(021) 66480377-66975711

آواز غمناک کلاغ سیاه

16,000تومان

باب دیلن

ترجمه‌ی: یاسین محمدی و بهاره رضایی

 

برنده نوبل ادبیات 2016

متن دوزبانه

 

مقدمه

  1. از روزی که آکادمی نوبل نام باب دیلن، ترانه‌سرا، خواننده، هنرمند و نویسنده‌ی امریکایی را به‌عنوان برگزیده‌ی جایزه‌ی ادبی آن آکادمی اعلام کرد، خیل کارشناسان وطنی با نکوهش این آکادمی، به انتقاد از اعطای این جایزه به باب دیلن پرداختند. حال آن‌که در کشور ما تقریباً هیچ اثر دندان‌گیری که به معرفی یا احیاناً نقد این نویسنده و هنرمند بپردازد وجود نداشت و کمتر کسی به وجوه دیگر دیلن به‌جز خوانندگی و احتمالاً ترانه‌سرایی وقوف داشت و این آشنایی محدود نیز بیشتر به شنوندگان حرفه‌ای موسیقی غربی خلاصه می‌شد.

این نکته را روشن کنم که هدفم از این نوشته دفاع از نوبل باب دیلن نیست؛ چه خود، نقض غرض است. پرسش اینجاست که دانش کارشناسانی که رأی آکادمی را به چالش کشیده‌اند، مبتنی بر چیست؟ همان‌طور که گفته شد در منابع فارسی کتابی اساساً وجود ندارد که آثار این ترانه‌سرا را تشریح کند، خصوصیات ویژه‌ی ادبی آن را برای مخاطب تبیین کند و تأثیرات تاریخی اجتماعی آثار او را بررسی کند. شاید مقالاتی پراکنده و انگشت‌شمار در نشریات در طول چند دهه‌ی گذشته وجود داشته باشد، که آن‌ها هم عمدتاً از سطح ژورنالیستی مصاحبه یا معرفی، فراتر نرفته باشند. خوش‌بینی غایی این است که این دوستان در منابع ترجمه‌نشده‌ی لاتین غور کرده باشند، که خوش‌بینی واقع‌بینانه‌ای نیست. شاید اگر استاد یگانه‌ای چون فتح‌الله بی‌نیاز را دست نابهنگام اجل از شاخه‌ی هستی نچیده بود، می‌شد او را کارشناس و منتقدی دانست که پیش از هر اظهارنظر خام‌دستانه‌ای منابع لاتین را از نظر گذرانده باشد. یادش گرامی.

  1. وجه دیگر این ماجرا تحسّری تاریخی است که ما نسل در نسل به انگشت گزیدن مشغول‌ایم که در این روزگار نامراد آکادمیسین‌های نوبل چرا تک‌ستاره‌های زنده‌ی ادبیات ما را نمی‌بینند؟ پرسش این‌که ما چه کرده‌ایم برای معرفی‌شان به جهان؟ اگر باب دیلن یا هر نویسنده‌ی دیگری به قله‌ی رفیع نوبل ادبی می‌رسد، دهه‌ها درباره‌ی آثارشان سخن گفته می‌شود. کتاب و مقاله نوشته می‌شود. در دانشگاه‌ها معرفی و بررسی می‌شود. آثار به کیفی‌ترین شکل ممکن به زبان‌های دیگر ترجمه و ویرایش می‌شود. ما چه کرده‌ایم؟ چه کرده‌ایم جز انگشت گزیدن؟

فرض کنید شما پژوهشگر و دانشجویی هستید که می‌خواهید درباره‌ی باب دیلن تحقیق کنید. با یک جست‌وجوی ساده در یک کتاب‌فروشی آنلاین به انبوهی از منابع می‌رسید که در آن‌ها پرتره‌ی کاملی از این هنرمند ترسیم شده است. از وجوه شخصیتی او تا بیوگرافی‌های تخصصی، تفسیر و تأویل ترانه‌ها و… جالب اینجاست که عمده‌ی این آثار محصول دهه‌ی اخیرند و تعداد بسیار زیاد عناوین در این دهه با محوریت زندگی و آثار باب دیلن عمیقاً شگفتی‌آور است.

حال فی‌المثل چند کتاب به همین زبان فارسی درباره‌ی محمود دولت‌آبادی نوشته‌ایم؟ ترجمه، پیشکش. چه بنالیم از بیگانگان وقتی آشنایان قدمی برنداشته‌اند؟ یکی از دلایل این ماجرا دور تسلسل کتاب نخواندن و کتاب ننوشتن است و در این میانه ناشران از ریسک کردن روی سرمایه‌ی محدودشان هراس دارند و اصلاً سعی می‌کنند وارد این فضاها نشوند ترجیح می‌دهند دولت‌آبادی، نون نوشتنی به تنور بزند و همه بر سر خوان بنشینیم. هرچند مگر چقدر در حوزه‌هایی مثل بیوگرافی‌نویسی یا نقد ادبی کارشناس تربیت کرده‌ایم در دانشگاه‌هایمان که حالا فصل برداشت را انتظار بکشیم؟!

  1. پرسش سوم: کتاب باید جریان‌ساز باشد یا دنباله‌روی جریان‌ها؟ در ماجرای نوبل ادبی در تمام این سال‌ها دیده‌ایم که عمده‌ی برندگان پس از بردن جایزه تازه به خوانندگان ایرانی معرفی شده‌اند. در برخی موارد مثل دوریس لسینگ چند کتاب انگشت‌شمار از آن‌ها پیش از بردن جایزه به فارسی ترجمه شده بود؛ اما پس از برگزیده شدن یک نویسنده ناشران و مترجمان و خوانندگان به آثار او هجوم می‌آورند. بدون شک این نشانه‌ی بیماری کتاب و بازار کتاب در کشور ماست. اگر چنین بیماری‌ای وجود نداشته باشد، خواننده، مترجم و ناشر هریک تحلیل خود را از برگزیده شدن یک نویسنده خواهد داشت و البته کتاب‌هایی که پیش‌تر از او منتشر شده‌اند ـ مثل تمام دنیا ـ با استقبال تازه‌ای روبه‌رو خواهد شد. لااقل در ماجرای نوبل، جایزه را به نویسنده‌ای می‌دهند که دهه‌ها کار خودش را کرده و دیگر در ایام بازنشستگی یا در آستانه‌ی آن است. مسابقه‌ای که در این شرایط بیمار بین ناشران و مترجمان به‌راه می‌افتد، اولین قربانی‌اش کیفیت کتابی است که باید «ادبیات» را برای خواننده نمایندگی کند.
  2. غم‌انگیز است که بسیاری از اهالی حرفه‌ای عرصه‌ی کتاب از ناشر گرفته تا خبرنگار هنوز نمی‌دانند که جایزه‌ی نوبل را به یک اثر نمی‌دهند و به مجموع فعالیت‌های یک نویسنده اعطا می‌شود. در این وضع و با این دانش معوج از مخاطبان کتاب چه انتظاری داریم؟ چند روز پیش حسب اتفاق در رادیو خبری را شنیدم درباره انتشار یک کتاب که مشخص بود خبر را روابط‌عمومی ناشر تنظیم کرده و برای رسانه‌ها فرستاده است؛ در انتهای خبر تصریح می‌شد که این کتاب جایزه‌ی نوبل ادبیات سال فلان را برده است. شنیدن این جمله در یک برنامه‌ی تخصصی در یک رادیوی تخصصی غم‌انگیز است دیگر؛ نیست؟
  3. پایان سخن با چند سطری از باب دیلن:

هیچی نمی‌گم؛‌ فقط می‌رم/ تو این جهان خسته از غصه/ با قلب سوزان، هنوز حسرت می‌خورم‌/ هیچ‌کسی نیست که بدونه…/ تموم دنیا با حدس و گمان پر شده/ تموم دنیای پهناوری که مردم می‌گن گِرده/ ذهنت رو از تفکر تهی می‌کنن…

یاسین محمدی

آذر 95

 

توضیحات

در آغاز کتاب آواز غمناک کلاغ سیاه می‌خوانیم:

قبل از این‌که عاشقت بشم

خب، اعصابم داره منفجر می‌شه و بدنم متشنجه

حس می‌کنم تموم دنیا منو دوخته به حصار

ضربه‌ی خیلی سختی خورده‌م،‌ خیلی چیزا دیده‌م

حالا فقط لمس تو می‌تونه درمانم کنه

نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

خوب بودم، قبل از این‌که عاشقت بشم

 

خب، خونه‌م آتیش گرفته، ‌شعله‌ش تا آسمون می‌ره

فکر می‌کردم که بارون می‌گیره، ولی ابرا رد شدن

حالا انگار دارم به آخر راهم می‌رسم

اما می دونم خدا مراقبمه و نمی‌ذاره گمراه شم

هنوز نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

خوب بودم، قبل از این‌که عاشقت بشم

 

‘Til I Fell In Love With You

Well, my nerves are exploding and my body’s tense

I feel like the whole world got me pinned up against the fence

I’ve been hit too hard, I’ve seen too much

Nothing can heal me now, but your touch

I don’t know what I’m gonna do

I was all right ’til I fell in love with you

 

Well, my house is on fire, burning to the sky

I thought it would rain but the clouds passed by

Now I feel like I’m coming to the end of my way

But I know God is my shield and he won’t lead me astray

Still I don’t know what I’m gonna do

I was all right ’til I fell in love with you

 

پسرا تو خیابون سرگرم بازی هستن

دخترا مثل پرنده‌ها چرخ می‌زنن

وقتی برم، ‌اسمم یادت می‌مونه

می‌خوام برم به ثروت و شهرت برسم

هنوز نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

خوب بودم، قبل از این‌که عاشقت بشم

 

آت‌وآشغالا جمع شده‌ن و همه‌جا رو گرفته‌ن

چشمام انگار دارن از حدقه درمی‌آن

عرق از سر و صورتم می‌چکه و خیره می‌شم‌ به زمین

به دختری فکر می‌کنم که دیگه برنمی‌گرده

هنوز نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

خوب بودم، قبل از این‌که عاشقت بشم

 

خب؛ دیگه از حرف زدن خسته شدم، از تلاش برای توضیح دادن خسته شدم

هرچی سعی کردم خوشحالت کنم بیهوده بود

فردا شب قبل از این‌که خورشید غروب کنه،‌

اگه هنوز زنده باشم، تو جنوب‌ام[1]

هنوز نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

خوب بودم، قبل از این‌که عاشقت بشم

1997

Boys in the street beginning to play

Girls like birds flying away

When I’m gone you will remember my name

I’m gonna win my way to wealth and fame

I don’t know what I’m gonna do

I was all right ’til I fell in love with you

 

Junk is piling up, taking up space

My eyes feel like they’re falling off my face

Sweat falling down, I’m staring at the floor

I’m thinking about that girl who won’t be back no more

I don’t know what I’m gonna do

I was all right ’til I fell in love with you

 

Well, I’m tired of talking, I’m tired of trying to explain

My attempts to please you were all in vain

Tomorrow night before the sun goes down

If I’m still among the living, I’ll be Dixie bound

I just don’t know what I’m gonna do

I was all right ’til I fell in love with you

 

1997 by Special Rider Music

 

 

000,10 مرد

ده‌هزار مرد روی یه تپه

ده‌هزار مرد روی یه تپه

بعضیا می‌رن پایین،‌ بعضیا قراره کشته شن

 

ده‌هزار مرد با لباس آبی نفتی

ده‌هزار مرد با لباس آبی نفتی

صبح طبل می‌زنن، شب می‌آن سراغ تو؛

 

ده‌هزار مرد تو راه‌ان

ده‌هزار مرد تو راه‌ان

هیچ‌کدومشون کاری نمی‌کنن که مامان جونت خوشش نیاد!

 

ده‌هزار مرد حفاری می‌کنن برای طلا و نقره

ده‌هزار مرد حفاری می‌کنن برای طلا و نقره

همه‌شون صورتاشونو تراشیده‌ن، همه‌شون از سرما برگشته‌ن

 

10,000 Men

Ten thousand men on a hill

Ten thousand men on a hill

Some of ’m goin’ down, some of ’m gonna get killed

 

Ten thousand men dressed in oxford blue

Ten thousand men dressed in oxford blue

Drummin’ in the morning, in the evening they’ll be coming for you

 

Ten thousand men on the move

Ten thousand men on the move

None of them doing nothin’ that your mama wouldn’t disapprove

 

Ten thousand men digging for silver and gold

Ten thousand men digging for silver and gold

All clean shaven, all coming in from the cold

 

 

هی! کی می‌تونه عاشق تو باشه؟

هی! کی می‌تونه عاشق تو باشه؟

بذار سرشو بزنم تا واقعا بفهمی!

 

ده‌هزار زن همه با  لباس سفید

ده‌هزار زن همه با لباس سفید

وایستادن دم پنجره تا به من شب‌به‌خیر بگن

 

ده‌هزارمرد که خیلی تکیده و ضعیف به‌نظر می‌آن

ده‌هزار مرد که خیلی تکیده و ضعیف به‌نظر می‌آن

هر کدومشون هفت‌تا زن گرفته‌ن، هرکدومشون تازه از زندون دراومده‌ن

 

ده‌هزار زن اتاقمو تمیز می‌کنن

ده‌هزار زن اتاقمو تمیز می‌کنن

دوغم رو ریخته‌ن و حالا دارن با جارو جمعش می‌کنن

 

آه، عزیزم، ازت ممنون‌ام برای چایی!

عزیزم، ازت ممنون‌ام برای چایی!

این لطف توئه که این‌قدر با من خوبی!

1990

 

 

Hey! Who could your lover be?

Hey! Who could your lover be?

Let me eat off his head so you can really see!

 

Ten thousand women all dressed in white

Ten thousand women all dressed in white

Standin’ at my window wishing me goodnight

 

Ten thousand men looking so lean and frail

Ten thousand men looking so lean and frail

Each one of ’m got seven wives, each one of ’m just out of jail

 

Ten thousand women all sweepin’ my room

Ten thousand women all sweepin’ my room

Spilling my buttermilk, sweeping it up with a broom

 

Ooh, baby, thank you for my tea!

Baby, thank you for my tea!

It’s so sweet of you to be so nice to me

 

1990 by Special Rider Music

 

[1].  Dixie: ایالت‌های جنوبی امریکا، درمحاوره مترادف با جنوب. م

 

توضیحات تکمیلی

وزن 230 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-192-6

SKU

9861

قطع

تعداد صفحه

200

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

230

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آواز غمناک کلاغ سیاه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This