(021) 66480377-66975711

گزیده اشعار فدریکو گارسیا لورکا

700تومان

فدریکو گارسیا لورکا

زهرا رهبانی

نازنین میرصادقی

فدريكو گارسيا لوركا، در عرصه ادبيات معاصر جهان چهره‌اى برجسته و شناخته شده است. در چهل سال اخير ترجمه‌هاى گوناگونى از اشعار و نمايش‌نامه‌هاى او در ايران نيز، منتشر شده و نام و آثار او را براى خوانندگان فارسى زبان آشنا كرده است. برخى از نمايش‌نامه‌هاى او، از جمله يرما، عروسى خون و خانه برناردا آلبا در سال‌هاى اخير به روى صحنه آمده است. تأثير آثار وى بر شعر و ادبيات جهان انكارناپذير است. اين تأثير را در شعر تنى چند از شاعران معاصر ايران نيز مى‌توان يافت.ترجمه‌اى كه پيش روى شماست، گزيده‌اى از مجموعه اشعار اوست كه از چند منبع مختلف، مستقيمآ از اسپانيايى به فارسى برگردانده شده و در عين حال با متن ترجمه انگليسى آنها مقابله شده است. كوشش مترجمان بر اين بوده است كه در ضمن وفادارى به متن اصلى، سبك شاعر را نيز تا حد امكان حفظ كنند و كلماتى را به‌كار بگيرند كه به زبان پر تصوير او نزديك باشد. با اين اميد كه در اين راه به موفقيتى هرچند ناچيز نايل آمده باشيم.

          ز. رهبانى ـ ن. ميرصادقى

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده اشعار فدریکو گارسیا لورکا

مرگ به میخانه می آید و می رود / اسبان سیاه و مردمان شریر / از اعماق جاده های گیتار می گذرند / و از سنبل های رومی تبدار ساحل / بوی نمک و عطر خون زن به مشام می رسد / مرگ به میخانه می آید و می رود / به میخانه می رود و می آید / مرگ

در آغاز گزیده اشعار فدریکو گارسیا لورکا می خوانیم

هیچ‌یک از شاعران معاصر اسپانیا، مانند لورکا به شهرت جهانى دست نیافته است. پیش از جنگ جهانى دوم به‌خصوص در بریتانیا و امریکا، لورکا از راه ترجمه آثارش به خوبى شناخته شده بود و شاید بتوان یکى از دلایل مرگ غم‌انگیز و بى‌رحمانه او را در زمان جنگ داخلى اسپانیا شهرت زودرس او در خارج از اسپانیا دانست.

فدریکو گارسیا لورکا در 5 ژوئن 1898 در دهکده فرئنته باکروس، در جلگه حاصل‌خیز گرانادا به دنیا آمد، و در جولاى 1936، یعنى در اولین روزهاى آغاز جنگ داخلى اسپانیا گرفتار شد و به زندان فاشیست‌ها افتاد و در سحرگاهى مهتابى در تپه‌هاى خارج از شهر گرانادا به جوخه آتش سپرده شد. امّا جسدش همان‌گونه که خود پیش‌بینى کرده بود، هرگز پیدا نشد :

دریافتم که ایشان مرا کشته بودند.

کافه‌ها، گورستان‌ها و کلیساها را بارهاو بارها جست‌وجو کردند،

بشکه‌ها و گنجه‌ها را گشودند،

و سه اسکلت را با برکندن دندان‌هاى طلایشان درهم شکستند.

بازم نیافتند.

آیا بازم نیافتند؟

نه، هرگز بازم نیافتند.

لورکا مى‌نویسد: «پدرم کشاورزى ثروتمند و سوارکارى ماهر بود و مادرم از خانواده‌اى متشخص.» اولین سال‌هاى زندگى‌اش را در مزرعه خانوادگى سپرى کرد. بیمارى سختى که پس از تولّد به آن مبتلا شد، باعث آمد که تا چهار سالگى قادر به راه رفتن نباشد و با آنکه بهبود یافت، در تمام عمر مى‌لنگید. با این همه، دوستش آر.ام.نادال[1]     خاطرنشان مى‌کند که این نقص جسمى در شکل‌گیرى شخصیت او تأثیرى به‌سزا داشته است، بى‌آنکه به طبیعت شاد او لطمه‌اى بزند. ناتوانى او در پیوستن به بازى بچّه‌ها، به قدرت درک و تخیّل او افزود.زندگى در خانواده روستایى، سرشار از آرامش و نشاط بود. در آنجا با زندگى روستایى غنى از سنت‌هاى اندلسى ارتباط نزدیکى یافت و زمزمه آوازهاى عامیانه را حتّى پیش از سخن گفتن آموخت. از خدمتگزاران پیر، داستان‌هاى عامه و قطعه‌ها و ترجیع‌بندهاى عامیانه را فراگرفت. بسیارى از چیزهایى که در آن زمان نظر او را به خود جلب کردند، بعدها در شعرش تجلّى یافتند.وقتى فدریکو به سن مدرسه رسید، خانواده‌اش به گرانادا نقل مکان کردند. در آنجا او تا زمان راه یافتن به دانشگاه از تعلیم و تربیتى بهره برد که متناسب با موقعیت اجتماعى او بود. تحصیلات دانشگاهى خود را در دانشگاه گرانادا آغاز کرد، امّا هرگز آن را به پایان نرساند. به همان ترتیب تحصیلات خود در مادرید را نیز ناتمام
گذاشت و اصولا هیچ‌گاه کوچک‌ترین تمایلى به تحصیلات دانشگاهى نشان نداد.در این سال‌ها با مانوئل د فایا[2]  آشنا شد، کسى که بعدها استاد دوست بزرگ او شد و در انتخاب آوازهاى موروثى عامه و تنظیم آنها براى موسیقى مشوّق و راهنمایش بود.بخش عمده مطالعات لورکا خارج از کتاب‌هاى دانشگاهى‌اش صورت مى‌گرفت، از جمله: ترجمه آثار کلاسیک به‌خصوص نمایش‌نامه‌هاى یونانى، آثار شکسپیر، ایبسن، ویکتور هوگو، مترلینگ، کلاسیک‌هاى اسپانیا و آثار نویسندگان متعلق به نهضت ادبى 98 همچون ماچادو[3] ، اونامونو[4]  و آسورین[5] ، همچنین‌شاعران رومانتیک و معاصر

اسپانیایى زبان از روبن داریو[6]  گرفته تا خوان رامون خیمه‌نس[7] .

لورکا همراه با مانوئل د فایا جشنواره کانته خوندو[8] ، «آواز عمیق» جنوب اسپانیا را ترتیب داد که حاصل ارتباط نزدیک‌ترش با دنیاى کولى‌ها، آواز و رقص‌هایشان بود.وقتى لورکا در گرانادا ساکن شد، اولین کتاب نثر خود، نقش‌ها و چشم‌اندازها (1918)[9]  را به چاپ رسانید که برگرفته از سفرهاى گروهى‌اش به گوشه و کنار اسپانیا به سرپرستى استاد هنرش در دانشگاه گرانادا بود. این مجموعه روایات، نمایانگر شخصیت شاعر و پایان دوره جوانى اوست.در سال بعد، ظاهرآ به قصد ادامه تحصیل به مادرید رفت، امّا بار
دیگر تحصیلات آکادمیک توجهش را به خود جلب نکرد، در عوض فرصت خوبى برایش پیش آمده بود تا همان طورى که به او توصیه کرده بودند، براى مطالعات خویش به «انجمن دانشجویان» که مؤسسه‌اى بزرگ با گرایش‌هاى لیبرالى بود، وارد شود. در ضمن، این انجمن پایگاه بسیارى از شاعران معاصر از جمله: آنتونیو ماچارو، خوان رامون خیمه‌نس، جِى. مورنوبى‌یا[10] ، پدرو سالیناس[11] ، رافائل  آلبرتى[12]  و خورخه گى‌ین[13]  بود.فوتوریسم، دادائیسم و دیگر جریان‌هاى انقلابى در محافل ادبى اروپاى پس از جنگ، بسیارى از معاصران لورکا را در مادرید تحت تأثیر قرار دادند، امّا خود لورکا تأثیر بسیار اندکى از آنها گرفت. در حقیقت تنها پس از دوستى با سالوادور دالى[14] ، نماینده برجسته سوررئالیسم که مدتى در انجمن به‌سر برد، توجه لورکا به مکتب‌هاى ادبى جلب شد. گى‌یرمو دتوره[15]  در خصوص جذب شدن لورکا به  این جریان‌ها و خلق دوباره آوازهاى عامه اندلسى مى‌گوید: «لورکا ترانه‌ها را مى‌خواند، آنها را به خواب مى‌دید و دوباره کشف‌شان مى‌کرد و به شعر برمى‌گرداند.» در همین زمینه برادر شاعر، فرانسیسکو مى‌گوید: «در طول سفرى به سى‌یرا نوادا، قاطرچى این آواز را با خودش زمزمه مى‌کرد :

