(021) 66480377-66975711

دیوارها سخن نمی گویند

11,000تومان

احمد کایا

مترجمین:

یغما گلرویی،

آیدین آقاخانی

احمدكايا (ترانه‌سرا / خواننده / آهنگ‌ساز / نوازنده) در سالِ 1957 در شهر مالاتياى كشورِ تُركيه به دنيا آمد. در يك خانواده‌ى كُردتبارِ شش نفره. پدرِ او كارگرِ كارخانه‌ى نساجى بود. بعد از چند سال خانواده با رؤياى يك زنده‌گى بهتر به استامبول مى‌كوچند و در محله‌ى فقيرنشينِ كوجامصطفاپاشا ساكن مى‌شوند. در سنِ چهارده پانزده ساله‌گى تحتِ تأثيرِ جوِ سياسىِ حاكم (كه چند كودتاى پياپى را پشتِ سر گذاشته بود) نخستين شعرهاى خود را مى‌نويسد و فراگيرىِ سازِ باغلاما را آغاز مى‌كند. هم‌زمان شغل‌هاى مختلفى از قبيلِ راننده‌گىِ كاميون، فروشنده‌گى و غيره را تجربه مى‌كند.در سالِ 1985 تصميم به انتشارِ آلبومى از كارهايش را مى‌گيرد و راهىِ خيابانِ اون‌كاپى (محله‌ى هنرىِ استامبول) مى‌شود. به اين خاطر كه موسيقىِ او در قالبِ هيچ كدام از سبك‌هاى موجودِ موسيقىِ تُركيه قرار نمى‌گيرد، كسى حاضر به سرمايه‌گذارى نمى‌شود. در آخر با كمك تعدادى از دوستانِ خودش آلبومِ نخستِ خود گريه نكن. كوچولو. را ضبط و منتشر مى‌كند. اين آلبوم به سرعت از طرفِ دولت توقيف و جمع‌آورى مى‌شود. اعتراض‌هاى مكرّر احمدكايا نتيجه مى‌دهد و كار به جرايد كشيده مى‌شود و دادگاه رأى رفع توقيفِ آلبوم را صادر مى‌كند. استقبالِ فوق‌العاده از اين آلبوم، كايا در راهى كه انتخاب كرده مصمم‌تر مى‌كند.

,”مجموعه‌ي حاضر، برگرداني از ترانه‌هاي احمد كايا (1999-1957 م)، ترانه‌سرا، خواننده، آهنگ‌ساز و نوازنده‌ي ترك، به فارسي است. ترانه‌هاي كايا خشم و اعتراض و عشق و آمال قومي را فرياد مي‌زنند كه همواره سركوب شده است. احمد كايا ترانه را نه در رديف تفنن و تنقلات، كه شاخه‌يي متعهد از آفرينش‌گري هنري مي‌داند. ترانه‌هاي كايا، با مضامين اجتماعي و سياسي، منتقل‌كننده‌ي پيام‌هاي عظيم انساني است. در اين مجموعه، ترانه‌هايي چون “روشن‌فكر”، “دچار دردسرم”، “بازجوها”، “عصيان مي‌كنم”، “جنوب شهر”، “رهايم كن” و… فراهم آمده است. براي نمونه قسمتي از شعر “عصيان مي‌كنم” بدين‌قرار است: پاسخ مي‌دهم،/ مادراني را/ كه دست بر قلب خود نهاده‌اند/ از زندان‌ها سخن مي‌گويم/ از دردها/ شورش مي‌كنم/ چون از آنان كه/ سر زير خاك فرو برده‌اند،/ مي‌ترسم.”
توجه فرمایید: کتاب دیوارها سخن نمی‌گویند، با امضای آقای یغما گلرویی به فروش می رسد.

توضیحات

گزیده ای از کتاب دیوارها سخن نمی گویند

مادرم پُرسید :

تو که سىُ پنج سال بیشتر ندارى. احمد.

پَس چرا ریشات این همه سفید شُدن ؟

بهش گفتم  :

مادر. این بى‌شرفا،

ریشِ مَردا رُ هم سفید مى‌کُنن.

« احمدکایا ـ کنسرتِ استانبول »

