مجموعه شعر «زنی که تنها برگشت» سرودۀ حانیه فراهانی
گزیده ای از متن کتاب
اینجا نه مسافرخانه است
نه سالن انتظار هتل
اما من بهترین قهوههای جهان را
بیفنجان سرکشیدهام
و فنجانهای بسیاری برعکس کردهام
برای آنکه بفهمم اینجا کجاست؟!
اینجا نه من را به شناسنامه میشناسند
و نه نام کوچکم را پیش از نام دیگرم صدا میکنند
من اما اینجا آرامترین خوابهایم را دیدهام
و دست بر تن کسی کشیدهام
که دستکشیدن از او ممکن نبود
اینجا نه خانۀ پدریست
و نه حتی قبض تلفن به اسم من میآید
اما شرط میبندم
که بیشترین زنگ را من میزنم
حتی وقتی بیشترین در را تو باز نمیکنی.
پدربزرگهایم اگر برگردند
بیشک دلشان میگیرد
وقتی بفهمند
که دانههای تسبیح چطور میتوانند
خودشان را از بند آزاد کنند
و مطمئن باشند
که بهمونرسیده پاره میشوند
ساعت چوبی دیواری
سماور زرکوبِ برنجی
فرش تنداده به پارگی
و زمینی که به نام هیچکداممان نیست
مادربزرگهایم اگر برگردند
بیشک دلشان به آن وصلت رضایت نمیدهد
و هیچکدام از ما برای نجات
آن نخ را رها نمیکنیم.
بیدارم کن
بگذار صدای تو
مثل نام کوچک زنی
روی گوشی تلفن
که نام کوچکت را صدا میکند
خواب را از سرم بدزدد
بیدارم کن
مثل اتاق که بعد از تو
برای من کوچک شد
و تخت دونفره
که من را یکتنه پس زد
و خواب را از چشمانم گرفت
بیدارم میکنی
و خواب میبینم
که برف
باریده در اسفند میتواند
نام کوچک تو باشد
وقتی که در زمستان برمیگردی
حالا بگو
با کدام نام صدایت کنم
که از اسمت نه
از صدایم من را به یاد بیاوری
از صدایم که وقت مرگ میتوانست
برایت زندگی باشد
از زندگی که میتواند
مرگ باشد برایت
درست وقتی هنوز نام کوچکی روی من نگذاشتهاند.
مجموعه شعر «زنی که تنها برگشت» سرودۀ حانیه فراهانی















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.