از غربت، با عشق

17,500تومان

مجموعه نامه‌های هانیبال الخاص به محمود مشرف آزاد تهرانی(م.آزاد)

با مقدمه و کوشش محمد مفتاحی

 

توضیحات

 

 

فهرست

 

مقدمه ………………………………………………………………………………………………………9

درباره‌ی م. آزاد  …………………………………………………………………………………………17

درباره‌ی هانیبال الخاص ……………………………………………………………………………19

متن نامه‌ها ……………………………………………………………………………………………..23

مانیفست هانیبال الخاص…………………………………………………………………………111

گفت‌وگوی منتشر نشده با هانیبال الخاص ………………………………………………….123

نمونه‌ی دست‌خط هانیبال الخاص …………………………………………………………. 131

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

نامه‏نگاری رسم خوشایندی است و سنت مقدسی را در پیشینه‏ی خود دارد. پیش از اختراع وسایل ارتباط جمعی، نامه‏نگاری یک ضرورت به شمار می‏رفت. از مقامات بلندپایه‏ی کشورها تا شخصیت‏های مهم مذهبی، ادبی و هنری و مردم عادی، تنها یک راه برای ارتباط محرمانه در اختیار داشتند و آن نامه‏نگاری بود. این شیوه قرن‏های متمادی ادامه یافت، تا دنیای مدرن امروزی، شکل جوامع را دگرگون کرد. جوامع باز پدید آمدند و عصر حاضر به «عصر ارتباطات» مشهور شد. پیش از تمدن مدرن امروزی، نامه‏ها را کبوتران نامه‏بر، پیک‏ها و قاصدان جابه‏جا می‏کردند. تا این‏که با گسترش خطوط تلفن و از آن پس تلفن‏های همراه و این روزها به کمک رایانه، این امکان فراهم آمد، که فاصله‌ی انسان‏ها با هم‏نوعان خود به کم‏ترین حد ممکن برسد. علی‏رغم دوری مسیرها و فاصله‏های دیر و دور، امکان ارتباط نزدیک و لحظه‏ای برقرار شد. از سوی دیگر، اختراع  وسایل نقلیه‌ی فردی و عمومی، که مسافت بین شهرها و کشورها را در زمانی کوتاه می‏پیمایند، جای نامه‏نگاری را پر کرد؛ اما با وجود همه‌ی امکاناتی که بر شمردیم، نامه‏نگاری هنوز هم بین اقوام مختلف به صورت مکتوب کاغذی وجود دارد. ضمن این که ارتباطات شبکه‏های اجتماعی مجازی و سرویس‏های پیام کوتاه را هم می‏توان ادامه‏ی منطقی این رسم خوشایند دانست.

در دنیای معاصر، نامه‏نگاری دیگر یک ضرورت نیست، عشق است. بازگو کننده‏ی حالت‏های درونی، در هاله‏ای از جادوی کلمات، و همراه با رویکردی ادبی- هنری است. غیر از نامه‏های سرگشاده که مخاطب خاصی ندارند و برای یک گروه از جامعه و حتی برای همه‏ی مردم جهان نوشته می‏شوند، اغلب نامه‏ها مخاطب مشخصی دارند و همین امر به محتوای آن‏ها جنبه‏ای خصوصی و محرمانه می‏دهد. وجود ادارات ترسل و نامه نگاری، در دربار پادشاهان و مهر و موم کردن نامه‏ها، اهمیت این رازگونگی را ثابت می‏کند. در نامه‏های شخصی هم، آن چه شرم حضور، از بیان‌شان پیش‏گیری می‏کند، به راحتی روی کاغذ می‏لغزند. و ای بسا مسائلی مطرح می‏شوند که از ناخودآگاه ذهن نگارنده بیرون می‏تراوند و ارزش بررسی‏های روان‏شناختی را می‏یابند.

آن چه می‏خوانید نامه‏های نقاش مشهور معاصر، هانیبال الخاص، به شاعر نام آشنا، م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی) است. از شواهد امر چنین بر می‏آید که نامه‏نگاری بین این دو چهره‌ی شناخته شده‏ی هنر و ادب معاصر، حدود یک دهه ادامه داشته است؛ اما با تأسف آن چه در اختیار ماست، بیش‏تر مربوط به سال‏های 1964 تا 1966 است. البته لازم به ذکر است که از سال 1967 نیز تک و توک نامه‏هایی وجود دارد.

درباره‏ی اهمیت این نامه‏ها و علت انتشار آن‏ها، باید به چند نکته اشاره کنیم: نخست این که در این نامه‏ها، عمق ارتباط بین این دو چهره‏ی مهم ادب و هنر سرزمین‏مان روشن می‏شود. رابطه‏ای که بی‏شباهت به رابطه شمس و مولانا نیست. در اغلب این نامه‏ها، شیفتگی هانیبال الخاص به م. آزاد به روشنی دیده می‏شود. حتی گاهی خود الخاص به رابطه‌ی شمس و مولانا اشاره می‏کند: «…من هر چه به گذشته بیش‌تر فکر می‏کنم و به خصوص آن زمان کوتاه، که عمری بود و زندگی و به قول تو آن راه رفتن‏ها در حاشیه‏های آن سرزمین، محبت‏ام به تو بیش‌تر می‏شود. البته سخت است، ابراز این نوع حرف‏ها که به معاشقه می‏ماند؛ ولی این حرف‏ها حتی مولوی و شمس‏بازی نیست. دوستی خالص و الخاص است و من هر چه فکر می‏کنم که زندگی جز لذت این همدمی‏ها و هم‏نفسی‏ها نیست و مرگ جز غم از دست دادن آنان. و هر وقت این حرف‏ها را گفتیم، خجالتی بود و فلسفه‏بازی، برای جبران آن خجالت و بله و نه خیر (!)»

الخاص در موارد بسیاری، سواد و دانش خود را در مقابل م. آزاد ناقص می‏داند: «واضح و نستعلیق بنویس که این آسوری، به فرض آن که از نوابغ باشد، سوات‏اش نصف شما‏ها خواهد بود…» یا جای دیگر می‏گوید: «موضوع این نیست که تو خوبی از ما بنویسی و ما از تو. ولی هرچه بیش‌تر می‏شناسم‏ات، ارادت من بیش‌تر می‏شود. به آن همه احساس و درک و توضیح و آشنایی. تو می‏گویی من حیف که نقاشی را نمی‏شناسم. نقاشی چیست که تو نشناسی. به خدا شناسایی و ناشناسایی نیست. درک است همه؛ ولی به شرط آن که درک همه باشد، نه تنها درک این و آن. درک همه چیز و تو همه را درک می‏کنی و آن وقت می‏رسی به سؤال‏های بی‏جواب…»

یا جای دیگر می‏نویسد: «از این حرف‏ها که می‏زنم، از خودم بدم می‏آید. من کجا و انتقاد شعر کجا؟ تویی که باید بگویی چه‏طور پسندیدی و من بشنوم…»

و جایی هم از همه‌ی این‏‏ها فراتر می‏رود و فقط م. آزاد را شاعر می‏داند: «راست‏اش را بخواهی آزاد! شعر اغلب این فضلا شعر نیست. در حین ترجمه، خوب می‏شود پی‏برد به مایه و اصالت همه. ولی بدبختی این است که می‏خواهی مجموعه‏ی شعرای معاصری ترجمه کنی و چاپ کنی. به جان تو شعر شاملو هم گاهی چنگی به دل نمی‏زند. این‏ها گاهی شاعرند و گاهی داد و فریاد و تاپ و توپ. نمی‏خواهم عاشقانه و سانتی مال بگویم. فقط داداشی! شاعر تویی. می‏بینی در یک نامه‏ی لعنتی نمی‏شود حرف زد. هیچ چی نمی‏شود گفت.»

این نامه‏ها هم‌چنین در برگیرنده برنامه‏های هانیبال الخاص است. از جمله: نمایش‌گاه‏های انفرادی و گروهی، تدریس او در دانش‌گاه، سفرهای کاری‏اش برای معرفی آثارش و مذاکره با گالری‏داران، ترجمه‌ی شعر شاعران معاصر به زبان انگلیسی و … و هم چنین برنامه‏های م. آزاد از جمله: چاپ مجموعه شعرهایش، ترجمه‏هایش از آثار شاعران و نویسندگان دیگر کشورها و مهم‏تر از همه فعالیت‏ها ی ژورنالیستی‏اش در مجله آرش و… .

مهم‏ترین بخش این اطلاعات مربوط می‏شود به ترجمه‏ی هانیبال الخاص از آثار شاعران معاصر ایران به انگلیسی. این ترجمه‏ها از اشعار «م.آزاد»، «فروغ فرخ زاد»، «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث» و «نیمایوشیج» انجام شده و الخاص آن‏ها را با هم‌دلی و هم‌راهی یک شاعر امریکایی با نام «برایان برگلاند» ترجمه کرده است. الخاص در نامه‏هایش از «م.آزاد» و گاهی از «جلال آل احمد» خواسته است که منابع کارش (مجموعه اشعار این شاعران) را برایش ارسال کنند و به ویژه از م. آزاد درخواست کرده است که شعرهای مهم و موثر این شاعران را برایش برگزیند. پس از ترجمه هم درباره‏ی کیفیت ترجمه‏ی شعرها، با او مشورت نموده و ویرایش کار را به «م. آزاد» سپرده است. آن چنان که از این نامه‏ها بر می‏آید، کار ترجمه‏ی شعر شاعران نامبرده، برای الخاص فراتر از یک کار حرفه‏ای، که کاری دلی و احساسی بوده است و دغدغه‌ی مهم روزهای تنهایی‏اش.

او در نامه‏هایش م. آزاد را به چاپ مجموعه شعرهایش ترغیب می‏کند. به او انگیزه می‏دهد و هم‌چنین تمام تلاش‏ خود را برای کشاندن او به نزد خود به کار می‏گیرد.

در این نامه‏ها حالت‏های درونی این دو هنرمند در یأس و امیدواری و خشم و محبت به خوبی تصویر شده است. و می‏توان گفت این نامه‏ها کاوشگر ذهن حساس آن‏هاست. یک نوع تخلیه‏گاه و محل فرافکنی‏های روانی برای هر دوی آن‏‏ها. بیان دغدغه‏های ادبی-هنری و پشت صحنه‏ی شکل‏گیری آثار آن‏هاست. بنابراین به نوعی، تاریخ نگاری ادبی- هنری هم به شمار می‏رود.

در بخش نقد و انتقاد هم این نامه‏ها بیان‌کننده‏ی نظرات این دو شخصیت مهم، در قبال آثار ادبی و هنری معاصر است. هم‌چنین افشاکننده‏ی مسایل جامعه‏ی هنری است و از اتفاقات این عرصه پرده بر می‏دارد.

باید به یاد داشت که این مجموعه، تمام نامه‏های رد و بدل شده بین این دو نیست و از جهتی دیگر، نامه‏های م. آزاد به هانیبال الخاص هم، متأسفانه، در اختیار ما قرار ندارد؛ اما به جهت اهمیت موقعیت این دو؛ یعنی شکوفایی هانیبال الخاص در امریکا و ثبت شدن او در ذهن گالری‏های مختلف امریکایی و اروپایی و از سوی دیگر هم زمانی چاپ مجموعه شعرهای دوم و سوم «م. آزاد» و آغاز دوره‏ی تازه‏ای از شعر او با این نامه‏ها، انتشار این نامه‏ها واجب به نظر می‏رسد. جدا از زیبایی‏های ادبی و احساسی که در این نامه‏ها موجود است، علاقه‏مندان شعر و هنر می‏توانند از جنبه‏های مختلف به آن‏ها پرداخته و حقایق موجود را بیرون بکشند.

محرمانه بودن محتوای این نامه‏ها بدیهی است؛ لذا بر خود واجب می‏دانم که از روح بزرگوار م. آزاد و هانیبال الخاص، که هم‌واره شخصیت‏های محبوب زندگی‏ام بوده‏اند و خواهند بود، به جهت افشای بخشی از رابطه‏ی خصوصی‏شان پوزش بخواهم و اعلام کنم که این نامه‏ها از تشخص سبک ادبی-هنری آن دو بزرگوار است که اهمیتی غیر قابل وصف یافته‏اند. خواندن این نامه‏ها و آگاهی از محتوای آن‏ها، ذهن پژوهش‌گران و دوست‌داران ایشان را از مراحل تولید آثارشان و انگیزه و دغدغه‏های‏شان آگاه می‏کند.

ذکر این نکته ضروری است که در توضیح نکاتی درباره‏ی مکان‏ها و اشخاص و اعلام به سایت ویکی پدیا، استناد شده است و سپس اطلاعات این سایت را با منابع دیگر تطبیق داده‏ام.

برای یک‌دست و خواناتر بودن نامه‏ها، مجبور شده‏ام که از علایم ویرایشی استفاده کنم که در متن نبوده‏اند؛ اما در نحو کلام، هیچ‏گونه دخل و تصرف و ویرایشی صورت نداده‏ام و به متن کاملاً وفادار بوده‏ام. آن‌جا که به سبب قدیمی بودن نامه‏ها و ناخوانا بودن آن‏ها، خواندن واژه‏ها و عبارت‏ها ممکن نبوده‏ از (…) بهره‏برده‏ام و اگر نیاز به توضیحی داخل متن بوده است پس از توضیح داخل پرانتز، حرف (م) را به نشانه‏ی توضیح مؤلف این کتاب قرار داده‏ام. با این امید که خوانندگان از این نامه‏ها بهره‏ی کافی‏ ببرند و فضای ذهن و زندگی هانیبال الخاص و م.آزاد را درک نمایند.

و سخن آخر این که از خانواده‌ی محترم م. آزاد «پروین کلانتری» مهربان و «کیوان آزاد» عزیزم، به جهت سپردن نامه‏ها به این‌جانب، سپاس‌گزارم و هم‏چنین بر خود واجب می‏دانم از هم‌کاری صمیمانه‏ی استاد فرید مرادی، که ورود خود را به عرصه‏ی رسمی ادبیات مدیون ایشان می‏دانم، سپاس ویژه داشته باشم. از استاد گرانمایه‏ام، آلبرت کوچویی عزیز، که خود از شاگردان م. آزاد و با ایشان مأنوس بوده‏اند، به سبب لطف بی‏پایان و حمایت‏های بی‏دریغ‏شان نهایت سپاس‏گزاری را دارم. از یار غار و هم‌دل همیشگی‌ام، صدای ماندگار نسل من، علی مؤمنیان قدردانی می‌کنم.

از نویسنده‏ی رمان‏های متفاوت، مجتبا هوشیار محبوب، که در خبرگزاری هنرآن‏لاین از این‏جانب، برای خبررسانی انتشار کتاب، حمایت ویژه‏ای نمودند، نهایت قدردانی را دارم.

از دوست مهربانم، حسن دلاور به خاطر هم‌دلی‌‏ها و یاری‏های لحظه به لحظه‏اش و هم‌کار دوست‏داشتنی‏ام اصغرخواجه حسینی، به سبب تطبیق شعرها و متن‏های انگلیسی نهایت قدردانی را دارم. از دخترانم ندا و مریم رضاحسینی و دوست هنرمند و مهربانم میثم رحمانی فهیم سپاس‌گزارم.

و طبق معمول از همسرم، زهرا طهماسبی نمینی، که در ترجمه‏ی بخش‏های انگلیسی این نامه‏ها و ویرایش کتاب، نهایت هم‌کاری را با من داشت و هم‌واره، هم‌دل و مشوق من بود، بی‌نهایت سپاس‌گزارم.

 

محمد مفتاحی

اسفند 1395

 

 

درباره‏ی م.آزاد

در هجدهم آبان 1312 اطراف پادگان عشرت آباد تهران به دنیا آمد. پدرش احمد مشرف آزاد تهرانی و مادرش صدیقه سخا بود. آموزش الفبا را از روی کتاب الفبای سربازان، توسط یکی از سربازان پدر و سپس با حضور در مکتب تابستانی سیدخندان برای فراگیری مقدمات علم آموخت. سال 1319 در دبستان جم قلهک ثبت نام کرد. در ایام فراغت دوران دبیرستان در نانوایی و بعدها در کوره پزخانه کار می‏کرد. در کوره پزخانه با روزنامه‏های «مردم» و «مردم آدینه» آشنا شد. و داستان‏های متنوعی را از جمله «دختر رعیت» م.ا. به آذین، در پاورقی روزنامه «مردم آدینه» خواند. سال 1329 به تشکیلات حزب توده وارد شد. در همین سال با «مسعود میر بها» در روزنامه «دانش آموزان» آشنا شد و نخستین شعرهایش در این روزنامه به چاپ رسید. در سال 1330 به علت فعالیت سیاسی از مدرسه «فخرالدوله» به مدرسه «بهار» تبعید شد. سال 1332 پس از پایان دوره‌ی دبیرستان در کنکور دانشکده‌ی ادبیات فارسی دانش‌گاه تهران پذیرفته شد. سال 1333 با احمد شاملو آشنا شد و به هم‌کاری با او در مجله‏ی «بامشاد» پرداخت. سال بعد، به شاملو در تنظیم و انتشار «هوای تازه» یاری رساند و مجموعه شعر او هم با عنوان «دیار شب» با مقدمه احمد شاملو و در 300 نسخه منتشر شد. سال 1336 به آبادان رفت تا دوره‏ی تعهد دبیری‏اش را بگذراند. سال 1340 با «سیروس طاهباز» در مجله‏ی «آرش» هم‌کار شد و با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و صفحه‌ی ادب و هنر روزنامه‌ی کیهان هم‌کاری کرد. سال 1345 مجموعه شعر «قصیده بلند باد» و سال 1346 «آینه‏ها تهی‏ست» را به چاپ رساند. آذر ماه 1348 گزیده اشعارش «بهارزایی آهو» منتشر شد.

بیستم بهمن ماه همین سال با پروین کلانتری ازدواج کرد. هفتم اسفند 1349کیوان، نخستین فرزندش به دنیا آمد. 16مهر سال 1352 در شب هفتم از شب‏های شعر «انستیتو گوته» به شعرخوانی پرداخت. در اسفند ماه همین سال مجموعه شعر «بامن طلوع کن» را منتشر کرد. چهارم خرداد سال 1356 مهرگان فرزند دوم‏اش به دنیا آمد.

سال 1358 درخواست بازنشستگی کرد و از آموزش و پرورش بازنشسته شد. وی در طول حیات ادبی‏اش بیش از دویست عنوان کتاب در زمینه‏های شعر، ترجمه‌ی داستان و شعر، بازنویسی متون کهن و اشعار مهم فارسی برای کودکان و نوجوانان، تحقیق و پژوهش در زمینه‌ی ادبیات و هنر، ویرایش آثار متعدد ادبی و… خلق کرد. و سرانجام در 29 دی ماه 1384 در 72 سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکر او در امام زاده طاهر کرج در جوار احمد شاملو، احمد محمود، هوشنگ گلشیری، محمد مختاری و محمد‏جعفر پوینده به خاک سپرده شده است.

 

 

درباره‏ی هانیبال الخاص

هانیبال الخاص 26 خرداد ماه 1309 از پدر و مادری آشوری در کرمانشاه به دنیا آمد. وی که از نقاشان نوگرای معاصر ایران به شمار می‏آید، آغاز‏گر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران است. پدرش کارمند گمرک بود و هرچند وقت یک‏بار از شهری به شهر دیگر می‏رفت.  تحصیلات متوسطه‌ی خود را در دبیرستان «فیروز بهرام» گذراند. در چهارده سالگی برای نخستین بار توسط جوانی که نقاشی را در روسیه فرا گرفته بود، با نام آلکسی گیورگیز، با رنگ و روغن آشنا شد. هانیبال با اشتیاق به نزد او می‏رفت و پالت (تخته شستی) او را پاک می‏کرد. رنگ‏ها را برایش می‏‏چید و به نقاشی‏هایش نگاه می‏کرد و به گفته خودش «گاهی هم کاغذ و رنگ به من می‏داد و می‏گفت نقاشی کن»؛ اما فعالیت جدی او در نقاشی به شاگردی‏اش نزد «جعفر پتگر» بر می‏گردد. دو سال و نیم در کلاس‏های او شرکت کرد. بعد به آمریکا رفت. او رفته بود که پزشکی بخواند؛ اما این رشته را رها کرد و ابتدا فلسفه و سپس نقاشی خواند و در رشته ایلوستراسیون (تصویر سازی) لیسانس و فوق لیسانس گرفت. در سال 1956 میلادی لیسانس هنرهای تجسمی و در سال 1958 فوق لیسانس همین رشته را از انستیتوی هنری شیکاگو (ایلی نوی) گرفت.

وی سی و پنج سال و اندی تدریس کرد. (پنج سال در هنرستان پسران، شش سال در دانشکده‌ی مونتلو ایالت ایلی نوی آمریکا با سمت مدیر گروه و دانشیار، هفده سال به طور رسمی در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانش‌گاه تهران و هفت سال به طور موقت در دانش‌گاه آزاد اسلامی) و در این مدت شاگردان فراوانی تربیت کرد که می‏توان به بهمن بروجنی، منوچهر صفرزاده، مسعود سعدالدین، نیلوفر قادری نژاد، هادی ضیاءالدینی، ناصر محمدی و فرامرز رحمانی اشاره کرد.

از سال 1353 به مدت چهار سال در روزنامه‌ی کیهان نقد هنری نوشت.

وی عضو دوره‏های مختلف دو سالانه‌ی نقاشی معاصر ایران در دهه‏های 30 و 40 بود و مدت دو سال گالری «گیل گمش» را که از اولین گالری‏های مدرن ایران بود، اداره کرد. بعد از انقلاب به عضویت شورای هنرمندان و نویسندگان ایران در آمد و در سال 1358 عضو هیئت اجرایی آن شد. او هم‌راه عده‏ای از هنرمندان که به حزب توده گرایش داشتند، دیوارهای سفارت آمریکا در تهران را، که توسط دانش‌جویان پیرو خط امام اشغال شده بود، با طرح‌ها و نگاره‌های ضد امپریالیستی نقاشی کرد. در سال 1364 در پی مشکلاتی که در دهه‌ 60 برای او به‌وجود آمد از ایران خارج شد و در آمریکا به زندگی خود ادامه داد.

وی که پدر و عمویش شعرای بنام زبان آشوری‌اند به شعر و ادبیات گرایش ویژه‌ای داشت. با نویسندگان و شاعران از جمله نیمایوشیج، جلال ‏آل احمد، م.آزاد، سیروس طاهباز و… رابطه‏ی‌ نزدیکی داشت و توجه به نیما به عنوان نوعی ویژگی سبکی در نمایش‌گاه‌هایش به چشم می‌آمد. فکر ترجمه‏ی شعر شاعران معاصر ایران و معرفی آنان به کشور‌های دیگر، دغدغه‌ی بیش از یک دهه از زندگی او بود؛ تا بالاخره توانست با هم‌دلی م.آزاد و با یاری «برایان برگلاند» این شعرها را ترجمه و منتشر کند. وی به زبان آشوری هزاران بیت، دو بیتی(هایکو)، قصیده، منظومه و غزل سروده است. صد و پنجاه غزل «حافظ» را به زبان مادری‌اش، با حفظ وزن و قافیه و معنی و طنز ترجمه کرده است. بیش از سیصد متر مربع نقاشی دیواری کشیده و هزاران تابلوی کوچک و بزرگ، سه پرده‌ی پانزده قطعه‌ای و چهار پرده‌ی هشت قطعه‌ای نقاشی کرده است.

الخاص در پنج قاره‌ی جهان نمایش‌گاه‌های فردی و گروهی برگزار کرده است که می‌توان به این موارد اشاره کرد: بیش از صد نمایش‌گاه نقاشی تک نفره و بیش از دویست نمایش‌گاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا.

وی در نمایش‌گاه‌هایش با طنز و ابتکار‌های مختلف از جمله: شعر خوانی، نواختن موسیقی ملل مختلف، نقاشی‌های مملو از غزلیات عبید و مولوی و… بین هنر‌های گوناگون آشتی برقرار کرده و در گسترش فرهنگ و هنر ایرانی اهتمام نموده است.

علاوه بر این برای ده‌ها کتاب طرح جلد کشیده و شعر مصور کرده و کتاب‌هایی نیز در آموزش هنر منتشر نموده است. وی اندیشه‌های خود را در قالب مانیفست (قطعنامه) و در هجده بند خلاصه کرده است.

او هم‏چنین کتاب «بی‌پرده با آفتاب» را در سه مجلد، شامل زندگی نامه، گفت‌وگوها و مقاله‏ها در انتشارات مجال به چاپ رسانده است.

هانیبال الخاص سر‌انجام در 23 شهریور 1389 در کالیفرنیا در گذشت.

