(021) 66480377-66975711

زنده به گور

15,000تومان

صادق هدایت

کتاب زنده به گور اثر برجسته‌‌ی صادق هدایت، دربردارنده‌ی 8 داستان کوتاه بر اساس زندگی شخصی، افکار تاریک و شخصیت خاص و متفاوت این نویسنده و روشنفکر پرآوازه‌ی ایرانی است.

این کتاب نخستین بار در سال 1309، در چاپ‌خانه‌ی فردوسی تهران انتشار یافت و تا کنون به زبان‌های مختلفی مانند انگلیسی، فرانسوی، ارمنی و کره‌ای ترجمه شده و عنوان آن برگرفته از داستان اول به نام زنده به گور است.

توضیحات

کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت

 

گزیده ای از متن کتاب

 

از یادداشت‌هاى یک نفر دیوانه

 

نفسم پس مى‌رود، از چشم‌هایم اشک مى‌ریزد، دهانم بدمزه است، سرم گیج مى‌خورد، قلبم گرفته، تنم خسته، کوفته، شل، بدون اراده در رختخواب افتاده‌ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است. رختخواب بوى عرق و بوى تب مى‌دهد، به ساعتى که روى میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه مى‌کنم، ساعت ده روز یکشنبه است. سقف اطاق را مى‌نگرم که چراغ برق میان آن آویخته، دور اطاق را نگاه مى‌کنم، کاغذ دیوار گل و بته سرخ و پشت گلى دارد. فاصله به فاصله آن دو مرغ سیاه که جلو یکدیگر روى شاخه نشسته‌اند، یکى از آنها تکش را باز کرده مثل اینست که با دیگرى گفتگو مى‌کند. این نقش مرا از جا درمى‌کند، نمى‌دانم چرا از هر طرف که غلت مى‌زنم جلو چشمم است. روى میز اطاق پر از شیشه، فتیله و جعبه دواست. بوى الکل سوخته، بوى اطاق ناخوش در هوا پراکنده است. مى‌خواهم بلند بشوم و پنجره را باز بکنم ولى یک تنبلى سرشارى مرا روى تخت میخکوب کرده، مى‌خواهم سیگار بکشم میل ندارم. ده دقیقه نمى‌گذرد. ریشم را که بلند شده بود تراشیدم. آمدم در رختخواب افتادم، در آینه که نگاه کردم دیدم خیلى تکیده و لاغر شده‌ام. به‌دشوارى راه مى‌رفتم، اطاق درهم و برهم است. من تنها هستم.

هزار جور فکرهاى شگفت‌انگیز در مغزم مى‌چرخد، مى‌گردد. همه آنها را مى‌بینم. اما براى نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده‌اى، باید سرتاسر زندگانى خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. این اندیشه‌ها، این احساسات نتیجه یک دوره زندگانى من است، نتیجه طرز زندگى افکار موروثى آنچه دیده، شنیده، خوانده، حس کرده یا سنجیده‌ام. همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته.

در رختخوابم مى‌غلتم، یادداشت‌هاى خاطره‌ام را بهم مى‌زنم، اندیشه‌هاى پریشان و دیوانه مغزم را فشار مى‌دهد. پشت سرم درد مى‌گیرد، تیر مى‌کشد، شقیقه‌هایم داغ شده، به خودم مى‌پیچم. لحاف را جلو چشمم نگه مى‌دارم، فکر مى‌کنم ــ خسته شدم، خوب بود مى‌توانستم کاسه سر خودم را باز کنم و همه این توده نرم خاکسترى پیچ‌پیچ کله خودم را درآورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ.

هیچ‌کس نمى‌تواند پى ببرد. هیچ‌کس باور نخواهد کرد، به کسى که دستش از همه جا کوتاه بشود مى‌گویند: برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتى که مرگ هم آدم را نمى‌خواهد، وقتى که مرگ هم پشتش را به آدم مى‌کند، مرگى که نمى‌آید و نمى‌خواهد بیاید…!

همه از مرگ مى‌ترسند من از زندگى سمج خودم.

چقدر هولناک است وقتى که مرگ آدم را نمى‌خواهد و پس مى‌زند! تنها یک چیز به من دلدارى مى‌دهد، دو هفته پیش بود، در روزنامه خواندم که در اتریش کسى سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودکشى کرده و همه مراحل آن را پیموده: خودش را دار زده، ریسمان پاره شده، خودش را در رودخانه انداخته، او را از آب بیرون کشیده‌اند و غیره… بالاخره براى آخرین بار خانه را که خلوت دیده با کارد آشپزخانه همه رگ و پى خودش را بریده و این دفعه سیزدهمین مى‌میرد!

این به من دلدارى مى‌دهد!

نه، کسى تصمیم خودکشى را نمى‌گیرد، خودکشى با بعضى‌ها هست. در خمیره و در سرشت آنهاست، نمى‌توانند از دستش بگریزند. این سرنوشت است که فرمانروایى دارد ولى در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده‌ام، حالا دیگر نمى‌توانم از دستش بگریزم، نمى‌توانم از خودم فرار بکنم.

بارى چه مى‌شود کرد؟ سرنوشت پرزورتر از من است.

چه هوس‌هایى به سرم مى‌زند! همین طور که خوابیده بودم دلم مى‌خواست بچه کوچک بودم، همان گلین‌باجى که برایم قصه مى‌گفت و آب دهن خودش را فرو مى‌داد اینجا بالاى سرم نشسته بود، همان جور من خسته در رختخواب افتاده بودم، او با آب و تاب برایم قصه مى‌گفت و آهسته چشم‌هایم بهم مى‌رفت. فکر مى‌کنم مى‌بینم برخى ازتیکه‌هاى بچگى به‌خوبى یادم مى‌آید. مثل اینست که دیروز بوده، مى‌بینم با بچگیم آن‌قدرها فاصله ندارم. حالا سرتاسر زندگانى سیاه، پست و بیهوده خودم را مى‌بینم. آیا آن‌وقت خوشوقت بودم؟ نه، چه اشتباه بزرگى! همه گمان مى‌کنند بچه خوشبخت است. نه، خوب یادم است. آن‌وقت بیشتر حساس بودم، آن‌وقت هم مقلد و آب زیر کاه بودم. شاید ظاهرآ مى‌خندیدم یا بازى مى‌کردم، ولى در باطن کمترین زخم زبان یا کوچکترین پیش‌آمد ناگوار و بیهوده ساعت‌هاى دراز فکر مرا به خود مشغول مى‌داشت و خودم خودم را مى‌خوردم. اصلا مرده‌شور این طبیعت مرا ببرد، حق به‌جانب آنهایى است که مى‌گویند بهشت و دوزخ در خود اشخاص است، بعضى‌ها خوش به‌دنیا مى‌آیند و بعضى‌ها ناخوش.

 

موسسه انتشارات نگاه

کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت

کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت

موسسه انتشارات نگاه

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

978-96-351-157-9

تعداد صفحه

96

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “زنده به گور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *