(021) 66480377-66975711

قصه های بهرنگ

(دیدگاه کاربر 2)

50,000تومان

صمد بهرنگی

صمد بهرنگی (2 تیر 1318 ــ 9 شهریور 1347)، معروف به بهرنگ، داستان‌ نویس، محقق، مترجم، و شاعر ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او داستان «ماهی سیاه کوچولو» است. بهرنگی در 1339 نخستین داستان منتشر شده‌اش را با عنوان «عادت» نوشت. که با «تلخون» در سال 1340، «بی‌نام» در 1342، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمه شعرهایی از «مهدی اخوان ثالث»، «احمد شاملو»، «فروغ فرخزاد»، و «نیما یوشیج») انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از ایشان منتشر شده‌، برخی از آثار «صمد بهرنگی» با نام مستعار چاپ شده‌ است. از جمله نامهای مستعار ایشان می‌توان به: «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد. صمد در سال 1318 در محله چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در مهر 1334 به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت، که در خرداد 1336 از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار بود، و تا پایان عمر در «آذرشهر»، «ممقان»، «قاضی جهان»، «گوگان»، و «آخی جهان» در استان آذربایجان شرقی، تدریس کرد. در مهر 1337 برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی، به دوره ی شبانه «دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز» رفت، و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد 1341 و دریافت گواهی‌نامه پایان تحصیلات ادامه داد. وی در کتاب «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را، بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته‌است 
مثل قارچ زاده نشدم بی‌پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، هر جا نَمی ‌بود به خود کشیدم و شدم معلم روستاهای آذربایجان،پدرم می‌گوید اگر ایران را بین ایرانیان قسمت کنند، از
این بیشتر سهم تو نمی‌شود .” این سخن صمد است، معلم کودکان، قصه نویس بچه‌ها، انسانی که غمخوار کودکان برهنه پا بود و دغدغه‌اش آموختن به آنها و بالنده‌تر کردنشان، صمد دیر نپائید، جوان بود که ارس همان رودخانه‌ای که به آن عشق می‌ورزید، جانش را ستاند و دغدغه‌هایش ماند برای بازماندگان . اما دریغا که کسی همانند صمد بهرنگی نه آمد و نه شد.

توضیحات

گزیده ای از کتاب قصه های بهرنگ

کتاب قصه های بهرنگ نوشتۀ صمد بهرنگی

ادبیات کودکان نباید فقط مبلّغ «محبت و نوع‌دوستى و قناعت و تواضع» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آنچه و هر که ضد بشرى و غیرانسانى و سد راه تکامل تاریخى جامعه است کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند.

در آغاز کتاب قصه های بهرنگ می خوانیم

درباره‌ى ادبیات کودکان

 

دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بى برو برگرد، نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف شنوى از بزرگان، سر و صدا نکردن در حضور مهمان، سحرخیز باش تا کامروا باشى، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیرى از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه‌هاى خیریه و مسائلى از این قبیل که نتیجه‌ى کلى و نهایى همه‌ى اینها بى‌خبر ماندن کودکان از مسائل بزرگ و حاد و حیاتى محیط زندگى است. چرا باید در حالى که برادر بزرگ دلش براى یک نفس آزاد و یک دم هواى تمیز لک زده، کودک را در پیله‌اى از «خوشبختى و شادى و امید» بى‌اساس خفه کنیم؟ بچه را باید از عوامل امیدوارکننده‌ى الکى و سست‌بنیاد ناامید کرد و بعد امید دگرگونه‌اى برپایه‌ى شناخت واقعیت‌هاى اجتماعى و مبارزه با آنها را جاى آن امید اولى گذاشت.آیا کودک غیر از یاد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرف شنوى از آموزگار (کدام آموزگار؟) و ادب (کدام ادب؟ ادبى که زورمندان و طبقه‌ى غالب و مرفه حامى و مبلغ آن است؟) چیز دیگرى لازم ندارد؟

آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچه‌هایى که رنگ گوشت و حتى پنیر را ماه به ماه و سال به سال نمى‌بینند؟ چرا که عده‌ى قلیلى دلشان مى‌خواهد همیشه «غاز سرخ شده در شراب» سر سفره‌شان باشد.آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه شده‌اند و راه برانداختن گرسنگى چیست؟ آیا نباید درک علمى و درستى از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعات انسانى به کودک بدهیم؟ چرا باید بچه‌هاى شسته و رفته و بى‌لک و پیس و بى‌سر و صدا و مطیع تربیت کنیم؟ مگر قصد داریم بچه‌ها را پشت ویترین مغازه‌هاى لوکس خرازى فروشى‌هاى بالاى شهر بگذاریم که چنین عروسک‌هاى شیکى از آنها درست مى‌کنیم؟چرا مى‌گوییم دروغگویى بد است؟ چرا مى‌گوییم دزدى بد است؟ چرا مى‌گوییم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟ چرا نمى‌آییم ریشه‌هاى پیدایش و رواج و رشد دروغگویى و دزدى را براى بچه‌ها روشن کنیم؟

کودکان را مى‌آموزیم که راستگو باشند در حالى که زمان، زمانى است که چشم راست به چشم چپ دروغ مى‌گوید و برادر از برادر در شک است و اگر راست آنچه را در دل دارد بر زبان بیاورد، چه بسا که از بعضى دردسرها رهایى نخواهد داشت.آیا اطاعت از آموزگار و پدر و مادرى ناباب و نفس‌پرست که هدفشان فقط راحت زیستن و هر چه بیشتر بى‌دردسر روزگار گذراندن و هر چه بیشتر پول درآوردن است، کار پسندیده‌اى است؟چرا دستگیرى از بینوایان را تبلیغ مى‌کنیم و هرگز نمى‌گوییم که چگونه آن یکى «بینوا» شد و این یکى «توانگر» که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزى از ثروت خود را به آن باباى بینوا بدهد و منت سرش بگذارد که آرى من مردى خیّر و نیکوکارم و همیشه از آدمهاى بیچاره و بدبختى مثل تو دستگیرى مى‌کنم، البته این هم محض رضاى خداست والا تو خودت آدم نیستى.اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولا این دو را اساس کار قرار دهیم.نکته‌ى اول: ادبیات کودکان باید پلى باشد بین دنیاى رنگین بى‌خبرى و در رؤیا و خیال‌هاى شیرین کودکى و دنیاى تاریک و آگاه غرقه در واقعیتهاى تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعى بزرگترها. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیاى تاریک بزرگترها برسد. در این صورت است که بچه مى‌تواند کمک و یار واقعى پدرش در زندگى باشد و عامل تغییردهنده‌ى مثبتى در اجتماع راکد و هر دم فرو رونده.بچه باید بداند که پدرش با چه مکافاتى لقمه نانى به دست مى‌آورد و برادر بزرگش چه مظلوم وار دست و پا مى‌زند و خفه مى‌شود. آن یکى بچه هم باید بداند که پدرش از چه راههایى به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته‌ى دست آدمها کمک مى‌کند. بچه‌ها را باید از «عوامل امیدوارکننده‌ى سست‌بنیاد» ناامید کرد.بچه‌ها باید بدانند که پدرانشان نیز در منجلاب اجتماع غریق دست و پا زننده‌اى بیش نیستند و چنان که همه‌ى بچه‌ها به غلط مى‌پندارند، پدرانشان راستى راستى هم از عهده‌ى همه کارى برنمى‌آیند و زورشان در نهایت به زنانشان مى‌رسد.خلاصه‌ى کلام و نکته دوم: باید جهان‌بینى دقیقى به بچه داد، معیارى به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقى و اجتماعى را در شرایط و موقعیتهاى دگرگون شونده‌ى دایمى و گوناگون اجتماعى ارزیابى کند.مى‌دانیم که مسائل اخلاقى از چیزهایى نیستند که ثبات دایمى داشته باشند. آنچه یک سال پیش خوب بود ممکن است دو سال بعد بد تلقى شود. کارى که در میان یک قوم یا طبقه‌ى اجتماعى اخلاقى است ممکن است در میان قوم و طبقه‌ى دیگرى ضداخلاق محسوب شود.در خانواده‌اى که پدر، همه‌ى درآمد خانواده را صرف عیاشى و خوشگذرانى و قمار بازى مى‌کند، و هیچ اثر تغییر دهنده‌اى در اجتماع ندارد و یا سد راه تحول اجتماعى است، بچه ملزم نیست مطیع و راستگو و بى سر و صدا باشد و افکار و عقاید پدر را عینآ قبول کند…. ادبیات کودکان نباید فقط مبلّغ «محبت و نوع‌دوستى و قناعت و تواضع» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آنچه و هر که ضد بشرى و غیرانسانى و سد راه تکامل تاریخى جامعه است کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند. تبلیغ اطاعت و نوع‌دوستى صرف، از جانب کسانى که کفه‌ى سنگین ترازو مال آنهاست، البته غیرمنتظره نیست اما براى صاحبان کفه‌ى سبک ترازو هم ارزشى ندارد.

 

            صمد بهرنگى

درباره‌ى ادبیات کودکان         5

اولدوز و کلاغها       9

اولدوز و عروسک سخنگو       63

کچل کفترباز           109

پسرک لبو فروش      127

سرگذشت دانه‌ى برف           135

پیرزن و جوجه‌ى طلایى‌اش     139

دو گربه روى دیوار   145

سرگذشت دومرول دیوانه‌سر   149

افسانه‌ى محبت        165

یک هلو و هزار هلو   185

24 ساعت در خواب و بیدارى            209

کوراوغلو و کچل حمزه           233

تلخون      281

قصه‌ى آه   307

آدى و بودى           315

به دنبال فلک           323

موش گرسنه           327

بى‌نام        331

عادت       341

پوست نارنج           347

ماهى سیاه کوچولو   355

موش کوچولو         375

منجوق و مادرش     377

بزهاى دایى على      379

بچه خرگوش عادل              381

فانوس دریایى و دو رفیقش     383

پا پهن خانم            387

کتابشناسى صمد بهرنگى        389

 

انتشارات نگاه

کتاب قصه های بهرنگ          کتاب قصه های بهرنگ          کتاب قصه های بهرنگ

توضیحات تکمیلی

وزن 700 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

94185

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-855-4

قطع

تعداد صفحه

391

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

700

2 دیدگاه برای قصه های بهرنگ

  1. فرزانه

    سلام.
    متاسفانه اسم یکی از داستان ها را اشتباه چاپ کرده اید. بچه خرگوش “عاقل” درست است، نه عادل.

    • راهنمای کتاب

      با سلام
      از توجه شما سپاسگزاریم، کتاب را بازبینی خواهیم کرد و در چاپ بعد می کوشیم ایرادی در آن نباشد، از نکته بینی شما هم تشکر می کنیم ،امیدواریم با ما قهر نکنید و یک اشتباه را به عنوان یک کلیت در نظر نیاورید ما به خوانندگانی نکته بین و موشکاف مثل شما نیاز داریم ، برایتان آرزوی بهترین ها را داریم .
      با سپاس

  2. علی اکبر طالبی

    چرا چندین خط از داستان ماهی سیاه کوچولو رو سانسور کردید و ننوشتید؟ چاپ ششم صفحات 357 و 372 رو بررسی کنید، متن رو ناقص کردید که…..

    • مدیر سایت

      با سلام
      طبق بررسی که انجام شد کتاب سانسوری نداشته است.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This