من گوركن‌ها را صدا مى‌زنم

5,000تومان

پل الوار

لویی آراگون

آنره برتون

مترجم احسان لامع

جنبش سوررئاليسم جنجال‌برانگيزترين مكتب قرن بيستم بود. تاريخ تولد و مرگ آن را از سال 1924 تا 1945 مى‌دانند. محل تولد آن پاريس است، شهرى كه مهد تمدن و پرورشگاه روشنفكران بزرگ دنيا است.

اگرچه تولد آن در سال 1924 به‌رسميت يافت، اما سابقه‌ى آن در آثار پيشينيان و انديشمندان بزرگ يافت مى‌شود و زمينه‌اى مستحكم در آثار افلاطون، نيچه، داستايوسكى، ويرجينيا وولف، و كافكا و ديگران دارد. اين جنبش دنباله‌روى مكتب دادا است كه تريستان تزارا به همراه چند تن از ديگر هنرمندان آن را در سال 1916 بنيان نهاد. در اينجا لازم مى‌بينم كه براى درك بهتر سوررئاليسم و آشنايى با اهداف واقعى هنرمندان آن به تاريخچه پيداش دادا و زمينه‌هايى كه بستر پيدايش اين دو مكتب است گسترده نگاهى بياندازيم.

جنگ جهانى اول و پيدايش جنبش دادا

 جنگ جهانى اول در سال 1914 شروع شد. قدرت‌هاى بزرگ جهان به‌منظور حفظ امنيت و ثبات خود در اتحادهاى منطقه‌اى قطب‌بندى شده بودند. اين اتحادها به منظور متعادل ساختن قدرت يك كشور در برابر ديگرى يا به منظور بازگرداندن تعادلى بود كه به‌علت جنگى محدود از ميان رفته بود. كشورهايى مثل آلمان سعى بر آن داشتند تا از نفوذ فرانسه جلوگيرى كنند و اين كشور را منزوى سازند. اين جنگ بسيارى از روشنفكران و حتا مردم عادى را تكان داد. با گسترش جنگ در سرتاسر اروپا، انتشار كتاب‌ها و مجلات متوقف شد. نويسنده‌گان و شاعران بزرگى چون گيوم آپوليز جان خود را از دست دادند. نزديك به 500 نفر از اهل قلم قربانى اين جنگ شدند. در ظرف دو سال اول، ادبيات تمام اروپا فلج شد. كل نظام فكرى و فرهنگى اجتماعى فلج شد. دين، عقل و منطق و ارزش‌هاى انسانى رو به زوال رفت و انديشه‌هاى مردم مملو از تشويش كشتار و خونريزى گرديد. در چنين بسترى بود كه دادا زاده شد. گروهى از جوانان كه بعد از فارغ‌التحصيلى به جنگ عازم شده بودند، تحت تاثير شديد كشتارها، و تروريسم و ويرانگرى  قرار گرفتند و انديشه‌هاى‌شان جايگاه عصيان شد. كسانى پيدا شدند كه به ثبات و دوام هيچ امرى اميد پيدا نكردند و چيزى را در زنده‌گى پابرجا و محكم و متقن نشماردند و همين افراد بودند كه مكتب داد را بوجود آوردند.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

             گزیده ای از کتاب من گوركن‌ها را صدا مى‌زنم

“همه چيز ما را بر اين باور سوق مى‌دهد كه شرايط خاصى از ذهن وجود دارد كه در آن بين مرگ و زنده‌گى، واقعيت و رويا، گذشته و آينده، گفتنى‌ها و ناگفتنى‌ها، ارتفاع و ژرفا تناقضى احساس نمى شود.”