 

 

(1)

22 ـ Jan ـ 1964

آزاد عزیز!

چه پناهی بوده‏اند این شش یا هفت شعری از تو که در کتاب آرش دارم و چه قدر شاعری تو! یاد آورنده‏ی چه خاطرات عزیزی است و گاهی چه غمی در بردارند. درست یک ماه، شاید هم بیش‌تر است که «پرندگان به تماشای بادها رفتند/ شکوفه‏ها به تماشای آب‏های سپید/ زمین عریان مانده‌ست و باغ‏های گمان/ و یاد مهر تو ای مهربان‏تر از خورشید» چون دعایی ورد زبانم شده است.

آخرین جملات کتاب «ابله» داستایوسکی، جملاتی که زن جنرال گفت : «پاشید و برویم. این اروپای شما هم جز وهم و خیالی نیست . باز هم امروز یک گریه‏ی روسی به خاطر این جوان بدبخت کردیم . برویم!» مصداق حال من است . مثل این که کمی مددکار اجتماعی بودن، کمک به هم‏نوع و از این قبیل مزخرفات لازم است تا رضایت خاطر خود حاصل شود و نقاشی کردن معنایی داشته باشد. تابلوهایی که قبلاً کشیده‏ام، تا حالا جز تقلید و مسخره‏ی دیگران و خود نبوده است. حتی در آخرین تابلوی خود، پاپ آرتی (Pop art) شده‏ام. همان سبک اخیر آمریکا که کاریکاتورهای روزنامه‏ها را به معنایی بزرگ می‏کشند. مُنتها من آدم‏های ریش‏دار خود را به همان سبک کشیده‏ام.

برای من، در این حال که هستم، و آن‏چه که در آن پنج ماه آخر، در ایران، به آن عادت کردم و دوست داشتن دوستان خوبی که درد دل با آنان به میان بگذاری، چرند بگویی و چرند بشنوی، برای ادامه به کار لازم است. دو نفر از شاگردان در این‌جا هستند. «صفرزاده» هم تا عید به ما خواهد پیوست. تصمیم داریم خانه‏ای بزرگ کرایه کنیم و همه با هم زندگی کنیم. بالاخره باید همان وضع و همان مجمع در این‌جا جمع شود. تو هم. و به هر کلکی شده من تو را به این‌جا خواهم کشید و حاضرم هر کاری بخواهی انجام دهم. دعوت‏نامه‏ی پذیرش و یا ازدواج. خلاصه هر چه بشود برایت انجام دهم. به من نامه بنویس و نظریه‏ی خود را بگو.

من جداً از این نامه معذرت می‏خواهم. حالم هیچ روزی مثل امروز نبوده است و تو تمام حرف‌ها را جز این قسمت آخر شوخی حساب کن. هر چند گریه‏ای سوزناک بود که در دامن تو کردیم … خاک بر سر من، خاک!

چهار روز است که به کار مشغول شده‏ام. مصاحبه با مادران بی‌شوهر که می‏خواهند با بچه‏های خود، به اردوی تابستانی برنامه‏ی خیریه‏ی شیکاگو بروند. بد نیست تا تدریس شروع شود. عیال و بچه‌ها خوبند. شعرهایت برای آدری ترجمه می‏شود و سلام می‏رساند.

قربانت الخاص

 

(2)

9ـ March ـ 1964

آزاد عزیز!

کتاب شعر خویش را به چاپ برسان و تا چاپ آن، بار سنگین اداهای چاپ‌کنان را به دوش خود بکش و پس از چاپ آن کتاب به من و روزگار فحش و ناسزا بده و گوشه‏نشینی خواستی، گوشه‏نشین باش. فرار خواستی، فرار کن. این تمنای من است.

این چند روز آخر تغییرات کلی رخ داده است. مقصود از لحاظ زندگی و خانه و کار. اولاً کوچ کرده‏ایم از آن آپارتمان کوچک به خانه‏ای دربست بزرگ‏تر که در حومه‏ای از شیکاگو است و در اطراف، درخت است و زمین‏های خالی فراوان. هوا خوب، فضا مفرّح، زیر زمین بزرگ خالی است. مناسب برای رنگرزی.

شغل نیز عوض شده است. اکنون من در فروشگاهی بزرگ، نزدیک خانه، سرپرست یا Manager دپارتمان هنری هستم و می‏فروشم به خلق الله تابلوهای زرد و قرمز و صورتی و سفید از دریاها و کشتی‏های شکسته و افق‏های رنگین، طبیعت‏های مرده و نیمه‏جان و خودم مات و مبهوت‏ام که چه دروغ‏هایی سر هم می‏تراشم که بلی این تابلوی دریای (magnificent) * است.

کمپوزیسیون عالی دارد . به این درخت نگاه کنید. چه تخیلی. عجیب، یک نابغه؟ درخت در میان اقیانوس! بله هنر ابتکار خالی است. زن می‏گوید : «Yeo» و آه می‏کشد.

شوهر می‏گوید: (I dunny if you like it buy it) عیال نیز استخدام خود من است و در حقیقت، در تمام دپارتمان، دو نفر کار می‏کنند: من که منیجر هستم و عیال که آسیستان منیجر است و البته هیچ وقت هم با هم کار نمی‏کنیم و اشکال فقط همین‏جاست. چون وقت کار سیزده ساعت در روز و شش روز در هفته است و ما دو نفر متصدی مطلق دپارتمان. آدری صبح‏ها شش ساعت و من هفت ساعت بعدی و من صبح‏ها و او بعد از ظهرها بچه‏داری می‏کند و این برنامه‏ی ماست، که کم‌کم اگر غیرتی نباشد آدم را آمریکایی می‏کند و مجبور می‏شود دوشنبه‌ها غذا بخرد. سه شنبه‏ها رخت بشورد. و یکشنبه‏ها به در و پنجره‏های خانه برسد و موتور ماشین را دست‏کاری کند. با یک قوطی آب‏جو در دست. و هر وقت خسته شد با هم‏سایه‏ی پهلویی که خانه‏اش چسبیده به خانه‏ی اوست درباره‏ی Baseball و هاکی حرف بزند.

گمان کنم این برنامه تا آخر تابستان ادامه یابد و از آن پس تدریس در دانش‌گاه و مثل این‏که امکان زیاد دارد که بشود و آن وقت است که هیجده ساعت در هفته و نُه ماه در سال با حقوق، تابستان زندگی رو به راه می‏گردد و می‏شود برنامه‏ای را که در ایران داشتم رو به راه کرد؛ یعنی گالری کوچکی و نمایش‌گاه‏ها و تابستان‏ها نیز به مکزیک و جنوب آمریکا رفتن که شنیده‏ام زندگی ارزان.

آزاد جان! تو نامه برای من مرتب بنویس و من هم خواهم نوشت؛ ولی جواب مرا نیز در این‏باره بده. می‏خواهی به این دیار سری بزنی یا نه؟ اقدام خواهی کرد؟ کی؟ اشکالات چیست؟ و خواهش دارم که در پاراگرافی جدا از فلسفه‏بافی‏ها به این سؤالات جواب بده. چون من در خدمت حاضرم و اگر جواب‏ها مثبت است، شروع به اقدام کنم یا کنیم به حل راه و نحو آن.

مبادا ندانی نامه‏هایت که فیلسوفانه بوده، لذت زندگی این روزها نبوده (مقصود را بفهم که زور زدن من در جمله‌سازی بی‏خود است) مقصود این است که نامه‏هایت را گرامی داشته‏ام و فقط جواب سؤالات بالا را در یک نامه صریحانه بده و باز آن خواهش اول، در آخر این نامه:

«در چاپ مجموعه شعر غیرتی به خاطر الخاص»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* «مگنیفیسنت مایل» شیک‏ترین منطقه‏ی شیکاگو است. در اطراف این خیابان آسمان خراش‏های عالی مانند برج هنکاک و ساختمان ریگلی قرار گرفته است و از مکان‏های دیدنی برای علاقه‏مندان به معماری قرن بیستم است. اسکله‏ی نیروی دریایی در اطراف آن زیباست و خود نمایی می‏کند. در ضمن اچ ام سی اس مگنیفیسنت هم نام یک کشتی است که در سال 1944 ساخته شد.

توضیحات تکمیلی

پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

99304

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-398-2

قطع

تعداد صفحه

140

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

150

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “از غربت، با عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This