در آغاز کتاب دیوارها سخن نمی گویند می خوانیم

حدودِ دَه دوازده سالِ پیش بود که براى نخستین بار صداى احمدکایا را شنیدم. در شهرِ ارومیه و در ماشینِ یکى از عزیزترین اقوام: شهریارجان‌احمدلو. صداى دریاوار و عاصىِ کایا ـ که گاه به نَرمىِ ابریشم و گاه تیغه‌ى قداره‌یى را یادآور بود ـ مرا با خود بُرد… چه روزها و شب‌هایى که با صداى او به سر نشدند. شروع به جمع کردنِ آلبوم‌هایش کردم. مرگِ نابه‌هنگامش را گریستم و همیشه آرزوى درمیان گذاشتنِ ترانه‌هاى نابُ متعهدش با مخاطبانِ فارسى زبان در من بود. یکى دو بار ـ به تنهایى ـ سعى در برگرداندنِ ترانه‌هایش کردم اما اصطلاحاتِ زبانِ عامه و کلماتِ دشوار و بومىِ موجود در ترانه‌هایش کارِ ترجمه را براى من ـ که بیشتر به زبانِ آذرى آشنایى داشتم ـ مشکل مى‌کرد. این کار چند سالى متوقف ماند تا یک روز که دغدغه‌اَم را با پسردایى‌اَم آیدین‌آقاخانى ـ که به زبانِ استامبولى مسلط بود ـ در میان گذاشتم. مى‌دانستم که او هم به کایا علاقه‌مند و حتا بسیارى از ترانه‌هایش را ازبَر است. قبول کرد که در این کار کنارِ من باشد. متنِ تُرکىِ ترانه‌ها را از اینترنت به دست آوردیمُ بعد از سه چهار ماه آیدین ترجمه‌ى واژه به واژه‌ى آن‌ها را آماده کرد.ابتدا قصد کردم که تمامِ ترانه‌ها را به صورتِ موزون و در صورتِ امکان با همان وزنِ زبانِ استامبولى بازنویسى کُنم. در بعضى ترانه‌ها این روش امکان‌پذیر بود ـ مثلِ ترانه‌ى رو آب تابیدى که برگردانِ آن با آهنگِ اصلىِ ترانه قابلِ اجراست ـ اما در بسیارى از ترانه‌ها هم این کار ممکن نبود و معناى ترانه فداى وزن و قافیه مى‌شُد.در ضمن بسیارى از ترانه‌ها در زبانِ اصلى هم فاقد وزن و قافیه بودند و خواننده آن‌ها را به صورتِ دکلمه اجرا کرده بود. پس مبناى کارِ من بر این قرار گرفت که تعدادى به صورتِ ترانه و تعدادى به همان شکلِ بى‌وزن و قافیه بازنویسى شوند. بدونِ شک برگرداندنِ یک متنِ موزون ـ با همان صورت موزون ـ به زبانى دیگر بخشى از حسِ آن را از بین مى‌برد. من سعى کردم ـ با جاى‌گزین کردنِ کلماتُ تصویرهایى مترادف با کلماتُ تصاویرِ موجود در اصلِ ترانه‌ها ـ لحنُ فضاى اصلىِ آثار را حفظ کنم.ترانه‌هاى کایا، خشمُ اعتراضُ عشقُ آمالِ قومى را فریاد مى‌زنند که همواره به سرکوبُ توهینُ نادیده انگاشته شُدن تن داده‌اند. آثارِ او چنان در جامعه‌ى شهرىِ سرزمینش ریشه دارد که مى‌شود از آن‌ها به عنوانِ تقویمِ تاریخِ معاصرِ تُرکیه استفاده کرد. بعضى از ترانه‌هاى او ـ که من نامِ ترانه‌هاى خیابانى را بر آن‌ها مى‌نهم ـ اتّفاقاتُ دردهاى طبقه‌یى پایین دستِ سرزمینش را با خود دارند. اتّفاقاتى مثلِ قتلِ ملوانى در یک بندر، یا حادثه‌یى که در کارخانه براى کارگرى رُخ مى‌دهد، یا دغدغه‌هاى یک مردِ حاشیه‌نشین و… اتّفاقاتى به ظاهر ساده که در غالبِ ترانه و با اجرایى درست توانسته‌اند منتقل کننده‌ى پیام‌هاى عظیمِ انسانى باشند. ترانه‌سرایانِ تُرک در این زمینه به زیبایى آفرینشگرى کرده‌اند و جاى چنین
ترانه‌هایى در آثارِ ترانه‌سرایانِ فارسى زبان خالى‌ست. این مجموعه پیشنهادى براى تجربه کردنِ ترانه‌ى خیابانى در زبانِ فارسى‌ست. ترانه‌یى که در کوچه اتّفاق بى‌اُفتندُ تمامِ اِلِمان‌هاى یک زنده‌گىِ خیابانى را در خود داشته باشند. سرگذشتِ یک نَمَکى یا کودکى که در کنارِ خیابان گُل مى‌فروشد، یا خیابان‌خواب‌هایى که همه روزه از کنارشان مى‌گذریم مى‌توانند موضوعِ ترانه قرار بگیرند. ناگفته پیداست که اجراى چنین ترانه‌هایى موسیقىِ مخصوص به خود مى‌طلبد و بعید نیست پدید آمدنِ چنین آثارى به ساخته شُدنِ آهنگ‌هایى تازه در سبک‌هایى بشود که تا به حال در تاریخِ موسیقىِ ما وجود نداشته‌اند.ترانه‌هایى که آیینه شوند رو به زنده‌گىِ روزمره‌ى انسانِ امروز، با تمامِ دردها، دغدغه‌ها، عشق‌ها، رؤیاها وُ آرمان‌هایش.

برگردانِ این مجموعه را

به خاطره‌ى سبزِ دو عزیز تقدیم مى‌کنیم  :

مادربزرگمان مامان طوسى

که با قصه‌ها وُ ترانه‌هاى نابش

شب‌هاى تابستانِ کودکى‌مان را روشن کرد

وَ رضا آقاخانى

که پیش از به آخر بردنِ کارِ این کتاب

ما را تنها گذاشت…

«یغماگلرویى ـ آیدین آقاخانى

فریادگرِ زمزمه‌هاى یک قوم…      ۱۱

ما سه نفر بودیم…       ۲۳

یه حاشیه‌نشینم!         ۲۸

سراغم بیا!   ۳۰

دختربچّه    ۳۲

مگه نگفتم؟ حیدر!      ۳۵

جوانىِ من کو ؟         ۳۷

روشن‌فکر    ۳۹

مى‌رَم…      ۴۲

ترانه‌ى صبح             ۴۵

دچارِ دردسر شدم        ۴۹

اگر دروغ باشد…         ۵۲

رو آب تابیدى           ۵۴

بازجوها      ۵۵

بى‌صبرى    ۵۷

مرگ هم مى‌لرزد…     ۵۹

شب را باور کُن!        ۶۱

رفیقِ مثلِ جون، خودى            ۶۳

عصیان مى‌کنم!         ۶۵

دموکراتِ خسته         ۶۷

برس! کُجایى ؟         ۶۹

جنوب‌شهر   ۷۱

بخند         ۷۳

روزا دیگه نمى‌گذرن    ۷۵

کوه‌هاى برفى           ۷۷

کوچولو! گریه نکن!      ۷۸

نباهت       ۸۰

یه آدمِ خیلى عجیب    ۸۲

مُرده‌یى در درونِ من   ۸۶

در حسرتت دست‌بندم پوسید       ۸۸

فرارى و عروس         ۹۰

میوه‌ى یک شاخه بودیم            ۹۲

سرنوشتِ سیاه           ۹۴

دس نزن! آتیش مى‌گیرى!          ۹۵

چى مى‌دونین ؟         ۹۹

جنایت       ۱۰۱

ققنوس      ۱۰۳

ترانه‌ى وداع             ۱۰۵

اسم : خوش‌بخت       ۱۰۷

شمالِ شرقى             ۱۰۹

جهان را باغرور مى‌نگرم…          ۱۱۱

ترانه‌ى دیاربکر          ۱۱۷

سیاهىِ زیتون            ۱۱۹

قلعه‌ى سنگى           ۱۲۰

تولّد          ۱۲۲

آه…          ۱۲۴

نتونستم بنویسم…       ۱۲۶

شوکِ الکتریکى         ۱۲۸

مثلِ خاک   ۱۳۰

با گریه‌هایمان            ۱۳۲

رهایم کُن!   ۱۳۴

در تاریکى…             ۱۳۵

یه جایى‌اَم که…         ۱۳۶

میجانِ شیر دل          ۱۳۸

چرا ؟        ۱۴۰

روزاى قشنگ           ۱۴۲

اینا کى هستن ؟        ۱۴۴

دارى قد مى‌کشى! کوچولو!         ۱۴۵

بذر           ۱۴۷

مِتریس      ۱۴۹

شمشیر ماهى            ۱۵۰

اِجراى اعدام             ۱۵۲

بپرین! آى! پرنده‌ها!     ۱۵۴

دلم مى‌سوزه             ۱۵۵

با زمان محاکمه‌م کُن!              ۱۵۷

تنهاییم مالِ منه         ۱۶۱

گُـلِ بهارى              ۱۶۳

هر کى دنبالِ کارش    ۱۶۵

فرارىُ مادر              ۱۶۷

شورش به مهتاب       ۱۶۹

دروغه رفتنِ تو          ۱۷۱

در تنگنایم   ۱۷۳

دیوارِ عشـق             ۱۷۵

روزى میاد  که…       ۱۷۷

همیشه دیر…            ۱۷۹

مـنُ پیدا کُن! مادر!     ۱۸۱

تو هیچّى هستى واسه من          ۱۸۲

تا خِرخِره پُرِ کیک       ۱۸۴

مضطرب     ۱۸۶

بَـس کُن    ۱۸۸

چـى اومد…             ۱۹۰

دلم مى‌خواد تو کوها بمیرم         ۱۹۲

چرا نیومدى ؟           ۱۹۴

چیزى که به مـا مى‌رسد…         ۱۹۶

هـدیه‌ى جُـدایى        ۱۹۸

منُ بِـزَن    ۲۰۰

یلماز         ۲۰۳

رو در روى دوستُ دشمن          ۲۰۵

مى‌ترسم.    ۲۰۸

شما نسوزین             ۲۱۰

بگیر انتقاممُ             ۲۱۲

خداحافظ     ۲۱۴

پاشو بریم خونه!         ۲۱۶

چرا این‌جورى‌اَم ؟ مادر!             ۲۱۸

براى برادرىِ خلق‌ها    ۲۲۰

کاروان       ۲۲۳

رفتنى…     ۲۲۵

حسرت       ۲۲۷

دردِ غربت   ۲۲۸

باز خواهم گشت         ۲۳۰

اطلاعات بیشتر

وزن 300 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

, ,

نوع جلد

SKU

94911

نوبت چاپ

موضوع

شابک

978-964-351-349-8

قطع

سال چاپ

تعداد مجلد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دیوارها سخن نمی گویند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *