(021) 66480377-66975711

پیکاسو سخن مى‌گوید

۱۸,۰۰۰تومان

دراشتن

 مترجم محسن کرامتی

این کتاب علاوه بر مقدمه شامل بخش‌های «نیات»، «نقاشی به‌مثابه مجموعه تخریب‌ها»، «احترام به نقاشان»، «کوبیسم»، «تصویری، غیر تصویری، آبستره(انتزاعی)»، «مادرید سوم نوامبر»، «شعر»، «پیکاسو توضیح می‌دهد»، «بیانیه ژوئیه 1937 پیکاسو»، «پیام به کنگره هنرمندان»، «نامه سرگشاده به یک هنرمند جوان اسپانیایی»، «سیاست»، «میز معمار»، «اظهار نظر درباره هنرمندان دیگر»، «پیکاسو و کارهایش» و «گرنیکا» است. در مقدمه این کتاب می‌خوانیم: «تمام کسانی‌که به‌گونه‌ای با پیکاسو روابط گسترده داشته‌اند بر این عقیده‌اند که او هرگز درباره هنر چیزی نمی‌نویسد. به هنگام گفتگو نیز موضوع هنر او را به طنزگویی می‌کشاند. حتی در گفت‌و‌گوهای جدی نیز، که تنها با معدودی از یاران قدیم پیش می‌آید، می‌گویند که ثبت اظهارات پرمغز او دشوار است و حتی همین دوستان هم، که به شیوه بیان پیکاسو آشنایی دارند و از عهده کشف رموز آن برمی‌آیند، نمی‌توانند گفته‌های وی را، آن‌سان که زیبایی‌شناختی معین و مشخصی را شکل ببخشد، یادداشت کنند.» در این کتاب همچنین دو بیانیه از پیکاسو مربوط به سال‌های 1923 و 1935 به‌چشم می‌خورد که در آن‌ها تا حدی نقطه‌نظرات خود را پیرامون جهان
نقاشی و نگاه نقاشانه بیان می‌کند.

براى پيكاسو همه‌چيز همين‌طور است؛ شوخى‌هايش طنزآلود هست، اما هرگز بدخواهانه نيست.»كان وايلر نيز از طرز برخورد احترام‌آميز پيكاسو با «هم مسلكان» سخن‌ها دارد. او مى‌گويد گرچه پيكاسو مخالف نقاشى آبستره بود معهذا هيچ‌گاه با نقاشان آبستره مخالفتى نداشت. متأسفانه هم كان‌وايلر و هم پارملين، كه گرايشى به نقاشى آبستره ندارند، ظاهرآ پيكاسو را به صحبت كردن در اين‌باره وادار كرده‌اند و در ثبت گفته‌هاى او سليقه شخصى خود را دخالت داده‌اند.

 

توضیحات

        گزیده ای از کتاب پیکاسو سخن مى‌گوید

پیکاسو در برابر دستگاه ضبط‌صوت تقریبآ به ضعف عصبى دچار مى‌شود، و یاران نزدیکش مى‌دانند که او مایل نیست حرف‌هایش را تکثیر کنند. مثلا در فیلم (جادوى پیکاسو) اثر کلوزو، او تنها دو سه کلمه به زبان مى‌آورد: کارها خوب پیش نمى‌رود!

           درآغاز کتاب پیکاسو سخن مى‌گوید می خوانیم

 

تمام کسانى که به گونه‌اى با پیکاسو روابط گسترده داشته‌اند براین عقیده‌اند که او هرگز درباره هنر چیزى نمى‌نویسد[۱] . به هنگام گفتگو نیزموضوع هنر او را به طنزگویى مى‌کشاند. و دوستان نزدیکش معتقدند که پیکاسو هیچ‌گاه بحث فیلسوفانه نمى‌کند بلکه بیشتر لطیفه‌هاى کوتاه و جملات متناقض مى‌گوید. حتى در گفتگوهاى جدى نیز، که تنها با معدودى از یاران قدیم پیش مى‌آید، مى گویند که، ثبت اظهارات پرمغز او دشوار است و حتى همین دوستان هم، که به شیوه بیان پیکاسو آشنایى دارند و از عهده کشف رموز آن برمى‌آیند، نمى‌توانند گفته‌هاى وى را، آن‌سان که زیبایى شناختى معین و مشخصى را شکل ببخشد، یادداشت کنند.

