(021) 66480377-66975711

نامه به پدر

22,000تومان

فرانتس كافكا

ترجمه الهام دارچينيان

نامه به پدر داستانِ كوتاه، قصه يا رمان نيست. متنى علمى، فلسفى، سياسى و مذهبى هم نمى‌باشد؛ دست‌كم به اين هدف نگاشته نشده است. به‌سادگى يك نامه است. نامه پسرى به پدرش، اما اين پسر فرانتس كافكا است، گويا كافكا نامه را به مادر مى‌دهد تا به پدر برساند، مادر پس از خواندن نامه از روى نيك‌خواهى آن را به پدر نمى‌دهد بدون اين‌كه كافكا را از تصميم خود آگاه كند.

در اين اثر پيش از هر چيز با حقيقتى به‌تمامى عريان، با صداقتى كم‌نظير و تكان‌دهنده در داورىِ خود و ديگران روبه‌رو هستيم. نامه به پدر، گرچه به اين هدف نوشته نشده، مسائل تربيتى، خانوادگى و روانكاوى متعددى را بسيار موشكافانه پيش رو مى‌نهد، از اين‌رو بسيار درخورِ تعمق است

توضیحات

گزیده ای از کتاب نامه به پدر

سرانجام چه زمانى کسى مى‌آید

                تا این جهان وارونه را راست کند.

در آغاز کتاب نامه به پدرمی خوانیم

نامه به پدر که هرگز به دست مخاطبش نرسید، نمایان‌گر صادقانه‌ترین کوششى است که نویسنده در آن، زیرین‌ترین لایه‌هاى روابط خانوادگى را کاویده و از این منظر بسیارى از دردمندى‌هاى جان و روانش را با رویکردى روانکاوانه، غناى هنرمندانه بخشیده است. نامه چنین آغاز مى‌شود :

پدر بسیار عزیزم،

به‌تازگى پرسیدى، چرا به نظر مى‌آید از تو مى‌ترسم…

خانواده‌اى که کافکا در آن پرورش یافت، پدرى مستبد، مادرى خرافى و خواهرانى معمولى داشت. کافکا از پدرش حساب مى‌برد، مى‌ترسید و تمام دوره‌هاى زندگى‌اش را زیر سایه‌ى وحشت از پدر گذراند.

هرمان کافکا بازرگانى خودساخته و تنومند، قوى‌بنیه، پرسروصدا و فرانتس کافکا نویسنده‌اى باریک‌اندام و حساس و روشن‌فکر بود که بیش‌تر عمر خود را در زادگاهش، پراگ، گذراند. اگرچه کافکا بسیار پرانرژى و بنا به گفته‌ى دوستانش، آرام و مسحورکننده بود، هیچ‌گاه موفق به بیرون آمدن از زیر یوغ پدر و فرار از خودعداوتى او نشد. البته

بعدها در زندگى‌اش به انواعِ گوناگون رژیم‌هاى سلامتى براى بالابردن قدرت جسمانى‌اش روى آورد.

در برابر پدر احساس حقارت مى‌کرد و همیشه با مخالفتِ پدرى مواجه بود که نوشتن را اتلاف وقت مى‌دانست.

پدر هیچ‌گاه به این‌که به پسرش یأس و نومیدى مى‌آموزد، توجه نکرد. تفکر پدر و خانواده بافت بسیارى از آثار کافکا را چه به‌صورت مستقیم و چه به‌صورت انتزاعى تشکیل داده است. پدر دکان‌دارى منفعت‌طلب بود با افکارى پدرسالارانه که چیزى را نمى‌پرستید جز کامیابى مادى و پیشرفت اجتماعى، مستبدى نفرت‌انگیز. کافکاى پدر در وُسک، روستایى منحصرآ یهودى‌نشین، در پنجاه مایلى جنوب پراگ بزرگ شد. پدرش، جاکوب، قصاب تشریفات مذهبى شهر بود، شغلى که خانواده به‌سختى از آن گذران زندگى مى‌کرد، و آنان قادر به تهیه آن تجملاتى که بعدها هرمان توانست براى فرانتس تهیه کند، نبودند. زمانى که هرمان آن‌قدر بزرگ شده بود که قادر به ارابه کشیدن شد، کارش این شد که اغلب در شرایط آب‌وهوایى بد، گوشت پاک را به مناطق دور برساند. شاید در نتیجه این سبک زندگى مشقت‌بار، هرمان آموخت پسربچه‌اى قوى باشد و از همان اوان کودکى دریافت که از زندگى چیزى بیش‌تر از این مى‌خواهد. در سن چهارده‌سالگى خانه را ترک گفت، در نوزده‌سالگى به ارتش ملحق شد و در سال  ۱۸۸۲ سرانجام به‌شکل شراکتى تجارت را شروع کرد و تجارت‌خانه‌اى را افتتاح کرد. همان سال با ژولى لووى آشنا مى‌شود و ازدواج مى‌کند.