               آندره برتون

        در آغاز کتاب من گوركن‌ها را صدا مى‌زنم می خوانیم

سال 1916 مكتبى در زوريخ سوئيس چشم به جهان گشود كه نام او را دادا گذاشتند. نام پدرش تريستان تزارا بود كه به كمك چاقوى كاغذ برى كه به‌طور تصادفى لاى يك لاروس كوچك انداخت، كلمه‌اى از يك صفحه بريده شد و نام اين نوزاد از آن سرچشمه گرفت. كسانى كه در مراسم تولد دادا حضور داشتند عبارت بودند از تريستان تزارا، مارسل يانكو، ريشاد هوئلزنبك، هانس آرپ و چند نفر ديگر كه هر كدام از يك كشور و ديار خاصى بودند.اين گروه نشريه‌اى تحت عنوان ” كاباره ولتر ” انتشار دادند كه برنامه‌هاى خاص دادا را به مردم معرفى مى نمود. در شماره سوم مجله، تريستان تزارا بيانيه‌اى را صادر كرد كه در آن داشتن هرگونه شباهت دادا را با هنرمندان رد كرد و بر جنبه‌ى انقلابى اين حركت تاكيد نمود:” «يك كار بزرگ ويرانگر و منفى هست كه بايد انجام شود: كار جارو كردن و پاك كردن.اما دادا در زوريخ نماند. پاى اين كودك نوپا به ديگر كشورها از جمله آلمان و فرانسه نيز باز شد. در سال 1920 تريستان تزارا به فرانسه رفت و در پاريس مستقر شد. در آنجا بود كه جوانان روشنفكر و متنفر از جنگ با آغوش باز از آن استقبال كردند. اين ها كسانى نبودند جز آندره برتون، لويى آراگون، فيليپ سوپو و پل الوار، اين چهار تن مجله‌ى عدبيات[1]  رامنتشر مى‌كردند.

اما كسى كه بر محتواى نشريه عدبيات تاثير گذاشت و يا به جرات مى‌توان گفت كه بر طرز تفكر گروه نشريه و پا گرفتن نهضت تاثير گذاشت ژاك واشه‌ى جوانِ نابغه بود. او جوانى بسيار مستعد و روشنفكر بودكه با نامه‌هايى كه از جبهه بر دوستانش مى‌فرستاد و از ” بيهودگى همه چيز ” سخن گفت بناى فكرى عصيان و طغيان را گذاشت. واشه در بيست و چهار ساله‌گى خودكشى كرد و مجال آن را نيافت كه با داد آشنا شود. همين خودكشى او بود كه مجله عدبيات به ارگان ويرانگرى تبديل شد. واشه معتقد بود كه : “هنر حماقت است”دادائيست‌ها به عقل، منطق، زبان و تنگ‌نظرى بورژوازى حمله مى‌كردند و همه چيز را پوچ و هيچ مى‌انگاشتند. اين مكتب جنبش نفى و انكار بود. هنرمندان‌اش روحيه‌ى عصيان داشتند. ريمبون دسنى در بيانيه‌اى مى‌گويد :”ديگر نه نقاش ها را مى خواهيم، نه اديبان را، نه موسيقى‌دان‌ها را، نه مجسمه‌سازها را، نه مذاهب را، نه جمهوريخواهان را، نه سلطنت‌طلبان را، نه امپرياليست‌ها را، نه آنارشيست‌ها را، نه سوسياليست‌ها را، نه بلشويك‌ها را، نه سياستمداران را، نه پروتستان‌ها را، نه دموكرات‌ها را، نه ارتش ها را، نه پليس‌ها را، نه وطن‌ها را، ديگر از همه‌ى اين حماقت‌ها به‌تنگ آمده‌ايم، ديگر هيچ، هيچ، هيچ، هيچ، هيچ، هيچ».در سال 1923، بين اعضاى دادا اختلاف بوجود آمد. آندره برتون، پل الوار و لويى آراگون از اين حزب بريدند و چراغ اين حزب رفته رفته رو به خاموشى گراييد، به‌طورى كه در سال 1924 به‌طور كلى از بين رفت. مى توان ادعا كرد كه دادا در رهايى هنرمند از قيد گذشته نقش مهمى بازى كرده بود. در تداوم هنر وقفه‌اى افكنده بود. سنت را در ذوق، در عادات اجتماعى و در مفروضات اخلاقى به مبارزه طلبيده بود. اما افرادى كه از آن بريده بودند هنوز آن روحيه عصيان و انقلابى را داشتند و لحظه‌اى از فعاليت دست برنمى‌داشتند. آندره برتون، به همراه گروهى ديگر از افراد اعضاى سابق به بنيانگذارى مكتبى نو گام برداشتند.

