آدم ابری

10,000تومان

آبا عابدین

می‌شه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم؟

می‌شه ببندی بالمو؟ آخه شکسته بالم

می‌فهمی چی می‌گم بهت؟ می‌بینی خستگیمو؟

می‌شه بذارم پیش تو چند روزی زندگیمو؟

می‌شه بشینی پیشمو یه شعر برام بخونی؟

امشب یکم تنها شدم! می‌شه پیشم بمونی؟

دنیام بهم خورده یکم! تب کرده آسمونم

می خوام باهات حرف بزنم! می‌مونی مهربونم؟

انگار یه بغضی تو گلوم داره شکسته می‌شه

این‌جوری که پلکای تو هی باز و بسته می‌شه

 

شناسه محصول: 99204 دسته: , , برچسب: , , , , ,

توضیحات

در آغاز کتاب آدم ابری می خوانیم :

فهرست اشعار

آدم ابری 7 10 کاسه‌ی خون
بازگشت 13 15 قاب
لولا 18 21 عدم
فال 24 27 گلخونه
جالباسی 29 31 نوازش
دیوونگی 33 35 شونه
کات 37 39 کتابخونه
اون 42 45 تلاقی
زن 47 49 ناخدا
مهلک 51 54 ویرونه
پارو 56 58 عروس شعر
مادر 60 63 جهان سوم
دیوار 65 67 اقیانوس
آتشفشان 69 71 پرونده‌ی بی‌قاتل
بارش 73 75 قطار
شلیک 77 79 گم
معجزه 81 84 آدم برفی
عاصی 86 88 آشوب
فاحش 90 92 دلتنگماهی
تنش 94 97 گسل
کوبانی 99 102 آبا
؟ 104 107 ترس
آمیخته 109 111 پاییز
آغشته 113 115 سقوط
واگن 117 119 کبوتر
پرچم 121 124 کلاویه
ریشتر 126 128 همدست
مومن 130 132 آکنده
تبخیر 134 136 دخترم
فصل سرد 138 140 ترور
یکشنبه 142 142 یکشنبه

آدم ابری

مسافر جایی شدم که هرگز

نه برف داره نه هوای سردی

یه جای خالی از تگرگ و بارون

مطمئنم که تجربه‌ش نکردی

مسافر جایی شدم که هرفصل

همیشه مثل فصل قبل اونه

یه سقف آبی داره و یه خورشید

همین فقط شبیهِ خونه مونه

نه صحبتی نه سایه‌ای نه سازی

نه چشمه‌ای نه برگی نه درختی

کجای زندگی به کاممون بود

چه اولی ؟ چه آخری؟ چه بختی؟

دلم به چیزی جز تو خوش نمی‌شه

توام که روز و شب سرت به کاره

به چی باید فکر کنم به جز تو

که فکرِ دوری راحتم بذاره؟

من از تو ، توی فکرِ تو می‌افتم

که شب یکم باهام رفیق می‌شه

دقیقا آسمون ازین دقیقه

شبیهِ چشمِ تو عمیق می‌شه

شبا ستاره‌ها مو بر می‌دارم

رو پلکِ آسمونِ تو می‌چینم

که با تمومِ دل گرفتگی‌هام

یه شب بیای و خوابتو ببینم

تو رو زمینی و حواستم نیست

کجای آسمون هواتو دارم

فردا اگه ابر برام بباره

قول می دم سنگِ تموم بذارم

قول می‌دم فردا تو هر هوایی

رنگین‌کمونو با چشات بسازم

قول می‌دم که بعدِ ابر بارون

یه آدمِ ابری برات بسازم

 

کاسه‌ی خون

چشمای من گهواره‌ی شب بود

خاکستری از شورشِ قبلی

افتاده‌ای از بارشِ بعدی

جامونده‌ای از یورشِ قبلی

چشمای من گهواره ی شب بود

تو سرخیِ رویای اطرافش

خالی تر از خون توی رگبرگم

چزابه از جنگای اطرافش

با دستِ خالی، جون به لب، تنها

دنبالِ ابرای خودم بودم

امروز می‌فهمم که می‌مُردم

اونروز اگه جای خودم بودم

گم کرده بودم سرزمینم رو

جایی که بارون تکیه گاهم بود

بینِ سیاهی لشکرِ ابرا

چشمای من تنها سلاحم بود

خاموش بودم توی فانوسم

وقتی دلم آواره‌ی شب بود

وقتی که یادم رفته بود اما

چشمای من گهواره‌ی  شب بود

چشمای من گهواره‌ی شب بود

تو آسمونِ صافِ سیاره‌م

جایی که حتی واسه باریدن

خاکِ سفیدِ اونو کم دارم

این آسمون نیست! کاسه‌ی خونه

غمگین‌ترین جای زمستونه

من اهلِ اونجام و کسی لطفا

بغضی کنه ، ابری ببارونه

این آسمون نیست…

 

توضیحات تکمیلی

وزن 300 g
ابعاد 21 x 14 cm

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آدم ابری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This