(021) 66480377-66975711

پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است

10,000تومان

سید علی صالحی

راز مانایی شعر صالحی در هم‌آوایی پنهانی کلمات او نهفته است. تا جایی که به اذعان مخاطب خاص و اعتراف هوادار عام، شعر سید علی صالحی نه سخت است و نه ساده و همین اتفاقِ از سر آگاهی است که منجر به کشف زیبایی‌شناسی شعر او می‌شود. عاملی که خود معلول ارتباط سالم ناخودآگاه او با جهان بی‌پیرایه خودآگاه اوست. برای نمونه به شعر سفر همیشه سرآغاز اضطراب ماست نگاه کنید: «من گاهی گران به گفت می‌آیم/ من/ الکن اعصار وحشت‌ام که واژه‌هایم/ وثیقه‌ی آزادی می‌شوند/ اما خودم وقت پرنده‌گی/ کلمه کم می‌آورم». معیار عناصر زبانی شعر صالحی ریشه در نادیده گرفتن زبان آرکائیک و فاخر دارد. همان موهبتی که خودش آن را نفی خودکامگی زبان می‌داند. در این زبان، کلمات آنچنان رامِ دست و تخیل او هستند که حتی وقتی از مرگ می‌گوید واژه‌ها برایش صادقانه می‌میرند. شعر «پیراهنت را رو به باد بگیر» از پرده دوم: «من بی سوی و/تو/ ماسوا/ من/ آب و/ تو تشنه به نی‌نوا/ هی حضور تمام/ ببین در غیاب تو/ بر من چه رفته است/ که شب از روز خسته و/ روز/ از این همه شب/ تاریک». در جهان شعر صالحی آزادی همیشه یک پای ثابت تحقیر تاریکی است و دانایی نقطه پرگار تخیل اوست. با این همه اما در یک چشم‌انداز کلان، می‌توان بسامد را تنها تهدید زبان او دانست. عنصری که فرصت سپیدخوانی را از مخاطب می‌گیرد تا جایی که مخاطب احساس می‌کند نقشی جز سکوت در برابر شاعر ندارد. شعری از پرده دوم: «دلهره،دیوارها،آدمی/ فرق چندانی ندارد/ کدام سوی خیابان باشی/ عده‌ای با عجله می‌آیند که بروند/ عده‌ای با عجله می‌روند که بیایند/ سر تا ته زندگی را بزنی/ سر تا ته زندگی همین است». در فضای فرهنگی و اجتماعی سیاسی ایران، آقای صالحی همواره در کسوت یک شاعر پرسشگر مطرح بوده است و باید مهم‌ترین پرسش او را در اندوه بی‌پایانی خلاصه کرد که بی‌رحمانه گریبان آزادی انسان را گرفته است. کما اینکه همیشه برایش گرسنگی به سان گرگ بوده است و تشنگی یک فرصت بی‌نظیر برای عادت نکردن به این زندگی، که به تعبیر خودِ شاعر تکلم بیهودگی است. شعری از پرده چهارم: «به خشک‌سال دریا بمیریم/ بهتر است…تا تحمل این طایفه/ که ترانه‌خوان تاریکی‌اند/ نه تحقیر سگ/ نه تیغ درنده/ تمام». کتاب دوم درست از جایی شروع می‌شود که کتاب اول به پایان می‌رسد. این کتاب بیشتر در بر گیرنده عاشقانه‌های شاعر است: «ماندن در خانه/ مردم را خسته می‌کند/ رفتن به خیابان هم پول می‌خواهد/ منتظر تماس توام/ بی‌شنیدنِ تو/ همه کهکشان کر است». متافیزیک شعر صالحی آرامشی دارد که کمتر در شاعران دیگر دیده می‌شود. کار او در شعر، نوعی قداست دادن به زبان است. زبانی که تنها بخش کوچکی از آن بر گفتار دلالت دارد، که کارکرد اصلی آن ریشه در رفتار حرف‌های شاعر دارد: «ماه، رخسار، سپیده‌دم/ و دختری/ که ابریشم و انار/ مترجم لهجه‌ی بوسیدن‌اش بودند». آقای صالحی به عنوان یکی از بنیانگذاران موج ناب، که هرچند در سال ۵۷ از آن فاصله می‌گیرد اما به جرات می‌توان گفت، شعر او هنوز شعر ناب است: «هر وقت مثل مادرم/ دعایت می‌کنم/ می‌شنوم دریا آهسته با خودش می‌گوید/ آمین». حضور نامحسوس اندیشه در شعرهایش، باعث شده تا او در بیان مشاهدات خود خردورزی نکند. شاعر می‌تواند گزارشگر وقایع پیرامون خود باشد اما به شرطی که شور و شهود را قربانی شعور مجرد نکند. کاری که آقای صالحی در انتهای کتاب انجام می‌دهد نمونه خوبی است از شاعری که خودش را در مقام روایتگر تاریخ قرار می‌دهد: «ببین چقدر دروغ گفته‌اید/ که سنگ هم می‌ترسد/ مُهر نمازتان شود/ بوی بد دهان سگ می‌آید». شعر صالحی آهنگین نیست. به عبارتی انگار کلمات شعر صالحی اصلا نیازی به ضرباهنگ ندارند. چراکه آرایه‌های کلامی‌او مدام در حال گرم نگاه داشتن یکدیگر هستند. به تعبیری او استاد شکستن واژه‌هاست برای به دست آوردن هسته آنها. گاهی مخاطب به قدری در واژه‌هایش غرق می‌شود که انگار دارد به یک تصویر سه‌بعدی نگاه می‌کند. طوری که او وادار می‌شود تا احساس کند خداوند هم مخاطب صالحی است: «کوبانی/ کربلای هزاره‌ی کرکس/ با سرهای بریده‌ی بسیارش بر نیزه‌ها/ خدایا…خدایا/ کلمه کافی‌ست/ برایم گلوله بفرست». دریافتی که او از جهان پیرامون خود دارد مبتنی بر عناصر دیداری است تا کشفیات ذهنی و این حاصل کاشت دوربین شاعر در موقعیتی مناسب است برای ثبت هر آن چیزی که او به خاطرش دست بر دعای نوشتن می‌برد: «نگران نباش/ سرانجام دجالان خواهند رفت/ درندگان خواهند رفت/ دردآوران خواهند رفت/ اما تو…تنها تو/ سربلند، زیبا و بی‌نظیر می‌مانی/ تو دختر کوبانی».

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده ای از کتاب پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است

خدایا…خدایا

کلمه کافی‌ست

برایم گلوله بفرست

در آغاز کتاب پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است می خوانیم

اشاره           7

دفتر اول

چقدر دنیا خوب است کوچه ما پُر از بازگشتِ بچه‌هاى دبستان است انگار هر کدامشان را پیامبرى به این جهان آورده است.

او، هَمو …!   15

هشیار مثل من                16

پَسا…!         18

داستانِ شبِ رادیو            20

جواب مثبت است           22

داستان را از پاراگرافِ هفتم شروع کن!                 24

عالى            25

شعرى تازه اما منتشر نشده از مولانا …                27

119 – تهران                29

احترام قائل شو!              31

سفر، همیشه سرآغازِ اضطرابِ ماست   32

هم …          33

سلسله السلیمان              35

همین که گفتم                37

هیس …!      39

لب‌خوانى در کافى‌شاپ قهوه ترک       41

وصیتِ محضرى با مُهر و تأییدِ بعضى کلمات …      42

تابستان سال 1393 خورشیدى         44

کَپه مرگ       46

اشاره به تابستانِ هزار سال پیش         47

قرائتِ قَسَم‌هاى کبریا       48

ربطِ راه        49

دارد             50

رُخِ رروح و عَرقِ مدام      52

از شمیران به راهِ رى        53

زائر M.i.S   54

دفتر دوم

هر کجاىِ این جهان که باشى همیشه زندانبانى هست که گاهى پنهانى برایت روزنامه بیاورد …

نامه ماهىِ قرمزِ ایامِ عید   57

به ماهىِ سیاهِ کوچولو      57

نگاه کنید!     60

شیرکو بى‌کَس هم هست   61

کتابِ کوچکِ امید           62

ضربدرِ سه     63

اسمِ کوچکِ یک نفر که قرار است یک کارى بکند                  65

بر این بوریا   66

اقیانوس‌ها پسِ این دو دیده پنهان دارم                 68

اورادا …       70

انتخابِ اسمِ این شعر، به عهده شماست                 72

یکى از کلماتِ قصارِ همان پیاده چاره‌ناپذیر          74

همه چیز سرِ جاى خودش خواهد بود                  75

از همین‌جا شروع شد       77

درکِ دُرُستِ درد، نخستین اشاره به احتمالِ شفاست                 79

به سطرِ اولِ این شعر دقت نکنید، مهم نیست!          81

کمى پایین‌تر از دَرَکه، رو به مغرب نگاه نکن!         82

بگو             84

امتحان کن!    85

تا بادیه         86

دنبالمان بودند                86

هر دو یکى‌ست               88

شما مى‌فهمید؟!               90

ادامه بدهید!   91

شاعرانِ قندْ پهلو             92

بَلواى سه‌شنبه اولِ ماه      93

نیمه دوم یک شعر            95

زهر مار!       96

عالى‌ست، تکرار کنید!      98

عارى از هرگونه استعاره موجود         100

دفتر سوم

آدمى از اول اولادِ اضطراب و ترانه و اشتباه بوده است. بهتر است زیرِ لب چیزى بخوانم، کوچه خیلى تاریک است.

کدام عده؟!    103

اولِ پایانِ راه                 105

رخسارِ کهربایىِ زن         106

وراثتِ وى    107

یک علامتِ ساده            109

مُغانِ هزاره سَقا              110

شما چه مى‌گویید براى خودتان؟!       112

مقابلِ قدمگاهِ دریا           114

پیراهنت را  رو  به  باد  بگیر!             116

بعضى اوقاتِ آرامِ مثلِ همه                118

راهِ دیگرى ندارم             119

لکنتِ محضِ درد             120

دلیل دارم       122

تن‌هاتَر         123

تکرارِ یک چیز، اما جورِ دیگرى         125

احتمالِ یک اشتباه           127

گفت‌وگو  با  رهگذرى کهن‌سال         129

داستانِ دنیاىِ بعضى‌ها      130

معطل مانده‌ام … خیلى وقت است       132

محشر است   134

به شیوه پیامبرانِ عبرانى    136

اول … خودم!                 138

مُمْتَحن … و  میتى  که همان ماتئوس است            140

دفتر چهارم

مهم نیست مردم چه مى‌گویند، اما مهم است گاهى مردم چه مى‌گویند!

از جانْ به لبْ رسیده‌هاست!              145

سواى بعضى شایعه‌ها       147

براى مردم      151

شما شاعران، و ما شاعران                 154

آن سوى دیوارها            156

درد از درد گذشته است     158

بى راه          159

مى‌زَر  و  مومیا              160

تکلمِ جادو، تَرَشُحِ توبا     162

تا کنعانا        164

سنگین، خسته …            166

مهم             167

تمامِ دوباره از تمامْتَرِ توام                 169

به قوسِ باد    171

حوالى ایذه    173

یک             175

راه … همین است            176

کسى تو را  نخواهد دید    177

درد باشد و تو  را  این همه به خاموشى؟!             179

به یاد یک نفر از مردمِ همین دنیا         181

یا عبارتِ محفوظ، یا مى زَرانِ من!     183

ماه آن بالا خیلى تنهاست!                185

کلمه روشن چراغ            187

هر چه دلشان مى‌خواهد   189

چشم‌هایم از نورِ کبریت مى‌ترسند       191

روزِ بزرگ     193

رباعى‌نویسِ رؤیاهاى ما                  194

زندگى همین است؟!        195

گفت‌وگو با راننده اتوبوس                196

اشاره

 

 

 

 

 

ما، مَردمِ ما، و ماىِ این مَردم، در شعر و براى شعر است که به عبادتِ عشق عادت کرده‌ایم. با نظر به چنین ایمانى‌ست که من همه عمر سعى کرده‌ام مؤمنِ کلمات باقى بمانم.

پیرِ واژه شدن، حالا به هر بهاءِ که عشق! شعر … تنها براى حضورِ شریفِ انسان آمده است تا در ظهور او به قیامِ پاکى‌ها و درستى‌ها قَسَم خورَد. تا انسان از خوابِ روزمرگى به درآید و دردها را به همین دعا بشوید. شعر … دعوت به دانایىِ عاشقانه است … تا ابدالآباد!

و در عیشِ همین دانایى است که درمى‌یابیم … آزادى، آورنده انسان، و انسان … آورنده آزادى است. و این همه جز با زبانِ شعر، میسر و ماندگار نیست. شعر، رؤیاىِ رازْورانِ واژهْ پَرَستى‌ست که راهِ عبور از پَرده پندار را مى‌داند. خوابى‌ست براى من که تنها خُنیاگرانِ سُحورىْخوان قادر به تعبیر آنند. و در نهایت همان دَمِ حلول است که به حکمت مى‌رسد.

بارى به همین روایت، ما، مَردمِ ما، و ماىِ این مَردم، از محبتِ این معجزه بى‌خبر نیستیم که واژه‌هاى خود را در مَقامِ وثیقه آزادى به میدان مى‌آوریم. هم سواد است و هم سودا، همه به سوى سپیده‌دمى که موعودِ مزامیرِ ماست.

           1393

                تهران

اطلاعات بیشتر

وزن 500 g
ابعاد 21 × 14.5 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

94098

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-025-7

قطع

تعداد صفحه

199

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.