمایزى که هر سراینده بزرگ نسبت به چیدمان پیشین ایجاد مى‌کند، مدام در پیوند با یکدیگر دیده مى‌شوند. توضیح کامل‌تر این مطلب فراتر از حوصله این مقدمه است و ما در بخشى دیگر از پژوهش خود درباره شعر منوچهرى بدان پراخته‌ایم. به
عنوان نمونه‌اى از این گونه توجه به سنّت، بد نیست به تصحیح خود از یک بیت دیگر اشاره کنیم. بیت 1814 در همه نسخ موجود به صورت زیر ضبط شده و تنها در دو نسخه به جاى «اى»، «نى» و به جاى «اوست اى»، «دست وى» آمده است :

ابرِ هِزَبرگون و تماسیحِ پیل‌خوار         با دستِ اوست، یعنى شمیشر اوست اى

این بیت که در توصیف شجاعت و بخشندگى ممدوح است فاقد انسجام لفظى و معنایى است و تکرار «اوست» در مصراع دوم، آن را به طور کلّى از فصاحت انداخته است. اولا تشبیه ابر به هزبر (= شیر) در سنت شعر فارسى پیشینه شناخته شده ندارد و همین بى‌پیشینه بودن تشبیه کافى است تا در درستى عبارت تردید کنیم. افزون بر این یکى از آرایه‌ها یا صنایع ادبى مورد توجه در سنّت قصیده‌سرایى، برقرارى موازنه میان عناصر دو مصراع است؛ یعنى قصیده‌سرا سعى مى‌کند ساختارى کلامى بیافریند که در آن عناصر و مفاهیم در پیکره‌اى متقارن با هم توزان و تقابل داشته باشند و سراسر سنت قصیده‌سرایى از جمله سروده‌هاى خود منوچهرى سرشار از این‌گونه قرینه‌سازى‌هاى متوازن و متقابل است. و این نکته اى است که مصحّح باید بدان توجه کند. در مصراع اوّلِ این بیت (با ضبط موجود) از دو عنصرِ «ابر» و «تمساح» سخن گفته شده که یکى «هزبر گون» است و دیگرى «پیل‌خوار». سنّت قصیده‌سرایى به ما مى‌گوید که به احتمال زیاد در مصراع بعدى نیز در اصل باید از دو عنصر دیگر سخن گفته شود تا بیت ساختار متقارن خود را پیدا کند و هر عنصرِ مصراعِ اول با عنصرى از مصراع دوم پیوند داشته باشد. این در حالى است که در مصراعِ دوم تنها از عنصر منفرد «شمشیر» که همراه دست ممدوح است، سخن گفته مى‌شود و جاى عنصر دیگر خالى است. از سوى دیگر سنّت شعر فارسى مى‌گوید که در تشبیه «دست» به «ابر» وجهِ شَبَه بخشندگى و بارش است؛ بارشِ باران از ابر و بارشِ دینار و درهم از دست. این تشبیه از تشبیهات بسیار رایج در سنّت قصیده‌سرایى است و کم‌تر مى‌توان شاعرى را پیدا کرد که از آن استفاده نکرده باشد. تشبیه مذکور از شدّت رواج حتّى به قلمرو نثر نیز راه پیدا کرده و بیهقى نیز دست بخشنده مسعود غزنوى را به «ابر زر پاش» تشبیه کرده است. ( Ñتاریخ بیهقى، ج 1، ص 609). اما در بیتِ مورد بحث با این ضبط رابطه سنّتى «دست و ابر» غایب است و مشخص نیست «دست» با «ابر» چه مناسبتى دارد. از جنبه‌اى دیگر آنچه با دست تناسب و ملازمه دارد «آستین» است که در شعر کهن «آستى» نیز تلفظ شده است. و آستین / آستى در گذشته نقش جیب امروزى را نیز داشته و جایگاه زر و دینار و سیم و درهم و درّ
و گوهر و عطریات و غیره بوده است، چنان که در سنّت شعر فارسى از جمله سروده‌هاى خود منوچهرى از عباراتى مانند «دینار در آستین کردن» و «سیم در آستین داشتن» سخن گفته شده است. (Ñ، 2444).

مى‌بینیم که دقّت در موتیف‌هاى سنّت شعر فارسى نیز نه تنها ساختار معیوب و مخدوش بیت را تأیید نمى‌کند، بلکه از هر نظر چنین ساختارى را مردود مى‌داند. حال ببینیم در این سنّت مى‌توانیم دنبال ردپاهایى بگردیم که راهگشاى ما در پیداکردن صورت درست بیت باشد؟ خوشبختانه در این گستره غنى چنین ردپاهایى هست. به عنوان نمونه مى‌بینیم عنصرى با مضمونى نسبتاً مشابه درباره ممدوح خود گفته است :

مبارک دست او دو گونه ابر است         کُشنده دشمن است و دوست‌پرور

یکى با تیغ و بارانش همه خون         یکى با بذل و بارانش همه زر

ملاحظه مى‌کنیم که در این جا نیز عناصرِ «ابر»، «دست» و «تیغ» (به جاى شمشیر در بیت منوچهرى) حضور دارند و افزون بر آن‌ها «زر» نیز هست که در بیت مخدوش منوچهرى «غایب» است.

حال باید دید در بیت منوچهرى کدام واژه ممکن است تصحیف«زر» یا مترادفات آن باشد. گفتیم که در سنّت شعر فارسى تشبیه ابر به هزبر پیشینه شناخته شده‌ندارد، پس باید ببینیم به جاى «هز بر» چه واژه دیگرى مى‌توانسته است به کار رود که هم به معناى «زر» باشد و هم شکل نوشتاریش با «هزبر» تناسب داشته باشد. چنین واژه‌اى تنها مى‌تواند «هَریوَه» باشد که به معناى «زر» یا نوعى از سکه زر در متون گذشته کاربرد داشته و مثلاً خود منوچهرى در بیتى از «زر هر یوه» سخن گفته است. (Ñتا این جا با اطمینان مى‌توانیم «هریوه» را جایگزین «هزبر» کنیم. نکته‌اى که باقى مى‌ماند آن است که ابر فى نفسه شباهتى به «هریوه» ندارد تا بتوان گفت «ابر هریوه گون»، پس باید دنبال عنصرى دیگر بود که متعلق به ابر باشد، و در عین حال به نوعى با فراوانى بذل و بخشش ممدوح که همواره در سنت شعر فارسى مورد توجه بوده ارتباط داشته باشد. باز به سراغ بیت عنصرى مى‌رویم و مى‌بینیم که آنچه در این رابطه به ابر نسبت داده شده «باران» است (بارانش همه زر). در این جا با اطمینان مى‌توانیم ادعاکنیم که در بیت منوچهرى نیز به جاى «ابر هزبرگون»، در اصل «ابر هریوه بار» بوده است که به هر دلیل مورد تصحیف یا تحریف واقع شده است.

 

در مورد مصراع دوم هم با توجه به آنچه که درباره ارتباط آستین با «زر» و مترادفات و مشابهات آن در شعر فارسى گفته شد و نیز ارتباط طبیعى آستین با دست، اندکى تأمل ما را به این نتیجه خواهد رساند که «اوست اى» در بیت منوچهرى هیچ چیز نمى تواند باشد مگر مصحّف «آستى» و در نهایت صورت درست بیت چنین خواهد بود :

ابرِ هریوه بار و تماسیحِ پیل‌خوار         با دست اوست، یعنى: شمیشر و آستى

ملاحظه مى‌کنیم که آن بیت ناتندرست و بى‌اندام، در اصل چه سامان استوار و درستى داشته است! سامان و ساختارى که در آن هرچیز به جاى خود خوش نشسته است: در برابر دو عنصرِ «ابر» و «تماسیح» در مصراع اول، در مصراعِ دوم نیز دو عنصر «شمشیر» و «آستى» آورده شده، و قافیه درونى «بار» و «خوار» نیز وجه موسیقیایى بیت را غنا بخشیده و فصیح‌تر کرده است. از جهت معنا نیز همه چیز به سامان است؛ مى‌گوید دوچیز با دست ممدوح هست؛ یکى آستین او که همچون ابرى است که از آن زر مى‌بارد، و دیگرى شمشیر او که به تمساح پیل خوار مى‌ماند.

به عنوان نمونه‌اى دیگر از نقش راه‌گشاى توجه به سنّت در تصحیح شعر کهن مى‌توان به بیت 1310 اشاره کرد. این بیت در دیوان و نسخ چنین ضبط شده است :

فلک چو چاه لاجورد و دلو او         دو پیکر و مجرّه همچو ناى او

تنها در دو نسخه به جاى «چو چاه»، «ز چاه» و به جاى «ناى»، «پاى» ضبط شده است. سنّت نشان مى‌دهد که تشبیه «فلک»و «آسمان» به «چاه»، پیشینه شناخته شده‌اى در شعر فارسى ندارد. از طرفى مى‌بینیم که در دو نسخه به جاى «چو چاه»، «ز چاه» ضبط شده و در بیت بعد نیز که از نظر معنایى ادامه همین بیت است از «آسیا» چنان سخن گفته مى‌شود که گویى پیش از این به آن اشاره شده است :

حُبوبِ او هوى و، بر حبوبِ او         کمى فشانده گرد آسیاى او

حال باید دید کدام یک از مترادفات آسیا ممکن است به «چو چاه» یا «ز چاه» تصحیف شده باشد. بى‌گمان جز واژه «رحاء» به معناى آسیا، واژه دیگرى نمى‌تواند باشد. تشبیه فلک، گردون، چرخ، آسمان، سپهر و دیگر مترادفات آن به آسیا در سنّت شعر فارسى پیشینه و شناسنامه دارد و مثلاً مسعود سعد گفته است :

گر بر سرم بگردد چون آسیا فلک         از جاى خود نجنبم چون قطبِ آسیا

دیوان، ص  2

چو شد رحایى کافور سوده ریخت فلک         گر آب ریخت کجا داشت گردش دولاب

دیوان، ص  2

 

و عطار گفته است :

آسیا آساست، ناساید دمى         آسمان زانست نام او همى

نقل از لغت‌نامه

و ناصر خسرو گفته است :

باقى‌ست چرخِ کرده یزدان و، شخص تو         فانى‌ست زان که کرده این نیلگون رحاست

دیوان، ص  80

و از همه مهم‌تر منوچهرى خود گفته است :

الّا که به کامِ دلِ او کرد همه کار         این گنبدِ فیروزه و گردونِ رحایى

بدین سان سنّت شعر فارسى به عنوان راهنمایى مطمئن، صورت درست بیت را به ما نشان مى‌دهد. (Ñتوضیحات بیت 1310، 1311).

3ـ گفتیم که آرایه موازنه از مهم‌ترین آرایه‌هاى مورد توجه در سنّت قصیده‌سرایى است که در تصحیح این گونه سروده‌ها باید همواره مد نظر باشد. این صنعت تا آن حد مورد توجه بوده است که سراینده‌اى همچون منوچهرى در کاربرد ادات تشبیه مانند «چون» و «چو» و «ب» ىِ تأکید بر سر افعال و «واو» عطف و ربط و نظایر آن نیز کوشیده است تا توازن را حفظ کند. ما نیز همواره این ویژگى را در نظر داشته‌ایم. به عنوان نمونه بیت 1966 در همه نسخ موجود چنین ضبط شده است :

عمر و تنِ تو باد فزاینده و دراز         عیشِ خوشِ تو باد گوارنده و هنى

نقصى که از نظر معنایى در بیت هست این است که «عمر فزاینده و دراز» مى‌توان براى کسى آرزو کرد، اما آرزوى «تن فزاینده و دراز!» آرزوى معقول و درستى نیست . افزون بر این ملاحظه مى‌شود که در ساختار بیت، همه عناصر و واژگان باهم موازنه و تقارن دارند جز «عمر و تن» با «عیش خوش» که وجود «و» عطف این تقارن را مخدوش کرده است. پس قانون موازنه در قصیده به ما مى‌گوید در درجه اول باید در همین محدوده دنبال نقص گشت؛ با اندکى دقّت خواهیم فهمید در مصراعِ اوّل واژه «وش» به معناى «خوب و خوش» به «و تن» تصحیف شده و اصل بیت بى‌گمان چنین بوده است :

عمرِ وشِ تو باد فزاینده و دراز         عیشِ خوشِ تو باد گوارنده و هنى

و باز ملاحظه مى‌کنیم که شاعر در اصل چه ساختار متوازن و در عین حال موسیقیایى هنرمندانه‌اى آفریده است؛ به ویژه با در نظر داشتن این نکته که «خوش» در شعر روزگار منوچهرى تقریباً «خَش» تلفط مى‌شده. یعنى حرکت حرف خ در این واژه چیزى بین ضمّه و فتحه بوده است.و با «وَش» متناسب است.

 

به عنوان نمونه‌اى دیگر بیت 1040 جز یک نسخه در بقیه نسخ چنین است :

گرْت خوانم ماه، ماهى؛ ورْت خوانم سرو، سرو         گرْت خوانم حور، حورى؛ ورْت خوانم جان چوجان

باز مى‌بینیم که در عناصر و واژگان بیت توازن و تقارن کامل برقرار است، تنها ابزار تشبیه «چو» در این تقارن اخلال ایجاد کرده است که بى‌گمان  بر افزوده کاتبى است که حرف «نون» را در واژه «جان» طبق عروض متأخرتر از تقطیع ساقط تصور کرده و به خیال خود براى رفع نقص بیت، «چو» را به بیت افزوده است. این در حالى است که حرف «ن» در چنین مواردى از تقطیع ساقط دانسته نمى‌شده و ما در جاى خود مشابهات آن را با ذکر نمونه آورده‌ایم. (Ñتوضیحات بیت 1040).

4- منوچهرى چنان که اشاره شد به عنوان شاعرى مسلّط به زبان‌هاى فارسى و عربى گاه به ضرورت در پاره‌اى از واژگانِ هر دو زبان جرح و تعدیل ایجاد کرده و واژه‌اى را به گونه‌اى به کار برده که در فرهنگ‌ها نیامده است. همین موضوع سبب شده است تا گاه این واژگان نا آشنا به واژه‌هاى آشناى دیگرى تصحیف یا تحریف شوند. در تصحیح دیوان او به چنین مواردى هم توجه کرده‌ایم. به عنوان نمونه مى‌توان به واژه «مَطمَر» اشاره کرد که گویا در هیچ یک از فرهنگ‌هاى موجود بدین صورت نیامده است. این واژه که منوچهرى آن را معادل «مَطموره» ( به معناى زندان، دخمه، پناهگاه زیر زمینى، و انبار یا جایى براى ذخیره کردن و نگهدارى مواد خوراکى) به کار برده، در بیت 1614 به «منظر» تصحیف شده است و بیت در همه نسخ موجود چنین است :

بُوَد سالیان هفتصد، هشتصد         که تا اوست محبوس در منظرى

این در حالى است که «هفتصد، هشتصد سال محبوس بودن در منظر» معناى درستى ندارد و همه عناصر قصیده حاکى از آن است که صورت درست واژه همان «مطمر» است که در بیت خوش نشسته است، یعنى هم معناى زندان و دخمه دارد و هم معناى انبار ذخیره مواد خوراکى، و مى‌تواند اشاره‌اى باشد به «وَر» یا پناهگاه زیرزمینى‌یى که در اساطیر ایرانى ساختن آن را به جمشید نسبت داده‌اند. (Ñتوضیحات بیت 1614).

به عنوان نمونه‌اى دیگر مى‌توان به کلمه «رُداع» اشاره کرد که منوچهرى آن را به عنوان مصدر و به معناى «معطر کردن» به کار برده، در حالى که ظاهراً در فرهنگ به عنوان مصدر و به این معنا نیامده است. این کلمه در بیت 2445 به «وداع» تصحیف یا تحریف شده و بیت در نسخ موجود چنین ضبط شده است :

 

چون تو بگیرى شراب مرغ سماعت کند         لاله سلامت کند، ژاله وداعت کند

و پیداست این‌که «ژاله کسى را وداع کند» معناى درستى ندارد. (Ñتوضیحات بیت 2445).

و باز نمونه دیگر واژه «اَرصَد» است که گویا در شعر منوچهرى به عنوان جمع «رَصد» به معناى پرده راست (اصطلاح مربوط به موسیقى) به کار رفته، در صورتى که در هیچ فرهنگى به این معنا ضبط نشده است. این کلمه نیز در بیت 298 به دلیل غرابت و ناآشنایى به «از صد» تصحیف یا تحریف شده و جز یک نسخه، بیت در همه نسخ چنین است :

شاخ گل از باد کرده گردن چون چنگ         مرغان بر شاخ گشته نالان از صد

همین تحریف یا تصحیف زمینه ابهام در معناى بیت را فراهم کرده و شارحان شعر منوچهرى را واداشته است تا به جستجوى معناهاى متکلف برآیند. (Ñتوضیحات بیت 298).

این‌گونه جرح و تعدیل در واژگان و اجتهاد در زبان را مى‌توان در کاربرد «قلیق» به جاى قَلِق یا قَلَق نیز دید. (Ñبیت 73). و از همین قبیل است کاربرد طَلال و ِستِغفار به عنوان صورت مخفف َاطلال و استغفار. (Ñ، 642) و مَن به جاى منّ (Ñ، 207). و بَرْکه به جاى بَرَکه (Ñو آین به جاى آیین (Ñو ُمَزهزِه به معناى آفرین‌گو (Ñو نرگسین به معناى دو نرگس (Ñکه این دو نمونه اخیر محصول به‌کارگیرى هنجارهاى زبان عربى در مورد واژه‌هاى فارسى است.

5- نظام قافیه‌بندى در شعر منوچهرى تا حدى متفاوت با آن چیزى است که امروزه مادر ذهن داریم. این تفاوت را گاه در شاهنامه و شعر ناصرخسرو نیز مى‌بینیم، اما میزان و بسامد آن در شعر منوچهرى افزون‌تر و چشمگیرتر است. به عنوان نمونه او سُفُن را با َبدَن، دَهَن، لَگَن و وطن قافیه کرده که آشکارا حرکت «حذو» در سُفُن با دیگر واژه‌ها متفاوت است و این تفاوت دست کم از زمان رشیدالدین وطواط به بعد، نقص شمرده مى‌شده است. او همچنین «خى» مخفف خیک و «آستى» مخفف آستین را با واژه‌هایى مانند وى به معناى او، حَى به معناى زنده، و مى به معناى شراب قافیه کرده است که امروزه به نظر ما ناهنجار مى‌رسد. ( Ñتوضحیات بیت 1144، درباره عُرُن). همین قافیه‌هاى نا متعارف در کنار سایر عوامل مانند بلاتکلیفى در چسبیده یا جدا نویسى کلمات نیز گاه زمینه تحریف و تصحیف در شعر او را فراهم آورده است. پیش‌تر درباره تحریف یا تصحیف «آستى» به «اوست اى» توضیح داده شد که مى‌تواند نمونه‌اى از برخورد کاتب با قافیه نامتعارف باشد، نمونه دیگر بیت 1586 است که به اعتقاد ما در این بیت نیز به همین دلیل تحریف صورت گرفته است. در این بیت و بیت پیش از آن
ساقه‌هاى نرگس «گردن‌هایى زبرجدین» (= سبز) تصور شده‌اند که بر فراز هریک سرى زرّین (کنایه از تاج زرد نرگس) هست و هریک از این سرها شش گوش سیمین دارند. (کنایه از گلبرگ‌هاى سفید اطراف تاج) بیت تقریباً در همه نسخ چنین ضبط شده است :

زرّین سرکى  فراز هر گردن         شش گوش بر آن ز سیم هل تدرى

و گویا هیچ کس نیز از خود نپرسیده است این «هل تدرى» (= آیا مى‌دانى) در این بیت چه نقشى دارد؟ به اعتقاد ما این جمله یا عبارت عربى تنها مى‌تواند تحریف یا تصحیف «بُلّورى» به معناى بلورین و سفید باشد که خود از نامتعارف دانستن قافیه و تجزیه واژه واحد بلورى به دو کلمه «هل» و «تدرى» در دیوان راه یافته است. (Ñتوضیحات بیت 1586).

نکته دیگر درباره قافیه در شعر منوچهرى این است که او بر خلاف روال، گاه کلماتى را که داراى «یا»ى مصدرى هستند با کلمات داراى «یا» ى وحدت یا نکره و نیز «یا»ى ضمیر سوم شخص قافیه مى‌کند. این گونه قافیه‌بندى در دو قصیده او به مطلع «نوروز در آمد اى منوچهرى» و «به نام خداوند یزدان اعلى» قابل ملاحظه است. در تصحیح باید به این ویژگى کار او نیز توجه شود.

در جایى نیز شاید به تأثیر از هنجارهاى شعر عرب، بخشى از یک ترکیب را در مصراع نخست و بخش دیگر را در مصراع دوم آورده و گفته است :

ز یخ گشته شَمَرها همچو سیمن         طبق‌ها، بر سر زرّین مراجل

همچنین استفاده زیاد از کلمات عربى با تلفظ مُمال نیز از ویژگى‌هاى نظام قافیه‌بندى منوچهرى است که نمونه‌هاى آن را مى‌توان در بیت‌هاى آغازین قصیده 67 و بیت‌هایى از قصیده 68 دید.

6- منوچهرى گاه واژگان کم‌کاربرد و شاید گویش‌هاى محلى را در شعر خود به کار برده که این واژگان نیز بعضاً دچار تحریف و تصحیف شده‌اند. پژوهش در کار او نیازمند آن است که به این موضوع نیز توجه شود. نمونه آن واژه «لَکَه» است که گویشى دیگر یا شاید تلفظ محلى «لکا» به معناى چکمه وموزه و کفش است. این واژه در شعر منوچهرى به دلیل ناآشنایى کاتب به «لگد» تحریف یا تصحیف شده است. بیت 2746 در همه نسخ موجود چنین است :

لگد اندر پشت آنگاه همى زد و مشت         تا در افکنْد به پهلوشان پنج انگشت

در حالى که صورت درست بیت جز این نمى‌تواند باشد :

 

لکه اندر هِشت آنگاه همى زد وُشت         تا در افکند به پهلوشان پنج انگشت

در جاى خود به تفصیل درباره این بیت سخن گفته‌ایم و نادرستى ضبط نسخ را نشان داده‌ایم. (Ñتوضیحات بیت 2746). و از همین قبیل است کاربرد واژه«خُلَک» به معناى خُل، دیوانه و کم‌عقل، و «مَلیل» به جاى ملیله (Ñ، 2089). کوشیده‌ایم تا حد ممکن به این ویژگى شعر منوچهرى نیز توجه کنیم.

7- ویژگى دیگرى که در تصحیح شعر هر سراینده بزرگ از جمله منوچهرى باید بدان توجه شود، جنبه موسیقایى کلام است. در شعر چنین سرایندگانى معمولاً تاحد ممکن مُصَوَّت‌ها و صامت‌هاى همسان، یکدیگر را جذب مى‌کنند و در کنار هم مى‌نشینند، این ویژگى تا آن حد تأثیر گذار است که گاه واژگانى که با هم سنخیت معنایى نیز ندارند صرفاً به اعتبار موسیقى جذب یکدیگر مى‌شوند، و از آن به جادوى مجاورت تعبیر شده است (Ñشفیعى کدکنى، غزلیات شمس، ص 1197). در این تصحیح سعى شده تا به این مهم توجه شود. به عنوان نمونه بیت 595 جز یک نسخه در بقیه نسخ چنین است :

تا بر کسى گرفته نباشد خداى خشم         پیش تو ناید و نکند با تو چارچار

در تنها نسخه متفاوت به جاى «چارچار»، «خارخار» ضبط شده و ما با اطمینان همین ضبط را برگزیده‌ایم، به دلیل سنخیت موسیقایى خشم، خداى، خارخار. (Ñتوضیحات بیت 595). نمونه دیگر بیت 585 است که در دیوان چنین ضبط شده است :

قیصر شرابدار تو، چیپال پاسبان         خاقان رکابدار تو، فغفور پرده‌دار

واژه «پاسبان» به اعتبار ضبط لباب الالباب در دیوان آمده در حالى که به جاى این واژه در یک نسخه «چوبدار» و در بقیه نسخ «چوبزن» ضبط شده است. ما نه تنها به دلیل قرابت موسیقایىِ چیپال با چوبزن، همان ضبط نسخ را درست دانسته‌ایم، بلکه به همین دلیل «شرابدار» را نیز به «قرابه دار» تصحیح کرده‌ایم که با قیصر قرابت و سنخیت موسیقایى بیشترى دارد، اگرچه ترکیب «قرابه‌دار» در هیچ نسخه‌اى و حتى در هیچ فرهنگى نیامده باشد.

و باز از همین گونه است بیت 1182 در توصیف اسب که مصراع نخست آن در بیشتر نسخ به این صورت آمده است :

دمش چون تافته‌بندِ بَریشَم         سُمَش چون زآهن پولاد هاون

و ما نسخه بدل را که در آن «بافته» ضبط شده مرجّح دانسته‌ایم ازآن رو که «بافته» با «بند» و «بریشم» سنخیت موسیقیایى دارد. (نیز Ñتوضیحات بیت 1718، یادداشت سوم، و بیت 1444).

 

8- پیش از این به مشکل قابلیت تبدیل واژگان به یکدیگر در الفباى فعلى (به ویژه با بلبشویى که بر رسم‌الخط کهن حاکم بوده است) اشاره شد در این رسم‌الخط گاه واژگان مستقل، چسبیده به هم نوشته مى‌شده و تفکیکى میان ب و پ و ک و گ نیز نبوده است. استفاده از خط شکسته و بى‌دندانه نوشتن حروف س و ش هم مزید بر علت بوده و سبب مى‌شده است تا گاه این حروف نیز با حروف دیگر مانند ب و پ و غیره اشتباه شود. به همین علّت بسیارى از واژه‌ها در متن‌هاى کهن دچار تغییر و غلط خوانى شده است که در بررسى و تصحیح این گونه متن‌ها باید به این نکات توجه ویژه شود. بد نیست به نمونه‌هایى از تصحیفاتى که به همین دلیل در دیوان منوچهرى راه پیده کرده اشاره کنیم :

بیت 361 در دیوان چنین ضبط شده است :

دولتِ مسعودِ خواجه گاهگاهى سر کشد         تا نگویى خواجه فرخنده از عمدا کند

و در یک نسخه به جاى «نگویى»، «نکودل» آمده است، اما بیت با هیچ یک از این دو، معناى سنجیده‌اى ندراد و بى‌گمان واژه درست «نکویى» است که بر اثر یکسان‌نویسى حروف ک و گ در رسم‌الخط کهن در دیوان راه یافته است. (Ñتوضیحات بیت 361).

به عنوان نمونه‌اى دیگر مى‌توان به بیت 2350 اشاره کرد که در توصیف آماده شدن پسران رزبان و یا دهقان براى انگور چینى است و در دیوان و بیشتر نسخ بدین صورت ضبط شده است :

هر یک داسى بیاورند یتیمان         برده به آتش درون و کرده به سوهان

مشخص نیست «یتیمان» در این بیت براى چه آورده شده و گویاى چیست و تنها مى تواند دگرگون شده «به تیمان» باشد که بر اثر چسبیده نویسى ایجاد شده و بیت را دچار ابهام کرده است. (Ñتوضیحات بیت 2350)

و باز نمونه دیگر بیت 671 است از زبان انگور خطاب به دهقان که در بیشتر نسخ چنین ضبط شده است :

بکوبى زیر پاى خویش خُردم         دو کتف من بیندازى چو شاپور

چنان که ملاحظه مى‌شود فعل «بیندازى» در بیت معناى مناسب ندارد و همین بى‌معنایى زمینه تحریف ناخواسته و تازه‌اى را در بیت فراهم کرده است. ضبط این بیت به پیروى از تصحیح شادروان دهخدا در دیوان چنین است :

بکوبى زیر پاى خویش خُردم         دو کتف من بسنبانى چو شاپور

 

در دیوان در حاشیه بیت نوشته شده است: «اصل: بیندازى. متن از استاد دهخداست و «بینجیرى» نیز حدس زده‌اند و «هویه سنبا» لقب شاپور ذوالاکتاف است» (دیوان ص 47). نکته در خور توجه در این میان آن است که هرچند با این تصحیح، نقص معنایى بیت برطرف مى‌شود، اما تصحیف «بسنبانى» و «بینجیرى» (هردو به معناى سوراخ کنى) به «بیندازى» به دلیل بى‌شباهتى نوشتارى، تصحیفى است که احتمال آن ضعیف است و باز مشکل اصلى از آن جا آغاز شده که کاتب «به بند آرى» را چسبیده و به صورت «ببندارى» نوشته است. همین چسبیده نویسى در بیت 674 نیز «به بند آرى» را تبدیل به «بیندازى» کرده است. (Ñتوضیحات بیت 671 و 674).

ملاحظه مى‌شود که در چنین مواردى تصحیح معنایى (بدون توجه دقیق به مکانیزم تصحیف و شباهت نوشتارى واژگان) مشکل تازه‌اى را براى متن فراهم مى‌کند و سبب مى‌شود تا واژگان تازه‌اى به متن راه یابد و سررشته اصلى بکلّى گم شود. نمونه‌اى دیگر از این مشکل را مى‌توان در بیت 1428 ملاحظه کرد که باز به گونه‌اى محصول بلاتکلیفى رسم‌الخط در چسبیده یا جدانویسى واژگان و همسان‌نویسى ک و گ است. مضمون بیت در توصیف «کُراز» است که گونه‌اى است از کوزه سفالى با شکمى مدور و تخت. بیت جزیک نسخه در بقیه نسخ چنین ضبط شده است :

وان دیگ گران یک منى ما را         چون ماهِ سه و دو پنج در پنجه

در تنها نسخه متفاوت به‌جاى «دیگ»، «ریک» آمده است و بیت با هیچ‌یک معناى سنجیده‌اى ندارد. استاد دبیر سیاقى «دیگ / ریک» را به «رطل» تصحیح قیاسى کرده و در حاشیه نوشته‌اند: «متن تصحیح قیاسى است و به نظر استاد دهخدا: وآن ساتگنى یک منى…».

در این جا نیز تصحیح معنایى پاى واژه‌هاى جدید «رطل» و «ساتگنى» را به متن باز کرده است، بى‌آن که این واژگان با آنچه در متن آمده شباهت نوشتارى داشته باشند . اما مشکل اصلى از آن جا آغاز شده که کاتب «کُراز» را به علت همسان نویسى ک و گ و نیز شباهت نوشتارى «ز» و «ن» در خط شکسته، «گران» خوانده و چون صفت گران نیاز به موصوف داشته و اندیک (مرکب از «و» و «اندیک») را به «وان دیگ» تحریف کرده است، در حالى که اصل بیت بى‌گمان چنین بوده است :

وَاندیک کُرازِ یک منى ما را         چون ماهِ سه و دو پنج در پنجه

همین مشکل درباره واژه «گَهَنبار» نیز پیش آمده است؛ شاعر در مصراع نخست بیت 1679 از دو نواى موسیقى به نام «گهنبار» و «مى برسر» نام برده، اما کاتب که معناى گهنبار را
نمى‌دانسته است، این واژه را چسبیده نوشته دو واژه پنداشته و بدین‌سان «گهنبار است» را تجزیه کرده و «که باردست» نوشته است. (Ñتوضیحات بیت 1679).

در این جا شاهد روندى معکوس هستیم، یعنى بر خلاف روند چسبیده نویسى دو واژه مستقل، واژه‌هاى «اندیک» و «گهنبار» هریک به دو واژه تجزیه شده‌اند که باز در نوع خود محصول مشکلات خط موجود و بلاتکلیفى در سرهم یا جدا نویسى کلمات است.

همین موضوع یعنى جدا کردن بخشى از یک واژه چسبیده نویسى شده و مستقل پنداشتن آن را در بیت 1313 نیز مى‌بینیم. در این بیت واژه «سُها» از تجزیه «ریسها» به متن راه یافته که خود در اصل صورت مُصَحَّف و چسبیده نوشته شده «ریش ها» است. همین ضبط غلط باعث شده تا منوچهرىِ بیچاره متهم به  نا آگاهى از اخترشناسى کهن شود (Ñتوضیحات بیت 1313). در بیتى دیگر نیز واژه بسیطِ بَدَل (به معناى عوض) تفکیک شده و به «به دل» تبدیل گردیده و در نهایت مصراع را دچار دگرگونى مضاعف کرده است. (Ñتوضیحات بیت 1029). نیز Ñو 1334.

9- یک نکته مهم که با پژوهش در دیوان منوچهرى آشکار مى‌شود، این است که پاره‌اى از واژگان به رغم این که غلط بودن آن‌ها محرز است، در همه نسخ موجود به یکسان ضبط شده‌اند و هیچ نسخه یا مأخذ دیگرى نیز با ضبط متفاوت در دست نیست؛ براین اساس این گمان پیش مى‌آید که گویى منشاءِ همه این نسخ، که در میان آن‌ها هیچ نسخه کهنى نیز نیست، به یک نسخه مغلوط واحد بر مى‌گردد. در توضیحات پیشین به نمونه‌هایى از این واژگان اشاره شد. در ادامه نیز به نمونه‌هاى دیگر اشاره مى‌کنیم تا مشخص شود قضاوت ما بى‌پشتوانه نیست. بیت 1299 در همه نسخ چنین ضبط شده است :

بسان ملک جم خراب بادیه         سپاه غول و دیو پادشاى او

بى‌گمان «خراب» در این بیت دگرگون شده «دواب» است و ما در توضیحات خود ذیل بیت به اندازه کافى درباره آن نوشته‌ایم و نیازى به تکرار آن توضیحات نیست. همین دگرشدگى یا تصحیف سبب شده تا شارحان شعر منوچهرى مفهوم بیت را حاوى اشاره به «خرابه‌هاى تخت جمشید» یا خرابى «کشور ایران پس از سلطنت جمشید و در زمان تسلط ضحاک» بدانند (Ñمنوچهرى دامغانى، ادوار زندگى و… ص 164؛ گزیده اشعار منوچهرى دامغانى، ص 130)، در حالى که منظور از جم، سلیمان است و مراد از ملک جم سرزمین سلیمان که جایگاه جانوران و دیوان تصور مى‌شده است. (Ñتوضیحات بیت 1299).

 

بیت 729 نیز در همه نسخه‌ها به این صورت است :

گر همى خواهى بنشست مَلِکوار نشین         ور همى تاختن آرى به سوى خوبان تاز

در این بیت نیز بى‌گمان «مَلِکوار» تصحیف «به بگماز» است؛ و «به بگماز نشستن» به معناى «به شراب نشستن» تعبیرى رایج در شعر فارسى است که ما باز به تفصیل و باذکر نمونه‌هاى کافى بدان پرداخته‌ایم (Ñتوضیحات بیت 729).

بیت 663 از زبان انگور خطاب به دهقان در همه نسخ چنین است :

نبودم سخت مستور و، نبودند         گذشته مادرانم نیز مستور

بى‌گمان در این بیت نیز «سخت» دگرگون شده «دُخت» است و قید «سخت» در بیت هیچ توجیهى ندارد.

بیت 1145 در توصیف اسب در همه نسخ چنین است :

رام زین و خوش‌عنان و کش خرام و تیزگام         شَخ‌نورد و راه‌جوى و سیل‌بُرّ و کوه‌کن

در حالى که صفت «سیل بر» براى اسب معناى سنجیده‌اى نداردو به تناسب با سایر واژگان مصراع یعنى «شَخ» «راه» و «کوه» بى‌گمان واژه درست «سهل» است به معناى زمین نرم و آسان گذر، و «سهل بُر» یعنى طى‌کننده و پیماینده زمین نرم. منوچهرى خود در بیت 1790 از بریدن سهل سخن گفته و این واژه را در تقابل با «وَعر» (به معناى زمین درشت و سفت و ناهموار) به کار برده است :

چو سهلى بریدم، رسیدم به وَعرى         چو وعرى بریدم، رسیدم به سهلى

همین تصحیف در بیت 1997 نیز باز باعث تبدیل سهل به سیل (در همه نسخ) شده که شادروان دهخدا به درستى آن را تصحیح کرده است (Ñدیوان. صص 147، 148).

بیت 1047 در توصیف ابر و بارش برف از آن، در همه نسخ موجود چنین است :

همى زاد این دخترِ سرسپید          چو پیرانِ فرتوت، پنبه سران

این در حالى است که در بیت پیشین ابر را به «زنگىِ حامله» تشبیه کرده است :

بسان یکى زنگىِ حامله         شکم کرده هنگام زادن گران

پرسش این است که چگونه مى‌شود ابر از نظر سیاهى نخست به زن سیاه پوست تشبیه شود و سپس بلافاصله همان ابر «سپید» تصور شود و به دختر سرسپید مانند گردد؟ بى‌گمان در این بیت نیز «سپید» دگرگون شده «سیه» است، به دلیل شباهت نوشتارى «د» با « ه» در خط شکسته و نستعلیق، و لطف بیت در تضاد میان سیاهى ابر و سفیدى محصول آن یعنى برف است؛ تضاد و لطفى که در ضبط دگرگون شده نسخ از دست رفته است.

 

در بیت 2367 در توصیف جوشیدن آب انگور (به تعبیر شاعر خون دخترانِ رز) در خم، واژه نخست بیت در همه نسخ «چون» است :

چون به خم اندر زخشم او بخروشد         تیر زند بى‌کمان و سخت بکوشد

این در حالى است که به اعتبار بیت پیشین در این بیت باید «خون» باشد نه «چون» :

تا برود قطره قطره از تنشان خون         پس فکند خونشان به خم در قتّال

افزون بر این ساختار بیت نیز که در آن موسیقى همخوان «خ» در واژه‌هاى «خُم، خشم، خروش، سخت» برجستگى ویژه دارد، صحت «خون» را تائید مى‌کند. بر این اساس، هم از نظر معنایى و هم از جنبه موسیقیایى تردیدى باقى نمى‌ماند که واژه درست «خون» است نه «چون»

بیت 330 در همه نسخ موجود چنین است :

حکمتِ او را ز نورِ بارى جنّت         همّتِ او را ز فرقِ فرقد مرقد

در حالى که مصراع اول با این ضبط معناى درستى ندارد و بى‌گمان «جنّت» دگرگون شده «جَبهت» به معناى پیشانى است.

بیت 391 در همه نسخ چنین است :

جگرِ بیست مبارز ستدن روز مصاف         نیزه بیست رشِ دستگراى تو کند

در حالى که بیت با این ضبط بسیار نافصیح و نسنجیده است و بى‌گمان مصدرِ «ستدن» مصحّف «به سنان» است.

بیت‌هاى 506و507 در همه نسخِ موجود چنین ضبط شده است :

ژاله باران زده بر لاله نُعمان نُقَط،         لاله نعمان شده از ژاله باران نگار

این‌چنین نارى کجا باشد به زیر نار آب         وان چنان آبى کجا باشد به زیر آب نار

در حالى که بى‌هیچ تردیدى صورت صحیح مصراع سوم جز این نمى‌تواند باشد :

این چنان نارى کجا باشد به روى نار آب…. (Ñتوضیحات بیت 507).

بیت 659 در نسخ چنین است :

گر دل من باز ببخشى به من         جور مکن لشکر تیمار مار

مفهوم بیت این است که «اگر دلى را که از من به یغما برده‌اى به من بر نمى‌گردانى دست کم بیش از این ستم مکن و لشکر غم و اندوه میاور.» در این صورت بى‌گمان «ببخشى» دگرگون شده «نبخشى» است.

بیت 2235 در نسخ موجود چنین ضبط شده است :

 

کبکانِ بى‌آزار که بر کوه بلندند         بى‌قهقهه یک بار ندیدم که بخندند

تنها اختلاف موجود در ضبط این است که در یکى از نسخ به جاى «بر کوه»، «در کوه» ضبط شده و در پاره‌اى نسخ به جاى «ندیدم»، «نبینم» که این هر دو تأثیر تعیین‌کننده‌اى در معناى بیت ندارند، اما آنچه وجودش پرسش برمى انگیزد، صفت «بى آزار» است که در بیت هیچ نقش معنایى ندارد، اما به رغم «بى آزار» بودن، جاى «گیازار» را غصب کرده است! منوچهرى خود در ادامه مسمّطى که این بیت جزئى از آن است ترکیب «گیازار» معادل «گیاه زار» را به کار برده و گفته است :

دُرّاج کند گردِ گیازار تکاپوى         از غالیه عَجمى بزده بر سرِ هر موى

و فخرالدین اسعد نیز گفته است :

اگر برروید از گورم گیازار         گیازارم بود از تو دل آزار

این نمونه مى‌تواند دلیلى باشد بر این که ممکن است پاره‌اى غلط‌هاى راه یافته به شعر منوچهرى حاصل اشتباه شنیدارى باشند؛ یعنى این که هنگام نسخه‌بردارىِ دو نفره، خواننده «گیازار» تلفظ کرده باشد و نویسنده «بى آزار» شنیده باشد، چون احتمال تبدیل گیازار به بى‌آزار بر اثر شباهت نوشتارى احتمالى است ضعیف.

بیت 30 در همه نسخ موجود به صورت زیر ضبط شده و تنها در یک نسخه به جاى «شقایق‌هاى»، «شقاقستان» و به جاى «قیر»، «مطر» و به جاى «عشق‌انگیز» «شورانگیز» است :

شقایق‌هاى عشق‌انگیز پیشاپیش طاووسان         بسان قطره‌هاى قیر باریده بر اخگرها

اولاً کاربرد صفت «عشق‌انگیز» براى شقایق کاربردى است نادر و مشخص نیست این صفت به چه اعتبارى به کار رفته است؛ همچنین معناى «پیشاپیش» در بیت روشن نیست و خواننده نمى‌داند پیشاپیش طاووسان یعنى چه، به همین دلیل نیز حتى استادى مانند شادروان فروزانفر، بى‌آن که در درستى ضبط شک کند به استناد همین صورت از بیت، منوچهرى بیچاره را متهم به استفاده از «حشوهاى ناپسند» مى‌کند و مى‌نویسد «پیشاپیش طاووسان در اصل غرض بى‌دخالت ]است[ و واسطه تقویت معنى هم نیست و حشو به معنى حقیقى است» (سخن و سخنوران، ص 128). این در حالى است که صورت درست بیت، چنان که در تعلیقات توضیح داده‌ایم قطعاً چیزى دیگر و به صورت زیر است :

شقایق‌هاى شنگرفین به شِبه پیشِ طاووسان         بسان قطره‌هاى قیر باریده بر اخگرها

 

و این تصحیف، خود ناشى از چسبیده‌نویسى «به شبه» به صورت «بشبه» و مشابه‌نویسى پ و ب و سایر مشکلاتى است که خط مرسوم فراهم آورده است.

ضبط موجود از بیت 723 چنین است :

روز تو باد فرّخ چون دِلْت با مُراد         دست تو باد با قدح و لَبْت با عصیر

بى‌گمان صورت درست بیت جز این نمى‌تواند باشد :

روز تو باد با فَرَح و دِلْت با مراد         دست تو باد با قَدَح و لبْت با عصیر

به روشنى پیداست که در ضبط مخدوش چگونه ساختار متقارن وفصیح بیت به متنى بى‌اندام و شکسته بسته تبدیل شده است.

تصور مى‌کنم ذکر نمونه‌هاى بیشتر تنها باعث طولانى‌تر شدن این مقدمه خواهد شد و با همین نمونه‌ها هر خواننده منصف و آشنا با شعر فارسى خواهد پذیرفت که تصحیح قیاسى در شعر منوچهرى مشروط به رعایت نکاتى که به پاره‌اى از آن‌ها اشاره شد کارى است لازم؛ کارى که در این پژوهش سعى شده در حد توان و بضاعت بدان پرداخته شود. اما پیش از هر چیز لازم است در این مقدمه به پاره‌اى نکات دیگر نیز اشاره شود.

1- گفته شد که در تصحیح دیوان از جمله منابع مورد استفاده، دیوان ویراسته دکتر دبیرسیاقى و نسخه بدل‌هاى مذکور در آن بوده است با این تفاوت که ما پاره‌اى از ضبط‌هاى حاشیه دیوان چاپ استاد را به متن برده‌ایم و افزون برآن در مواردى نیز تصحیحات قیاسى خود را جایگزین ضبط‌هاى موجود در نسخ کرده‌ایم. درباره بردن ضبطى از حاشیه به متن سخن چندانى نیست چرا که امرى است طبیعى و مستند به نسخه، اما در تصحیحات قیاسى که مصحح مدعى نادرستى ضبط یا ضبط هاى موجود و درستى آن چیزى است که خود جایگزین کرده است، مجبور است به مصداق «البینه على المدعى» دلایل خود را ذکر کند. برهمین اساس بخش عمده تعلیقات ما (افزون بر معناى واژگان و عبارات ) شامل توضیحاتى است که درباره تصحیحات قیاسى آورده ایم؛ توضیحاتى که گاه براى اهل فن توضیح واضح شمرده مى‌شود، اما ما ناگزیر از آوردن آن‌ها بوده‌ایم. در جاهایى این توضیحات به دلیل ذکر شاهد مثال‌هاى متعدد و لزوم پرداختن به پاره‌اى نکات مرتبط، تا حدى طولانى شده است، اما چاره‌اى جز این نبوده است . به عنوان نمونه وقتى در بیتى واژه «کُندانى» را که به این صورت در هیچ یک از فرهنگ‌ها و نسخ نیامده است، جایگزین ضبط‌هاى مغلوط کرده‌ایم، ناگزیر بوده‌ایم در این مورد به حد کافى و اقناع‌کننده توضیح بدهیم، هرچند این توضیحات، طولانى شود. (Ñتوضیحات بیت 2714).

 

2- به رغم اطمینان از درستى بیشتر تصحیحات قیاسى خود، بنا بر احتیاط این‌گونه تصحیحات را در قُلّاب [   ] گذاشته‌ایم تا خواننده بداند آنچه در متن آمده تصحیح قیاسى است و به هیچ یک از نسخ و منابع موجود مستند نیست. خواننده مى‌تواند با مراجعه به تعلیقات، از ضبط یا ضبط‌هاى موجود در نسخ آگاه شود و خود در این زمینه قضاوت کند. خوشبختانه استاد دبیر سیاقى همه نسخه بدل‌هاى موجود را تاحدى که در اختیار داشته‌اند، در ذیل هریک از سروده‌ها ضبط کرده‌اند و این ضبط در اختیار همگان هست و ما خود را مجبور به ثبت همه نسخه بدل‌ها ندانسته‌ایم و بیشتر در مواردى که اقدام به تصحیح قیاسى کرده‌ایم، نسخه بدل‌ها را آورده‌ایم.

3- هرگز ادعا نمى‌کنیم همه تصحیحات، بى‌چون و چرا درست است، چه بسا که در مواردى به خطار رفته باشیم و با پیدا شدن نسخه معتبر، خطاى ما نیز آشکار شود. با توجه به این که تصحیحات قیاسى را در قلاب گذاشته‌ایم، همه آن‌ها پیش چشم و آشکار است و در صورتى که در آینده ضبطى معتبر پیدا شود، در جایگزینى آن مشکلى پیش نخواهد آمد. کار دیگر ما این است که تصحیحات قیاسى دیگران از جمله شادروان دهخدا و استاد دبیرسیاقى را نیز در قلاب آورده‌ایم تا مشخص شود این تصحیحات نیز مستند به نسخِ موجود نیست.

4- ارجاعات که در آن‌ها از نشانِ پیکان (Ñو شماره بیت استفاده شده در بیشتر موارد، ارجاع به توضیحات بیت هاست، اما در مواردى هم منظور ارجاع به متن بیت است تا خواننده به مشابهت مضمون یا شباهت کاربرد واژه‌ها یا عبارات درآن بیت با بیت مورد نظر آگاهى پیدا کند و از این راه مفهوم بیت بهتر دریافته شود.

5- در ارجاعات و تعلیقات، منظور از دیوان، همه جا دیوان منوچهرى به تصحیح استاد دبیرسیاقى (چاپ ششم، انتشارات زوّار، زمستان 1385) است که در تمام مدت تصحیح پیش روى بوده است و در اواخر کار به چاپ هفتم (بهار 1390) نیز دسترسى داشته‌ایم. در نقل ابیاتِ شاهد مثال، مأخذ ما هم لغت‌نامه دهخدا بوده که همه جا به عنوان «لغت‌نامه» ازآن یاد شده، و هم منابع دیگر از جمله دیوان شاعران. در چنین مواردى که بیتى از شاعرى نقل شده و پس از آن به «دیوان» ارجاع داده شده، منظور دیوان همان شاعر است.

6- به دلیل ویژگى کار، و تمرکزى که بر روى تصحیحات قیاسى داشته‌ایم، اشارات لازم به ضبط مغایر نسخ را در همان تعلیقات عام آورده‌ایم نه در بخشى جداگانه. این کار
از آن رو بایسته بوده است که ناگزیر بوده‌ایم ابتدا متنِ به اعتقاد ما مغلوطِ نسخ را پیش چشم خواننده بگذاریم و دلایل نادرستى آن را بیان کنیم، و سپس در ادامه به توضیح و توجیه تصحیحات خود بپردازیم.

در این توضیحات هرجا لازم بوده است به ضبط دیوان، ویراسته استاد دبیر سیاقى نیز اشاره کرده‌ایم. ضبط دیوان ویراسته ایشان افزون بر نسخى که در اختیار داشته اند، عمدتاً مشتمل بر منابع زیر است :

الف) ضبط نسخ، فرهنگ‌ها، جنگ‌ها و منابع دیگر.

ب) تصحیحات شادروان دهخدا که مى‌توان آن را شامل دو بخش دانست: اوّل بخشى که شاید مبتنى بر ضبط نسخ یا منابعى بوده که آن شادروان در اختیار داشته اما در تصحیحات دستنویس خود در حاشیه دیوان به آن منابع اشاره نکرده است. دوم بخشى که مطمئناً تصحیحات قیاسى خود اوست چون این دو بخش از هم قابل تفکیک نیست و استاد دبیرسیاقى نیز در چنین مواردى تنها به ذکر این جمله بسنده کرده‌اند که «متن از استاد دهخداست» ما هم در یادداشت‌هاى خود، این موارد را منسوب به شادروان دهخدا دانسته‌ایم و از قضاوت درباره قیاسى بودن، یا مستند به نسخه بودن این گونه تصحیحات پرهیز کرده‌ایم.

ج) تصحیحات شادروان فروزانفر

د) تصحیحات دیگران مانند شادروانان ملک الشعراء بهار، ادیب پیشاورى، علامه قزوینى، عباس اقبال (در مجله یادگار)، گلشن ابراهیمى و پاره‌اى تصحیحات کسانى مانند دکتر توفیق سبحانى و دکتر على‌اشرف صادقى که این تصحیحات از یکى دو مورد فراتر نمى‌رود.

ه ) تصحیحات خود استاد دبیرسیاقى.

در پاره‌اى از ابیات نیز ما صرفاً ضبط نسخ و تصحیح خود را آورده‌ایم و به ضبط دیوان اشاره‌اى نکرده‌ایم، همچنان که درپاره‌اى از بیت‌ها تصحیحات دیگران را پذیرفته‌ایم و از آنان به نام یادکرده‌ایم.

7- در متن تعلیقات عام اشاره‌اى به نام‌هاى اشخاص نکرده‌ایم و در بخشى جداگانه به عنوان تعلیقات نام‌هاى کسان، کسانى را که نام آن‌ها در شعر منوچهرى آمده است در حد مقدور شناسانده‌ایم. بخشى از فهرست نام‌هاى کسان شامل نام‌هایى است که به طور صریح و مستقیم در شعر منوچهر نیامده اما عمدتاً در یکى دو قصیده او به عنوان شاعران
کهن عرب و ایرانى مورد توجه قرار گرفته‌اند یا به بخشى از نام یا کنیه آن‌ها در بیت‌هایى از این قبیل اشاره شده است :

آن دو گرگانى و دو رازى و دو ولوالجى         سه سرخسى و سه کاندر سُغد بوده مستکن

بوالعلا و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل         آن که از ولوالج آمد آن که آمد از هرى

بدیهى است شناسایى چنین شاعرانى به درستى ممکن نیست و صرفاً با حدس و گمان مى‌توان اشاره منوچهرى را به این یا آن شاعر دانست نه با قطعیت و یقین. از این رو ممکن است پاره‌اى نام‌ها که در فهرست آمده مورد نظر منوچهرى نبوده باشد و چه بسا که او اشخاص دیگرى را در نظر داشته است؛ مثلاً آن جا که منوچهرى از عباراتى مانند «دو گرگانى» و «سه سرخى» و «هفت نیشابورى» و غیره استفاده‌کند، معمولاً ذهن ما به طرف شاعران فارسى‌سرا مى‌رود اما بسیارى شاعران ایرانىِ عربى سرا نیز بوده‌اند که نام آنان مثلاً در دمیه‌القصر باخرزى و یتیمه‌الدهر ثعالبى آمده و ممکن است آنان نیز مورد نظر منوچهرى باشند.

 

آنچه بدان اشاره شد بخشى از ویژگى‌هاى کار ما و نکاتى بود که باید در شعر منوچهرى مورد توجه باشد و کوشیده‌ایم در حد توان و امکان بدان توجه کنیم، سایر نکات را تا آن جا که لازم بوده و یا به ذهن رسیده، در تعلیقات بیت‌ها باز گفته‌ایم. به اعتقاد ما در نبود نسخه کهن و معتبر از دیوان منوچهرى، و در شرایط حاضر تصحیح پیش رو تصحیحى است که بیشترین نزدیکى را با اصل شعر منوچهرى دارد و این ادعا را هر خواننده شعرشناس و بى‌غرض، با مطالعه این تصحیح تأیید خواهد کرد. اما این بدان معنى نیست که همه مشکلات دیوان منوچهرى حل شده و به صورت راستینِ شعر او در همه سروده‌ها دست یافته‌ایم؛ بى‌گمان بسیارى از بیت‌هاى موجود همچنان در غبار تحریف و تصحیف باقى مانده‌اند که امید است روزى با دست یابى به نسخه‌اى کهن و معتبر صورت راستین آن‌ها آشکار شود، و یا پژوهندگانى دیگر موفق به تصحیح نزدیک‌تر به اصل این بیت‌ها شوند. در تعلیقات سعى شده است به این گونه بیت‌ها اشاره شود و گاه نیز درباره صورت درست‌آن‌ها احتمالاتى داده شده اما از آوردن این احتمالات به متن احتیاطاً خوددارى کرده‌ایم. از این رو لازم است خواننده پژوهش گر در همه حال به تعلیقات مراجعه کند، چون این گونه بیت‌ها با همان صورت موجود و احتمالاً مغلوط نسخ ضبط شده‌اند، بى‌آن که ارجاعى به تعلیقات داشته باشند. اساساً به
این دلیل که بیشتر بیت‌ها داراى توضیح هستند، براى پیش گیرى از شلوغى متن از اختصاص شماره ارجاع یا هر علامت دیگر خوددارى شده است. همچنین در این تصحیح، فعلاً اشعارى را که در دیوان منوچهرى ویراسته استاد دبیرسیاقى آمده است، مد نظر داشته‌ایم، سروده‌هاى دیگرى را نیز به منوچهرى نسبت داده‌اند که درباره درستى یا نادرستى این انتساب‌ها در تصحیح حاضر اظهار نظرى نشده و اگر در آینده فرصتى فراهم شود به این‌گونه سروده‌ها نیز خواهیم پرداخت.

در آغاز گستره کار محدود به تصحیح و توضیح بیت‌هایى بود که از نظر ما در آن‌ها تصحیف و تحریف راه یافته است و توضیحات نیز در سطح فنى‌تر، و با در نظر داشتن مخاطبان ویژه نوشته شد، اما در مراحل بعد دامنه کار وسعت بیشترى پیدا کرد و بهتر دیدیدم این تصحیح، کل دیوان راشامل شود و بیت‌ها و واژه‌هاى نیازمند به توضیح نیز شرح داده شود تا براى همه مخاطبان قابل استفاده باشد. از این رو سطح محتوایى توضیحات و یادداشت‌ها یکسان نیست و گاه توضیحات و معانى واژه‌ها براى اهل فن حالت توضیح واضح خواهد داشت، اما در هر حال این تصحیح را براى طیف گسترده‌ترى از خوانندگان قابل استفاده خواهد کرد.

نکته دیگر این است که در آغاز با مطالعه دیوان به تصحیح استاد دبیر سیاقى ضبط پاره‌اى واژه‌ها، عبارات و بیت‌ها را نادرست تشخیص دادیم و به تصحیح قیاسى اقدام کردیم. ابتدا این‌گونه تصحیحات در قلّاب [  ] گذاشته شد. اما بعدها که به نسخ خطى کتابخانه ملى و… دست یافتیم براى بسیارى از آن‌ها استناد نسخه‌اى پیدا شد. برخى از این تصحیحات به شرح زیر است :

1- تصحیح مصراع نخست بیت 246 از «بنشین خورشیدوار، مى‌خور جمشیدوار» به «بنشین جمشیدوار، مى‌خور خورشیدوار». Ñتوضیحات بیت.

2- تصحیح «منظر» به «مسطر» در بیت 312.

3- تصحیح «مُسَعَّد» به «مُعَوَّد» در بیت 317.

4- تصحیح «نفس» به «نقش» در مصراع نخست بیت 446.

5- تصحیح «بیندازى» به «به بندآرى» در بیت 671.

6- تصحیح «بخل کُش» به «بُخل کَن» در بیت 732.

7- تصحیح «زلف ژول» و «خط ببوى» به «زلف بوى» و «خطّ بوس» در بیت 802.

8- تصحیح «بى‌سکون» به «پیل گون» در بیت 850.

 

9- تصحیح «نامِ نیک» به «نام و ننگ» در بیت 870.

10- تصحیح «بیشتر» به «پیش،تر» در بیت 1058.

11- تصحیح «بى حذر» به «بى خبر» در بیت 1169.

12- تصحیح «حنا» به «چنان» در بیت 1333.

13- تصحیح «نشرى» به «بُشرى» در بیت 1705.

14- تصحیح «مى باش» به «حَى باش» در مصراع نخست بیت 1821.

15- تصحیح «قلیل العتاب» به «قلیل العِقاب» در بیت 1884.

16- تصحیح «ضِراب» به «حِراب» در بیت 1885.

17- تصحیح «به بر» به «پدر» در مصراع دوم بیت 2334.

18- تصحیح «یتیمان» به «به تیمان» در بیت 2350.

19- تصحیح «بمالد» به «بماند» در بیت 2363.

20- تصحیح «قدر» به «فال» در ابتداى مصراع دوم بیت 2402.

21- تصحیح «افکند» به «افکنده» در بیت 2459.

22- تصحیح «کبودها» به «لبودها» در بیت 2475.

23- تصحیح «ازیرا که دو» به «از این روى که» در بیت 2641.

24- تصحیح «چو جان» به «جان» در پایان بیت 1040.

25- تصحیح «مانده ز مغناطیس» به «مانده مغناطیس» در بیت 637.

26- تصحیح «پرِ تیهو» و «پرِ نارو» به «بر او تیهو» و «بر او نارو» در بیت 1683.

همچنین با مطالعه نسخ خطى که احتمالاً شمارى از آن‌ها مورد استفاده استاد دبیرسیاقى نبوده است، براى پاره‌اى تصحیحات و ضبط‌هاى منسوب به بزرگانى مانند علّامه دهخدا، ادیب پیشاورى، علّامه قزوینى، بدیع الزمان فروزانفر و دیگران و نیز بعضى تصحیحات استاد دبیرسیاقى مستندات نسخه‌اى پیدا شد که در این جا به پاره‌اى از آن‌ها اشاره مى‌شود :

1- ضبط «مرخ و عفار» در بیت 260 که در نسخ مورد استفاده دکتر دبیرسیاقى «چرخ و عَقار» ضبط شده است.

2- ضبط «نُضار» در بیت 268 که در بیشتر نسخ «قصار» ضبط شده است.

3- ضبط مصراع نخست بیت 1420 به صورت «ور این فساد، زمن دست بازدار و برو» که در بیشتر نسخ «در این فساد مرا دستیار داد تو داد» ضبط شده است.

 

4- ضبط «بُثَینه» در بیت 1684 که در بیشتر نسخ به صورت‌هایى دیگر آمده است.

5- ضبط «عُقَد» در مصراع اول بیت 414 که در غالب نسخ «عقود» ضبط شده است.

6- ضبط «رسم بلى» در بیت 1754 که در بیشتر نسخ «رسم تلى» ضبط شده است.

7- ضبط «نینوى» در بیت 1801 که در بیشترنسخ «اشعرى» ضبط شده است.

8- ضبط «اعراب نفطوى» در بیت 1812 که در بیشتر نسخ «اغراق نفطوى» ضبط شده است.

9- و از این قبیل است ضبط «میر مؤمنین» به جاى «بهر مؤمنین» در بیت 2500، «رنگى» به جاى «زنگى» در بیت 1780، «دشت و در» به جاى «دشت اندر» در بیت 1709، «میویزى» به جاى «مویزى» در بیت 1422 و شمارى دیگر از ضبط‌هاى جایگزین که ذکر همه آن‌ها مطلب را طولانى خواهد کرد.

 

نکاتى دیگر نیز هست که شاید باز گفتن آن‌ها لازم نباشد، اما از گفتن این یکى ناگزیرم که گاه براى دست‌یابى به صورت و معناى درست بیت، واژه، یا عبارتى چه بسا ساعت‌ها و روزها ذهن خود را درگیر کرده‌ام و به هر جایى سرک کشیده‌ام و جستجو کرده‌ام تا سرانجام به درست یا غلط راه با جایى برده‌ام؛ درست مانند کاوشگرى حریص و مشتاق در خرابه‌اى باستانى، با گمانه زنى به کندوکاو در این جا و آن جاى شعر منوچهرى و سنت شعر فارسى پرداخته ام، با حساسیت و دقّت و ذره ذره قشر و غبار تحریف و تصحیف را از روى واژگان و مفاهیم کنار زده ام، قطعات شکسته بسته و پراکنده را دوباره کنارهم گذاشته‌ام تا بلکه سرانجام بیت یا مصراعى را همچون سفالینه‌اى کهن بازیابى کنم و به خیال خود، شکل و صورت درست و اولیه آن را پیش چشم بگذارم. در تمام این مدت همواره با این پرسش روبرو بوده‌ام که آیا حاصل کار ارزش این همه صرف وقت و مایه گذاشتن از عمر عزیز این «سفر یگانه فرصت» را دارد؟ آیا این همه تلاش براى پیداکردن صورت احتمالاً درست‌تر بیتى که هزار سال پیش شاعرى در مدح صاحب قدرتى سروده است تا در مقابل صله‌اى از او بستاند، کارى ابلهانه نیست؟ بازگویىِ کامل آنچه مرا همچنان به ادامه کار وامى داشت، فرصتى فراخ‌تر از این مى‌خواهد؛ در این جا تنها به ذکر این نکته بسنده مى‌کنم که گستره شعر منوچهرى منحصر به این‌گونه ابیات نیست و بازیابى حتى یک بیت از شعر ارجمند او که جان‌مایه‌اش طبیعت‌ستایى و عشق به مظاهر هستى است ارزشى بیش از این نیز دارد.

 

گذشته از این، منظور از دست‌یابى به صورت درست بیتى مدیحه حتى، به هیچ وجه این نیست که بدانیم شاعر در باره ممدوح خود «چه» گفته است، مهم بازیافت ساخت و صورت و پیرنگ و پیکره‌اى است هنرى که شاعرى بزرگ همچون منوچهرى در چیدمانى ویژه و به سبک خود از واژگان و موتیف‌هاى رایج در سنت شعر فارسى آفریده است. به عبارت دیگر این کار یعنى دست یابى به اثرى هنرى که نشان مى‌دهد شاعرى همچون منوچهرى «چه‌گونه» در روندى استعلایى به عناصر و موتیف‌هاى رایج در سنت شعر فارسى چیدمانى ویژه داده و به قول بلوم «تمایز» خود را نسبت به گذشته ایجاد کرده است (Ñبابک احمدى، ساختار و تأویل متن، ص 463). بخش مدیحه و ستایش‌گر شعر منوچهرى نیز، همچون بسیارى از مشابهات خود، به کاخى با معمارىِ پر شکوه و کهن، و دیوارهاى پرنقش‌ونگار مى‌ماند که روزگارى پادشاهى در آن بر سریر فرمانروایى نشسته بوده است. چنین کاخى اگرچه امروزه به درد سکونت نمى‌خورد، اما به صِرف این نباید آن را رها کرد و به حال خود گذاشت تا ویران شود، بلکه باید به عنوان اثرى تاریخى آن را پاسدارى و مرمّت کرد تا به مثابه یاگارى از گذشته همچنان براى آیندگان باقى بماند. این نیز بخشى از کارى است که در این اثر مورد توجه بوده است.

توضیحات تکمیلی

وزن 1500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

9864

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-152-0

قطع

تعداد صفحه

864

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

1500

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیوان منوچهری دامغانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This