من که مى‌کشیدمش لب رود،

خیال مى‌کردم که بى‌شوهره،

ولى اون شوهر داشت.

مدتى بعد، یک روز که ما در مورد قطعه زن خیانتکار[16]  گفت‌وگو مى‌کردیم، من آواز قاطرچى را به یاد فدریکو آوردم. عجیب اینکه او کاملا آن را فراموش کرده بود و مى‌اندیشید که سه سطر اول قطعه نیز مانند بقیه شعر از خود اوست. به علاوه به نظرم آمد که دوست ندارد من بر حرف خود پافشارى کنم، چرا که همچنان معتقد بود من در اشتباهم.»اولین مجموعه شعر لورکا، کتاب شعرها[17]  در 1921 چاپ  می شود

بى‌آنکه توجه زیادى در خارج از اجتماع اطرافیانش برانگیزد. لورکا بعد از 1921 شعرهاى بسیارى سرود، امّا کتاب بعدى‌اش ترانه‌ها[18]  تا  1927 منتشر نشد. نیروى شخصیت او طورى بود که حتى پیش از انتشار آثار مهمّش تأثیرى چشمگیر بر شاعران دیگر مى‌گذاشت. ترجیح مى‌داد شعرها را بخواند، چون همانطور که در مقاله دوئنده19]      مى‌گوید، شعر به بدنى زنده براى تفسیر خود نیاز دارد. براى درک دوئنده و شخصیت منحصر به فرد لورکا شایسته است گفته برخى از معاصرانش را درباره او بازگو کنیم. رافائل آلبرتىِ شاعر نوشت: «لورکا در هرجایى که بود، از حفظ شعر مى‌خواند، صحبت مى‌کرد، صحنه نمایشى را فى‌البداهه به اجرا درمى‌آورد و یا آواز مى‌خواند و با پیانو آن را همراهى مى‌کرد. به هرجا که پا مى‌گذاشت، اگر پیانویى مى‌یافت، همگان را طورى تحت تأثیر قرار مى‌داد که گویى افسون‌شان کرده است.»

شخصیت شاد او که کسى در برابرش تاب مقاومت نداشت، ریشه در خصوصیات بازیگرى او داشت. امّا این بدان معنا نبود که لورکا چهره‌اى غمگین و شخصیتى تاریک ندارد. دوست صمیمى او، بیسنته آله خاندرو[20]  او را چنین توصیف مى‌کند: «نیمه شبى او را کنارنرده‌ها دیدم، نور ماه به تمامى بر چهره‌اش مى‌تابید و من حس کردم که بازوانش بر آسمان تکیه دارد امّا پاهایش درون زمان، درون قرن‌ها و تا اعماق ریشه‌هاى خاک اسپانیا فرورفته است.» این دوگانگى شخصیت ــ شادى و اندوه تیره ــ بازتاب خصوصیت واقعى اسپانیاست.

