در حال کندن پوست پیاز

گونتر گونزالس
جاهد جهانشاهی

این اثر درخشان، زندگی‍نامۀ خود نوشتِ نویسندۀ بزرگ آلمانی و خالق اثر سترگ و جاودانۀ «طبل حلبی» است که  پس از انتشار به  سال 2006، خوانندگان و علاقه‌مندانش را در بهت و ناباوری بی‌سابقه‌ای فرو برد. رمان  با شروع جنگ که نویسنده ‌آن  را نقطۀ پایانی بر کودکی خویش بر‌می‌شمرد، آغاز  می‌گردد و  با دمیدن آفتابِ رمان «طبل حلبی»  به پایان می‌رسد؛ بدین ترتیب کتابی پیش رو دارید که از پایان به آغاز می‌رسد و از  دل ویرانی  سر از آبادی ادبیات بر می‌آورد. در سطر سطر این اثر خیره‌کننده، چنان‌که در لایه لایه‌های پیاز هنگام پوست کندنِ آن،  درد به شادمانی، سکوت به فریاد و اندوه به سرور در هم‌ می‌آمیزد و  به هم می‌پیچد. به هیچ بهانه‌ای نباید فرصت شنیدن این موسیقی حزن‌انگیز و سرور‌آفرین  را  از دست داد.

525,000 تومان

جزئیات کتاب

پدیدآورندگان

جاهد جهانشاهی, گونتر گراس

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

چهارم

تعداد صفحه

504

سال چاپ

1403

موضوع

زندگی نامه

وزن

500

کتاب «در حال کندن پوست پیاز» نوشتۀ گونتر گراس ترجمۀ جاهد جهانشاهی

گزیده ای از متن کتاب

 

پوست‌هاى زير پوست پياز 

سال‌ها پيش هم مثل امروز هميشه جذاب بوده و هست كه خود را در پس سوم شخص استتار كنى: وقتى هم كه توانست تا دوازده را بشمارد، چيزى آغاز شد و چيزى خاتمه يافت، اگر چه هنوز هم خيلى دوست داشت در آغوش مادر جا خوش كند، ولى چيزى كه آغاز شد و چيزى‌كه خاتمه يافت، فرصت مى‌داد تمام و كمال به نقطه‌اى برسيم كه مى‌خواهيم؟ آن چه شامل حال من مى‌شود، آرى. در جايى كه بزرگ مى‌شدم، وقتى هم‌زمان از هر گوشه‌اى جنگ شروع شد، كودكى‌ام در فضايى تنگ تمام شد.

جنگ بى سرو صدا با كشتى‌هاى عريض خطوط دريانوردى و پرواز هواپيماهاى جنگى بر فراز حومه‌ى بندر نوفاهرواسر[1]  كه روبه‌روى وسترپلاته[2]  پاى‌گاه نظامى لهستان قرار داشت و از فاصله‌ى دور با شليك هدف‌مند به سوى تانك‌هاى تجسسى لهستان طى درگيرى به‌خاطر اداره‌ى پست لهستان در منطقه‌ى قديمى شهر دانتزيگ[3] ، آغاز شد. راديوى روى بوفه‌ى اتاق نشيمن ما، از فرستنده‌ى مردمى با واژه‌گان آكنده از احترام در خانه‌ى هم كف كه بخشى از بناى سه طبقه‌ى اجاره‌اى را در خيابان‌لانگ‌فورر لابس وگ[4]  تشكيل مى‌داد، پايان دوران كودكى مرا به اطلاع رساند.

شايد ساعت مقرر هم مى‌خواست در يادها حك شود. از آن پس ديگر در فرودگاه شهر آزاد، نزديكى‌هاى كارخانه شكلات‌سازى بالتيك، فقط غير نظامى‌ها تردد نمى‌كردند. از روزنه‌ى پشت‌بام خانه‌ى اجاره‌اى كه نگاه مى‌كرديم، از فراز بندر آزاد دود سياهى به هوا برمى‌خاست كه نشان از ادامه‌حملات داشت و از نو با باد ملايمى از شمال غرب ظاهر مى‌شد.

همين كه در دوردست‌ها غرش توپ‌خانه‌ى شلزويگ- هولشتاين[5]را شنيدم، در واقع نقش سرباز كهنه‌كار كشتار اسكاگرراك[6]  را به پايان رسانده بودم و فقط به درد كشتى آموزشى گماشته‌ها مى‌خوردم و نيز مى‌خواهم كاهش غرش هواپيماهايى را  به خاطر بياورم كه آن‌ها  را استوكاس[7]  مى‌ناميدند. چون در ارتفاع بالاى منطقه‌ى جنگى به پرواز در مى‌آمدند و به سويى سرازير مى‌شدند و هواپيماهاى تهاجمى با بمب‌هاى رها شده هدف يابى مى‌كردند؛ پس سئوالى مطرح مى‌شد: به طور كلى چرا دوران كودكى و سرانجام تاريخ برگشت ناپذير آن بايد يادآورى شود. همه‌ى چيزهايى كه بعد از در آمدن دندان اول و دوم براى‌ام پديد آمد، بسيار زودتر از آغاز مدرسه، هم چون تاب بازى، زخمى شدن زانو، اولين اعترافات اسرارآميز و بعدها رنج ايمان به كاغذپاره مبدل شد و اين‌ها در همان روزگار  به شخصى وصل شد كه به ندرت چيزى روى كاغذ مى‌ريخت و نمى‌خواست رشد كند. شيشه به هر نحوى كه از آن استفاده شود، مى‌شكند، دو چوب در دست داشت و به شكرانه‌ى طبل حلبى، اسمى دركرد و سريع قابل نقل قول بين پشت و روى جلد مى‌زيست و نمى‌دانم تا چه زمانى مى‌خواهد جاودانه بماند.

خاطرات قايم‌باشك‌بازى بچه‌ها را دوست دارد. خود را پنهان مى‌كند به زيبا حرف زدن انعطاف نشان مى‌دهد و خود را مشتاقانه مى‌آرايد و اغلب بى‌نياز، مخالف حافظه است، خود را غلو آميز جلوه مى‌دهد و پرخاش‌جويانه مى‌خواهد حق به جانب باشد.

اگر به خاطرات سئوال اضافه شود، به خاطرات پيازى مى‌ماند كه مى‌خواهد پوست‌اش را بكنند تا بتواند آزاد باشد، آن طور كه كلمه به كلمه قابل مطالعه گردد: به ندرت ساده، اغلب به شكل نوشته‌اى  وارونه يا به شكل ديگرى رمزگشايى شده.

زير اولين پوست خشك با صداى قرچ و قوروچ، پوست ديگرى جا گرفته، همين كه كنده شود مرطوب است و راه را براى پوست بعدى باز مى‌كند. پوست چهارم و پنجم در زير آن  منتظرند و نجوا مى‌كنند. هر پوست ديگر با كش دادن بى دليل، واژه‌هاى ناگفته‌اى را بيان مى‌كند كه گويى در خرده اسرار پسر جوان، پيازى  جوانه زده كه مى‌خواهد ناگفته‌اش نگه دارد.

اين جا تلاش براى موفقيت در جوان بيدار مى‌شود: اين خط ناخوانا بايد رمزگشايى و هر قفل به ناگفته‌هاى سرّى باز شود. چيزى كه هر بار مى‌خواهد روى حقيقت سايه افكند، با دليل رد شده است، چون اغلب دروغ و دروغ‌هاى كوچك‌تر و حقه‌بازى بخش قابل نگه‌دارى خاطرات را تسليم‌اش مى‌كند، خاطرات نوشته شده به نظر مقبول مى‌افتد و با جزئيات‌اش فخر مى‌فروشد و مثل عكسى دقيق پذيرفته مى‌شود: زير آفتاب سوزان ماه جولاى سطح چوبى رنگ خورده و براق پشت‌بامِ حياط‌خلوت خانه‌ى اجاره‌اى  ما، وقتى  باد از وزش باز مى‌ايستاد بوى آب‌نبات مالت مى‌داد…

يقه‌هاى قابل شست‌وشوى خانم معلم دبستان، دوشيزه اشپولنهاور[8]

از جنس نايلون بود و دكمه‌اش را محكم مى‌بست، طورى كه يقه‌اش پر چين مى‌شد… يك‌شنبه‌ها ارابه‌هاى ملخى دختربچه‌ها در خيابان زوپوتر زه‌استگ[9]  زمانى كه اركستر پليس گشت قطعه‌ى «خردمند سرزنده» را مى‌نواخت…

اولين قارچ‌هاى خوش‌مزه‌ى من…

هنگامى كه از فرط گرما مدرسه‌مان تعطيل مى‌شد…

هنگامى كه دوباره لوزه‌هاى‌ام ورم كردند…

هنگامى كه  سئوال‌هاى‌ام را قورت مى‌دادم…

پياز پوست‌هاى زيادى دارد. تعدادشان بسيار است. همين كه پوست‌اش را بكنيم، بى‌درنگ خود را از نو مى‌سازد، پياز خرد شده اشك انسان را درمى‌آورد. هنگام پوست كندن است كه حقيقت را بيان مى‌كند. آن چه پيش و پس از خاتمه كودكى من روى داده با واقعيت‌ها گره خورده و بدتر از آن كه بخواهم سپرى شده است، حال اين يا آن طور هم كه تعريف كنم به داستان‌هاى دروغين منتهى مى‌شود.

[1]

[2]

[3]

[4]

[5]

[6]

[7]

[8]

[9]

موسسه انتشارات نگاه

کتاب «در حال کندن پوست پیاز» نوشتۀ گونتر گراس ترجمۀ جاهد جهانشاهی

موسسه انتشارات نگاه

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در حال کندن پوست پیاز”