مادر کافکا در خانواده‌اى یهودی‌ـآلمانى در محیطى نسبتآ مرفه بزرگ شده بود، که بعد از ازدواج به‌شدت تحت‌تأثیر و نفوذ شوهر مردسالارش بود تا حمایت کردن و هواخواهى از فرزندان و فرانتس.

سوم جولاى ۱۸۸۳ وقتى فرانتس به‌دنیا آمد، پراگ یکى از کلان‌شهرهاى امپراتورى رو به زوال اتریش بود. درواقع سال ۱۸۶۷، یک توافق‌نامه بین آلمانى‌هاى اتریشى و مجارها به امضا رسیده بود، دال بر این‌که سرزمین امپراتورى به دو بخش مجزا توسط رودخانه لیث[۱]

تقسیم شود: شرق رودخانه، سلطنت مجارستان و غرب آن امپراتورى اتریش. امپراتورى اتریش توسط یک دولت مرکزى آلمانى اداره مى‌شد و به‌طور گسترده‌اى قشر وسیعى از اقلیت‌ها را به‌سوى مرز انتقال مى‌داد ــ چک‌هایى که بابت اخراج‌شان بسیار خشمگین بودند.

حرکت‌هاى ناسیونالیستى باعث ایجاد درگیرى مستقیم بین جمعیت چک و جمعیت ژرمن‌ها شد. قانون از ژرمن‌ها حمایت مى‌کرد و این موضوع رنجیدگى خاطر چک‌ها را در پى داشت، مضافآ این‌که به دلایل اجتماعى، یهودیان مجبور به یادگیرى زبان آلمانى بودند و این موضوع تخم دشمنى را در دل چک‌ها مى‌کاشت.

فرانتس باید زبان آلمانى‌ها را مى‌آموخت، حال آن‌که پدرش زبان چک را در نوجوانى و جوانى آموخته بود و آلمانى را هم از طبقه‌ى بورژوا مى‌آموخت.

به‌علت تحریم ضدیهودى که ملى‌گرایان پراگ آن را سازماندهى کرده بودند، اوضاع اقتصادى در پراگ رو به وخامت نهاد.

و به‌راستى فقط شهر پراگ مى‌توانست شخصى چون کافکا را بپرورد. شهرى متأثر از شرق و غرب و محل تلاقى نژادهاى گوناگون. گریز کافکا از خویشانش ــ که در نامه به پدر به روشن‌ترین شکل ممکن و در نقد و تحلیل آثارش قابل‌توجه است ــ درواقع گریز او از پراگ و رهایى از زنجیر

سنت‌ها و زبان‌هاى گوناگون است. تجزیه و تحلیل کافکا نمى‌تواند دقیق باشد مگر آن‌که محیط خانوادگى و اجتماعى او نیز مورد نظر گرفته شود. کافکا اسم معمولى یهودیان ساکن چکسلواکى در زمان امپراتورى هابسبورگ بوده است و تلفظ آلمانى آن «کاوکا»(Kavka)  به‌معناى زاغچه است. این پرنده نشان تجارتخانه‌ى پدر کافکا در پراگ بود. علامت زاغچه روى لوازم‌التحریر تجارتخانه به‌نوعى تجانسِ نام خانوادگى کافکا را با این کلمه پیوند مى‌دهد.