سوررئاليسم : هنر كشف خويشتن

 

وقتى كه آخرين شعله هاى دادائيسم فروكش كرد، سوررئاليسم با جرقه‌هاى اين شعله فروزان شد. يك شب در سال 1919، آندره برتون از شنيدن جمله‌ى ” به پنجره‌ى ذهن‌اش زد ” تكان خورد. تصوير محو شد، ولى جمله در يادش ماند: پنجره مردى را دو تكه كرده است “. بعد از آن چند جمله بى‌ربط نيز به ذهن‌اش خطور كرد. از آنجا كه برتون با شيوه‌هاى روانكارى فرويدى آشنا بود، سعى كرد اين جريان خود سر تصاوير را بدون دخالت عقلانى خود آزادانه مجال جولان بدهد. اين شيوه را در نوشته به‌كار بردند كه شيوه ” نگارش خودكار” نام گرفت و دادائيست‌ها بى‌درنگ آن را پذيرفتند.

واژه‌ى سوررئاليسم نخستين بار در نمايشنامه‌ى “پستان هاى تير زياس” اثر گيوم آپوليز ظاهر شد.اين نمايشنامه كه درونمايه‌اى ” پوچ ” داشت در سال 1903 نگارش يافت و نخستين بار در سال 1917 به روى صحنه رفت.  عنوان اين كتاب “درام سوررئاليستى ” بود.اما در سال 1924 بود كه آندره برتون با انتشار بيانيه اول سوررئاليسم، اين حزب را رسما به‌اتفاق لوئى آراگون، پل الوار و ديگر افراد بنيان نهاد.

سوررئاليسم در درجه اول عصيان است. اين عصيان حاصل هوس روشنفكرانه نيست بل‌كه برخوردى است تراژيك بين قدرت‌هاى روح و شرايط زندگى، سوررئاليسم از نوميدى عظيم در برابر وصفى كه انسان بر روى زمين به آن تزلزل پيدا كرده است، و اميد بى‌انتها به دگرديسى انسانى زاده شده است.  آندره برتون و دوستان‌اش عصيان‌كنندگانى بودند بر شرايط روزمره‌ى زندگى و اميد داشتند كه چهره‌ى زندگى را با جادوى شعر تغيير دهند.

آندره برتون در بيانيه اول سوررئاليسم مى گويد: ” انسان موجود خيالبافى است .” اما امروزه ديگر نمى تواند تخيلات خود را آزاد بگذارد. و حال آنكه زبان براى اين به انسان داده شده است ” كه از آن استفاده سوررئاليستى كند.” و زبان را آئينه و بيانگر فراواقعيت كند. سوررئاليست‌ها تحت تاثير بحران نظام‌هاى مختلف تلقى جهان، در جستجوى اساس‌هاى تازه‌اى بودند. مانند معاصران ماركسيست‌شان و رومانتيك‌هاى قرن پيش، به فكر كشف قوانينى بودند كه رهيافت تازه‌اى را فراروى انسان قرار دهد. در نتيجه نمى‌توانستند بر پژوهش‌هاى عصر خود صحه بگذارند. آنها در عالم رويا درجه ژرف ترى از واقعيت را كشف مى‌كردند.

فرا واقعيت خود به خود به‌دست نمى‌آيد. بايد اشتياق داشت و در برابر دستگاه سركوبگر منطق و اخلاق و اجتماع از آن دفاع كرد. برتون مى گويد: “يگانه عمل سوررئاليسم اشتياق است.” اين ظهور اشتياق، درست در جايگاه شناخت، كامل‌ترين صورت خود را در “عذراى آبستن” پيدا مى‌كند كه برتون و الوار در 1930 انتشار دادند. يك رشته اشعار منثور حيرت‌آور كه در آنها نويسندگان ” با تجربه‌هاى تظاهر به حالات جنون‌آميز “، ناتوانى مغزى ، تا جنون زودرس مى‌شوند. دو شاعر با اين كار آسيب‌پذيرى معيارهاى طبيعى بودن را به تجربه مى‌گذارند.

بيانيه‌ى دوم سوررئاليست در دسامبر 1929 در شماره‌ى 12 نشريه‌ى “انقلاب سوررئاليستى” منتشر شد. اين بيانيه نه‌تنها تلاش براى شناخت، بل‌كه نوعى پويائى براى رسيدن به همان نقطه‌ى روحى مى‌داند كه در آن همه‌ى تضادهاى ظاهرى از ميان مى روند. برتون موضع خود را در اين بيانيه اعلام كرد و در آن بر تعهد خود به طغيان و گسترش شناخت تاكيد كرد.