با این همه، خانم هلن پارملین، که به اعتقاد بسیارى از دوستان قدیمى پیکاسو در دریافت و فهم جوهر کلام او استعداد و قابلیت بیشترى نشان داده است، ضمن دیدارى از کارگاه او، و در اثناى ورق‌زدن دفترچه‌هاى طراحى‌اش، تصادفآ به یادداشت جالبى برخورد که او را متعجب کرد. زیرا، همچنان که خود مى‌گوید، پیکاسو قطعات ادبى، شعر و نمایشنامه مى‌نویسد و همیشه هم درباره نقاشى حرف مى‌زند اما هرگز مطلبى در این‌باره نمى‌نویسد؛ هرگز! افکار او، به قول هلن، «همانند نقاشى‌هایش دائمآ تغییر مى‌کند.» (جمله‌اى که توجه خانم پارملین را به خود جلب کرد این بود «نقاشى از من قوى‌تر است و مرا به هر کارى که بخواهد وامى‌دارد.»)بدیهى است، کتابى که هدفش عرضه نظرات پیکاسو درباره هنر باشد ناگزیر محدود است. چه این کار همواره موکول به حساسیت و فراست کسانى است که سخنان وى را به رشته تحریر مى‌کشند. اینان آنچه را که شنیده‌اند، و گاه نیز آنچه را که «به گمان» خود شنیده‌اند، گزارش مى‌کنند، کریستیان زروس، یکى از قدیمى‌ترین نقادان و دوستان پیکاسو، بارها گفته است که پیکاسو تنها با معدودى از دوستان به طور جدى صحبت مى‌کند، و اگر کسانى در آن دور و بر باشند حتى با چنین دوستانى هم سخن نمى‌گوید؛ «وقتى دور و برش شلوغ باشد به شوخى مى‌پردازد؛ لودگى مى‌کند.» (گفتگو با مؤلف، ژوئن ۱۹۶۹) این لودگى کردن مسلمآ اتخاذ نوعى حالت دفاعى است، چه پیکاسو از هر هنرمند قرن بیستمى دیگرى بیشتر قربانى سوء تعبیر و تحریف شده است. زروس مى‌گوید «اغلب صداى او را شنیده‌ام که، همچون شیطان در حوضچه غسل تعمید، به خاطر حرف‌هایى که به او نسبت داده‌اند، داد و بیداد به راه انداخته است، حرف‌هایى که او را مسخره و بدوى مى‌نمایانند ــ چیزى که پیکاسو به یقین نیست!» (نامه به مؤلف، ۱۱ مارس ۱۹۶۹)پیکاسو، از آغاز، همواره در صدور بیانیه زیبایى‌شناختى محتاط بود و همیشه کوتاه و مختصر سخن مى‌گفت. موریس راینال، هنگامى که یکى از نخستین گزارش‌ها را از سال‌هاى اولیه زندگى او در پاریس به رشته تحریر مى‌کشید نوشت: «پیکاسو هرگز نظریه‌اى ارائه نکرده است. کسانى که، مثل من، معمولا او را مى‌بینند، شاید چند کلمه تند و تیز را ــ توجیهات آنى او را درباره کارى که در دست دارد ــ به خاطر بیاورند، اما بیش از آن هرگز!» (پیکاسو، چاپ ج، گرس اندساى، ۱۹۲۲)دوستان قدیمى پیکاسو براین عقیده راینال مهر تأیید مى‌زنند. شاعر و نژادشناس، میشل لایریس، مى‌گوید سخنان پیکاسو همیشه با برق تندى از فراست و هوش همراه است. به گفته لایریس او قادر است به ابعاد حیرت‌انگیزى بپردازد و به علومى نظیر شیمى و فیریک اشارات گسترده بنماید. همچنین مى‌تواند مسائل را «چونان یک استادکار» در نهایت سهولت حلاجى مى‌کند. ولى نوشتن گفته‌هاى او به هیچ‌وجه امکان ندارد : «مناسبت همیشه از اهمیت بسزایى برخوردار است.» به گمان لایریس مجزا ساختن سخنان وى از زمینه‌هاى پرمایه‌شان ذهنیات او را مغشوش جلوه خواهد داد. (مصاحبه با مؤلف، ژوئن ۱۹۶۹)ژان لى‌مارى، مدیر موزه ملى هنر مدرن پاریس، موافق این رأى است. او از ۱۹۴۴ به بعد، دوست نزدیک پیکاسو بوده و طى مدتى که دختر کوچکش با پیکاسوها زندگى مى‌کرد، بیشتر اوقات خود را در خانه پیکاسو گذرانیده است. به اعتقاد او، کسانى که صحبت‌هاى پیکاسو را مى‌شنوند هرگز نمى‌توانند گفته‌هایش را روى کاغذ بیاورند، و یا حتى بعدآ در آنها حک و اصلاحى به عمل آرند. «یک‌بار در حضور خود من، پنج ساعت درباره انواع بوها صحبت کرد ــ بوى زنانى که مى‌شناخت، بوى انواع خانه‌ها، روستاها، استودیوها و… ثبت تمام این حرف‌ها چگونه ممکن است؟» لى مارى، همچون دیگر دوستان پیکاسو، براین نکته پاى مى‌فشارد که پیکاسو هرگز اداى استادها را درنمى‌آورد: «در یک روز غروب گرد هم نشسته بودیم و پیکاسو داشت به بریده‌هاى مطالبى که کان وایلر منتشرکرده بود نگاه مى‌کرد. یک مرتبه رو به من کرد و گفت: «عجب! (Tiens!) راستى این را من گفته‌ام؟» (مصاحبه با مؤلف، ژوئن ۱۹۶۹)دوست قدیمى دیگر، رولاند پن‌رز، که کتاب‌هاى ارزشمند متعدد و مقالات بسیارى درباره پیکاسو نوشته است مى‌گوید که «او ژرف‌ترین و حیرت‌انگیزترین گفته‌هایش را از طریق تناقض‌ها بیان مى‌کند.» (نامه به مؤلف، ۷ فوریه ۱۹۶۹) پن رز در کتاب عمده‌اش که به پیکاسو اختصاص دارد، به شرح تجربه یک شنونده مى‌پردازد :

«همچنان که گوش مى‌دهى پى مى‌برى که پیکاسو خوب مى‌داند حقیقت هیچ‌گاه به سهولت به دست نمى‌آید. بیانات مستقیم غالبآ بیش از آن متضمن دروغند که بتوان به آنها اعتماد کرد. حقیقت را در مانوورهاى ظریف بهتر مى‌توان فهمید؛ مانوورهایى که نه‌تنها حقیقت را لوث نمى‌کنند بلکه آن را زنده نگاه مى‌دارند. مکث‌هاى تند و کوتاه او همچون تیراندازى دقیقى است که نه‌تنها در حصار مرسوم احتراز از بى‌پرده‌گویى‌هاى مخرب احتمالى رخنه مى‌اندازد، بلکه به سوى درک عمیق‌ترى از زندگى و هنر نیز راه مى‌گشاید.»ثبت این گفتگوها دشوار است، چرا که بر نگاه‌ها، حالت‌ها، ژست‌ها، خنده تندى که نشان‌دهنده یک جور پوچى نسبى است، و از همه بالاتر بر واکنش‌هاى شنونده‌ها در برابر ابهامات و تناقضاتى تکیه دارند که مى‌توانند آستانه‌اى بر ایده‌هاى تازه گردند. خرسندى خاطر پیکاسو از ارائه جنبه وارونه قضایا، پرسشگرى را که بیش از حد جدى باشد نومید مى‌کند. او خود معترف بود که «حرف‌هاى مرا همیشه هم نباید باور کنید، بعضى سئوال‌ها آدم را وسوسه مى‌کنند که دروغ بگوید؛ به خصوص وقتى جوابى براى آنها نباشد.» (رولاند پن‌رز، ۱۹۵۸ـ۱۹۶۲، صفحه ۳۶۶)در کتاب دردلا سوشر، که به شرح‌احوال پیکاسو در زمان احداث موزه پیکاسو در آنتیب مى‌پردازد، گواه دیگرى براى سربسته سخن گفتن پیکاسو مى‌توان یافت. طى مدت مذکور مؤلف نامبرده از حرف‌هاى پیکاسو به‌طور روزانه یادداشت برمى‌داشت. او در تشریح خصوصیات بیان پیکاسو مى‌نویسد: «او با رعد و برقى از کلمات سخن آغاز مى‌کند، اما حزم و احتیاط را از دست نمى‌دهد. خود او مى‌گوید «اگر گفته‌هاى مرا بگیرید و در هوا پراکنده کنید به صورت گفته‌هاى صرف باقى مى‌مانند. ولى هرگاه آنها را در جاى درستشان بنشانید معنا مى‌گیرند.» (دردلا سوشر، ۱۹۶۰، صفحه ۱۳) به طورکلى پیکاسو از مواجهه با روزنامه‌نگاران جدى مى‌گریزد و از اینکه از قول او مطلبى ثبت کنند تنفرى آشکار دارد. ژرژ بودل مى‌نویسد : «پیکاسو در برابر دستگاه ضبط‌صوت تقریبآ به ضعف عصبى دچار مى‌شود، و یاران نزدیکش مى‌دانند که او مایل نیست حرف‌هایش را تکثیر کنند. مثلا در فیلم (جادوى پیکاسو) اثر کلوزو، او تنها دو سه کلمه به زبان مى‌آورد: کارها خوب پیش نمى‌رود!» (نامه به مؤلف ۲۵ آوریل ۱۹۶۹). در تأیید نظر بودل همین بس که بگوییم در بین معاشران پیکاسو ظاهرآ قانون نانوشته‌اى هست که مستقیمآ چیزى از قول پیکاسو ننویسند. پى‌یر دایکس Daix، مؤلف کتاب گونه‌اى دیگر، مى‌گوید پیکاسو از ثبت شدن حرف‌هاى خود متنفر است، و مى‌افزاید یک‌بار پیکاسو را به انسانى بدوى که نمى‌گذارد از او عکس بگیرند تشبیه کردم و پیکاسو بلافاصله تأیید کرد: «دقیقآ همین‌طور است!» (گفتگو با مؤلف، مه ۱۹۶۹)در مجموعه مقالات مفصلى که درباره پیکاسو نوشته‌اند، تعداد نقل‌قول‌هاى مستقیم انگشت‌شمار است. در تمامى نوشته‌هاى مربوط به پیکاسو تنها سه سند هست که به تأیید شخص پیکاسو رسیده است: بیانیه ۱۹۲۳ که براى ماریوس دزایاس نقاد هنرى آمریکایى ایراد شد؛ بیانیه ۱۹۳۵ که به قلم کریستیان زروس نگاشته شد و پیکاسو آن را بازبینى کرد؛ و گفتگوى جروم سکلر که پس‌از جنگ صورت گرفت. این هرسه سند به‌طور کامل در این کتاب به چاپ رسیده است. اضافه براین، در نوشته‌هاى گوناگون ژیم سابارته، دوست دوران کودکى پیکاسو، که مدت‌ها محرم و رازدار او بود، نیز گفته‌هایى هست که در اعتبارشان تردیدى نیست. مادام پارملین، همسر پى‌نیون نقاش، که پیکاسو اغلب درباره نقاشى با او به صحبت مى‌نشیند، کسى است که دقت وى مورد اذعان است. به اعتقاد زروس، که بیش از پنجاه سال با پیکاسو معاشرت داشته، گوش مادام پارملین براى دریافت آهنگ و نحوه سخن گفتن پیکاسو تقریبآ کامل است.
او، بعد از سابارته، کتاب‌هاى پارملین را به عنوان بهترین منابع بیانات مستقیم پیکاسو توصیه کرده است.نتیجه مجزا کردن گفته‌هاى متناقض پیکاسو از زمینه‌هاى آنها و جدا کردنشان از آنچه که لایریس «مناسبت» مى‌نامد، به هنگام خواندن متن‌ها مشهود مى‌گردد و به نظر مى‌رسد که هر متنى متن دیگر را نفى مى‌کند. ولى اگر، آن‌گونه که خود پیکاسو گفته است، بتوانید آنها را با یکدیگر جفت و جور کنید کل داستان را خواهید داشت! در سیلان اندیشه او در طول زندگیش، بسیارى از این گفته‌ها مغایر و ناهمساز جلوه نمى‌کنند. مثلا به سال ۱۹۲۳ وى به دزایاس گفته است قصد و نیت اهمیتى ندارد، اما در سال‌هاى بعد به مادام پارملین اظهار داشته است آنچه براى کوبیست‌ها اهمیت داشت قصد و نیت بود، نه کار! در متن آشکار مى‌شود که او در واقع از دو موضوع مختلف سخن مى‌گوید. در مورد اول وى از پیرایه‌هایى که به دوره کوبیست او مى‌بندند ناراحت است و مى‌خواهد تأکید کند که زیبایى‌شناختى را تنها از خود اثر مى‌توان دریافت. و در مورد دوم، او از خاطره رفاقت نخستین سال‌هاى کوبیست صحبت مى‌کند. در یک نمونه دیگر او این فکر را که نقاشى صورتى از جستجوست، در سال ۱۹۲۳، نمى‌پذیرد، ولى در ۱۹۵۶ به الکساندر لیبرمن مى‌گوید که نقاشى او جز جستجو و تجربه نیست. باز هم، این گفته‌هاى به ظاهر مغایر، به موضوعات کاملا متفاوتى مربوط مى‌شوند، و مهم‌تر از همه این‌که به پرسش‌هاى کاملا متفاوتى پاسخ مى‌دهند. پیکاسو غالبآ مى‌گوید که یک تابلو را از پیش نمى‌توان طرح‌ریزى کرد، و اغلب مى‌گوید هیچ‌چیزى تصادف نیست! آیا این گفته‌ها مغایرند؟ آیا او یک روز هنر را به ریشخند مى‌گیرد و روز دیگر خلاف گفته‌هاى خویش را مى‌گوید؟ نه، در واقع پاسخ‌هاى او همه موکول به این هستند که سئوال‌کننده کیست، براى چه مى‌پرسد و موقعیت چگونه است. اگر سؤال‌کننده بیش از حد کندذهن و خسته‌کننده باشد پیکاسو حوصله گول‌زدن‌ها و طفره رفتن‌هاى استادانه را دارد. او نمى‌خواهد ستون‌هاى نشریات عمومى را با سخنان بیهوده اشغال کند و این روش و رفتار، آن‌گونه که آندره سالمون، دوست او در نخستین دهه قرن، تصریح مى‌کند، سابقه‌اى طولانى دارد. اشاره سالمون به بیانیه‌اى است که آپولینر مى‌خواست پیکاسو آن را امضاء کند او از انجام این کار امتناع ورزید. «در این سطح، من همیشه خودم را به گیوم آپولینر کمتر نزدیک احساس کرده‌ام تا به پیکاسو که حاضر نشده بود از کوبیسم ــ کوبیسم خودش ــ سوء استفاده کند و در جواب آن روزنامه‌نگار بى‌مسئولیت گفته بود، «هنر سیاه؟»  درباره آن چیزى نشنیده‌ام!» (آندره سالمون، دوره دوم (]۱۹۲۰ـ ۱۹۰۸[ صفحه ۲۳۲)طرح کلى این کتاب، متن را به عبارات منسوب به پیکاسو محدود مى‌کند، ولى از برخى جهات فکر مى‌کنم که بررسى کامل نظرات پیکاسو درباره هنر حتمآ مى‌باید مطالعه دقیق آثار شعرایى را که پیکاسو با آنان معاشرت داشت دربر بگیرد. او خود مى‌گوید تا حدودى به این جهت به دوستى با شاعران ارج مى‌نهد که اینان بینندگان قابل احترام و هوشیارى بودند که سعى نمى‌کردند افکار خود را به نقاشان تحمیل کنند. وى ضمنآ در نهایت خضوع این حقیقت را مى‌پذیرد که برخى شاعران در پیشرفت او مؤثر بوده‌اند. سالمون جریان نخستین ملاقاتش را با پیکاسو و ماکس ژاکوب، شاعر، چنین نقل مى‌کند: «در این روز بود که به قول پیکاسو ــ که استثنائآ این یک مرتبه را رضایت داده بود تا مصاحبه‌کننده را با لوده‌گرى‌هاى خود له نکند! ــ «آن عصرى که در آن نقاشان و شاعران متقابلا بر یکدیگر اثر گذاشتند» آغاز شد». (آندره سالمون، دوره یکم ]۹۰۸ــ ۱۹۰۳[ صفحه ۱۶۶) علاقه پیکاسو به شاعران، به گواهى فهرست طولانى کتاب‌هایى که براى آنان مصور ساخته است، تاریخچه‌اى به قدمت تاریخچه خود او به عنوان یک نقاش دارد. موریس راینال در گفتگو از نخستین دیدار خود از کارگاه پیکاسو پیش از ۱۹۰۵ مى‌گوید در آنجا کتاب‌هایى از رمبو، مالارمه و بودلر دیده است. سال‌ها بعد پى‌یر لوب، سوداگر هنر، از گفتگوهاى مفصلى یاد مى‌کند که با پیکاسو درباره شاعر اسپانیایى گنگورا داشته است. (Voyages È Travers L. a peinture ، بورداس، ۱۹۴۵)شاعرانى که با پیکاسو صمیمى‌تر بوده‌اند ــ از جمله پره‌ور، آراگون، پل الوآر، پى‌یر ریوردى، میشل لایریس، فرانسیس پونگ ــ با اطمینان و بصیرت بیشترى درباره او قلم زده‌اند. اینان مستمعین فوق‌العاده دقیقى بوده‌اند و در بعضى موارد، انسان پیکاسو را در واژه‌هاى آنها بهتر مى‌بیند تا در گفته‌هاى خود پیکاسو ــ یا دست کم در گفته‌هایى که به پیکاسو نسبت داده شده است. به گمان