کتاب «شهربندان و عادلها» نوشتۀ آلبر کامو ترجمۀ محمدعلی سپانلو
گزیده ای از متن کتاب
/ شهربندان
آلبر كامو /
پيش درآمد
نواى موسيقى در اطراف سوت خطر آغاز مىشود. پرده بالا مىرود. صحنه يك سر تاريك است. موسيقى خاموش مىشود، ولى مايه آژير، چون وزوز دورى ادامه دارد.
ناگهان در عمق صحنه، از دست چپ، ستاره دنباله دارى حركت مىكند و آرام به سمت راست مىرود. با پرتو ظريفى ديوارهاى يك شهر حصاردار اسپانيا و شبح چند بازيگر را كه، پشت به تماشاگران كردهاند، روشن مىسازد. آنها بى حركت هستند، سرها به سوى ستاره دنباله دار برگشته. ساعت چهار ضربه مىزند. گفتگوها نجواگرانه و تقريبآ غيرقابل فهمند.
ــ دنيا آخر شد.
ــ نه، آقا.
ــ اگر دنيا آخر شود…
ــ نه آقا، دنيا بله، اسپانيا نه.
ــ حتى اسپانيا هم شايد آخر شود.
ــ زانو بزنيد.
ــ اين ذوذنب نحس است.
ــ اسپانيا نه، آقا، اسپانيا نه.
دو سه تا از سرها برمى گردند. يك دو نفر بازيگر با احتياط جابهجا مىشوند، سپس همه ساكن مىمانند.
اكنون طنين وزوزگونه شدت يافته گوشخراش مىشود و نواى آن مثل سخنى نامفهوم و تهديدگر بالا مىرود. در همين لحظه ستاره دنبالهدار نيز بسيار بزرگ مىشود.
ناگهان، فرياد هراسان زنى، نوا را خاموش مىكند و ستارهدنبالهدار به اندازه عاديش برمىگردد. زن نفسزنان مىگريزد.
جنب و جوش در ميدان. گفتگوها گرچه واضحتر شده، اما هنوز قابل فهم نيست.
ــ علامت جنگ است.
ــ صد البته.
ــ علامت هيچى نيست.
ــ تا چه پيش آيد.
ــ بس است. كار گرماست.
ــ گرماى قادس.
ــ كافى است!
ــ خيلى بلند سوت مىكشد.
ــ آدم را كر مىكند.
ــ تقدير اين شهر است.
ــ آى…ى… قادس… تقدير. بالاى سرتست.
ــ ساكت، ساكت!
از نو به ستاره خيره مىشوند. اين بار صداى يك افسر دفاع غيرنظامى، واضح به گوش مىرسد.
موسسه انتشارات نگاه
کتاب «شهربندان و عادلها» نوشتۀ آلبر کامو ترجمۀ محمدعلی سپانلو
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.