در سال 1925 سوررئاليست‌ها به حزب كمونيست پيوستند و بيانيه‌اى در نشريه‌ى اومانيته منتشر كردند تا صداقت خود را به كمونيست‌هاى فرانسوى اثبات كنند. تنها كسى كه از بين آن‌ها به حزب كمونيست نه‌پيوست روبر دسنوس بود و او بود كه ديگران و از جمله برتون را به «تظاهر به انقلابى بودن » متهم ساخت. اما بعدها چنين شد كه هر عمل سوررئاليست‌ها ناخشنودى حزب كمونيست را دامن مى‌زد. سورئاليست‌ها آشكا را از اومانيته به خاطر بسيارى معايب از جمله رويكرد ارتجاعى به ادبيات و خوددارى سردبيران از چاپ آثار آنان انتقاد مى‌كردند. اما در نظر كمونيست‌ها، همان نام نشريه‌ى سوررئاليست‌ها، يعنى انقلاب سوررئاليستى، مشكوك بود و مى‌گفتند كه در صورت كمونيست بودن اين افراد چه نيازى به سوررئاليست بودن است. رابطه‌ى سوررئاليست‌ها با حزب كمونيست بحرانى شد، حزب كمونيست از “كندوكاو” سبكسرانه‌ى آنان در مورد سكس و رويا و شيفتگى‌شان به ديوانگى و خودكشى ناخشنود بود. تصاوير چاپ شده در نشريه‌ى “انقلاب سوررئاليستى” كه متعلق به سوررئاليست ها بود بخصوص نقاشى‌هاى پيكاسو از موارد اصلى انتخاب بود.

در سال 1930 سوررئاليست‌ها در پى آشتى با حزب و جبران خطاهاى ايدئولوژيك گذشته برآمدند كه از جمله‌ى آنها توجه بيش از حد به سرنوشت تروتسكى بود. آنان به نشانه‌ى آشتى‌طلبى، نام نشريه‌ى خود را به سوررئاليسم در خدمت انقلاب تغيير دادند. در هر شماره‌ى اين نشريه وفادارى خود را به بين‌الملل كمونيست و حزب كمونيست فرانسه اعلام مى‌كردند، اما همچنان به كارهايى كه مايه‌ى اختلاف با حزب بود ادامه مى‌داند و اين گناهى نابخشودنى بود. سوررئاليست‌ها آشكارا به اومانيته و هفته‌نامه‌ى جديد حزب لوموند كه هانرى باربوس نويسنده‌ى مشهور جهانى سردبير آن بود، انتقاد مى‌كردند.

اما ديرى نپاييد كه در همان سال سوررئاليست‌ها به‌سبب واقعه‌اى كه به “ماجراى آرگون” مشهور شد، از حزب و از همه‌ى گروه‌هاى نويسندگان و هنرمندان وابسته به حزب كمونيست بيرون آمدند و اتحاد پردردسر با اين حزب را كنار گذاشتند. دوباره جنگ در فرانسه آغاز و باعث كوچ اغلب سوررئاليست به آمريكا گشت. در آمريكا به‌گرمى از آنها استقبال شد و مقاله‌هايى براى نشريه‌هايى مانند VVV نوشتند و در نمايشگاه سال 1924 نيويورك شركت كردند. در سال 1924، اين گروه به اروپا بازگشنند. سوررئاليسم نه‌تنها به آمريكا بلكه به انگلستان هم راه يافت.

سوررئاليست ها براى انتقال بيان خود، شعر، داستان، نقاشى، موسيقى، تئاتر، و  سينما را به خدمت خود در آورده بودند. آندره برتون، روبر دسنوس، پل  الوار، لويى آراگون و فيليپ سوپو با شعر و داستان، سالوادور دالى، ماكس ارنست، خوان ميرو، ايو تانگى كيريكو، پيكاسو و آندره برسون با تابلوهاى نقاشى خود، آلفره ژلرى با نمايشنامه خود و لوئيس بونوئل اولين كارگردان سوررئاليستى با فيلم هاى سگ آندلسى و عصر طلائى اهداف راستين خود را بيان مى نمودند. آنها از هر هنر زمانى ساختند و چهره‌ى تازه‌اى از جهان را روشن كردند.

شعر برّنده‌ترين و قويترين وسيله براى رسيدن به هدف غايت بود. براى سوررئاليست‌هاى شاعر، همه ى دنيا رنگ شعر به خود گرفته بود، سراسر زنده‌گى بهانه‌اى براى شعر بود.

براى آندره برتون و پل الوار، شعر چنين تعريف مى‌شد” كوششى براى بازنمايى يا باز گرداندن چيزها يا چيزى كه زبان ملفوظ مى‌خواهد در هر آنچه از ظاهر زنده‌گى يا طرح فرض دارد، از طريق، اشك‌ها، نوازش‌ها… با مغمون  بيان كند… اين چيز … از آن نوع انرژى است كه پاسخ به اين سوال را كه ” چيست” رد مى‌كند شاعر راستين ذاتا انقلابى است، زيرا يك تنه مى كوشد كه، به رغم هر گونه ميل به امنيت ، وجود خود را با نيروهاى غيرعقلانى، كه بنياد طبيعت واقعى ماست درآميزد و همسان كند. شعر از بسيارى كلمات و صورى كه رساننده آنند و همچنين از تنگناى مقتضيات اجتماعى متعالى‌تر است. عملا سرنوشت فكر را، با همه‌ى كثرت وجوه آن، تعيين مى كند. در واقع، كاركرد فكر در مدار شعر مى چرخد. و حال آنكه شعر در صيرورت خود به فكر تعالى مى‌بخشد از آن فراتر مى‌رود و سرانجام آن را انكار مى‌كند.

اصول اخلاق هنرمند سورئاليست بر آزادى و عشق بنيان گرفته است. او به كامل‌ترين آزادى انسان معتقد است و بر خود مسلم مى‌داند كه آنچه را قانون و بيدادگرى نتوانسته است به ارمغان بياورد، عشق و برادرى با خود به ارمغان خواهد آورد.

پيداست، مسئله ى سوررئاليسم از ساير سبك‌ها جداست و علاوه بر ابعاد زيبايى‌شناسى، اين سبك ديدگاهى تازه در برخورد با جهان سياست، اخلاق و نيز به‌طور كلى نحوه انديشيدن دارد. الگوى قديمى و كنونى زنده‌گى را رد مى كند و مى‌كوشد تا علم، فلسفه، تكنولوژى و هنر را به يارى عشق پيوند دهد و الگوى جديدى براى زنده‌گى بيافريند. در اين معنى سورئاليسم ره‌آورد بداعت پى‌درپى است.

منابع

 

 

  1. The history of surrealism movement-www.nemedia.cgu.edu
  2. مكتب هاى ادبى،سيد رضا حسينى ،تهران ،انتشارات نگاه، 1381
  3. دادا و سورئاليسم، سى. و. اى. بيگزبى، مترجم حسن افشار، نشر مركز،

 1379

  1. سورئاليسم انگاره زيبايى شناسى هنرى،م آل احمد، تهران ،نشر نشانه،

 1377

[1] . به طعنه ادبيات را مى‌گويند.

مقدمه‌اى بر سوررئاليسم          9

جنگ جهانى اول و پيدايش جنبش دادا     10

تولد دادا    11

سوررئاليسم : هنر كشف خويشتن           13

منابع        19

روبر دسنوس          21

صداى روبر دسنوس   27

فاخته‌اى بر طاق       31

در پناه شب            32

نيمه‌راه زنده‌گى         33

نه، عشق هرگز نمى‌ميرد          36

قصه‌ى پريا             38

نبشته سنگ قبر        39

آبشار       40

پارابولا     41

خيابان را به راست مى پيچى     42

بسيار خوابت را ديده‌ام            43

نازنينم      45

افسون       46

پل الوار    49

آزادى       55

ناقوس صلح            60

نغمه‌ى قدرت و عشق             61

شعر بى‌پايان            63

«چهره‌ى زيباى بال‌هاى تو گشوده مى‌شود»           66

اعتقاد       67

قانون زيباى مردان    68

در شبى تازه            70

معشوقه     71

هر دو       72

دلفريب و سرزنده      73

بدشكل      74

آن را براى‌ات گفتم    75

كنار ما      76

نبودن       77

آندره برتون            79

آزادى عشق            85

هميشه براى نخستين بار          89

در نيمروز زيباى  1934          92

لويى آراگون           95

دست هاى السا        101

عشقِ خوشايندى نيست          103

به‌سوى رقص          105

چشم‌هاى السا         107

منابع        111

توضیحات تکمیلی

وزن 500 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

, , ,

نوع جلد

SKU

94225

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-694-9

قطع

تعداد صفحه

111

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

500

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “من گوركن‌ها را صدا مى‌زنم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This