به جز اولین نمایش‌نامه‌اش، افسون شوم شاپرک[21]  که در 1920 در    مادرید به روى صحنه آمد، اولین کار تئاترى موفق او، نمایش‌نامه تاریخى منظومى به اسم ماریانا پیندا[22]  بود که در 1927 در مادرید       اجرا شد. او با تى.اس.الیوت در این مسأله توافق داشت: «آنچه که مى‌تواند واسطه بیان شیواتر شعر شود، تئاتر است. در واقع این مستقیم‌ترین راه استفاده مفید و اجتماعى از شعر است.» لورکا از مسائل اجتماعى آگاه بود و معتقد بود که شاعر باید بتواند با مردم بخندد و گریه کند.سال بعد، زمان انتشار محبوب‌ترین کتاب او، ترانه کولى[23]  بود       کتابى که بى‌درنگ موفقیت شایانى در اسپانیا و دیگر کشورهاى اسپانیانى زبان به دست آورد. مثل تمامى شاعران در شعر لورکا نیز یافتن تأثیرپذیرى از متقدمان دشوار نیست. اولین سطرهاى شعر مشهور «نغمه خوابگرد» بیشتر یادآور سرآغاز شعر خوان رامون خیمه‌نس است: «سبز دخترکى است، با چشمان و مویى سبز.» امّا تشابه از این فراتر نمى‌رود و به همین ترتیب است «آواز ماهى سرخ» که نقطه آغاز قطعه «زن خیانتکار» است. در ترانه کولى لورکا به ترکیبى کامل از شعر عامیانه و هنرى، و شعر سنتى و مدرن دست یافته است. در شعر لورکا به خاطر دید و برداشت تازه‌اش از شعر، هیچ‌گونه شکافى بین شعر مدرن و سنتى به چشم نمى‌خورد و به همین دلیل شعر سنتى به حیات خود ادامه مى‌دهد. شعر او، شعرى است که در آن آهنگ حسى کلمات، احساسات واقعى را برمى‌انگیزد و این همان چیزى است که به قطعات کولى‌وار، جاذبه‌اى سرشار از احساس مى‌بخشد. لورکا مى‌گوید: «دوئنده نمى‌آید مگر آنکه امکان مرگ را ببیند.» اسپانیا همواره از دوئنده برانگیخته شده است، این امرى ضرورى است براى یک «ملت مرگ، یک ملت پذیراى مرگ…، در اسپانیا شخص مُرده پس از مرگ، بسیار زنده‌تر از مردگان دیگر دنیاست.»

در تابستان 1929 زمانى که فرصتى براى سفر به امریکا به دست آورد، تردید نکرد و پس از ورود به نیویورک به دلیل عضویت در انجمن دانشجویان اجازه ورود به دانشگاه کلمبیا را یافت و تا بهار سال بعد در دانشگاه کلمبیا ماند و در این مدّت، سفرهاى کوتاهى به حومه شهر ورمونت کرد. در این هنگام شروع به نگارش شعرهایى کرد که بعدها تحت عنوان شاعر در نیویورک[24]  جمع‌آورى شد. این         مجموعه شعر در 1940 پس از مرگ شاعر به چاپ رسید. لورکا هیچ تصوّر واقعى از آنچه که در امریکا مى‌توانست بیابد، نداشت :

من براى نظاره خون لجن‌آلود آمده‌ام

خونى که ماشین‌ها را به سوى آبشارها مى‌کشاند

و روح و روان را به جانب نیش مار کبرا.

براى او نیویورک شهرى بود فراتر از معمارى بشر، شهرى هندسىبا آهنگ متلاطم و سراسر دلتنگى و اندوه. دنیایى این‌چنین متفاوت با اندلس سیراب از آفتاب او، آشوبى در دنیاى شاعرانه او به‌وجود آورد. دیگر نمى‌شد انتظار داشت که لورکا به زبان ترانه‌ها یا ترانه کولى سخن بگوید. به شیوه‌اى متفاوت براى بیان پیچیدگى احساس خویش نیاز داشت و قالب سوررئالیستى را مناسب‌ترین شکل بیان حال و هواى کنونى خویش یافت. قبل از ترک مادرید، تجربیات بسیارى در این زمینه کسب کرده بود. نگارش آثارى چون قطعه‌اى براى آئین مقدّس آلتار[25]  و قطعه‌اى براى سالوادور دالى[26]  و چند متن سوررئالیستى، بى‌شک حاصل هم‌نشینى او با دالى و سایر هنرمندان سوررئالیست «کاتالان» و اسپانیایى بود. این پیشینه اغلب از سوى کسانى که کتاب شاعر در نیویورک را نمونه‌اى مجزا در آثار لورکا مى‌شمارند، نادیده گرفته مى‌شود. اگر شاعر در نیویورک را سوررئالیستى بدانیم، باید آن را از نوع سوررئالیسمى تلقى کنیم که پس از تحوّل سبک خاص او پدید آمده است. در واقع نوشته او از چنان کشش و جاذبه‌اى برخوردار است که کمتر مى‌توان در آثار دیگر سوررئالیست‌ها سراغ گرفت. نویسنده امریکایى، کنراد آیکن[27]  این مسأله را بسیار روشن بازگو مى‌کند: «لورکا همه اجزاء سوررئالیسم را جدا کرده، دهان خود را از آنها انباشته و سپس همانند یک شعبده‌باز، آن را بار دیگر از دهان خویش به صورت شعر بیرون داده است، امّا با تمام آنچه که پیش از این بلعیده بوده است.»در بهار 1930، شاعر نیاز به چشم‌اندازى روشن‌تر را در خود احساس کرد. به همین دلیل وقتى دعوت‌نامه‌اى براى سخنرانى در هاوانا به دستش رسید، با خوشحالى پذیرفت و به کشورى که آن را «جزیره‌اى زیبا با آفتابى درخشان» توصیف کرده است، رفت. لورکا حدود دو ماه شاد و خرسند در فضاى لاتینى کوبا ماند و در ریتم‌هاى ملودیک آوازهاى کوبایى، سنت اسپانیایى را که به خوبى مى‌شناخت، بازیافت و شاید همین امر او را دگرگرن کرد و به بازگشت به سرچشمه‌هاى اصلى الهام خویش واداشت که ریشه‌هاى عمیق اندلسى، اسپانیایى و مذهبى داشت و اساس و پایه آثارش را تشکیل مى‌داد.در بازگشت به اسپانیا، مدتى در خانه پدرى خود نزدیک گرانادا اقامت گزید. از آن پس پربارترین دوره زندگى او آغاز شد. قبل از پایان سال 1930، نمایش‌نامه زن کفّاش دلربا[28]  را که نگارشش در نیویورک آغاز شده بود، در مادرید به روى صحنه آورد. در سال بعد، کتاب شعر جدیدش به نام شعر کانته خوندو[29]  منتشر شد. این کتاب به دوره  ترانه‌ها تعلّق داشت و حاصل روزهایى بود که شاعر همراه با مانوئل دفایا جشنواره کانته‌خوندو را ترتیب داده بود. لورکا به ارزش آثار شاعران گمنام روستایى اعتقاد داشت، کسانى که در سه یا چهار سطر، پیچیدگى بدیع لحظات عاطفى زندگى بشر را خلاصه مى‌کنند.

گردِ ماه رو پرچین گرفته

یار من زیر خاک خفته

در این دو خط شعر عامیانه، بسیار بیش از نمایش‌نامه‌هاى

مترلینگ رمز و راز وجود دارد. رازى ساده، واقعى و بکر…»

با ظهور جمهورى در 1931، لورکا فرصت را براى آوردن تئاتر به میان مردم مناسب دید و طرح اجراى یک تئاتر سیّار دانشجویى را به دولت ارائه داد. در نتیجه گروه «لاباراکا» تشکیل شد که در پى آن لورکا به عنوان تهیه‌کننده و کارگردان همراه با بازیگران دوره‌گرد به روستاهاى دورافتاده اسپانیا سفر کردند و آثار لوپه دبگا[30]  و کالدرون[31]   و دیگر کلاسیک‌ها را به اجرا درآوردند.اولین تراژدى او، عروسى خون[32]  در 1933 در مادرید به اجرا

درآمد. اجراى این اثر بى‌درنگ با موفقیت بسیار روبرو شد و بار دیگر وقتى شاعر نمایش را به بوئنوس آیرس برد، این موفقیت تکرار شد. در بازگشت به مادرید، دومین تراژدى او، یرما[33]  در 1934 به روى         صحنه آمد. این اثر نیز همانند اثر قبلى، از زندگى روستایى اندلسى همراه با یأس و نومیدى مادرزادى‌شان الهام مى‌گرفت. نگارش نمایش‌نامه خانه برناردا آلبا[34]  را به پایان رسانید که هم به روى صحنهآمد و هم منتشر شد. این اثر سیمایى رئالیستى دارد. در این نمایش‌نامه، هر پنج دختر مادرى مستبد در عشق یک مرد گرفتار مى‌آیند. امّا، تنها تراژدى توجه لورکا را به خود جلب نکرده بود. پس
از نگارش یرما، نمایش‌نامه‌اى رومانتیک و به یاد ماندنى مربوط به پایان قرن نوزدهم نگاشت، دونیا روزیتاى مجرّد[35]  یا زبان گل‌ها[3