پس از جنگ جهانى اول، هنگام تولد جمهورى چک، عنوان سردرِ این تجارتخانه نیز بیش از آن‌که به آلمانى تلفظ شود، به لفظ چک ادا مى‌شد. فرانتس کافکا، بعدها در آثارش، با استفاده از کلماتى چون زاغچه، کلاغ سیاه، و کلاغ بزرگ، کلماتى که همگى به خانواده کلاغ‌ها تعلق دارند، از همین علامت براى اهداف ادبى‌اش بهره برد. رابان  Rabanو گراکوس Graccus ، هر دو به‌معناى کلاغ و زاغچه‌اند. این تمرکز روى نام را مى‌توان نشانه‌اى از تکثرگرایى کافکا به میراث پدرى‌اش دانست؛ چرا که به نظر مى‌آید برخى از این تصاویر معطوف به خود اوست (کافکا اغلب خود را زاغچه مى‌نامید). این نوع گرایش به تکثرگرایى در عین وحدت، در دیگر نام‌هاى داستانى آثار کافکا، البته به‌شکل دیگرى، قابل‌توجه است. به‌عنوان مثال آهنگ تلفظ کافکا و سامسا در مسخ، یا یوزف‌کا (کافکا) در داستان محاکمه، یا آدمِ داستان کاخ به‌نام صرفآ کا، یا کارل روسمان در رمان آمریکا، یا گئورگ‌بنده من در داستان «داورى»، گئورگ (Georg) در آلمانى همان تعداد حرف دارد که فرانتس Franz، درضمن «بنده» از پسوند «من»، همان تعداد حرف دارد که کافکا؛ Kafka=Bende، به‌خصوص توجه شود که حرف  Eدر بنده به‌جاى حرف  Aدر کافکا تکرار مى‌شود.

البته وجود چنین رموزى در داستان‌هاى او به این معنا نیست که آثارش بدلى از یک زندگى‌نامه‌اند، بلکه مى‌توانند به‌منزله‌ى نشانه‌هاى کاربردى‌اى براى شناخت بیش‌تر هنرمند در راستاى تحلیل آثار او محسوب شوند.

کافکا احساس مى‌کرد شخصیت‌اش بیش‌تر تحت‌تأثیر خانواده‌ى مادرى ــ لوویى ــ قرار دارد، اما گرایش شدیدش به استفاده از میراث‌اش از نام کافکا ــ به‌شکل دگرگون‌شده در آثارش ــ نشان از احساس پیچیده‌ى اوست نسبت به پدر: احساسى توأمان از تنفر و ستایش، گناه و جذبه. در مقایسه‌ى خود با پدر در نامه‌اش مى‌نویسد :

مقایسه‌اى بین خود بکنیم: من با جرح و تعدیل بسیار، گویى لووى‌اى هستم که در اعماق وجود کمى از کافکاها را به ارث برده، اما از میلى که دیگر کافکاها را به زندگى ترغیب مى‌کند چون بازرگانى و حرص پیروز شدن تهى است. این لووى ـ  کافکا با اعمالى رازآلودتر و سربه‌زیرتر، در جهتى دیگر گام برمى‌دارد، البته اغلب بى‌آن‌که به ثمر رسد، خاتمه مى‌یابد و خاموش مى‌شود. تو برعکس یک کافکاى واقعى هستى سرشار از نیرو، سلامتى، اشتها، توانایى در سخن گفتن، رضایت از خویشتن، احساس برترى داشتن بر همه دنیا، حضور ذهن، شناخت انسان‌ها و سخاوت. آرى تو داراى این همه هستى، لیکن خطاها و ضعف‌هایى نیز دارى که گاه این حُسن‌ها را مى‌پوشانند و اغلب از روى خُلق‌وخوى تند و عصبانیت از این نیکى‌ها فاصله مى‌گیرى.[۲] حضور مستبدانه و دیوپیکر جسم و روح پدر بر کافکا، او را به ورطه‌ى خودکشى سوق مى‌دهد، به‌طورى که در نوامبر ۱۹۱۷ در نامه‌اى به ماکس برود اولین افکار خود را در مورد خودکشى مطرح و مقولاتى را وصف مى‌کند که از اقدام به خودکشى مانع‌اش شد: «مى‌توانى خود را بکشى، اما به یک معنا در حال حاضر به انجام این کار مجبور نیستى.»[۳] کافکا در مورد فشار سنگین شخصیت پدر بر تمام ابعاد زندگى‌اش مى‌گوید :

پدر همیشه او را ریشخند مى‌کرده، و همواره فعالیت‌هاى خود را به رُخش مى‌کشیده است، در حالى‌که درست ضد این، یعنى درباره آثار و کارها و دوستانش، بى‌اهمیت از کنار آن‌ها مى‌گذشته است. مى‌گوید پدر را از هر جهت یک انسان معیار مى‌دانسته که خودش به فرمان‌هایى که مى‌داده عمل نمى‌کرده، و به‌همین جهت او یک دنیاى فرمان‌دهنده‌ى پدر و یک دنیاى بندگى او و دیگر دنیاى دیگران که خوش‌بخت و آزاد از دستور دادن‌ها و اطاعت کردن‌ها هستند را مى‌شناسد. به عقیده‌ى او چون پدر در واقع تنها مربى او بود، این در همه جاى زندگى‌اش تأثیر گذاشته است.[۴] جاى شکى نیست که این سطور از روى رضایت‌مندى این تأثیر نیست، بلکه نوشتارى است از ناامیدى حقیقى و ناموفق بودن از گریز، چرا که در جاى دیگر کتاب آمده :

اگر مى‌خواست از خانه فرار کند، لاجرم مادر را هم از دست مى‌داد، چون وابستگى مادر به پدر بیش‌تر از او بوده و از پدر کورکورانه اطاعت مى‌کرده است.[۵] و شگفت آن‌که همان‌گونه که پدر نسبت به مراد پسر پیش‌آگاهى دارد، پسر نیز در نامه به پدر با اطمینانى کم‌نظیر و هنرى متعالى، از شناخت خود و محیط‌اش و بیش از هر چیز، پیرامون موقعیتِ خویش و موجه بودن نکوهش‌ها، از اتفاق‌نظر مى‌گوید : همواره درباره هر آن‌چه مى‌خواهم بگویم، تو از قبل نوعى احساس مشخص دارى، این حقیقتى بکر و غیرقابل‌انکار است. به عنوان مثال اخیرآ به من گفتى : «همیشه تو را دوست داشته‌ام و اگر مثل باقى پدرها با تو رفتار نکرده‌ام به این خاطر است که نمى‌توانم مانند آنان ادا دربیاورم.» پدرم، بدان هرگز نسبت به لطفى که به من دارى تردید نداشته‌ام، گرچه این تذکر را چندان دقیق نمى‌دانم. تو نمى‌توانى وانمود کنى، درست، اما اگر تنها دلیلت این باشد که پدران دیگر چنین مى‌کنند، بهانه‌جویى‌اى محض است و مانع ادامه گفت‌وگو مى‌شود. این نظر من است و نشان مى‌دهد چیزى غیرعادى در رابطه من و تو وجود دارد، خللى که تو نیز در پدید آوردنش بى‌آن‌که مقصر باشى، سهیمى. اگر تو هم بر این باورى که رابطه‌مان غیرمادى است، پس در این مورد اتفاق نظر داریم و شاید بتوانیم به نتیجه‌اى برسیم.[۶] نامه به پدر گرچه عنوان نامه را با خود دارد، ولى در واقع مانیفست اعتراض است به نحوه‌ى آموزش و پرورش پدرسالارانه. نویسنده‌ى نامه حتا سال‌هاى آغازین زندگى‌اش را براى پدر یادآورى مى‌کند که هر حرکت بى‌توجه او چگونه اثرات نومیدکننده بر کودک گذاشته است. نامه به پدر نه‌فقط یک اثر روان‌شناسانه در ابعاد زیباى هنرى است بلکه به‌عنوان اثرى در مقیاس‌هاى آموزشى و دانشگاهى مى‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. مى‌گوید :

