(021) 66480377-66975711

فساد سیاسی عصر تزار

روزنامه شرق در یادداشتی به معرفی رمان رستاخیز پرداخته است که در ادامه می خوانید:

 

شرق: وقتی از رمان کلاسیک و به ویژه کلاسیک های بزرگ قرن نوزدهم حرف می زنیم، بیشک لئو تولستوی یکی از نخستین نام هایی است که به یادمان می آید؛ نویسنده ای که شاهکارهایی به یادماندنی چون «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» را در تاریخ ادبیات جهان به یادگار گذاشته است. تاریخ روسیه، زندگی و فرهنگ مردم این کشور، اخلاق و سیاست، معنای هستی و مفاهیمی چون عشق، زندگی و مرگ و نیز آنچه روح روسی نامیده می شود، همگی در آثار تولستوی نمودی چشمگیر دارند. او نویسنده ای است که در آثارش چشم اندازی وسیع را به روی مخاطب می گشاید. چشم اندازی وسیع از جهان و آدم های گوناگون. به تازگی از تولستوی ترجمه فارسی رمان «رستاخیز» با ترجمه علی اصغر حکمت در نشر نگاه تجدید چاپ شده است. «رستاخیز» چنان که در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی آن آمده، سومین رمان بزرگ تولستوی است و «تولستوی در این اثر سترگ با ارائه تصویری سیاه و هولناک از نابرابری و فساد سیاسی دوران تزار، جامعه روسیه را به نقد کشیده» است. در این توضیح همچنین درباره وجه اهمیت این رمان آمده است: «دلیل مانایی و شکوه این کتاب، تفصیل سرگذشتی است که تولستوی با بازدید از زندان ها و سفر به مناطق دوردست سیبری، تاریخ این سرزمین را در قالب یک داستان به رشته تحریر درآورده است».

ترجمه فارسی این رمان مقدمه ای دارد مفصل درباره این رمان و عصر تولستوی و حال وهوای دینی و سیاسی روسیه در آن عصر و نیز زندگی تولستوی زنده یاد علی اصغر حکمت در سرآغاز این کتاب بخشی را به فلسفه و عقاید تولستوی اختصاص داده و به شاهکارهای او اشاره کرده است. او همچنین درباره ترجمه فارسی این کتاب توضیحی جالب داده است. بنا به این توضیح نخستین ترجمه علی اصغر حکمت از این رمان براساس ترجمه ای از آن به زبان عربی بوده است و او بعدها این ترجمه را براساس ترجمه های فرانسوی و انگلیسی رمان تکمیل و بازنویسی میکند. به گفته حکمت این ترجمه ابتدا قرار بوده در مجموعه ای که علیقلی خان سردار اسعد بختیاری، همان سردار اسعد مشهور انقلاب مشروطه که از مشروطه خواهان نامی بود، قصد داشته از آثار کلاسیک جهان فراهم آورد، چاپ شود. چنان که علی اصغر حکمت مینویسد سردار اسعد «ایام آخر عمر خود را وقف ترجمه و انتشار کتب کلاسیک جهان به زبان فارسی کرده و انجمنی برای این نیت خیر فراهم ساخته بود و کتب فراوان از قلم مترجمین به همت آن رادمرد نگاشته شد که متأسفانه هنوز بسیاری از آنها زینت طبع نیافته است». چنان که علی اصغر حکمت در ادامه توضیح می دهد متاسفانه اجل به سردار اسعد مهلت عملی کردن این برنامه را نمی دهد و ترجمه «رستاخیز» هم که قرار بوده جزء آن مجموعه چاپ شود، می ماند و فراموش می شود، تا اینکه زین العابدین رهنما آن را می بیند و میپسندد و در پاورقی روزنامه ایران منتشر میکند و علی اصغر حکمت بعدها با تجدیدنظر و تکمیل و بازنویسی این ترجمه آن را به صورت کتاب چاپ میکند. «رستاخیز» پس از سطرهایی در وصف طبیعت و زندگی در جریان، با توصیف فضای زندان آغاز می شود. زندانی که زنی در آن محبوس است و در بخش بعدی کتاب سرگذشت این زن باز گفته می شود؛ زنی به نام «ماسلووا». آنچه در ادامه می خوانید قسمتی است از این رمان: «نزدیک ساعت شش بعدازظهر ماسلووا را مجددا به زندان آوردند. از یک طرف به واسطه طول مسافت پاهایش ورم کرده بود، زیرا افزون از ده مایل راه را روی جاده سنگفرش پیاده رفته و باز آمده، از طرف دیگر فشار اعصاب و خستگی نفسانی از طول مدت محاکمه جسم و روح او را به کلی فرسوده کرده، همچنان از فرط گرسنگی طاقت و صبرش تمام شده، بیست و چهار ساعت می گذشت که نه طعامی چشیده و نه آبی نوشیده بود. چون از محکمه بیرون آمد، دید که جمعی از نگهبانان نان و تخم مرغ پخته می خورند، آن وقت ملتفت گرسنگی خود شد و اشتهایش به حرکت آمد، اما از عزت نفس حرفی نزد. اینک که چند ساعت از آن موقع میگذشت، احساس گرسنگی شدیدی داشت. با آن ضعف و سستی مسلط شده که به کلی از پا درآمده بود. ابدا تصور نمی کرد که او را با همه بی گناهی محکوم سازند و به سیبری تبعید کنند و آنچه به گوش خود شنید، باور نمی کرد. وقتی دید قضات و هیئت منصفه همه بعد از قرائت حکم ساکت مانده و با چهره آرام بر او نظر کرده و ابدا نه بر آن حکم ظالمانه خود و نه به ناله سوزناک او که از ژرفای قلب به در می آمد، اندک اعتنایی نکردند، دیگر طاقت نیاورده بی اختیار از کمال نومیدی عنان گریه را رها و شروع کرد به گریستن. دیگر یقین کرد که خواه و ناخواه باید بر این ظلم فاحش و بی رحمانه که بر او وارد آورده اند گردن نهد!».

روزنامه شرق

موسسه انتشارات نگاه

روزنامه شرق      روزنامه شرق

رستاخیز

Pin It on Pinterest

Share This