(021) 66480377-66975711

شب آخر با سیلویا پلات

12,500تومان

ادوارد هرش و دیگران

ترجمه فريده حسن‌زاده

«شب آخر با سیلویا پلات» مجموعه ای از مقالات در باب شعر و شاعری است که توسط ادوارد هرش و دیگران و با ترجمه ی فریده حسن زاده (مصطفوی) به تازگی از سوی انتشارات نگاه منتشر شده است.

این کتاب شامل بررسی اشعاری از سیلویا پلات، آنا آخماتوآ، ویسلاوا شمبورسکا، دلمور شوارتز، کریستوفر اسمارت، چارلز سیمیک، میکلوس رادنوتی به همراه اشاراتی به دیگر شاعران برتر جهان است.

در قسمت یادداشت مترجم این طور آورده:
“صدای شعر به رغمِ خصوصی بودن، میان همه ی ما مشترک است؛ صدایی نه خطاب به جمع بلکه برای خودِ یگانه و منحصر به فردِ ما: صدایی که هرگز خاموشی نمی پذیرد زیرا با نبضِ زندگی می تپد، و همان قدر طبیعی و ضروری است که نفس کشیدن.
مقالاتِ این کتاب را که برگزیده ای از مقالاتِ شاعرانِ مطرحِ معاصر است به امیدِ بهتر شنیده شدنِ صدای شعر ترجمه کرده ام؛ به امیدِ آن که هوادارانِ دلشده ی شعر دگر بار به آن دل ببازند…”

توضیحات

گزیده ای از کتاب شب آخر با سیلویا پلات

مقالاتى در بابِ شعر و شاعرى بررسى اشعارى از : سیلویا پلات، آنا آخماتوا، ویسلاوا شمبورسکا، دلمور شوارتز، کریستوفر اسمارت، چارلز سیمیک، میکلوس رادنوتى با اشاراتى به دیگر شاعرانِ برترِ جهان

یادداشت: ادوارد هرش، ساموئل هازو، کریستوفر مریل، جیمز تیت، مریلین کریسل،خورخه لوئیس بورخس، به انضمام دو مقاله درباره جک لندن و جبران خلیل جبران.

در آغاز کتاب شب آخر با سیلویا پلات، می خوانیم

فهرست

یادداشت مترجم       9

مقدمه        11

ادوارد هرش        17

Ë  توصیف یک وداع           22

(نگاهى به نخستین شعر آنا آخماتوا)

Ë  شعر نیایشى، راهى دیگر براى دوباره دل باختن به جهان            36

(زمزمه نیایش‌واره کریستوفر اسمارت)

Ë  شعر سرودن، طاقت‌فرساترین کار دنیا          62

(بررسى حالاتِ نمایشى و شخصیت‌سازى‌هاى غلوآمیز در شعر امروز)

Ë  بعد از پایان جهان           70

(جنگ دوم جهانى به روایتِ شاعران لهستان)

Ë  هنر اورفئوسى    88

(اشعارى که از عالم ارواح براى شهادت دادن برمى‌گردند)

Ë  شبِ آخر با سیلویا پلات    104

(نگاهى به آخرین سروده او «لبه»)

ساموئل هازو           113

Ë  هراس ابراز احساس در شعر معاصر             118

Ë  ترجمه شعر، وفادارى تا حد نامرئى شدن       130

کریستوفر مریل        147

Ë  الهه شعر، میانجىِ خدایانِ عشق و جنگ        152

جیمز تیت              161

Ë  مخاطبِ شعر: آن ناتمامِ درون ما      166

مریلین کریسل         175

Ë  آفرینندگى: مبادله میانِ دست بخشنده و دستِ پذیرنده               180

خورخه لوییس بورخس         201

Ë  وفادارى به تخیلات، بهترین راه تغییر دادنِ واقعیت       206

ضمیمه :

Ë  دنیس اى. هنسلى            213

(نوشته، شعر بود) راز جاودانگى جک لندن                214

Ë  سهیل بشروى     227

(شعر، ضربه‌ى نهایى) اثر جاودان جبران خلیل جبران     230

منابع         239

نمایه اسامى            241

نمایه موضوعى        245

یادداشت مترجم

صداى شعر به رغمِ خصوصى بودن، میان همه ما مشترک است؛ صدایى نه خطاب به جمع بلکه براى خودِ یگانه و منحصر به فردِ ما: صدایى که هرگز خاموشى نمى‌پذیرد زیرا با نبضِ زندگى مى‌تپد؛ و همان قدر طبیعى و ضرورى است که نفس کشیدن.

مقالاتِ این کتاب را که برگزیده‌اى از مقالاتِ شاعرانِ مطرحِ معاصر است به امیدِ بهتر شنیده شدنِ صداى شعر ترجمه کرده‌ام؛ به امیدِ آن که هوادارانِ دلشده شعر دیگر بار به آن دل ببازند….

            ف. ح.

مقدمه

اهمیتِ شعر در حیاتِ دولت و ملت

شعر از جایى آغاز مى‌شود که منطق ایست مى‌کند؛ در واقع از جایى که منطق دیگر کارى از پیش نمى‌برد، از این جا به بعد شعر از منطق خود پیروى مى‌کند که منطق عقل نیست. سرچشمه آن نه مفاهیم و نتیجه‌گیرى‌ها، بلکه انگاره‌هاست. براى مثال، از نظر یک آدم منطقى، سکوت، معنایى جز بى‌صدایى ندارد. دایلن توماس، سکوت را «عبور سوزن از آب»، معنى مى‌کرد.

حقیقتِ شعر، زاییده تخیلات است، و افلاطون راست مى‌گفت که چنین حقیقتى، بر اثر تلاش‌هاى محدودِ ما براى کشفِ آن به دست نمى‌آید بلکه همچون موهبتى نصیب ما مى‌شود. ما نمى‌توانیم خود را به سرودنِ شعر واداریم، همان‌طور که نمى‌توانیم ایمان را در خود به اجبار به وجود آوریم. شعر و ایمان هر دو به اشتراک از این اجبار فارغند. آن‌ها هر وقت خودشان اراده کنند و به میل و خواسته خودشان درونِ ما راه پیدا مى‌کنند، درست مثلِ عشق که بیرون از ساحتِ هشیارى، بى‌اعتنا به برنامه‌ریزى‌هاى ما اتفاق مى‌افتد و غافلگیرمان مى‌کند. از این نظر شعر، ایمان و عشق از یک جنسند. ما با هیچ قدرتى قادر به برانگیختن و فراخواندنِ آن‌ها در ذهنمان نیستیم. آنچه از ما برمى‌آید سرِ تسلیم فرود آوردن و دل دادن به خواسته‌هاى آن‌هاست و به همین دلیل است که شاعران و قدیسین و عاشقان را «ملهم» یا «برگزیده» مى‌نامند. آن‌ها خود قادر به گزینش نیستند.

شاعرانِ واقعى چیزى را به ما عرضه مى‌کنند که تى. اس. الیوت، احساسِ صداقتِ ناب مى‌نامید. ما به واسطه کلماتِ آن‌ها، دیدِ تازه‌اى به زندگى پیدا مى‌کنیم و این کلمات بى‌هیچ منطق و برهانى همان‌قدر نزدمان اعتبار مى‌یابند که سوگندهاى ادا شده در پیشگاه خداوند، آکنده از رنگ و بوى روحانى.

به یاد آوریم یکى از بزرگ‌ترین توانایى‌هاى شعر در این است که مى‌تواند به گونه‌اى اسرارآمیز مخاطبِ احساس و فهمِ همگان باشد  اما تنها گروه خاصى استعداد بازگو کردنِ آن را دارند. این سؤال پیش مى‌آید که چرا این گروه خاص، رنجِ بازگو کردنِ آن را به جان مى‌خرند؟

کسى نیست نداند که شعر، نامناسب‌ترین راهِ رسیدن به ثروت و شهرت است؛ همان عاملى که بسیارى در این دنیا آن را ملاکِ سعادت و موفقیت در زندگى مى‌دانند. شاعر بودن، به خصوص در کشورهایى که حقیقت، دشمنِ اصلىِ حکومت به شمار مى‌رود، به سختى مى‌تواند متضمنِ سلامت یا طول عمرِ افراد باشد، به عنوان مثال اخیرآ یکى از دولت‌هاى مستبد، براى شاعرى که متهم به «صراحت هولناک» در آثارش شده بود، تقاضاى اشد مجازات کرد.

در هر حال شاعر بودن چه در ممالک آزادیخواه و چه در ممالک مستبد، هیچ‌گونه امکان بطالت، میان‌مایگى یا لغزش نمى‌دهد. انسان مى‌تواند هر چیزى را به بازى بگیرد الا شعر را. این سخنِ منتسکیوست با این تأکید که شعر، از همه «من»هاى ما فقط منزه‌ترین و حقیقى‌ترینشان را
تحمل مى‌کند. اما به رغمِ همه این محدودیت‌ها، شعر همچنان نوشته مى‌شود. و از آن جایى که صرفآ به انگیزه نیازى درونى نوشته مى‌شود. زلال‌ترین لایه‌هاى روحِ انسانى را که عارى از هر پیرایه و بى‌اعتنا به هر عاقبتى به حرف درآمده است، مغتنم مى‌دارد و شباهت انکارناپذیرش را با «عشق» آشکار مى‌کند، یعنى غیرقابلِ حصول بودنش را به واسطه زر یا زور.

هیچ‌کس قادر نیست عشق را خریدارى کند یا آن را به حضور بطلبد. در ازاى هنگفت‌ترین مبالغ نیز نمى‌توان به خلاقیت دست یافت و شعرى آفرید. و هیچ فرمانى، غیر از سروشِ عالمِ غیب، قادر نیست شاعر را به سرودن وادارد. شعر یا آزادانه به وجود مى‌آید یا اصلا به وجود نمى‌آید. براى مثال در نظر آورید که هومر، دانته، شکسپیر، لورکا، ییتس، ویتمن و رابرت فراست چه معنایى براى مردم کشور خود و دیگر کشورهاى جهان داشته‌اند. درحالى‌که معاصرینِ آن‌ها اعم از رهبرانِ نظامى، اشرافِ زمیندار، مأموران، رباخواران، کارخانه‌داران، قضات و بسیارى مشاهیر دیگر همه از یاد رفته‌اند. اما نامِ آن‌ها به عنوانِ شاعر باقى مانده است. چرا؟

شاید دلیل اصلى ماندگارى شاعران در اذهانِ مردم این است که آن‌ها تنها براى خود سخن نمى‌گویند. روز به روز بیش‌تر شاهد شنیدنِ صداهایى هستیم که در پىِ جلب هواداران بیش‌تر و تأسیس تشکیلاتِ مفصل‌تر براى شخصِ خود تقلا مى‌کنند و ما را (زار و بیزار) به مشارکت در جنبه عامیانه و مبتذل جامعه بشرى وامى‌دارند. اما کیستند آن گروهِ خاص که در کمالِ اخلاص همه جا و همیشه براى همه ما سخن مى‌گویند؟ کیستند کسانى که به قولِ جان نیومن «شرح حالِ انسان» را مى‌نویسند؟

کیستند اینان جز شاعران؟ شاعران به گونه‌اى اسرارآمیز و فراگیر، زبان را دگرگون مى‌کنند و به شکلِ چیزى درمى‌آورند که اسپانیایى‌ها به آن زبان Sentipensant یا زبان «احساس‌اندیشى» مى‌گویند. چنین زبانى بسیار جذاب و دوست‌داشتنى است؛ و غیرقابل حصول براى ما. اما در عین حال، آن را نه فقط در اشعارِ بزرگ که در لحظاتِ اندوه، شادى، خشم، رنجش، قدردانى یا ستایش، از کلماتى که بى‌اختیار بر زبانمان جارى مى‌شوند مى‌شنویم؛ در چنین لحظاتى زبانِ نثر، از سخن گفتن باز مى‌ایستد، زیرا شاعرِ درون ما سکوت را شکسته و به حرف درمى‌آید.

شعر، ما را با سرشتِ واقعى‌مان رودررو مى‌کند، آن‌جایى که احساساتمان به اندازه افکارمان اهمیت مى‌یابد. اگر ما ارتباط با فطرتمان را از دست بدهیم، در واقع ارتباط با خودمان را از دست مى‌دهیم و این به معناى از دست دادنِ روحمان است. و امکانِ به وقوع پیوستنِ چنین اتفاقى براى هر آن که از شعر محروم باشد، هست. چنین اتفاقى مى‌تواند براى یک ملت هم روى دهد.

از همین رو ما نمى‌توانیم فقدان بصیرت و مسرتِ حاصله از شعر را در زندگى تحمل کنیم. این بصیرتى است  که از روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، سیاست و مذهب، فراتر مى‌رود. ضرورتى انکارناپذیر، به گاهِ سرگردانى در بیابان‌هاى بى‌انتهاى گمشدگى؛ جایى که ستاره شعر، تنها راهنماى ماست.

شعر، همچون عشق، طبیعى‌ترین و ضرورى‌ترین شیوه بیان ژرفاى درونِ ماست، و حریمِ عشق، خصوصى‌تر از خلوتِ گرامىِ شعر نیست. عشقى که نتواند وقتى ضرورت حکم مى‌کند در برابرِ انظار یا حتى مخالفتِ علنىِ جمع مقاومت کند، بالفطره عشقِ بى‌جان و بى‌مایه‌اى است که هرگز سعادتِ به ثمر رسیدن و شکوفایى نخواهد یافت.

شعر نیز به همین سرنوشت دچار است. گوته اعتقاد داشت :

«اندیشه در انزوا شکل مى‌گیرد و شخصیت در انظار.» اگر در این گفته، کلمه شعر را جایگزینِ کلمه اندیشه کنید، اساس‌نامه‌اى که مد نظر من
است شکل خواهد گرفت. من بر این باورم که شعر باید نقشى اساسى و حیاتى در زندگىِ اجتماعى ما داشته باشد و نه نقشى تفننى و تزیینى. انتشارِ شعر در روزنامه‌ها ضرورى است، همان‌قدر که در هفته‌نامه‌ها و ماه‌نامه‌ها و فصل‌نامه‌ها، نیز پخشِ آن از رادیو که جنبه عمومى‌ترى دارد و گنجاندنِ آن در هر جا و هر زمان که اقتضا مى‌کند و ارج نهادن بر آن به عنوان یکى از هنرهاىِ اصیل که متضمنِ هویت بخشیدن به ما و فرهنگِ ملى ماست.

          ساموئل هازو

اطلاعات بیشتر

وزن 400 g
ابعاد 21 × 14 cm
وزن

400

پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

94492

نوبت چاپ

قطع

شابک

978-964-351-898-1

تعداد صفحه

246

سال چاپ

تعداد مجلد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “شب آخر با سیلویا پلات”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.