(021) 66480377-66975711

حسین منزوی ( شعر زمان ما ۱۴)

42,500تومان

حسین منزوی

فیض شریفی

حسین منزوی شاعر ایرانی است. او که بیشتر به عنوان شاعری غزل‌سرا شناخته شده است، در سرودن شعر نیمایی و شعر سپید هم تبحر داشت. منزوی در سال ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی در تهران درگذشت و در کنار آرامگاه پدرش در زنجان به خاک سپرده شد

او در یکم مهر سال ۱۳۲۵ در شهر زنجان و خانواده‌ای فرهنگی زاده شد. پدرش محمد نام داشت و به آذری شعر می‌سرود. حسین در زادگاه خود دوران دبستان و دبیرستان را سپری کرد و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان صدرجهان زنجان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت. وی بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی خود را بگیرد.نخستین دفتر شعرش حنجره زخمی تغزل در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد. وی در زمان فعالیتش در رادیو، مسئولیت نویسندگی و اجرای برنامه‌هایی چون کتاب روز، یک شعر و یک شاعر، شعر ما و شاعران ما، آیینه و ترازو، کمربند سبز و آیینه آدینه را به عهده داشت. وی چندی نیز مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود.
حسین منزوی در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد، عمر این ازدواج چندان طولانی نبود و در سال ۱۳۶۰ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دختری به نام غزل است.
حسین منزوی دستی هم در ترانه‌سرایی داشت، منزوی در ترانه‌هایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلیش به عشق است و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است. پس از انقلاب در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله و به عنوان مسئول صفحه شعر همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی‌ماند.وی سرانجام در روز شانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر نارسایی قلبی و ریوی و پس از یک عمل جراحی طولانی در بیمارستان رجایی تهران درگذشتمهم‌ترین منبع موجود دربارهٔ زندگی حسین منزوی کتاب «از عشق تا عشق» است که شامل گفت‌وگوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی (یکی از نزدیک‌ترین شاگردانش در سال‌های پایان عمر) با اوست. در این کتاب خود شاعر به تفصیل دربارهٔ خانواده، سال‌های کودکی و زندگی در روستا، سال‌های مدرسه، دوران دانشگاه، انجمن‌های ادبی تهران و… سخن گفته است.

در کتابی با نام از ترانه و تندر به اهتمام مهدی فیروزیان (انتشارات سخن، ۱۳۹۰) نیز مقالاتی دربارهٔ این شاعر منتشر شده است.

.

توضیحات

گزیده ای از کتاب حسین منزوی (شعر زمان ما ۱۴)

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار  پریشانــی‌ست ،  رو  ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما”

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

در آغاز کتاب حسین منزوی (شعر زمان ما ۱۴) می خوانیم

بى‌هیچ تردیدى مجموعه‌ى بى‌نظیر و پنج جلدى «شعر زمان ما» که تفسیر و تحلیل گزیده شعرهاى پنج شاعر بزرگ معاصر: نیما، اخوان، شاملو، سپهرى و… را شامل مى‌شود و طى سالیانى طولانى از سوى زنده‌یاد «محمد حقوقى» شاعر و محقّق فروتن فراهم آمده بود، گنجینه‌اى گرانبهاست از شعر روزگار ما که انتشار آن با تلاش انتشارات نگاه میسّر شد و جامعه‌ى ادبى اعم از روشنفکران و دانشجویان و دیگر اهالى فرهنگ از آن استقبال شایانى کردند و تجدید طبع چندباره‌ى هرکدام از مجلّدات آن، گواه بارز این ادعاست. دریغا در هشتم تیرماه ۱۳۸۸ محمد حقوقى، ملک این جهانى وانهاد و به مصداق «اى بسا آرزو که خاک شده»، کار تدوین مجلّدات بعدى شعر زمان ما، نافرجام ماند.آنچه اینک برابر خواننده است دوره‌اى جدید از این مجموعه است که به‌واقع حاصل تلاش و تتبّع محقق و ادیب معاصر «فیض شریفى» است که به روایت ایشان زنده‌نام «حقوقى» شش ماه پیش از فرونهادن قلم، دوام و پیگیرى و تألیف سایر مجلدات را بدو سپرده بود.در دوره‌ى جدید، فراهم‌آورنده سروده‌هاى «نادر نادرپور»، «سیاوش کسرایى»، «نصرت رحمانى»، «منوچهر آتشى»، «سید على صالحى»، «یدالله رویایى»، «فریدون مشیرى»، «شمس لنگرودى»، «حمید مصدق» و «حسین منزوى» را مطمح نظر قرار داده و بى‌آنکه صرفآ قصد تقلید از شیوه‌ى کار زنده‌یاد حقوقى را داشته باشد با روش و دیدى علمى و مدرن، با واکاوى و جستجوى برگ‌هاى ادبیات معاصر، ضمن تحلیل و نقد اشعار هر شاعر، به‌گزینى از سروده‌هاى اثرگذار شاعران مورد بحث را نیز عرضه کرده است…انتشارات نگاه» مفتخر است در آغاز دهه‌ى پنجم فعالیت‌هاى فرهنگى‌اش، در کنار چاپ آثار بزرگان ادب معاصر ایران، بار فرونهاده‌ى زنده‌یاد محمد حقوقى را دگربار بر دوش گرفته و با چاپ دیگر مجلدات آن که به سعى «فیض شریفى» فراهم آمده، این بار را به سرمنزل مقصود برساند. به‌یقین این مجموعه همراه با تجدید طبع مجلدات پیشین، چنانکه گفته آمد مجموعه‌ى «شعر زمان ما» را به گنجینه‌اى بى‌بدیل بدل خواهد کرد که هیچ آشنا به شعرى از آن بى‌نیاز نخواهد بود…

در انتهاى کلام، یادى دیگر از «محمد حقوقى» این استاد فرهیخته و شعرشناس شاخص داشته باشیم که به‌قول سهراب سپهرى در شعر «دوست» :

«بزرگ بود

و از اهالى امروز بود

و با تمام افق‌هاى باز نسبت داشت…»

            علیرضا رئیس‌دانایى

سخن ناشر             ۹

پیش‌گفتار              ۱۱

زندگى‌نامه‌ى حسین منزوى ۱۳ ـ نگاهى به دگردیسى قالب غزل در شعر حسین منزوى ۱۷ ـ وحدت موضوعى غزل‌هاى منزوى ۱۸ ـ جایگاه منزوى در غزل معاصر ایران ۲۰ ـ موتیف‌هاى کهنه، گسترده و نو در غزلیات منزوى  ۲۱ سبک‌شناسى شعر حسین منزوى ۲۷ ـ تضاد، پارادوکس و حس‌آمیزى در غزلیات منزوى ۲۹ ـ پارادوکس در غزلیات منزوى ۲۹ ـ پارادوکس و حس‌آمیزى در غزلیات حسین منزوى ۳۰ ـ ایماژ در غزلیات منزوى ۳۱ ـ ترکیبات تصویرى ۳۱ ـ الف: اضافه‌هاى تشبیهى کلاسیک ۳۲ ـ اضافه‌هاى تشبیهى نو ۳۲ ـ ب: اضافه‌ى استعارى کلاسیک ۳۳ ـ اضافه‌هاى استعارى نو  ۳۳ ـ ج: ترکیب‌هاى وصفى کلاسیک ۳۳ ـ ترکیب وصفى نوین ۳۳ ـ زبان میانه یا اعتدالى غزل‌هاى منزوى ۳۵ ـ کرشمه‌سازى‌هاى هنرمندانه در غزل‌هاى منزوى ۳۷ ـ طرح مسأله‌ى نماد یا نشانه‌گاه در اشعار حسین منزوى ۳۸ ـ تلمیح (باستان گونگى) ۴۰ ـ آرایه‌هاى ادبى یا تزئینات صورى در اشعار حسین منزوى ۴۵ ـ ساختار، بافتار، مضمون و محتوا در غزل‌هاى منزوى ۴۷ ـ تحلیل کارکردهاى شاعرانه ۵۰ ـ الف: ملالت‌هاى رمانتیکى فردى و عاشقانه ۵۰ ـ ب: دیدگاه رمانتیکى سمبولیستى مدرن ۵۱ ـ ج: دیدگاه رمانتیکى جمعى و سیاسى ۵۶ ـ موسیقى و آهنگ و وزن در اشعار منزوى ۵۸ ـ قافیه ۶۰ ـ تخلص و تذکر ۶۳ ـ بسامد اوزان عروضى غزلیات حسین منزوى ۶۳ ـ پرکاربردترین اوزان عروضى

غزل (۲۲ وزن) ۶۵ ـ اوزان کوتاه ۶۵ ـ اوزان متوسط ۶۶ ـ اوزان بلند ۶۶ ـ اوزانى که یک بار به کار رفته  ۶۸

غزلیات             ۷۱

غزل ۱ (شود تا ظلمتم از بازى چشمت چراغانى) ۷۳ ـ غزل ۴ (لبت صریح‌ترین آیه‌ى شکوفایى است) ۷۴ ـ غزل ۱۲ (خیام ظلمتیان را، فضاى نور کنى) ۷۶ ـ غزل ۱۶ (گل از پیراهنت چینم که زلف شب بیارایم) ۷۸ ـ غزل ۱۹ (حماسه‌یى است که مى‌آید، این صدا از کیست؟) ۸۰ ـ غزل ۲۱ (چشماتو وا کن که سحر، تو چشم تو بیدار بشه) ۸۱ ـ غزل ۳۱ (لیلا دوباره قسمت ابن‌السلام شد) ۸۳ ـ غزل  ۳۴ (دستش از گل، چشمش از خورشید سنگین خواهد آمد) ۸۴ ـ غزل ۳۷ (الا حمایت تو رمز استقامت من) ۸۶ ـ غزل ۳۸ (بى‌تو به سامان نرسم، اى سر و سامان همه تو) ۸۸ ـ غزل ۴۴ (برابر منى امّا مجال دم زدنت نیست) ۸۹ ـ غزل  ۴۹ (زنى که صاعقه‌وار آنک، رداى شعله به تن دارد) ۹۰ ـ غزل ۵۰ (برق سپیده دیدم، در مشرق جبینت) ۹۱ ـ غزل ۵۱ (در به سماع آمده است از خبر آمدنت) ۹۲ ـ غزل ۵۹ (آیا چه دیدى آن شب، در قتلگاه یاران؟) ۹۴ ـ غزل ۷۳ (خاک باران خورده آغشته است با بوى تنت) ۹۶ ـ غزل ۸۱ (نه هر ستاره سهیل است، اگرچه در یَمن است) ۹۸ ـ غزل ۹۶ (آبادم و خرابم، دریایم و سرابم) ۱۰۰ ـ غزل  ۱۰۴ (قند عسل من! «غزل» من! گل نازم!) ۱۰۲ ـ غزل ۱۰۷ (با تو بیمش نیست از دریاى توفان‌زا دلم) ۱۰۴ ـ غزل ۱۱۰ ۱۰۶ ـ غزل ۱۱۴ (گُزیدم از میان مرگ‌ها، این‌گونه مردن را،) ۱۰۷ ـ غزل ۱۱۵ (ریشه‌ى سرو جوان با خاک، صحبت مى‌کند) ۱۰۸ ـ غزل ۱۱۷ (بى‌عشق زیستن را، جز نیستى چه نام است؟) ۱۱۰ ـ غزل ۱۱۸ (ز نعره کف به لب آورده رود دیوانه) ۱۱۲ ـ غزل ۱۲۳ (در خیابانى که از بوى تو سرشار است) ۱۱۴ ـ غزل ۱۲۷ (اى که به خشم کرده‌اى، قصد دل من، این مکن) ۱۱۶ ـ غزل ۱۳۴ (سوار زورق بى‌بادبان دربه‌درى) ۱۱۷ ـ غزل  ۱۴۰ (همواره عشق، بى‌خبر از راه مى‌رسد) ۱۱۹ ـ غزل ۱۴۲ (در دست گلى دارم این بار که مى‌آیم) ۱۲۰ ـ غزل ۱۴۴ (مادیان من! پس کى مى‌برى سوارت را؟) ۱۲۲ ـ غزل ۱۴۵ (شاعر! تو را زین خیل بى‌دردان، کسى نشناخت) ۱۲۴ ـ غزل ۱۴۶ (به
سینه مى‌زندم سر، دلى که کرده هوایت) ۱۲۶ ـ غزل ۱۴۹ (نخفته‌ایم که شب بگذرد، سحر بزند) ۱۲۷ ـ غزل ۱۵۲ (گور شد گهواره آرى بنگرید اینک زمین را)  ۱۲۹ ـ غزل ۱۵۷ (شب که مى‌رسد از کناره‌ها) ۱۳۱ ـ غزل ۱۶۳ (ناز تو و نیاز تو، شد همه دلپذیر من) ۱۳۲ ـ غزل ۱۶۶ (ز باغ پیرهنت، چون دریچه‌ها، وا شد) ۱۳۴ ـ غزل  ۱۶۷ (گفتى: «مرا از خویش مى‌ترسانى، اى یار!) ۱۳۶ ـ غزل ۱۷۹ (گفتى: ببین آسمان را، غرق شهاب و شراره است) ۱۳۸ ـ غزل ۱۸۱ (درختم ـ گرچه گاهى، چَشم با افلاک دارم من) ۱۴۰ ـ غزل ۱۸۸ (من از تو، سرو عزیزم، ثمر نمى‌خواهم) ۱۴۲ ـ غزل ۱۹۵ (نه فرشته‌ام، نه شیطان، کى‌ام و چى‌ام؟ همینم!) ۱۴۴ ـ غزل  ۲۰۱ (براى کینه؟ آه! نه! براى عشق من، بمان) ۱۴۵ ـ غزل ۲۰۵ (من عشق را، انگار، یک شب خواب دیدم) ۱۴۶ ـ غزل ۲۰۶ (چرا صبح مرا، زندانى پیراهنت دارى؟) ۱۴۷ ـ غزل ۲۱۸ (داغ که دارى امشب؟ اى آسمان خاموش!) ۱۴۹ ـ غزل ۲۲۱ (از روزن زندانم، گر منظره مى‌بینم) ۱۵۰ ـ غزل ۲۲۷ (خیال خام پلنگ من به سوى ماه جهیدن بود) ۱۵۲ ـ غزل ۲۳۸ (اى بوسه‌ات شراب و، از هر شراب خوش‌تر)  ۱۵۳ ـ غزل ۲۳۹ (دلم که نبض خسته‌اش، پر از ملال مى‌زند) ۱۵۴ ـ غزل ۲۴۷ (مگر نه هیمه‌ى عشقم؟ مرا بسوزانید) ۱۵۵ ـ غزل ۲۴۹ (اى دور مانده از من، ناچار و سزاوار) ۱۵۶ ـ غزل ۲۷۸ (از روز دستبرد به باغ و بهار تو) ۱۵۷ ـ غزل ۲۹۸ (مرا، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت) ۱۵۸ ـ غزل ۳۱۴ (با هر تو و من، مایه‌هاى ما شدن نیست) ۱۶۰ ـ غزل ۳۱۹ (تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم) ۱۶۲ ـ غزل ۳۲۳ (دست و رو در آب جو تر کردنم، گیرم ز ناچارى است) ۱۶۳ ـ غزل  ۳۲۹ (مى کو؟ که تا شهابش از این گور بگذرد) ۱۶۵ ـ غزل ۳۳۰ (دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود) ۱۶۷ ـ غزل ۳۴۲ (مى‌آمد از برج ویران، مردى که خاکسترى بود) ۱۶۸ ـ غزل ۳۴۳ (با ما شبى نبود که در خون سفر نکرد) ۱۷۰ ـ غزل  ۳۴۵ (باز مستىّ و بیدارخوابى است) ۱۷۲ ـ غزل ۳۴۶ (زن جوانى غزلى با ردیف «آمد» بود) ۱۷۴ ـ غزل ۳۵۱ (چنان گرفته تو را بازوان پیچکى‌ام) ۱۷۶ ـ غزل ۳۵۵ (چنگ با من و آن هم مثل دشمن خونى) ۱۷۸ ـ غزل ۳۵۸ (شبح میانِ مه از بوى سوختن مى‌گفت) ۱۸۰ ـ غزل ۳۵۹ (عریان شدىّ و عطر علف زد) ۱۸۲ ـ غزل ۳۶۰ (در انتظار تو تا کى سحر شماره کنم؟) ۱۸۳ ـ غزل ۳۶۱ (یک بوسه که
از باغ تو چینند، به چند است؟) ۱۸۵ ـ غزل ۳۶۸ (اى باغ چه شد مدفن خونین‌کفنانت؟) ۱۸۷ ـ غزل ۳۷۰ (شعرى است چشمت ـ شعر شورانگیز نیمایى ـ) ۱۸۸ ـ غزل ۳۷۸ (شهر، منهاى وقتى که هستى، حاصلش برزخ خشک و خالى) ۱۹۰ـ غزل ۳۸۰ (گوش کن ساده بگویم که تو را مى‌خواهم) ۱۹۱ ـ غزل ۳۸۶ (از آن سوى فلق آمد، زن ستاره به دست) ۱۹۲ ـ غزل ۳۹۴ (تمثیل غربت تو و من چیست؟ تنهایى من و تو چه رنگ است) ۱۹۳ ـ غزل ۳۹۸ (شکوفه‌هاى هلو رُسته روى پیرهنت) ۱۹۵ ـ غزل ۳۹۹ (ما دل سپرده‌ایم به گریه براى هم) ۱۹۷ ـ غزل ۴۰۰ (خانم سلام و شُکر که سبز است حالتان) ۱۹۸ ـ غزل ۴۱۸ (آمدى و خوش آمدى اى به فدات جان من)  ۲۰۰

مثنوى‌ها         ۲۰۳

صدا         ۲۰۹

دیگر قالب‌ها                          ۲۱۱

رباعى ۱۷ (عاشق به هواى دیدنت مى‌آید) ۲۱۹ ـ سه رباعى پیوسته ۲۲۰ ـ پنج رباعى پیوسته ۲۲۱ ـ دست‌ها! ۲۲۳ ـ مویه  ۲۲۴

شعرهاى آزاد (نیمایى + سپید)               ۲۲۷

مرثیه‌ى لیلا ۲۳۳ ـ اسم اعظم ۲۳۷ ـ بشارت ۲۴۰ ـ رجعت ۲۴۲ ـ رَجَز ۲۴۴ ـ پیک ۲۴۵ ـ عشق را… ۲۴۷ ـ منحنى ۲۴۸ ـ گذار ۲۴۹ ـ پیوند ۲۵۰ ـ تنها تو! ۲۵۱ ـ کدام اهریمن ۲۵۳ ـ خطاب ۲۵۵ ـ با این‌همه ۲۵۷ ـ نیروانا ۲۵۹ ـ روزها، همه… ۲۶۰ ـ مرثیه چشم‌هاى میشى ۲۶۲ ـ تعلیق ۲۶۸ ـ کمانه ۲۶۹ ـ تیمّم  ۲۷۰

منظومه صفرخان                 ۲۷۱

شعرهاى آیینى                     ۲۷۹

بهشت ۲۸۳ ـ سیمرغ ۲۸۵ ـ امیره زینب (س) ۲۸۷ ـ باغِ نرگس  ۲۹۰

اطلاعات بیشتر

وزن 250 g
ابعاد 21 × 14.5 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

94122

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-801-1

قطع

تعداد صفحه

291

سال چاپ

تعداد مجلد

موضوع

وزن

250

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “حسین منزوی ( شعر زمان ما ۱۴)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This