(021) 66480377-66975711

پسر عمو پون

(دیدگاه 1 کاربر)

35,000تومان

اونوره دوبالزاک

ترجمه شادی ابطحی

بالزاک نویسنده ی بزرگ فرانسوی مجموعه ای عظیم خلق کرده به اسم « کمدی انسانی » .

این مجموعه رمان ها که در عمر کوتاه نویسنده خلق شده شگفتی آور است و تصویری زنده، جاندار و بس ملموس از فرانسه ی قرن نوزدهم که طبقات جدید اجتماعی کم کم پا به عرصه می نهد ارائه می دهد. مارکس فیلسوف بزرگ آلمانی خواندن آثار بالزاک را بهترین کار برای شناخت جامعه ی قرن نوزدهم اروپا می داند . « پسر عمو پون » یکی از آثار این مجموعه عظیم است که نویسنده با تصویر کردن زندگی پون پیرمرد مجردی که عاشق آثار عتیقه و غذاست روابط طبقات اجتماعی مختلف را با همه ی ویژگی هایشان مثل حرص، طمع، دروغگویی و رذالت به نمایش می گذارد.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

در آغاز کتاب پسر عمو پون می خوانیم :

حدود ساعت سه بعدازظهر، در ماه اکتبر، سال 1844، مردى با حدود شصت سال سن، که بسیار مسن‌تر از سنش به نظر مى‌رسید، مانند جانورى که در پى شکار زمین را بو مى‌کشد، با سرى فروافکنده، طول بولوار دز ایتالین را مى‌پیمود، لب‌هایش حالت مکارانه‌اى داشتند، مانند یک تاجر که هم‌اکنون از نتیجه یک کار عالى فارغ شده، یا مانند پسرى از خود راضى، در حالى‌که از اتاق پذیرایى خانمى بیرون مى‌آید. فقط در پاریس است که مى‌توان بزرگ‌ترین تجلى حالت‌هاى نمایان از رضایت شخصى را در وجود مردى دید. با دیدن این مرد، آنان که تمام روز روى صندلى‌ها نشسته‌اند و حس خوشایندى از تجزیه و تحلیل عابرین دارند اما براى به جنبش درآوردن چهره همین پاریسى بر روى همه صحنه‌هاى ممکن دلزده و بى‌اعتنا باقى مى‌مانند، لازم است کنجکاوى و چیزى عجیب و چُست و چالاک پدید آورد، پاریسى‌ها، که بر همه صحنه‌هاى ممکن دلزده و بى‌تفاوت باقى مى‌مانند، چیزى عجیب لازم دارند که آن کنجکاوى سریع و شگفت را در آنها پدید آورد.

یک کلمه این وضعیت را قابل فهم مى‌سازد و آن ارزش باستانشناسى آن مردک و دلیل لبخندى بود که همانند نورى در همه چشم‌ها بازتاب مى‌یافت.

از هایاسینت[8] ، هنرپیشه‌اى درجه یک دلیل کارهاى برجسته‌اش را،پرسیدند، و اینکه کلاه‌هایش را براى دوختن به کجا سفارش مى‌دهد که با دیدن آنها سالن از شدت خنده منفجر مى‌شود، او پاسخ داد: «من دیگر به جایى کلاهى براى دوختن سفارش نمى‌دهم، بلکه کلاه‌ها را نگه مى‌دارم؟» آه، خوب! در میان هزاران بازیگرى که گروه بزرگ پاریس را مى‌سازند، هایاسینت‌هایى هستند بى‌آنکه بدانند همه لودگى‌هاى یک دوره را در خود نگه داشته‌اند، و در برابر شما مانند نشانه‌اى از کلیت یک دوره ظاهر مى‌شوند، براى آنکه موجى از خنده در شما پدید آید، وقتى شما براى از یاد بردن جفاى یک رفیق و اندوه تلخ برآمده از آن از خانه به در آمده‌اید.

این رهگذر، با حفظ بخشى ظاهرى که یادآور وفادارى او به مدل‌هاى سال 1806 بود که همانند سرمایه‌اى آن را با خود حمل مى‌کرد، دوران امپراطورى را به یاد مى‌آورد، بى‌آنکه وضعیت کاریکاتورگونه به آن بخشیده باشد. این تمرکز یادآورى خاطراتى از این گونه را بسیار ارزشمند مى‌کند. اما این ترکیب چیزهاى پوچ توجه نقادانه زیرکانه خیابان‌گرد را به خود جلب مى‌کرد، و براى به خنده درآوردن آنها از دور بسنده بود، رهگذر براى چنین خنده‌اى مى‌باید یکى از آن خطاهاى بسیار فاحش را مرتکب شود که به چشم مى‌زند، همان‌طور که شایع است، و هنرمندان درجستجوى آن هستند تا حضورى تضمین شده و سرشار از موفقیت روى صحنه داشته باشند. این پیرمرد، شق و رق و لاغر اندام روى لباس‌هاى سبزفام با دکمه‌هاى فلزى سفید[9]  اسپنسرى[10]فندقى رنگ پوشیده بود!…

در سال 1845، مردى با کتى کوتاه، این را درک مى‌کنید، گویى ناپلئون
براى دو ساعت مرحمت کرده و زنده شده است.

کت کوتاه همان‌طور که از اسمش بر مى‌آید توسط لردى اختراع شد که بى‌شک به اندام زیبایش مباهات مى‌کرده است.

پیش از صلح، آمین، این مرد انگلیسى مشکل پوشاندن سینه را بدون دشوارى براى بدن به خاطر وزن و سنگینى ردنکت در امرساختن که امروزه بر دوش درشکه‌چى‌هاى پیر در کالسکه‌هاى کرایه‌اى دیده مى‌شود، حل کرد؛ اما با توجه به اینکه اندام‌هاى ظریف و باریک در اقلیت هستند، مد اسپنسر براى مردان فرانسوى غیر از یک موفقیت گذرا چیزى نبود، هر چند این اختراع انگلیسى بود. با دیدن اسپنسر، مردهاى چهل پنجاه ساله دستخوش رؤیاى تصویرى آن مردى مى‌شدند که چکمه‌هایى با برگردان پوشیده، و یک شلوار کوتاه از جنس کازمیر[11]  به رنگ سبز پسته‌اى و روبان‌دار بر پا دارد، و

خود را در لباس روزگار جوانى‌شان تصور مى‌کرد! پیرزنان با دیدن او موفقیت‌هایشان را به خاطر مى‌آوردند! اما درباره افراد جوان، آنها از خود مى‌پرسیدند چرا این الکیبیاد[12]  پیر دنباله پالتویش را کوتاه کرده است. همه چیز

به خوبى با این اسپنسر مطابقت داشت تا آن حد که تردید نکنید که آن رهگذر از مردان امپراطور است. اما او نماد امپراطور نبود مگر براى آنان که این عصر شگفت‌انگیز و با شکوه را درک کرده‌اند، یا حداقل آن را دیده بودند؛ زیرا این امر لازمه نوعى وفادارى حقیقى نسبت به مد و به یاد آوردن آن بود.
دوران امپراطورى، اکنون، از ما به حدى دور است که همه نمى‌توانند، آن را در آن وضعیت گالو ـ یونانى‌اش (گالو زبانى قدیمى و مشترک بین انگلیس و فرانسه، در مناطقى چون برتانى) به یاد بیاورند.

کلاهش را اندکى عقب‌تر روى سر نهاده بود، که تقریبآ همه جمجمه‌اش را نشان مى‌داد آن‌گونه که مدیران و غیرنظامیان کلاه بر سر مى‌نهادند تا به همان شیوه نظامیان پاسخ سلامشان را دهند. از این گذشته کلاهى ابریشمى و پانزده فرانکى بود، که در لبه‌هاى داخلى آن گوشه‌هاى بلند و پهن علائم سفید رنگى داشت، بیهوده براى پاک کردن به جنگ آنها مى‌رفت. پارچه ابریشمى به کار رفته، مثل همیشه، روى مقواى قالب کلاه چین مى‌خورد. در چند جا به نظر مى‌رسید که جذام گرفته است، على‌رغم دستى که هر روز صبح بر آن مرهم مى‌نهاد.

در زیر کلاه، که به نظر مى‌رسید هر لحظه در حال فرو افتادن است، یکى از چهره‌هاى مضحک حقیر بود که گویى فقط چینى‌ها قادرند از آن براى ساختن مجسمه‌هاى کوچک استفاده کنند. این صورت پهن و درهم ، مانند کفگیر، که روى آن سوراخ‌ها لکه‌هاى تیره‌اى را به وجود مى‌آورد، و مانند نقاب‌هاى گود رفته، با همه روش‌هاى پیکرشناسى مغایرت داشت. در آنجا، نگاه هیچ اسکلتى حس نمى‌شد. آنجا که تصویر نیاز به استخوان دارد، گوشت، سطحى ژلاتینى را بروز مى‌داد، و آنجا که چهره‌ها به طور معمول فرورفتگى‌ها را نشان مى‌دهند، این چهره به صورت برآمدگى‌هاى شل و نرمى درآمده بود. این چهره بزرگ و درهم شکسته همانند کدو تنبل، با دو چشم محزون خاکسترى رنگ، که در بالاى آنها دو خط قرمز رنگ به جاى ابروها قرار داشتند، بینى‌اش همانند دون کیشوت بود، مانند دشتى که به توده‌اى عظیم و بى‌نظم مشرف باشد. آن بینى، همان‌طور که سروانتس هم ناگزیر به ذکر آن شده، توصیف‌گر ذوقى مادرزادى در سرسپردگى به چیزهاى بزرگ بود که
زوال یافته و مبدل به خود فریبى مى‌شد. این زشتى چهره، که راه به مضحکه مى‌برد، با این همه خنده‌دار نبود، حزن بیش از اندازه‌اى که از چشمان کم رنگ مرد، بیچاره به بیرون مى‌تراوید، تمسخرگرانش را وادار به سکوت مى‌کرد و خنده را بر لبانشان مى‌خشکاند، در حال اندیشه مى‌کردند که طبیعت براى آن مرد درک و دریافت عشق و محبت یک زن را با کیفر خنده یا متأثر شدنش ممنوع کرده است، مرد فرانسوى در برابر چنین فرد بدبختى خاموش مى‌شود، که در نظر او ظالمانه‌ترین تمام بدبختى‌ها جلوه مى‌کند: ناتوان از مقبول بودن! این مردى که توسط طبیعت چنین مورد بى‌لطفى قرار گرفته و آن گونه لباس پوشیده که نجباى فقیر لباس بر تن مى‌کنند، کسانى که ثروتمندان کمتر مایل به همانندى با آنان هستند. کفش‌هایش در پاتاوه‌اى پنهان بود و طرح آن از کفش‌هاى گارد سلطنتى برداشته شده و بدون شک به او اجازه مى‌داد کفش‌ها را همچون روز اول نگه دارد و در اوقات خاصى از آن‌ها محافظت نماید. شلوار نخى‌اش سیاه رنگ بود و از خود برقى سرخ فام ساطع مى‌کرد. از روى خطوط سفید و درخشان چین‌دارش، و همان‌گونه از روى طرح شلوار مى‌توانستیم بفهمیم که سه سال از تاریخ خرید آن‌ها مى‌گذرد.

گشادى لباس به زحمت تا حدى لاغرى مرد را پنهان مى‌کرد که بیشتر ذاتى بود تا براساس رژیم فیثاغورثى[13] ؛ زیرا مردک، دهانى شهوانى با لب‌هایى

کلفت و گوشت‌آلود داشت، و هنگام خندیدن دندان‌هایى را که شایسته یک کوسه ماهى بود آشکار مى‌کرد. جلیقه‌اش از پارچه سیاه‌رنگ با شالى که به آن دوخته شده بود، یک جلیقه سفید درخشان که زیر آن قرار داشت. زیر این
جلیقه، سومین لباس با حاشیه بافتنى به رنگ قرمز بود و با دیدن این لباس‌ها، مى‌شد پنج جلیقه با مارک گارو را به یاد آورد. کراواتى از جنس پارچه موسلین سفید رنگ داشت که گره بزرگش حاصل ابداع فردى یونانى براى فریب زنان افسونگر در سال 1809 بود، گره به حدى بزرگ بود که از چانه مى‌گذشت طورى که به نظر مى‌رسید چانه در آن غرق شده است، گویى در پرتگاهى فروافتاده باشد.

یک بند ابریشمین، به هم تابیده، به شکل گیسویى دلفریب از روى پیراهن رد مى‌شد و از ساعت در برابر پروازى نامحتمل محافظت مى‌نمود. کتى سبزفام، با پاکیزگى چشمگیر که عمرى حدود سه سال بیش از شلوار داشت؛ اما یقه از جنس مخمل سیاه، کت و دکمه‌ها از جنس فلز سفید رنگ که به تازگى نو شده بودند، به آن دقت تا حد وسواس خانگى خیانت مى‌کرد. این روش گذاشتن کلاه بر سر، ژیله سه لایه، کراوات عظیم که چانه را در خود مى‌پوشاند، آن پاتاوه‌ها، دکمه‌هاى فلزى روى کت سبزفام، تمام این بقایاى مد سلطنتى که هماهنگ با عطرى منسوخ و قدیمى خاص خودآرایى‌هاى اشخاص عجیب و غریب، با نمى‌دانم چه چیز کوچکى در چین‌هاى این لباس بود، که از درستى و خشکى، در مجموع، حال و هواى مکتب دیوید[14]  را  تداعى مى‌کرد که مبل‌هاى ظریف و کشیده کارژاکوب را به یاد مى‌آورد. در نظر اول، در او، مردى تریبت شده و پرورش یافته را مى‌شد باز شناسیم که قربانى رذایل پنهان است. یا یکى از این مستمرى‌گیرهاى جزء است که به دلیل کمى درآمد، همه مخارج‌شان چنان مشخص است که یک شیشه شکسته، لباسى پاره شده، یا طاعون بشر دوستانه جمع‌آورى اعانه، طى یک ماه تفریحات محقرشان را حذف مى‌کرد. اگر آنجا مى‌بودید، از خود
مى‌پرسیدید چرا لبخند این صورت عظیم را که در حالت عادى مى‌باید اندوهناک و خشک باشد به جنبش در مى‌آورد، همانند چهره همه آنان که در گمنامى براى رفع نیازهاى ضرورى بقا مى‌جنگند. اما با دیدن احتیاطى مادرانه که توسط آن، این پیرمرد منحصر به فرد، در دست راستش شیئى آشکارا ارزشمند را نگه داشته بود، و آن را در زیر دنباله شال دولایه لباسش، در سمت چپ نهان مى‌کرد که از برخوردهاى پیش‌بینى نشده، حفاظت نماید؛ با دیدن او به ویژه با حالت گرفتار و پر مشغله‌اى که اشخاص عاطل و باطل هنگام عهده‌دار شدن ماموریتى به خود مى‌گیرند، مشکوک مى‌شدید که آیا او چیزى هم سنگ با سگ پودل یک مارکیز را، پیروزمندانه، با حرف‌هاى تملق‌آمیز آمیخته به علاقه‌مندى خاص یک مرد امپراطورى براى زنى دلفریب مى‌برد که شصت سال سن دارد و هنوز نمى‌تواند از دیدارهاى هر روزه مراقبش چشم بپوشد. پاریس تنها شهرى است در دنیا که شما در آن با صحنه‌هایى مشابه روبرو مى‌شوید، که از بلوارهایش نمایشى غم‌انگیز و دائمى در حال اجرا و رایگان توسط فرانسوى‌ها با بهره‌گیرى از هنر مى‌سازد.

اطلاعات بیشتر

وزن 630 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

99149

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-186-5

قطع

تعداد صفحه

432

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

630

1 دیدگاه برای پسر عمو پون

  1. محمدی

    از کتاب های فوق العاده بالزاک است، ولی متاسفانه ترجمه بسیار ضعیفی دارد. در مقایسه با ترجمه های آقایان به آذین، توکل، و نفیسی، که بسیار استادانه و خواندنی هستند، ترجمه این کتاب بسیار مغشوش است، جملات درهم و بی معنی است، و به زحمت خواننده را تشویق به ادامه خواندن می کند. حیف از این اثر بی نظیر.

    • مدیر سایت

      سلام
      ممنون از توجه و احساس مسئولیتتون
      حتمن این نکته مورد توجه موسسه انتشارات نگاه خواهد بود و در چاپ های بعدی این کتاب اصلاحات لازم صورت خواهد گرفت.
      خوب باشید

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شاید شما این را نیز دوست داشته باشید…