 شاید تو هم آن شبى را به‌خاطر داشته باشى که آب مى‌خواستم و دست از گریه و زارى برنمى‌داشتم، قطعآ نه به این دلیل که تشنه بودم، بلکه مى‌خواستم شما را بیازارم و کمى هم خود را سرگرم کنم. تهدیدهاى خشنى که بارها تکرار شد بى‌نتیجه ماند. مرا از تختخواب پایین آوردى به بالکن بردى و مرا با پیراهنِ خواب لحظه‌اى پشتِ درِ بسته نگه‌داشتى. نمى‌خواهم بگویم که این کار اشتباه بزرگى بود. شاید برایت غیرممکن بود آسایش شبانه‌ات را به روش دیگرى بازیابى. با یادآورى این خاطره
فقط مى‌خواهم روش‌هاى تربیتى و تأثیرى را که بر من داشتى یادآورى کنم. احتمالا واکنش تو کافى بود تا شب‌هاى دیگر چنین نکنم، ولى در درون کودکى که من بودم، زیانى به بار نشست. برطبقِ طبیعتم هرگز نتوانسته‌ام رابطه دقیقى بین آن وقایع پیدا کنم. آب خواستنِ بدون دلیل، به گمان من امرى طبیعى بود و بیرون در ماندن بسیار وحشتناک. حتا تا سال‌ها بعد هم از این اندیشه دردناک رنج مى‌بردم که این مرد قوى‌هیکل که پدرم باشد چگونه توانست در آنى‌ترین محاکمه، بى‌انگیزه، مرا از تخت‌خواب بیرون کشد و در آن ساعت شب در بالکن بگذارد، حتمآ در چشم‌هاى او هیچ بودم.[۷] … همه کودکان پشتکار و شهامت طولانى مدت براى دست یافتن به مهربانى را ندارند. ۲ و قطعآ این به هیچ گرفتن کودک، نه‌فقط هنگامى که کودک کودک بوده، بلکه قطعآ در دیگر مراحل زندگى باید به داورىِ مستبدانه‌اى منجر شده باشد که براى پدر مى‌نویسد :

اگر داورى‌هایت را درباره من جمع‌بندى کنى به این نتیجه مى‌رسى آن‌چه از آن‌ها شکایت دارى به‌راستى اعمال نامناسب یا آزاردهنده من نیست (شاید به استثناء برنامه اخیر ازدواجم) لیکن تو از سردى و قدرناشناسى و غیرمعمول بودن من گله‌مندى. ۳ در داستان داورى، آدم داستان مجازات مرگى را که برایش تعیین شده مى‌پذیرد؛ مجازاتى که پدرش به گناه نادرستى‌ها و بى‌لیاقتى‌ها به او پیشکش مى‌کند. و کسى حتمآ باید به ژوزف کافکا تهمتى زده باشد که او یک روز صبح بدون هیچ جرمى دستگیر مى‌شود. و همچنین آدمى باید چنان به هیچ انگاشته شود و آن‌قدر دیده نشود و آن‌قدر در زندان استبداد خانه گرفتار شده باشد که یک روز صبح، گره گوار سامساـکافکا از خوابى آشفته بیدار شود و بفهمد که در تخت‌خوابش تبدیل به حشره‌اى ناچیز شده باشد.

در داستان‌هاى کافکا، تغییر شکل نهانگاه به یک زندان، درونمایه‌اى مکرر است؛ از عادت گره‌گوار سامسا به قفل کردن در گرفته تا به لانه‌اى پیچ درپیچ و زیرزمینى که موجودى بى‌نام، آن را در «لانه‌ى زیرزمینى» حفر کرده است (زن و شوهر دیگر آثار ۲۰۸-۱۶۵). این تعبیر، در تجربه شخصى کافکا قرینه‌اى دارد؛ آن‌جا که بازى «موفقیت‌آمیز و جداکننده» دوران کودکى او را با دیگران متفاوت ساخته و نهایتآ به احساس انزوایى عمیق دچارش مى‌کند.[۸]

[۱] . Leith

[2] . نامه به پدر ص ۲۲.

[۳] . فرانتس کافکا، رونالد اسپیرز و بئاتریس سندبرگ، ترجمه بهروز حاجى‌محمدى،انتشارات ققنوس، ص ۲۴۹.

[۴] . فرانتس کافکا «زندگى، آثار، اندیشه‌ها»، گردآورنده منوچهر ترابى، انتشارات گهبد،صص ۱۵۳ و ۱۵۴.

[۵] . همان.

[۶] . نامه به پدر، ص ۲۱.

[۷] و ۲ و ۳. نامه به پدر، ص ۲۵، ۲۴ و ۲۰.

[۸] . فرانتس کافکا، رونالد، سپیرز و بئاتریس سندبرگ ـ ترجمه بهروز حاجى محمدى،انتشارات ققنوس، ص ۲۴۵.

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

200

پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

94424

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-310-8

قطع

تعداد صفحه

104

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “نامه به پدر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *