نشسته ام کنار خودم

15,000تومان

نشسته ام کنار خودم

مجموعه شعر

علی عربی

انتشارات نگاه

 

کنار خودم نشسته ام

و استخوان هایم را

به شکل اسبی می تراشم

تا از این سرزمین دور شده باشم

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب “نشسته ام کنار خودم”

در آغاز این کتاب می خوانیم :

سوزنبان

قرار نیست

قطاری از اینجا بگذرد!

قرار نیست

کسی بیاید و پل‏ها را تعمیر کند!

قرار نیست

سوزنبان ریلی را بگرداند!

در این مکان

زمان زنگ زده است

و من بیهوده اینجا ایستاده‏ام

با دل واقعی‏ام

 

2
پرندۀ عادتی

شادی‏ام را بر می‏دارم

به کوچه می‏زنم

و به اولین کودکی می‏دهم

که توپ‏اش را گم کرده است

اندوه‏ام را

لا‌به‏لای لباس‏های چمدان می‏گذارم

و خودم را به آخرین قطارِ شبی می‏سپارم

که از این شهر می‏گذرد

به مرز که رسیدم

دلم را همچون پرنده‏ای

در آسمان آبی رها می‏کنم

پرندۀ عادتی

آیا به خانه‏اش بازخواهد گشت؟

 

3
قمارخانه

تا به حال ندیده‌ام

یک میز قهوه‌ای چوبی

خودش را

از بساط عیش، کنار کشیده باشد

این نوع میزها

معمولا دوست دارند

همراه شیشه‌ای باشند

با گلدان سفالی گلِ سرخی

که وسط مربع نشسته است

 

می گویند

او درختی بوده از حوالی شراب

و سال‌ها انتظار کشیده

تا از این قمارخانه سر درآورد

بعضی وقت‌ها

از نور زرد آویزان بالای سرش

خوشش نمی‌آید.

گاهی شده

این میز قهوه‌ای کوچک، در جمع ما نباشد

و به گوشۀ دیگری از اتاق رفته باشد

اما وقتی که از کنارش رد می‌شوم

دستم را به سمت خودش می‌کشد

سعی می‌کند سرم را به شانه بگیرد

و آرامم کند

 

او مثل اجدادم

آنجا در سایه نشسته است

و گاهی خیال می‌کند که نمرده است

حتی اگر از زاویه‌ای که من نشسته‌ام

صورتش به سمت دیگری باشد

او آنجا چهار _ دست‌و‌پا

دارد به من فکر می‌کند

از فکرش بیرون نمی‌روم

حتی حالا که دیگر در کافه نیست

 

4

با کلمه‏ها هم بستر شدم

با آن‌ها خوابیدم

در سطرهای بلند و گاه کوتاه

حتی در یک حرف ناقابل

با آن‌ها شریک زیان شدم

حالا در زاویه‏ای نشسته‏ام

مراقب رفتار کلماتم

مواظب حرامیان

شعرهای من حرامزاده‏هایی‏اند

که با چشمانی قهوه‏ای

به پیشانی‏ام خیره شده‏اند

 

از هماغوشی باد می‏آیم

از رحِم سرد آب

از خورشیدی که کاملا زرد است

 

5

هنوز در ذهن من

آسمان آبی وجود دارد

و خورشید به فراوانی می‏تابد

پرنده‏ی قهوه‏ای پرواز می‏کند

و بلبل زرد می‏خواند

در انبار متروکه‏ی فرودگاه

زیر یک ماشین قدیمی دراز کشیده‏ام

و همه‏ی آنچه را که بر زبان آوردم

حقیقت دارد

6                             

خیره شدم

به برگ‌های دفترم

به صفحۀ سفیدی

که رو‌به‌روی من نشسته بود

و سعی کردم

درخت را بر درخت بنویسم

 

7

در میان درختان راه می‌روم

خم می‌شوم

و رنگی را از روی برگ‌ها برمی‌دارم

 

8

درختان سنجد جیغ کوتاهی کشیدند

و جهان صورتی شد

زندگی با همه‏ی حروف‏اش آمده بود

آخ؛

زندگی!

زندگی!

زندگی!

 

9
نبض کلمات

پرستار!

چشم امیدم را می‏خواهم ببندم

از سُرمی

که از جالباسی کلمات آویزان است

از

قطره

قطره

جریان کُلر و سدیمی که در رگ‏هایم جاری است

رهایی

از آب شور و تلخی

که در رگ جلبک‏های سبز جاری است

حق من است

 

می‏خواستم شریک تماشای رنج آبی‏ام باشی

هنگامی که موج‏ها پیش می‏آیند

تا حجم ناشناس صدفی را

به تابوت شن‏های نرم ساحل بسپارند

روی تخت تابوتِ کدام کلمه باشم بهتر است؟

کدام کلمه می‏تواند دست پایانی قمار اوراقی باشد

که رنگش رگ‏های زندگی را پر کرده است؟

از گل آفتابگردان و اکسیژن چقدر دورم؟

پرستار!

در بیمارستان حروف

میان همه کلمه‏هایی که بیماری را

از جمله‏ای به جمله‏ی دیگر سرایت می‏دهند

آیا صدای پای مریض دیگری هم

درون سطرها شنیده می‏شود؟

آیا کلمه‏ی دیگری هم شبیه من

در حافظه‏ی اوراق این بیمارخانه هست

که پرونده‏ی نبض‏اش

هی بیقرار دیدار روی  تو باشد؟

آیا کلمه‏ی دیگری هم هست

که قلاب کلمه

قلبش را

اینگونه از سینه بیرون آورده باشد

و او را اینگونه

با اسکلت‏اش تنها گذاشته باشند؟

در رگ‏های همه‏ی این کلمات

قسمتی از اقیانوسِ خونِ حروف، جاری است

آن یک جفت پرندۀ قهوه‏ای

حالا در رنگ آبی و مزۀ قدیمی دریا محلول‏اند

یک جفت پرنده

با بال‏هایی قهوه‏ای

چشم‏هایی قهوه‏ای

منقاری از کلمه‏های قهوه‏ای

شاخه‏ی خالی فصل را ترک کرده اند

و از خویش رفته‏اند

حالا درخت مایوس

با تنۀ خودش تنهاست

و فالگیری که قهوه‏ی استکان کلمات را

تنها و تلخ می‏نوشید

مدتی است که از سر میز حیات رفته است

و پرستار _ بیهوده _

نبض کلماتِ مرده را می‏گیرد

تا صدای قدم‏های او را تا لب پنجره تقلید کند

و صدای نفس‏هایش را بیهوده سعی می‏کند

در آیینۀ غبارگرفتۀ زمان بشنود

آن بیمارستان دیرزمانی است

که مرده است

و باد تمام خاطراتش را با خود برده است

 

10

برادرانم تنهایم گذاشنند

اینگونه بود که در چاه ماندم

اکنون روز دایره‏ای است آبی

که بالای سرم می‏بینم

و پرواز کبوترانی

دل‏ام را می‏لرزانند

در این چاه!

توضیحات تکمیلی

وزن 150 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

1398021803

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-299-2

قطع

تعداد صفحه

113

سال چاپ

موضوع

, ,

وزن

150

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نشسته ام کنار خودم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This