نازک پرى

4,000تومان

هیوا مسیح

کتابی در باب فرهنگ عامیانه مردم.

شهری که ماه نداره / به دنیا راه نداره / آرش گفت: / تیر زدم به آسمون / خط کشیدم به کهکشون / اونوقت شما چش کوچیکا / نشستین بی

دست و پا؟

بچه‌ها بى‌شير مى‌شدن

تو گهواره پير مى‌شدن

پيرا اسير غصه‌ها

جوونا ابير قصه‌ها

پير وْ جَوون تو خواب بودن

زير يه كوهِ آب بودن

با چشم باز مى‌خوابيدن

تو زُل زدن خواب مى‌ديدن

خواب سوپرمن مى‌ديدن

آرش وْ رستم مى‌ديدن.

توضیحات

گزیده ای از کتاب نازک پری

 شهری که ماه نداره

به دنیا راه نداره

آرش گفت:

تیر زدم به آسمون

خط کشیدم به کهکشون

اونوقت شما چش کوچیکا

نشستین بی دست و پا؟

 در آغاز کتاب نازک پری می خوانیم

براى رایا کوچک خدا

که نور و نمک جهان است.

 

 

نازک پرى

قصه شهر تاریک وْ بازگشت اهالى شاهنامه :

 

 

 

راوى :پیش از یکى بود و نبود

غیر از خدا هیچکى نبود

تو کهکشون چش کبود

هیچى نبود، هیچکى نبود

یه شهر بى‌پنجره بود

شهر نگو سیا کبود

پنجره‌هاش شیشه دود

کومه‌ها بى‌ساز وْ سرود

آیینه‌هاش تیره وُ تار

تومد بخاش لونه مار.

 

ـ تو کوچههاش ردّى نبود :

نه سوت عاشقونه‌اى

نه خنده وُ بهونه‌اى

 

نه بازى اَلَک دولَک

تیله‌بازى چرخ وْ فلک

نه قصه «خروس زرى»، پیرن پرى

نه شازده‌اى از آسمون عین پرى

نه حرف شاهزاده، گدا

نه ردِّ آواز خدا.

 

ـ تو خونههاش حرفى نبود :

بچه‌ها بى‌شیر مى‌شدن

تو گهواره پیر مى‌شدن

پیرا اسیر غصه‌ها

جوونا ابیر قصه‌ها

پیر وْ جَوون تو خواب بودن

زیر یه کوهِ آب بودن

با چشم باز مى‌خوابیدن

تو زُل زدن خواب مى‌دیدن

خواب سوپرمن مى‌دیدن

آرش وْ رستم مى‌دیدن.

 

تو کهکشون چش کبود

نه سلام وْ نه درود

 

گوشه دنیا بود کبود

فرقى نداش بود وْ نبود.

اما کنار شهر ما

شهر سیا وُ بىصدا

لب پشتبونِ ماه

روى دنیا لب چاه

یه نامهبر وایسّاده بود

انگارى از ستارهها افتاده بود.

این نامهبر عمو نبود

عموى قصهها نبود

زنگ وْ دوچرخهاى نداش

کیف وْ کتابچهاى نداش

دختر آسمون بود

مهتاب روى بون بود

دُردونه انار بود

گلدونه بهار بود.

نیگاش کنین :

انگور عروسه دستاش

عقیق دوماده چشماش

خاتم شمسِ زبونش

طلسم بِسمِل کلومش

حرف بزنه بارون میاد

مریض میجّه رو بون میاد

 

سایَهش میره خودش نه

خودش میره سایَهش نه

نمىزاره شور بشه آب

هولى سیا بشه خواب.

گُل پرى، نازک پرى

کاکل طلا، لاله پرى

پیرهن ابریشم تنش

تاج سلیمون به سرش

توى این دنیاى تنگ

کلهها مثال سنگ

نازک پرى، ایسّاده بود

رو به افق وایسّاده بود

وایسّاده بود سفیدِ مفید

باد تو موهاش شَلال بید

با لباى کوچیک موچیک

صداش مثال جیک وْ جیک

زُل زده بود به راه دور

تو خنده گریههاى شور

دل مىسوزوند به آدما

دعاش مىرف تا به خدا

ایسّاده بود وْ حرف مىزد

آتیش به جون برف مىزد :

 

 

 

توضیحات تکمیلی

وزن 100 g
ابعاد 15 × 10 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

94333

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-368-9

قطع

تعداد صفحه

63

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

100

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نازک پرى”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This