(021) 66480377-66975711

دیوان سلیم تهرانی

25,000تومان

سلیم تهرانی

به تصحیح محمد قهرمان

دیوان سلیم تهرانی

این کتاب، دیوان اشعار محمدقلی سلیم تهرانی با مقدمه و تصحیح محمد قهرمان است. محمد قهرمان درباره ی این کتاب چنین نوشته است:
سالها بود كه قصد داشتم تصحيح تازهاى از ديوان سليم تهرانى به عمل آورم، ولى در دست نبودن نسخه هاى متعدّد ديوان او، كار را دشوار مى كرد.
سه چهار سال پيش آگاه شدم كه طبيب فرزانه و ادب دوست شهر ما، شادروان دكتر على شاملو كه از دودمان حسن خان و عبّاسقلى خان شاملو ــ فرمانروايان بزرگ خراسان در عهد صفويّه ــ هستند، نسخهاى خطّى از ديوان سليم در اختيار دارند. چون از تصميم من خبردار شدند، با بزرگوارى اجازه دادند تا عكسى از آن براى خود تهيّه كنم. اين نسخه با وجود آنكه در بخش غزلها بسيار ناقص است، ولى تقريبآ همه قصايد و قطعات و بخش اعظم مثنوى هاى شاعر را شامل است.
سليم تهرانى، پس از صائب و كليم، يكى از بهترين گويندگان طرز نو، مشهور به سبك هندى است. نام او محمّدقلى، از طايفه شاملو و از قريه طرشت تهران بوده است.
غزلی از سلیم تهرانی :
در گلستان جهان ، هر مرغ نالان خود است
هر گلی درماندۀ حال پریشان خود است
آسمان را خوش نمی آید ، غم ما را مخور
هر که با ما دوست گردد ، دشمن جان خود است
نیست از روی طرب چون موج می خندیدنم
خنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است
پادشاهان را اگر باشد غروری ، دور نیست
هر که را موری برد فرمان ، سلیمان خود است

توضیحات

گزیده ای از دیوان سلیم تهرانی

در گلستان جهان ، هر مرغ نالان خود است
هر گلی درماندۀ حال پریشان خود است
آسمان را خوش نمی آید ، غم ما را مخور
هر که با ما دوست گردد ، دشمن جان خود است
نیست از روی طرب چون موج می خندیدنم
خنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است
پادشاهان را اگر باشد غروری ، دور نیست
هر که را موری برد فرمان ، سلیمان خود است

در آغاز دیوان سلیم تهرانی می خوانیم:

سالها بود که قصد داشتم تصحیح تازهاى از دیوان سلیم تهرانى به عمل آورم، ولى در دست نبودن نسخههاى متعدّد دیوان او، کار را دشوار مىکرد.
سه چهار سال پیش آگاه شدم که طبیب فرزانه و ادبدوست شهر ما، شادروان دکتر على شاملو که از دودمان حسنخان و عبّاسقلى خان شاملو ــ فرمانروایان بزرگ خراسان در عهد صفویّه ــ هستند، نسخهاى خطّى از دیوان سلیم در اختیار دارند. چون از تصمیم من خبردار شدند، با بزرگوارى اجازه دادند تا عکسى از آن براى خود تهیّه کنم. این نسخه با وجود آنکه در بخش غزلها بسیار ناقص است، ولى تقریبآ همه قصاید و قطعات و بخش اعظم مثنوىهاى شاعر را شامل است.
از همان زمان در عزم خود براى تصحیح مجدّد دیوان استوارتر شدم، بخصوص که به فیلم نسخه دیوان هند هم در کتابخانه دانشکده ادبیّات مشهد دسترسى داشتم. متأسّفانه اشعار سلیم چنان که باید تصحیح نگردیده و حقّ این گوینده نازکخیال ادا نشده است. از سوى دیگر، دیوان او سالها پیش به طبع رسیده و نایاب است.
با در اختیار داشتن دو مأخذى که در بالا ذکر شد و نیز نسخه چاپى دیوان، دست به تصحیح زدم، امید که مقبول صاحبنظران افتد.
از همکاران قدیم خود در کتابخانه دانشکده ادبیّات مشهد ممنونم که امکان استفاده از فیلم دیوان سلیم را به بنده دادند.
سپاسگزارى از مؤسّسه محترم انتشارات نگاه که چاپ اثر را بر عهده گرفتند، بر من فرض است.
محمّد قهرمان
مشهد خرداد 1382

سلیم تهرانى، پس از صائب و کلیم، یکى از بهترین گویندگان طرز نو، مشهور به سبک هندى است. نام او محمّدقلى، از طایفه شاملو و از قریه طرشت تهران بوده است :
نازد به اشک و آهِ دلم، کوى او سلیم چون ملک رى بهآبوهواى طرشت ما
* * *
پاى در گل مانده در گیلان مرا، ورنه سلیم در فراق رى، دلم ویرانتر از شهر رى است
از تحصیلات و زندگى او اطّلاع چندانى در دست نیست. ملک شاه حسین سیستانى در تذکره خیرالبیان (1016 ــ 1019) مىنویسد: محمّدقلى سلیم شاملوست و منشأ و مولد او تهران
است و حالا نیز در آن دیار است. طبع صافى و ذهن مستقیم دارد و از آغاز سخن او ترقّیى که در انجام خواهد یافت ظاهر و هویداست و این چند بیت از نتایج طبع اوست (سى بیت از شاعر انتخاب کرده است که چند بیت آن در دیوان نیست. خیرالبیان، برگ 395 ــ 396) ابیات اضافى را مىتوان در کاروان هند: 566 ــ 568 دید.
چون در آن زمان اصفهان پایتخت و جایگاه هنرمندان بوده، سلیم نیز بخت خود را آزموده و به این شهر آمده است. قصیدهاى هم در مدح شاه عبّاس اوّل سروده :
جوهر شمشیرِ شاهى، آبروى تاج و تخت شعله شمع عدالت، شاهِ دین، عبّاس شاه
بهنوشته نصرآبادى، سلیم مدّتى با ملّا واصبا و ملّا صبوحى با میرزا عبدالله وزیر لاهیجان مىبود. دو قصیده در مدح یوسف خان فرمانرواى گسگر دارد.
سپس ظاهرآ بار دیگر به اصفهان رفته، چون در غزلى از شاه صفى (1038 ـ 1052) نام برده است :

چراغِ انجمن روزگار، شاه صفى کهچرخِپیر بهاو راستکردقدّ دوتاه
ولى قصیدهاى که در مدح این پادشاه سروده، ساخته هند است :
دارم از هند، عزمِ درگهِ شاه مانع من مباش اى افلاس
گویا شاعر مدّتى هم در خراسان گذرانده است :
ذوقِ گلگشت خراسان رفته است از یاد ما در سواد هند، سیر باغِ زاغان مىکنیم
* * *
مگر بر داغِ دورىّ خراسان نهم مرهم سلیم از سیرِ شیراز
عاقبت به شیراز رفته و با عنایت امامقلى خان فرمانرواى مقتدر فارس راهى هند شده است، وگرنه پیش از آن گفته بود :
سلیم، مانع هندوستانم افلاس است که هست بسته زنجیرْ در وطن مجنون
شاعر در یک غزل، شیرازیان را ستوده است :
اهلِ شیراز، بهشتىصفتان دهرند هرکهرا مارِ غمىزهر زند، پازهرند
او حتّى در هند هم یاد شیراز را به فراموشى نسپرده است :
کىتسلّىمىشود از سیرِ هندستان سلیم؟ گر به جنّت رفت، یاد گلشن شیراز کرد

ورود به هند

سفر به هند در روزگار صفویان، جاذبه بسیار براى شعراى ایرانى داشته و مطالب فراوان در این زمینه نوشته شده است.
متأسّفانه سلیم هنگامى پا به هندوستان گذاشته است که ایالات دکن و گجرات در قحط بهسر مىبردند :
چو ما از طالع خود ناامیدیم چنینوقتى بههندستان رسیدیم
درین کشور همه پامالِ قحطیم ز بىقدرى، متاع سالِ قحطیم…
درین قحطى، مسلمانان گجرات چونان بینند، بفرستند صلوات
در بخش تعلیقات، به نقل از پادشاهنامه، شمّهاى از اوضاع آن دوره را ذکر کردهام.
به نوشته دکتر رحیم رضا، سلیم در حدود سال 1040 به هند رسیده است. در سال 1055 که اسلامخان ممدوح سلیم با شاهجهان عزم لاهور داشته، شاعر به سبب بیمارى از او اجازه ماندن گرفته است :

خدایگانا! اکنون چهارده سال است که بندگىّ توام کرده در جهان مشهور
اگر 14 را از 1055 کسر کنیم، سال 1041 بهدست مىآید، امّا از سوى دیگر هنگامى که اسلامخان در سال 1041 بهعنوان ناظم گجرات وارد آن دیار شده است، سلیم در آنجا بهسر مىبرده، در این صورت ورود شاعر به هند، در 1039 یا 1040 بوده است. این سالها صحیحتر بهنظر مىآید.
به نوشته شادروان استاد گلچین معانى در کاروان هند به نقل از صبح صادق تألیف میرزا محمّد صادق میناى اصفهانى، ذیل وقایع سال 1048 آمده است که اسلامخان ایالت بنگاله یافته بود و محمّدقلى سلیم که در خدمت او بهسر مىبرد در آن ایّام به جهانگیرنگر (داکاى کنونى) رسید. از طبقه اتراک است، به طرشت متولّد شد و به هند افتاد. او را در جهانگیرنگر دیدم. بهسلامت نفس و لطف طبع موصوف بود و از رسوم و عادات شعرا مبرّا مىزیست.
سلیم پس از چهارده سال سفر در رکاب اسلامخان در داخل هندوستان، به سبب خستگى و پیرى از ممدوح تقاضاى مرخّصى مىکند تا به مکّه برود :
ز آستان تو خواهم بهسوى کعبه روم که در حقیقت، جایى نرفته باشم دور
امّا راهى مکّه نمىشود. ظاهرآ تحمّل دشوارىهاى آن سفر دور را در خود نمىدیده است. او اکنون مکانى آرام مىجوید تا گوشهنشینى اختیار کند، و کجا بهتر از کشمیر؟
گوشهاى گیر به کشمیر سلیم و بنشین رفتن و آمدن اگره و لاهور بس است
در کشمیر سکنا مىگزیند و حدود دو سال بعد در آن دیار درمىگذرد.
تذکرهنویسان سال فوت او را 1057 ذکر کردهاند. به نوشته دکتر رحیم رضا، ملّاسعید اشرف ]مازندرانى[ سال فوت او را «رضوان» یافته است :
چون روح سلیم واصل جانان شد در گلشن روضه مرغ خوشالحان شد
در روضه رضوان چو شد آرامگهش تاریخ وفات او ازان رضوان شد
از مادّه تاریخى که غنى کشمیرى براى کلیم همدانى سروده است، چنین برمىآید که او در کنار قدسى و سلیم به خاک سپرده شده :
… عمرها در یاد او زیر زمین خاک بر سر کرد قدسىّ و سلیم
عاقبت از اشتیاق یکدگر گشتهانداین هرسه دریکجامقیم…
سلیم یک سال پیش از ممدوح اصلى خود، اسلامخان از جهان رفته است.

اسلام خان

سلیم پس از ورود به هند، به دستگاه میرعبدالسّلام مشهدى مخاطب به اسلامخان پیوسته است. در کاروان هند به نقل از سرو آزاد آمده است: میرعبدالسّلام از عمده امراى شاهجهانى است. در عهد شاهزادگى به منصب شایسته و خطاب اختصاص خان، اختصاص داشت و بعد سریرآرایى سلطنت، بخشى دوم شد، پس از آن ناظم گجرات و عقب آن ناظم بنگاله، سپس بهخطاب اسلامخان و والاپایه وزارت مباهى گشت، و چون نوبت وزارت به سعدالله خان رسید، پادشاه اسلامخان را به ایالت ممالک دکن سرفراز فرمود، و هم در زمان حکومت دکن ]چهاردهم شوّال[ سنه 1058 جهان فانى را وداع نمود. مقبره او در سواد اورنگآباد معروف است، عمارتى دلنشین دارد.
به نقل استاد گلچین از مآثرالامرا، اسلامخان از معقولات و منقولات و انشا و خط بهره وافر داشت و منصبش هفت هزارى بود.

شعر سلیم

چنان که گفتیم، سلیم از سخنسرایان قادر و مضمونیاب طرز نو مشهور به سبک هندى است و این که بعضى از تذکرهنویسان او را به اخذ معانى دیگران متّهم کردهاند، اصلى ندارد.
به قول نجیب کاشى و با این امید که به کسى برنخورد :
شاعرىنیست کهمعنىبر و مأخذخوان نیست همه دزدند، ولیکن عسس یکدگرند!
محمّد صالح کنبو مؤلّف عمل صالح، مسمّى به شاهجهاننامه، نخستین کسى است که تهمت معنىبرى به سلیم زده و ضمن تعریف از او مىگوید: …هیچ بیتى از اشعار او خالى از ادایى نیست و در انگیخت تشبیهات ید طولى دارد و در پرداخت ایهامات دست تمام حاصل کرده، هزاران معانى عجیبه و غریبه از طبع او پدیدار گشته، اگرچه کمگوست امّا پاکیزهگفتار است و بسیار رنگینسخن. ازین رهگذر که به اعتقاد بعضى عزیزان گاهگاهى فرزندان طبع بعضى عزیزان را که یتیم ماندهاند به پسرخواندگى برمىدارد و در تربیت آنها کوشیده لباس فاخر مىپوشاند، بر زبانها افتاده و اکثر ارباب سخن در فرزندان معنوى او نیز سخن دارند و گمانشان

بلکه یقین آن است که آنها نیز پسرخواندهاند که ایشان را زبان داده. بالجمله اکثر از ارباب این فن با وى بىاعتقادند و زبان به بیغاره او مىگشایند و بجز جمعى که آیینهدار انصافند و صورت و معنى را به وجه احسن شناخته، هیچیکى از نیکوخیالان را به او اعتقاد نیست…
سپس ده بیت از اشعار او انتخاب کرده است (عمل صالح، ج :3 421 ـ 422)
توضیحآ مىافزایم که هفتمین بیت :
دولت تیزى که مىگویند، شمشیر تو بود بر سرم آمد ولى بسیار زود از من گذشت
با تقدیم و تأخیر دو مصراع، از دانش مشهدى است و محمّد صالح کنبو اشتباهآ آن را به سلیم نسبت داده است.
البتّه باید گفت که این نویسنده جاى امّایى هم باقى گذاشته، یعنى «آیینهداران انصاف»

را مستثنا کرده است. نصرآبادى نیز به همین راه رفته: …اگرچه شهرتى در اخذ معنى مردم دارد،

امّا معانى غریب و لطیف هم زاده طبع خود دارد… در مورد یک مثنوى او نیز مىنویسد :

مشهور است که مثنویى در تعریف لاهیجان گفته در هند که رفت همان مثنوى را به اسم کشمیر کرد. (ص 227)
همچنانکه دکتر رحیم رضا و استاد گلچین معانى متذکّر شدهاند، این مطلب نادرست است، زیرا گذشته از آنکه وضع طبیعى لاهیجان و کشمیر قابل مقایسه نیست، شاعر در مثنوى مزبور بهتوصیف صعوبت راه کشمیر، درختها و گلهاى آن، دریاچه و کشتىهاى اشرافى و بالأخره مدح شاهجهان پرداخته است.
آزاد بلگرامى در سرو آزاد (ص 68 ـ 70) به نقل مضامینى از سلیم و صائب که «همسایه یکدیگر واقع شدهاند» و نیز به توارد اشعار دیگران با گفتار سلیم اشاره کرده است. استاد گلچین معانى پس از نقل آنها در کاروان هند (573 ـ 575) خود هم شواهدى جُسته و افزودهاند، چون صاحبان تذکرهها یادآور قوّت طبع سلیم شدهاند، اینگونه اشعار را باید از عالمِ توارد بهشمار آورد.
آنجا هم که سلیم تهمت معنىبرى به صائب مىزند و مىگوید :
دیوان کیست از سخنانم تهى سلیم؟ تنها نه بر من این ستم از دستِ صائب است
به فرض صحّت، این گونه اشعار را نیز مىتوان از قبیل تواردِ ناخواسته دانست و یا به جوانتر بودن صائب و تأثیرپذیرى از سلیم نسبت داد.
* * *
سلیم در اشعار خود بارها به پیرى اشاره کرده است و چنین مىنماید که به کهولت رسیده بوده. به عنوان نمونه، غزل شماره 163 به تمامى و نیز ابیاتى از این دست :

درینپیرى، به کوى عشقبازىها من آن طفلم که از چاک دلم، چون صبح، بوى شیر مىآید
*
ز پیرىشدسفید از بسکههر موبر سر و رویم به کف آیینهام پیمانه شیر است پندارى
*
زمینگیرى سلیم از ضعفِ پیرى، یادِ ایّامى که جستوخیز در صحرا به آهو یاد مىدادى
و ابیات دیگر که در خود دیوان مىتوان دید.
همچنان که تذکرهها نوشتهاند، سلیم به صنعت ایهام توجّه بسیار دارد. این چند بیت را نمونهوار شاهد مىآورم :
زاهد همه عمرم به مى ناب گذشتهست چون سبزه جو از سر من آب گذشتهست
*
با ما چنان که بود دلت، نیست این زمان آیینه تو صورتِ دیگر گرفته است
*
ما و این خرقه پشمینه، که درویشان را چون سکندر هوس جامه دارایى نیست
*
زمانه مکتبِ اطفال گشته پندارى که هرکه هست دَرو، شکوه از فلک دارد
*
چو گل گشت دستارم آشفته بر سر ز بس بىرخ او جنون بر سرم زد
*
مرا معانىِ کوتاه، دلپسند نباشد چو کر نمىشنوم تا سخن بلند نباشد
به ترکیبات و «روزمرّه»هاى سلیم، در فرهنگها زیاد استشهاد شده است. این اعتقاد او هم قابل توجّه است که براى غزل، پنج بیت را کافى مىدانسته :
از پنج فزون گشت چو ابیاتِ غزل بر پنجه او بود چو انگشتِ زیاد
و خود نیز چند گاه به این اصل عمل کرده است، زیرا غزلهاى پنج بیتى در دیوانش کم نیست.
در چهار مقطع، به جاى سلیم، تخلّص خویش را «سلیما» آورده است :
هیچ کس معرکه شهرتِ مجنون نشکست این طلسمىست که بر نامِ سلیما بستند
براى سه مورد دیگر، نگاه کنید به غزلهاى شماره 259، 505 و 641.
سلیم از شعراى گذشته، به خواجه حافظ و از معاصران، به نظیرى نیشابورى معتقد است. جز استقبال از چندین غزل خواجه و نام بردن از او در سه مقطع، غزلى با ردیف «حافظ» دارد. غزلهایى هم از نظیرى استقبال کرده است و او را بهاشناسِ شعرِ خود مىداند :

ما را بجز از روحِ نظیرى نشناسد فیروزه خود را به نشابور فرستیم
و سحرپردازش مىخواند :
سلیم این در جواب سحرپردازى که مىگوید کتاب حسن را جزو محبّت از میان گم شد

مشخّصات نسخ مورد استفاده و نشانههاى اختصارى آنها

1ــ نسخهاى که آقاى دکتر رحیم رضا با علامت ح مشخّص کرده و از نسخ دیگر کاملتر شمردهاند و متعلّق است به کتابخانه دیوان هند در لندن با شماره اته 1558.
این نسخه تاریخ کتاب ندارد. از فیلم آن که در کتابخانه دانشکده ادبیّات مشهد موجود است، استفاده کردهام، با نشانه د.
2ــ نسخه خطّى متعلّق به طبیب متشخّص و دانشمند مشهد، زندهیاد دکتر على شاملو. از عکس آن که چند سال پیش تهیّه کرده بودم، بهره بردهام.
نسخهاى است خوب به خطّ شکسته نستعلیق، در 73 برگ 19 سطرى، قریب 2500 بیت. در هند نوشته شده و در بسیارى از ضبطها به نسخه د نزدیک است. با مثنوىها آغاز شده و پس از آنها قصاید است. غزلها در پایان آمده و متأسّفانه از نیمه حرف «ت» به بعد را فاقد است. چهل غزل نیز از اوایل این حرف افتاده. قصاید و بیشترِ مثنوىها را دارد. یک غزل در حرف «ت» و تعدادى بیت در مواضع مختلف از آن بهدست آمد که در نسخه چاپى نیست. به این ابیات در حاشیه اشاره کردهام. ترتیب اشعار آن ــ جز در دو سه مورد ــ عینآ همانند نسخه چ است. نشانه آن را ش قرار دادهام.
3ــ نسخه چاپى دیوان، با نشانه چ.
این نسخه را آقاى دکتر رحیم رضا در سال 1349 به طبع رساندهاند. جز اغلاط چاپى فراوان، در موارد بسیار، وجه صحیح کلمه به حاشیه برده شده و صورت مغلوط در متن آمده است. مصحّح جز نسخه دیوان هند، از دو نسخه متعلّق به کتابخانه مجلس و یک نسخه مضبوط در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران سود جسته است.

چند توضیح

غزلها و اشعار دیگرى را که در نسخه ش هم آمده است، با ذکر نشانه اختصارى در پیشانى شعرها، مشخّص کردهام. نسخهبدلهاى صحیح نسخه چاپى را با نشانه ن ل در حاشیه گذاشتهام. در صورتى که اصلاحى در متن انجام دادهام، وجه مغلوط را با ذکر علامت نسخه به حاشیه بردهام. اگر کلمهاى از خود افزودهام، آن را میان دو قلّاب جاى دادهام. به اصلاحات اعمال شده براساس نسخه ش، در حاشیه اشاره کردهام.
در تنظیم اشعار، همان ترتیب نسخه چاپى رعایت شد تا مراجعه و مقایسه آسان باشد. در فهرستها، براى دستیابى سریعتر به لغات و ترکیبات و نامهایى که ضمن غزلها آمده ــ و این بخش، مفصّلترین قسمت دیوان است ــ به جاى ذکر صفحه، شماره غزل را داده و پس از ممیّز (/) بیت مورد نظر را مشخّص کردهام. اعداد صحیح و بدون ممیّز، تنها نشاندهنده صفحات هستند. در تعلیقات، پس از پایان بخش غزلها، اعداد سمت راست و چپ ممیّز، صفحه و بیت مربوط را معلوم مىکنند.
در چاپ حاضر، تعداد ابیات به 9690 مىرسد که 6021 بیت آن متعلّق به غزلهاست

توضیحات تکمیلی

وزن 500 g
ابعاد 24 × 17 cm
پدیدآورندگان

,

SKU

94016

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-323-8

قطع

تعداد صفحه

624

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیوان سلیم تهرانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This