نمایشى طنزآمیز بود که در 1935 به روى صحنه آمد. به علاوه نمایش‌نامه‌هاى دیگرى نظیر چنین که بگذرد این پنج سال[37]  نیز پس از مرگش به چاپ رسید. همچنین مى‌توان از یک اثر سوررئالیستى به اسم خوشگذرانى[38]  نام برد. در طول این سال‌هاى پربار، نگارش شعر   را ادامه داد. مجموعه شعرى به نام دیوان تاماریت[39]  را نیز به پایان    برد. سپس به ناگهان از مرگ دوست صمیمى خود ایگناسیو سانچس مخیاس[40]  گاوباز دگرگون شد. تقریبآ بدون وقفه مرثیه بلند خود را درسه بخش به رشته تحریر درآورد. مرثیه براى ایگناسیو سانچس مخیاس[41]  یکى از زیباترین شعرهاى موجود در ادبیات معاصر  اسپانیاست. ما در این شعر، کامل‌ترین و شیواترین شعر او، تبلور کامل غناى اندیشه شاعرانه‌اش را مى‌یابیم، آنجا که از دوست خویش سخن مى‌گوید :

زادنش، خود اگر زاده شود، چه دیر خواهد بود

اندلسى مردى، چنین روشن و این‌گونه لبریز از حادثه

پس از خاتمه مرثیه و نمایش‌نامه خانه برناردا آلبا به نگارش غزل‌هاى عشق تاریک[42] * مشغول شد. اهمیت این کتاب را مى‌توان از

گفته بیسنته آله‌خاندرو دریافت: «لورکا غزل‌هاى عشق تاریک را برایم خواند، حسى حیرت‌انگیز از هیجان و شور، شادکامى و رنج، بنایى پاک و بلند از عشق که پایه‌هاى آن را شاعر بر جسم و قلب و روح پهناور و آزاد و درهم شکسته خود نهاده بود. چیز غریبى بود. من به او خیره شدم و گفتم: فدریکو! چه قلبى! تو چقدر باید عاشق بوده باشى، چقدر باید رنج کشیده باشى!»

زندگى شاعر در اوج پیشرفت هنرى‌اش، با مرگى هراس‌انگیز کوتاه شد، امّا آثار او ماندگار و از زندگى‌اش جدایى‌ناپذیرند.

* این متن ترجمه خلاصه شده‌اى است از مقدمه کتاب :

Lorca, Penguin Books, 1960

[1] . R. M. Nadal

[2] . Manuel De Falla

[3] . Machado

[4] . Unamuno

[5] . Azorin

[6] . Ruben Dario

[7] . Juan Ramئn Jimإnez

[8] . Cante Jondo

[9] . Impresiones Y Paisajes

[10] . J. Moreno Villa

[11] . Pedro Salinas

[12] . Rafael Alberti

[13] . Jorge Guillإn

[14] . Salvador Dali

[15] . Guillermo De Torre

[16] . La Casada Lnfiel

[17] . Libro De Poemas

[18] . Canciones

[19] در اصل به معناى جن و پرى و روح خبیثه است.    . Duende

[20] . Vicente Alejandro

[21] . El Mal Eficio De La Mariposa

[22] . Mariana Pienda

[23] . Roman Cero Gitano

[24] . Poeta En Nueva York

[25] . Oda Al Santصsimo Sacramento Del Altar

[26] . Oda a Salvador Dalص

[27] . Conrad Aiken

[28] . La Zapatera Prodigiosa

[29] . Poema Del Cante Jondo

[30] . Lope De Vega

[31] . Calderئn

[32] . Bodas De Sangre

[33] . Yerma

[34] . La Casa De Bernarda Alba

[35] . Dona Rosita La Soltera

[36] . El Lenguaje De Las Flores

[37] . Asص Que Pasen Cinco Anos

[38] . Divertissement

[39] . Divؤn Del Tamarit

[40] . Igancio Sؤnchez Mejصas

[41] . Llanto Por Ignacio Sؤnchez Mejصas

[42] . Sonetos Del Amor Oscuro* این مجموعه شعر بعدها به دست آمد و بارها به چاپ رسید.

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

, ,

نوع جلد

SKU

94191

نوبت چاپ

شابک

964 – 6736 – 52 – 1

قطع

تعداد صفحه

111

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

200

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گزیده اشعار فدریکو گارسیا لورکا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.