کتاب «زندگی روزمرۀ وایکینگها» نوشتۀ کرستن ولف ترجمۀ امیر برقی
گزیده ای از متن کتاب
مقدمه: زمان و مکان
عصر وایکینگها
«خداوندا، ما را از خشم مردان شمالی در امان دار.» گفته میشود این نیایش پرشور در کلیساها و صومعههای قرون وسطی در سرتاسر اروپا، پس از آغاز حملات وایکینگها، خوانده میشده است. اگرچه این نیایش به احتمال زیاد ساختگی است (هیچ متن قرن نهمی که حاوی این کلمات باشد یافت نشده) کاملاً موجه مینماید، زیرا خشم مردان شمالی (دانمارکیها، نروژیها و سوئدیها) آنگاه که نظاممند بر سر اروپا آوار شد، باید بهراستی هولناک بوده باشد. درواقع، کشیش و دانشمند، آلکوئین[1] (وفات: ۸۰۴)، که اندکی پس از حملۀ غافلگیرانۀ سال ۷۹۳ به کلیسا و صومعۀ لیندیزفارن[2] در نزدیکی ساحل نورثامبریا[3]، در مدرسۀ درباری شارلمانی در آخن مینوشت، در نامهای چنین گلایه میکند که «پیش از این هرگز چنین وحشتی در بریتانیا دیده نشده بود، وحشتی که اکنون نژادی پاگانیست بر ما تحمیل کرده است.»(1)
غارت و ویرانی لیندیزفارن در اکثر کتابهای درسی سرآغاز عصر وایکینگها ذکر میشود. در سه قرن پس از آن، اسکاندیناوها با کشتیهای دراز خود نیمی از جهان را درنوردیدند. آنها در هیئت غارتگر، جنگجو، بازرگان و استعمارگر تقریباً به هر منطقهای از جهان، چه شناخته و چه ناشناخته در آن زمان، رسیدند. در شرق، در مسیر رودخانههای روسیه تا دریای خزر و دریای سیاه پیش راندند. در غرب، در امتداد سواحل اقیانوس اطلس، با گذر از اسپانیای تحت سلطۀ اعراب، از تنگۀ جبلالطارق گذشتند و به مدیترانه رسیدند. آنان دل به اقیانوس اطلسِ ناشناخته زدند و به ایسلند، گرینلند و آمریکای شمالی دست یافتند. کوتاه سخن آنکه، اسکاندیناوها تقریباً به هر کجای ممکن رفتند.
دربارۀ پایان عصر وایکینگها، مرسوم است که آن را نیز به رویداد تاریخی مشخصی پیوند زنند: سال ۱۰۶۶، زمانی که نورمانها (نوادگان وایکینگها) از کانال مانش گذشتند تا انگلستان را فتح کنند. از آنجا که اسکاندیناوها بیدرنگ از جزایر بریتانیا محو نشدند و حضورشان تا مدتی طولانی در مکانهایی مانند دوبلین احساس میشد، عملیتر آن است که اواخر قرن یازدهم را پایان عصر وایکینگها بدانیم. بنابراین، درکل عصر وایکینگها دورۀ ۸۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی را در بر میگیرد.
«وایکینگها»: به سوی یک تعریف
در نیایش و قطعۀ نقلشده از نامۀ آلکوئین به ترتیب اسکاندیناوهای مهاجم با عناوین «مردان شمالی» و «پاگانیستها» یاد میشوند. این مهاجمان را با نامهای بسیار دیگری نیز میخواندند، ازجمله کافران، بیگانگان، روسها[4] و دانمارکها. یکی از این واژهها، یعنی «وایکینگها»، به اصطلاحی مناسب برای آنان بدل شده و پذیرش عام یافته است. آدامِ برمنی در کتاب خود گِستا هامبورگنسیس اِکلِسیه پونتیفیکوم (کردارهای اسقفان کلیسای هامبورگ) گواهی میدهد که این کلمه را خود اسکاندیناوها نیز به کار میبردهاند. آدام از «دزدان دریاییای مینویسد که مردم زیلند [دانمارکیها] آنان را وایکینگ مینامیدند» اما «مردم ما [آلمانیها] به آنان آسکومانها[5] [به معنی مردان درخت زبان گنجشک، زیرا کشتیهایشان از این چوب ساخته میشد] میگفتند.»(2) از آنجا که واژۀ وایکینگ در منابع قرون وسطاییِ خارج از اسکاندیناوی بهندرت به کار رفته، منطقی است که فرض کنیم ریشهای نورس[6] داشته باشد. اگر چنین باشد، ممکن است با اسم نورس باستان ویک[7] به معنای «خلیج»، «خور» یا «شاخابه» مرتبط باشد. بنابراین، وایکینگ کسی بوده که کشتی خود را برای غارت یا تجارت در خلیجی نگه میداشته است. در این زمینه، شاید بتوان گفت مکانی نیز به نام ویک در جنوب نروژ وجود دارد که به یکی از مراکز اولیۀ ناوگانهای مهاجم وایکینگها تبدیل شد. اشتقاق این واژه از فعل نورس باستان ویکیا[8] به معنای «عزیمت کردن»، «رفتن» و «ترک خانه» نیز مطرح شده است. هرچند میتوان گفت این نظریه پذیرش عام نیافت، اما این مزیت را دارد که با مسائل مهم مربوط به علت سفرهای دریایی وایکینگها همخوانی دارد. اگر این واژه ریشۀ نورس نداشته باشد، اشتقاقی از اسم انگلیسی باستان ویک[9] (وامگرفته از واژۀ لاتین ویکوس[10]) به معنای «اردوگاه» یا «مرکز تجاری» پیشنهاد شده است. طبق این نظریه، یک وایکینگ، دستکم برای آنگلوساکسونها، جنگجو یا بازرگان یا هر دو بوده است. در این مورد اتفاق نظری وجود ندارد و مسئلۀ ریشهشناسی واژۀ «وایکینگ» حلنشده باقی مانده است.
[1]. Alcuin
[2]. Lindisfarne
[3]. Northumbrian
[4]. Rus
[5]. Ascomanni
[6]. Norse
[7]. vík
[8]. víkja
[9]. wīc
[10]. vicus
کتاب «زندگی روزمرۀ وایکینگها» نوشتۀ کرستن ولف ترجمۀ امیر برقی













دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.