کتاب خروش تنگستان نوشتۀ ویلم فلور ترجمۀ الناز بلوری فرد
گزیده ای از متن کتاب
در تاریخنگاری فارسی، اگر نگوییم همیشه، اما اغلب مبارزان دشتی و تنگستان به عنوان مردان شجاعی معرفی میشوند که برای دفاع از حقوق خود ایستادگی و با حکومت سرکوبگر و بدخواه و مقامات فاسد آن مخالفت میکنند.
هرچند گاهی در شرایط خاصی که به نفع آنها بود با حکومت ستمشاهی همکاری داشتهاند، اما از اقدامات برخی از آنها در ترانهها و شعرهای مردمی به عنوان مخالفان بیعدالتی یاد شدهاست. چنین تصویری از بهاصطلاح مدافعان عدالت، متعلق به حوزه اسطورهسازی است و با واقعیت کمی متفاوت بود. کسانی که با کتاب هابسبام در مورد شورشیان اولیه یا راهزنان بعدی او آشنا هستند، ممکن است این «شورشیان» را «راهزنان اجتماعی» معرفی کنند. این اصطلاحی است که او ابداع کرده است. به گفتۀ هابسبام، راهزنان اجتماعی توسط عموم مردم، جنایتکار تلقی نمیشوند، اما به دلیل سرکشی و مخالفت با دولت و نمایندگان آن به عنوان قهرمانان و انتقامجویان حقوق دهقانان تحت ستم، دیده میشوند. او همچنین استدلال کرد که راهزنی اجتماعی یک پدیدۀ جهانی در جوامع کشاورزی است. علاوه بر این، راهزنان اجتماعی معمولی دهقانان یا کارگران بیزمین بودند که توسط مالکان و یا دولت تحت ستم قرار میگرفتند.
همانطور که در ادامه خواهید خواند، فعالیتهایی که اکثر «شورشیان» دشتی، دشتستان و تنگستان در آن شرکت داشتند، صرفاً اعتراضی علیه بیعدالتی نبود، بلکه بیانگر نارضایتی نخبگان روستایی بود. شورشیان از حمایت محلی برخوردار بودند، زیرا با اقدامات خشن و ظالمانه ارتش و یا ژاندارمری مخالفت میکردند و به همین دلیل در آهنگها و شعرهای مردمی مورد ستایش قرار میگرفتند. با این حال، اغلب در خارج از دهکده یا ناحیه محلی خود، همین «شورشیان» به دلیل آسیبی که به اقتصاد محلی وارد کردند و خشونتهایی که مرتکب شدند، گاهی مورد نفرین و ترس قرار میگرفتند. همچنین در این مورد، شورش توسط دهقانان یا کارگران بیزمین مانند ساختار جامعهشناختی هابسبام انجام نمیشد، بلکه بیشتر توسط مالکان و رؤسای ثروتمند محلی انجام میشد که از محدود کردن قدرت سنتیشان توسط دولت مرکزی بهویژه کنترل نیروهای مسلح، ناراضی بودند. بنابراین «راهزنی اجتماعی» در اینجا یک مقولۀ جامعهشناختی یا ابزار تحلیلی مفید نیست، زیرا به صراحت تمام دستههایی مانند راهزنان شهری، مهاجمان قبیلهای و مالکان راهزن را که خارج از گونهشناسی هابسبام هستند، کنار میگذارد. شورشیهای دشتی، دشتستان و تنگستان مشخصاً دهقانان ستمدیده هابسبام نبودند، بلکه نمایندگان طبقه مالکان بودند و بنابراین، بنا به تعریف او، «راهزنان اجتماعی» نبودند. در اینجا حمایت و هواداری از سیاستمداران محلی و حتی ملی و همچنین همراهی گاه و بیگاه ارتش در قبال دریافت امتیازات را نمیتوان نادیده گرفت. معمولاً با آن دسته از شورشیانی که این حمایتها را نداشتند،
چه از طریق حذف ایشان و چه از طریق همراه ساختنشان به سرعت برخورد میشد.
در هر دو مورد، شورشیها پایدار نمیماندند. گروهی موفق از ایشان در دشتی، دشتستان و تنگستان حتی برخی از فعالیتهای خود را با همقطاران همفکر خود با راهکارهایی از جمله اتحاد نیروهایشان برای مقابله با قوای دولت هماهنگ کردند. در همان زمان، آنها با پرداخت پول به مقامات دولتی به دنبال مصالحه بودند. حتی گاهی از آنها در سرکوب سایر «شورشیان» یا رفتار سرکشانه مردم روستایی حمایت میکردند که قدرت چانهزنی آنها را در مقابل افزایش میداد. موفقترین آنها در مقابله با دولت کسانی بودند که به اندازۀ کافی از خود مقاومت نشان دادند تا جایی که برخی از آنها مانند رئیسعلی چاهپیری (تنگستانی)، رئیسغلام رزمی (دشتی) و… را مسئول حفظ نظم و قانون در مناطق سرکش کردند. از آنجایی که روش آنها در حفظ نظم و قانون، چهارچوبی سختگیرانه داشت، مخالفت با ایشان در میان رؤسای رقیب، قویتر از اعتراض دهقانانی بود که بیشترین فشار را از پاشنه آهنین آنها احساس میکردند. بنابراین، «شورشیان» دشتی و تنگستان به جای «راهزنان اجتماعی»، «مبارزان سیاسی» بودند که میخواستند نظم اجتماعی _ اقتصادی و سیاسی موجود و بهویژه موقعیت خود را حفظ کنند. آنها برای دفاع و حفظ حقوق خود از جمله نپرداختن مالیات، اختیار تمام و کمال بر هر آنچه انجام میدادند و حقی که به آنها اجازه میداد دهقانان خود را در چهارچوبهای مشخص خود مهار نمایند، به عنوان مالکان و رؤسای سنتی جنگیدند و در واقع خواسته اصلی ایشان این بود که به روش سنتی مخصوص به خود ادامه دهند.
کتاب خروش تنگستان نوشتۀ ویلم فلور ترجمۀ الناز بلوری فرد














دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.