(021) 66480377-66975711

کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان

17,000تومان

ياروس لاو سايفرت

فریده حسن زاده (مصطفوی)

كسى كه لويى آراگون او را بزرگترين شاعر دنيا مى‌دانست، يعنى يانيس ريتسوس، با اشاره به اشعار ياروسلاو سايفرت نوشت :

و ببين برادرِ من، سرانجام ما آموختيم كه با يكديگر سخن بگوييم

آرام آرام ــ و به‌سادگى.

سايفرت، شعر را تافته‌ى جدا از بافته نمى‌داند. مى‌گويد :

شعر، از روزِ ازل با ماست

همچون عشق

همچون گرسنگى، طاعون و جنگ.

كلماتِ اشعارِ سايفرت اگرچه نهايتِ ظرافت و لطافتِ طبع او را به نمايش مى‌گذارند اما خيال دور شدن از زمينِ زير پاى او و گم شدن در ابرهاى آسمان را ندارند. مثلا در شعرِ سرِ مريمِ باكره، سايفرت پس از توصيفِ حسِّ هجومِ پاييز با آوردنِ الفاظ شاعرانه‌اى همچون: ابريشمِ حضور، حسِّ خفيفِ اندوه يا حتى قطره‌هاى كوچكِ خون، تأكيد مى‌كند : «اين زمانى‌ست كه زخم‌هاى آدمى دردناك‌تر است.» و مصراع‌هاى بعدى را با خيالِ راحت مى‌آورد: «به عيادتِ ولادمير هولان رفتم. بيمار بود. او نزديك لوسانتين سميزى مى‌زيست، درست بالاى رودخانه.» و هيچ اعتنايى ندارد به حيرتِ خواننده‌ى خو گرفته به ابهام و ايهام و كلى‌گويى در شعر كه بى‌اختيار از خود مى‌پرسد: مرا با آدرسِ ولادمير هولان چه‌كار!؟
سايفرت براى همه‌ى جزئيات اهميت قائل است و هيچ چيز را از قلم نمى‌اندازد؛ انگار نه انگار اساتيد و اهل فن، شعر را نيازمند ايجاز و اختصار و رمز و راز دانسته‌اند. در شعرِ «شاعر بودن» به‌عمد، حرّافى مى‌كند: «در كتاب درسىِ كهنه‌اى، چاپِ بنگاهِ انتشاراتى امپريال، به سال مرگ ورشليسكى، فصل شعر و شاعرى را گشودم و سطورى چند خواندم…»

سايفرت خود اعتراف مى‌كند :

گاه اشعار من، به گونه‌اى شرم‌آور

ساده بوده‌اند.

اما ريتسوس براى آن‌ها كه «مى‌توانند لبخند بزنند و بگويند: ما مى‌توانيم در هر ساعت براى شما يكصد شعر از اين دست بسازيم»، جوابِ خاضعانه‌اى دارد :

و اين درست همان چيزى‌ست كه ما مى‌خواهيم

چرا كه ما برادرِ من، براى جدا كردنِ خود از مردم آواز نمى‌خوانيم،

ما مى‌خوانيم تا كه مردم را با هم متّحد كنيم

ما به سخن گفتنِ آرام، در زندان‌ها خو كرده‌ايم، در جلسات،

در اقدامِ مشتركِ مخفى در دورانِ اِشغال،

ما به‌حرف‌هاى‌كوچك‌وصريح‌برفراز ترس‌و بر فراز رنج‌خو كرده‌ايم.

در سال 1984، سايفرت، پاداشِ جستنِ كلماتِ ساده و زيبا را كه به قولِ خودِ او «بسى برتر از جنايت و قساوت» است، با پذيرفتنِ جايزه‌ى نوبل، گرفت. اشعار او به بسيارى از زبان‌ها ترجمه شدند و سايفرت خود در ترجمه‌ى اشعارش به انگليسى با مترجم انگليسى زبان همكارى داشت. دوزبانه بودن متنى كه پيش رو داريد به همين سبب است.

 اشعارى كه از ريتسوس در اين‌متن آمده، از شعرِ «ديگِ دودزده» ترجمه‌ى فريدونفرياد است.

توضیحات

گزیده ای از کتاب کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان

عشق، چیزى بس عظیم است؛

خواهى دید

حتى اگر همه‌ى جهان را آتشِ انقلاب فراگیرد

باز جایى در سبزه‌زاران

عاشقان براى گرفتنِ دستانِ یکدیگر

   مجالى خواهند یافت…

در آغاز کتاب کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان می خوانیم

 

آشنایى      11

دردْآشنایى             21

شعرِ آغاز   24

شهرِ گناه‌آلود           30

ترانه‌اى درباره‌ى دخترکان        32

فلسفه       34

ترانه         36

صدها بار هیچ         38

گفت‌وگو    42

حسرت     46

سالِ تلخ    48

پوستى دارى پریده‌رنگ همچون گلِ برف…            52

ترانه‌ى وطن            54

زمانه‌ى ما   56

دلبسته      60

آن زائرانِ شامگاهان…            62

ساکنِ روان             66

در آبىِ عشق           70

شعر         76

از : ترانه‌ى زباله        80

ترانه‌اى در پایان       84

تنها یکبار…            88

اما تو بسیار نزدیک بودى…      92

در هر بوسه            94

نخستین اشک‌هاى عشق          98

از غزل‌هاى عاشقانه‌ى سلیمان…             100

عشق        102

سرِ مریم باکره          106

بهشتِ گمشده          114

از : شعرِ برت سوکارت، ملکه‌ى زیبایى جهان          122

از : شعرِ دیدار با ولادیمیر کومارک نقاش   126

جدال با فرشته         128

بارانِ زمستانى         132

یاس         138

شاعر بودن             140

شمعدان     144

یاد           148

شعبده‌باز    152

حمله‌ى هوایى          154

دیگر هرگز…           166

کنسرتوى باخ          170

عاشقان     174

ترانه‌اى از یک اینترمتزو          176

و اکنون وقت بدرود است         180

آشنایى

 

 

 

یاروسلاو سایفرت (Jaroslav Seifert) 23 سپتامبر 1901 در یکى از محلّاتِ کارگرنشینِ پراگ به‌نام Z§iz§kov به‌دنیا آمد. وى در سراسرِ عمر، همیشه از محله‌ى زادگاه خود با این مشخصات یاد مى‌کرد: فضایى کاملا کارگرى، با اتاق‌هاى اجاره‌اى بسیار، قطارهاى راه‌آهن، بالکن‌ها، میکده‌ها و لهجه‌اى خاص شبیه لهجه‌ى محله‌ى کاکنى[1]  در لندن.

سایفرت تا مدت‌هاى مدید، حالات و حرکاتِ خاصِ جوانانِ این محله را با خود یدک مى‌کشید. یکى از دوستانِ شاعرِ او نخستین دیدار خود را با سایفرت جوان این‌گونه وصف مى‌کند :

از آن‌سوى‌خیابان‌مردى‌شلنگ‌انداز مى‌آمد؛به‌جاى‌یقه‌ى بسته، دستمال‌گردنى‌با گره‌ى‌شل داشت و پیپى بر گوشه‌ى لب. مرتب آبِ دهانش را بر زمین مى‌انداخت؛ تیپِ متعارفِ شاعران در آن روزها. بى‌اراده به‌سوىِ او رفتم: «آیا شما سایفرت‌اید؟» پرسید: «آیا شما اهل Z§iz§kov هستید؟». من اهل Z§iz§kov نبودم اما او، سایفرت بود.

مادر سایفرت کاتولیکى مؤمن بود و پدرش سوسیالیستى خدانشناس. سایفرت با هر دوىِ آن‌ها میانه‌ى خوبى داشت. به‌رغمِ تنگناهاى مالىِ خانواده، سایفرت توانست در دبیرستانى خوب ثبت‌نام
کند؛ اما تحصیلاتش را به پایان نرسانید و به فعالیت‌هاى روزنامه‌نگارى روى آورد و خود را وقف ادبیات کرد. بعدها در وصفِ این دوران نوشت، همه‌ى وقت خود را به تمرین شعر و شاعرى مى‌گذرانیده است.

سایفرتِ نوجوان، پیش‌از سرآمدنِ جنگ جهانى اول و قبل از شکل‌گیرىِ چکسلواکى که هنوز یکى از ایالاتِ کشورِ پادشاهى اتریش ــ مجارستان محسوب مى‌شد، کارش را رسمآ به‌عنوانِ یک شاعر آغاز کرد. اشعار اولیه‌ى او مضامینى پندآمیز داشتند و همدردى و حسّاسیّت شاعر را به طبقه‌ى پرولتاریا و آنارشیست‌ها نشان مى‌دادند. در اکتبر 1918 که چکسلواکى به استقلال رسید، سایفرت به جناح چپ حزبِ سوسیال دمکرات پیوست و در سال 1921 که حزب کمونیست سازماندهى شد، وى یکى از اعضاى رسمى و فعالِ آن گشت.

نخستین مجموعه‌ى شعرِ سایفرت، شهر، غرقه در اشک به‌عنوانِ یکى از اصیل‌ترین آثار پرولتاریایىِ تاریخ چک شناخته شده است؛ با این‌همه حتى در چنین کتابى نیز، سایفرتِ شاعر،بیش‌تر از سایفرتِ سیاستمدار خودنمایى مى‌کند. در این اشعار، عشق، پاکى و حقیقت، مدام فخر مى‌فروشند به ریاکارى و فسادِ سیاست. انقلابى‌ها که مصالح عمومى را به علایق فردى ترجیح مى‌دهند، نمى‌توانند به چنین ابیاتى که در شعرِ سایفرت آمده روى خوش نشان دهند :

عشق، چیزى بس عظیم است؛

خواهى دید

حتى اگر همه‌ى جهان را آتشِ انقلاب فراگیرد

باز جایى در سبزه‌زاران

عاشقان براى گرفتنِ دستانِ یکدیگر

   مجالى خواهند یافت…

تمایل سایفرت به انقلاب، ناشى از اعتقاد او به لزومِ تغییرِ وضعِ طبقه‌ى کارگر و بالا بردنِ سطح زندگىِ قشر محروم است و نه شیفتگى او به قدرتِ سیاسى و خشونت. عشق در او همواره بر نفرت چیره است.

بعضى از نخستین اشعار او در عینِ سادگى، سهولت و صراحت در اوجِ توانایىِ کلامِ شاعرانه است :

پنجره‌اى دارم

با روزى بهارى شناور در روحِ آن

مثل قایقى بر رودخانه با پرچمى صورتى،

سگى دارم

با چشمانى انسانى،

دفترچه‌اى آبى دارم

با نام سى و سه دختر زیبا در آن.

……….

نیز از یاد نخواهم برد

جعبه‌اى خالى دارم از واکس کفش،

گلدانى غمناک، خشکیده بر لبه‌ى پنجره،

شاخه‌گلى در جادگمه‌ام

و اشک‌هایى لبریز در قلبم.

تعدادى از دوستانِ نوگراىِ سایفرت مانند کارل تیگه و استانیسلاو نئومان نقشِ مهمّى در بریدنِ سایفرت از شیوه‌ى پرولتاریایىِ اشعار او و آشنا کردنش با سبک‌هاى جدید و پیشرو شعرى داشتند. در 1920، سایفرت یکى از تشکیل‌دهندگانِ گروهِ نویسندگان و شاعرانِ مدرن به‌نام دِوِتسیل شد. دِوِتسیل که نامِ گیاهى دارویى و گلى خودروست، در لغت به‌معناى «هفت نیرو» یا «معجون» است.

زندگى و آثار سایفرت در سال‌هاى دهه‌ى 1920، با فعالیت‌هاى این گروهِ مهمِ ادبى و نیز نهضت‌هاى دیگرى به نام پوئتیسم (Poetism)
عجین شد. براى پى بردن به خواسته‌هاى جاه‌طلبانه، پرغرور و پرطمطراقِ این گروه، کافى‌ست نگاهى به سطورى از این بیانیه بیفکنیم :

مقدّم بر همه‌ى فعالیت‌هاى خلّاقه‌ى انسان، وظیفه‌ى مهم و حیاتىِ مرمّت و نوسازىِ جهان قرار داد… شاعران و متفکران، باید شانه به شانه‌ى سربازانِ انقلابى حرکت کنند. هدفِ آن‌ها یکسان است… تنها یک جاده به آینده منتهى مى‌شود… هنرِ گذشته، چه آن را کوبیسم، فوتوریسم، اورفیسم یا اکسپرسیونیسم بنامیم، هنر را فى‌نفسه زیبا و کافى مى‌پنداشت.

دِوِتسیل هنر را وقف اهدافِ پرولتاریایى، کمونیستى مى‌خواست. Poetism زندگى را خود، شکلى از هنر مى‌دانست و معتقد بود سایر رشته‌هاى هنرى باید زیرِ سایه‌ى‌آن باشند. آرزوى‌آرمانىِپیروان  Poetismپیوند دادنِ زندگى با رشته‌هاى هنرى بود، چندان که در آینده‌ى دور، هنر و زندگى به یگانگى نائل شوند. رهبر نظریه‌پردازان، دوست سایفرت، کارل تیگه بود.

سال‌هاى دهه‌ى بیست براى سایفرت و دوستانش، دوران سرمستى جوانى، گاه خودنمایى و همواره فعالیت پرشور در شعر، روزنامه‌نگارى، هنر و بحث‌هاى سیاسى بود. اعضاىِ این گروه، متشکل از مردان و زنانِ جوان، مدام در کافه‌ها و بارها گرد هم جمع مى‌شدند و درباره‌ى هنر و زندگى تبادل نظر مى‌کردند. در این دوره آثار بسیار قابل ملاحظه‌اى در ادبیات پدید آمد. آن‌ها خود را جسور، مبتکر و انقلابى مى‌دیدند. و البته بودند.

سایفرت، براى روزنامه‌ها و جُنگ‌هاى ادبىِ گوناگون مى‌نوشت که تعدادى از آن‌ها کمونیست بودند. نیز در یک بنگاه انتشاراتى و کتابفروشىِ کمونیستى در پراگ کار مى‌کرد و در اواخر دهه‌ى 1920، سردبیرى نشریه‌ى کمونیستىِ معتبرى را به‌عهده داشت.

نخستین کتابِ شعر سایفرت، شهر، غرقه در اشک‌ها در بیست سالگى

او انتشار یافت. بعد از آن، وى ضمنِ انتشار دفترهاى شعر دیگرى از خود، ترجمه‌ى اشعارى از شاعرانِ سمبولیستِ روسیه و فرانسه همچون الکساندر بلوک و پل‌ورلن و گیوم آپولینر را نیز به چاپ رسانید. سایفرت همراه دوستِ خود تیگه دست به سفرى طولانى از وین تا شمال ایتالیا، مارسى و پاریس زد. نیز در سال‌هاى 1925 و 1928 از شوروى دیدار کرد.

در اواخر دهه‌ى 1920 سایفرت اندک اندک احساس کرد دِوِتسیل ارزش‌هایش را براى او و دوستانش از دست داده است.

در 1929، سایفرت همراه با هشت نویسنده‌ى صاحب‌نام چک که کمونیست بودند، اعلامیه‌اى را در اعتراض به اعمالِ محدودیت‌هاى فرهنگىِ رهبرى جدید حزب امضا کرد. این عمل باعثِ اخراج او از حزب شد، نیز رانده شدنش از Deve§tsil. وى برخلاف بقیه‌ى امضاکنندگان هرگز دیگر به حزب نپیوست، از آن پس، تنها به‌عنوان خبرنگار و سردبیر براى نشریات مختلف مثل روزنامه‌ى سوسیال دموکراتیک Prava lidu کار مى‌کرد. کتاب‌هاى شعر متعددى نیز منتشر کرد و در کنار آن‌ها مجموعه‌اى از شعرِ قرنِ نوزدهم چک در دسترس علاقمندان قرار داد.

در کتاب‌هاى شعرى که سایفرت به سال‌هاى 1929، 1933 و  1936 منتشر کرد، سبکِ خاص خود براى استفاده از خوش‌نوایىِ الفاظ را گسترش داد: اشعار او اکثرآ بسیار کوتاه بودند و از فرط آهنگین بودن به ترانه مى‌مانستند. موضوع این اشعار به زیبایىِ زن و لطافت روح او اختصاص داشت و به گذرا بودنِ عشق.

حدود سال 1937، کتابِ هشت روز منتشر شد. این اشعاربه شرح اندوهى مى‌پردازند که بیشتر مردمِ چک آن را در قلب خود بازمى‌یابند؛ اندوهِ از دست دادنِ نخستین رئیس‌جمهور توماس گاریگه مازاریک، فیلسوف و دولتمردى که از نظر آن‌ها، مظهر استقلال و دموکراسى و نخستین جمهورى چکسلواکى است.

چراغ‌ها را خاموش کن که به سال 1938 منتشر شد، یادداشت روزانه‌هاىِ شاعرانه‌اى بودند در وصفِ ماجراى تهدید آلمان هیتلرى که در ابتدا با بسیج ارتش و یکپارچگى و اتحاد مردم چکسلواکى براى دفاع از خاک چکسلواکى، لحنى سرشار از شور و هیجان دارد و زمانى که به دستورِ رئیس‌جمهورِ وقت بنس و پیروِ تصمیماتِ کنفرانسِ مونیخ در سپتامبر 1938 ملت، وادار به تسلیم و دست کشیدن از مرزهاى ملّى مى‌شود، لحنى تاریک و غم‌انگیز مى‌یابد.

در مارس 1939، بازمانده‌ى خاک چکسلواکى توسط ارتشِ نازى اشغال شد. سایفرت طى دورانِ اشغالِ آلمانى‌ها و جنگ جهانى دوم، سه کتاب شعر منتشر کرد و اشعار او در بالا بردنِ روحیه‌ى مردم و تقویت اراده و تصمیم آن‌ها براى پایدارى بسیار مؤثر و کارساز بود. این اشعار که عشق به سرزمین مادرى، عشق به پراگ و زبانِ چک را مى‌سرودند، در قلوبِ مردم جاى گرفتند و به محبوبیت سایفرت، قدرشناسانه دامن زدند. میان سال‌هاى 1939 و 1945 مردم او را به‌عنوانِ شاعر ملى خود انتخاب و تکریم کردند. خاطراتِ دلهره‌آورِ خودِ او از دورانِ اِشغالِ نازى‌ها در ماهِ مه 1945 با نثرى پرکشش و نفس‌گیر در کتابِ شرح حال او آمده است.

با آزاد شدنِ کشور در ماه مه 1945، سایفرت دوباره فعالیت‌هاى روزنامه‌نگارى خود را از سر گرفت. اما بعد از روى کار آمدن یک دولت کمونیستى در فوریه‌ى 1948، او خود را در مطبوعات، مطرود و منفور یافت. به او تهمت اجنبى، بورژوا و دشمن خلق مى‌زدند. سایفرت از فعالیت‌هاى اجتماعى کناره گرفت و به ویرایشِ کارهاى نویسندگانِ چک و ترجمه قناعت کرد. ترجمه‌ى او از متنِ کتابِ مقدس، فصلِ غزلِ غزل‌هاى سلیمان، شاهکارى در زبان چک است.

بعد از 1945، در فضاى نسبتآ باز فرهنگى، گزیده‌اى از اشعار او همراه با تعدادى از کارهاى تازه‌اش به چاپ رسید. در 1956، بعد از لغوِ محدودیت‌ها در اتحاد جماهیر شوروى، سایفرت در دومین کنگره‌ى اتّحاد نویسندگانِ چکسلواکى از پشت تریبون اعلام کرد: «به امید این‌که ما وجدانِ مردمِ خود باشیم. باور کنید در سال‌هاى اخیر، ما نه‌تنها وجدانِ

توده‌ها و عامه‌ى مردم که وجدانِ خود نیز نبوده‌ایم. هرآن‌که درباره‌ى حقیقت سکوت اختیار کند، دروغ گفته است.»

خواسته‌ى سایفرت،برملا کردنِ نقشِ جور و نشانِ ستم در دورانِ حکومتِ استالین و دادخواهى از مظلومین و محرومین بود. شاعر که در سال‌هاى دهه‌ى بیست به‌خاطر اشعار غنایىِ لطیف‌اش شهرت داشت اکنون سخنگوىِ وجدان جامعه و مدافع منافع مردم شناخته مى‌شد.

سخنانِ سایفرت، حضّار را سخت تحت تأثیر قرار داد، به همان اندازه نیز ظاهرِ فیزیکى او. شاعر به‌زحمت راه مى‌رفت، به کمک عصا. اما وقتى نشست چون صخره‌اى به‌نظر مى‌رسید: استوار، محکم و پرصلابت.

بعد از یک دهه سکوت، سایفرت با شعرهاى تازه که لحنى دیگر و رنگ و رویى دیگر داشتند به میدان آمد. در دفترِ شعرِ کنسرت در جزیره، 1965، و دفاتر بعدى، او با دست شُستن از قافیه و استعاره، اشعارى ساده، گزارشى و بى‌پیرایه خلق کرد که دیگر هیچ شباهتى به آن سروده‌هاى آهنگینِ ترانه‌مانند نداشتند. در 1967، طىّ جشن بهار در پراگ، جایزه‌ى بنگاهِ نشرِ نویسندگان چکسلواکى را دریافت کرد و همان سال هنرمند ملى کشورش لقب گرفت.

در 1968، دخالتِ نظامى شوروى در چکسلواکى، سایفرت را واداشت، به‌رغمِ بیمارى جدى، از بستر برخیزد، و خود را با تاکسى تلفنى به ساختمان انجمن نویسندگان برساند. نویسندگان او را به‌عنوانِ رئیس

موقت اتحادیه‌ى مستقل انتخاب کردند. یک سال بعد این اتحادیه منحل شد. بیمار و منزوى، سایفرت به نوشتن ادامه داد. اشعار تایپ‌شده‌اش، تکثیر مى‌شد و دست به دست مى‌چرخید. او در یکى از حومه‌هاى پراگ مى‌زیست و هرکه را که به دیدارش مى‌رفت یارى مى‌رساند. در همین زمان خاطراتش را به‌عنوان شاعر به رشته‌ى تحریر مى‌کشید. این زندگینامه، دایره‌المعارفِ کاملى از زندگى فرهنگىِ پراگ است. سایفرت در آن‌ها، شصت سال همکارىِ مستمر با نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران را با جزئیات زندگى خصوصى خود در هم آمیخته و مجموعه‌ى جذابى فراهم آورده است.

بین سال‌هاى 1968 و 1975، گزیده‌اى از کارهاى قدیمى او در داخل چکسلواکى به چاپ رسید، اما کارهاى تازه‌اش تنها در نشریات چک زبانِ خارج از کشور امکان نشر یافت. 16 آگوست 1976 سایفرت در حمایت از گروه موزیکالى که مورد حمله قرار گرفته بودند نامه‌ى سرگشاده‌اى به نویسنده‌ى شهیر آلمانى، هانریش بل نوشت و از او یارى خواست. این نامه توسط منشورِ 77 که سایفرت از اولین امضاءکنندگان آن بود در بسیارى از مطبوعات جهان انعکاس یافت.

با گذشت سالیان، اشعار تازه‌ى سایفرت دیگربار اجازه‌ى چاپ در داخلِ چکسلواکى را یافتند. ترجمه‌ى انگلیسى آثارش توسط ادوارد اُسرس، لین‌کافین و دیگران در انگلستان و آمریکا به چاپ رسیدند. گلچینى از اشعارِ ادوارِ مختلفِ زندگى‌اش در چک، تورنتو و پراگ منتشر شدند. وقتى خاطراتش تحت عنوانِ «همه‌ى زیبایى‌هاى جهان»، در 1981 در چک، تورنتو به چاپ رسید، و بعد در کلن آلمان، همزمان، با همان عنوان اما با حذف و تغییرات کمتر در پراگ نیز انتشار یافتند :

زندگى من راهش را بس با شتاب درنوردید.

کوتاه بود

براى آرزوهاى بزرگ و پایان‌ناپذیرِ من.

مرگ، بى‌آن‌که خبر کند

از راه رسیده است

به‌زودى حلقه بر در خواهد کوفت

و داخل خواهد شد.

در آن لحظه

از وحشت و هراس

نفس در سینه‌ام حبس خواهم کرد

و از یاد خواهم برد برآوردنِ آن را.

در اکتبر 1984، وقتى سایفرت جایزه‌ى نوبل را برد، سرانجام چشمِ جهانیان متوجه‌ى او شد. خبرنگاران تلویزیون و روزنامه‌نگاران به‌سوى او هجوم بردند. او به سرودن ادامه داد اما بیمارى باشدت بیشترى به او حمله کرد.

در آخرین دیدارى که با او در بیمارستان داشتم او را بسیار زنده‌دل، هشیار و پرشور و شوق یافتم. نسبت به همه‌ى وقایعى که در جهان مى‌گذشت، خود را کنجکاو و حساس نشان مى‌داد. و سؤالات فراوان از من مى‌پرسید؛ درباره‌ى زندگى در آمریکا، دوستان، سیاست و گورباچف. مخاطب را از انرژى سرشار مى‌کرد.

یاروسلاو سایفرت روز دهم ژانویه‌ى 1986 درگذشت.

          جرج گیبین

 

 

 

 

 

 

 

دردْآشنایى

[1] Cockney اهل بخش شرقى شهر لندن که مردمِ آن لهجه‌ى خاصّى دارند.

اطلاعات بیشتر

وزن 210 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

210

تعداد مجلد

موضوع

سال چاپ

تعداد صفحه

204

قطع

شابک

964-351-248-7

نوبت چاپ

SKU

94206

نوع جلد

پدیدآورندگان

,

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کلمات ساده عشق عاشقانه های برتر جهان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.