آدمها در غروب اسم ندارند

10,000تومان

علی باباچاهی

علی باباچاهی ظرف این سال‌ها شاعرِ پُر‌کار و پُر‌فراز‌ و‌ نشیبی بوده است. شاعری در نوسان و در بسامدِ کلمه. او در دهه هفتاد با «نم‌نم بارانم» گسستی حالا اگر نگوییم در تمامیتِ شعر پیرامون خودش، بلکه در نهاد خود و شعرش پدیدار می‌آورد. از تئوری‌های خوانده و اغلب وارداتی، چیزهایی را وارد شعرش می‌کند که جواب می‌گیرد و آن دفتر، جزو پرحرف و حدیث‌ترین کتاب‌هایی‌ست که آن سال‌ها منتشر می‌شود. بعد از نم‌نم‌ بارانم این سازوکار ادامه می‌یابد تا به امروز و آخرین دفتر شعرش یعنی «در غارهای پر از نرگس». همزمان با این آخری، دو مجموعه دیگر شامل «باغ انار از این‌طرف است» و «دنیا اشتباه می‌کند» را هم در پیشخوان دارد. اما چرا باید حالا و با قیدِ دوفوریت از «غارهای پر از نرگس» نوشت و آن‌ دو دیگر را به زمانی دیگر وانهاد؟ پاسخ این‌ست که باباچاهی در «غارهای پر از نرگس» عینا دچارِ گسستی همسان آن رخدادی شده‌ است که ردش را تنها در «نم‌نم بارانم» سراغ داریم و نه هیچ‌جا و هیچ مجموعه دیگرش. به‌عبارت دیگر شاعری که زمانی خودش را عطف به «نم‌نم بارانم» و جد و جهدهای آن شعرها، اصطلاحا شاعر «در وضعیت دیگر» یا «پست‌مدرن» می‌نامید، امروز و در مجموعه آخرش رفتاری «پسا پست‌مدرنیستی» با زبان دارد. رفتاری که شکافی عمیق در بطن خودش ایجاد می‌کند.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

گزیده ای از کتاب آدمها در غروب اسم ندارند

هر اتفاقى که بیفتد در غروب باورکردنى‌ست!

بود!

حرف که نمى‌زد دریا در سرش طوفانى شده بود

اسمى نداشت که صدایش کنم

آدم‌ها در غروب اسم ندارند!

با اسمى که نداشت صدایش زدم!

در آغاز کتاب آدمها در غروب اسم ندارند می خوانیم

دوروُبرِ شاهنامه

 

 

 

1-

 

عاشق نبوده وَگرنه با قهقه‌اى چاه را ــــ

بند آوردنِ جاده با سرهاى بریده‌ى سیصد گراز

کافى نیست

(بوق نزنخونِ ریختهجاده‌ى لغزانا

گرسیوزى از گرسیوزرستمى از رستم

آن هم به چه میزانا!

چاه فقط به اسم من ثبت شده در شاهنامه

منیژه دختر افراسیاب است وُ بس

بوق نزنید!

از دو چرخ وُ سه چرخْ سبقت گرفته

بچرخ وُ بچرخانا!

بروم دست وُ پا کنم اسم وُ رسمى براى خودم (فردوسى نشنودا

 

رفت وُ سیمرغ را قطعه‌قطعه کرد وُ به فقرا بخشید

دایره‌اى از دُور چرخان آمداز گَردِ سُمِ اسبانا

میخ‌اش را کوبید بیرون از میدان نبرد

دایره‌ها مرکزگرایند وُ گرسنه‌نواز (جمع شوید!

از «اونتامانا» آمدند  «ایندورا» آمد  «آندورا» آمد

مراکِشىتو را کُشىشما را کُشى

دندان‌نماقى کرده چشم

جمجمه‌هاى بزرگ    استخوان‌هاى بیرون‌زده از گور

اردکىپنگوئنىزرّافه‌اى

سیمرغِ پخته شدهقحط‌سالى را نقشه به نقشه خط زد و

خطّاط بودسى سال تمام!

رستم به منیژهمنیژه به من ــــ فهمیدم

نه اینکه فراوانا!

بگفتم منیژه تو اى سیمبر

ز سیمرغرانى به بیژن ببر

 

ناشر گفت این نسخه دستکارى شده

کیخسرو کیف کرد!

 

 

 

 

 

متوجه نیست

 

 

 

 

 

 

 

به پاى همه مى‌پیچد

احترام موى سفید خودش را

نگه نمى‌دارد

برف!

 

توضیحات تکمیلی

وزن 187 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

SKU

97501

قطع

تعداد صفحه

146

شابک

7-124-376-600- 978

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

187

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آدمها در غروب اسم ندارند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This