من، نوشته‌هاى پل الوآر، که ساعات زیادى را در کارگاه پیکاسو مى‌گذرانید، بهترین منعکس‌کننده افکار اوست. الوآر با منتهاى دقت گوش مى‌داد و با منتهاى دقت نگاه مى‌کرد. نظرات پیکاسو در مقالات و اشعار الوآر همان‌گونه متجلى است که عقاید دلاکروآ در نوشته‌ها و اشعار بودلر پیداست. (بودلر شنونده باهوش کارگاه دلاکروآ بود و بسیارى از افکارى را که از هنرمندان مورد علاقه خود مى‌گرفت به ایده‌هاى خود مى‌افزود. وى بهترین نمونه آن تأثیر «متقابل»ى است که پیکاسو صحبتش را مى‌کرد.) تفسیر الوآر از بینش پیکاسو نه تنها موضوع زیبایى‌شناختى پیکاسو، بلکه موضوع خود وى را نیز مى‌نمایاند و از جهتى بیانگر افکار و عقاید هردوى آنهاست. بسیارى از افکار او، که براى خوانندگان مقالات و قطعات ادبى اولیه او آشنا هستند هنگامى به شکل کامل درآمدند که پیکاسو آنها را جذب کرد. به همین نحو بسیارى از اندیشه‌هاى انتشار یافته پیکاسو کمال خود را در قطعات زیبا و شعرهاى زیباترى یافتند که الوآر به‌این دوست قدیمى خود تقدیم کرد.براى نمونه، برخورد الوآر با اشیاء مادى، حواس، و ذهن، همانگونه که در نوشته‌هاى دزایاس و بعدآ زروس اشاره شده است، با طرز برخورد پیکاسو یکسان است :«در مجموع، ذهن ابتدا مى‌کوشد تا اشیاء و روابط میان آنها را از یکدیگر تمیز بدهد: اشیاء، افکار واقعى را درست مى‌کنند و روابط میان اشیاء افکار انتزاعى را، و به همین دلیل ما ناچاریم از ذهن به عین ]و یا از موضوع به شىء[ برویم. طبیعتآ براى طى این مسیر از ذهن به عین، مى‌باید مقدار معینى تمایل یا تنافر ــ یا به عبارت دیگر برداشت‌هایى از ارزش ــ داشته باشیم…» (الوآر، ۱۹۴۴، صفحه ۳۱) عقیده پیکاسو در این باب که نقاش مفسر دنیاى اشیاء و  عواطف است و نه مقلد آن، در این نقل‌قول از الوآر انعکاس یافته است :«نقاش‌ها قربانى روش‌هاى خویش بوده‌اند و اکثر آنها به نحو اسف‌انگیزى اسیر بازسازى جهان هستند. آنها وقتى چهره خود را مى‌کشند، به کمک آیینه این کار را مى‌کنند اما نشان نمى‌دهند که خود ایشان نوعى آئینه‌اند… حال آن که پیکاسو، ضمن گذشتن از مرز تمام ضعف‌هاى ناشى از  تمایل یا تنافر، که به سختى مى‌توان از یکدیگر بازشان شناخت و صرفآ گردونه‌هاى حرکت و پیشرفت هستند کوشید ــ و موفق شد ــ به طرزى سیستماتیک از هزارها رابطه پیچیده میان انسان و طبیعت پرده برگیرد. او برآن واقعیت به اصطلاح غیرقابل لمس ــ که دقیقآ قراردادى ]و خودسرانه[ است ــ حمله برد… آن واقعیت در او بیامیخت و او در آن. و هردو به صورت یک وجود واحد درآمدند.» (الوآر، ۱۹۴۴، صفحه ۳۲)

اطلاعات بیشتر

وزن 400 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

نوبت چاپ

SKU

94737

شابک

978-964-6736-89-4

قطع

تعداد صفحه

240

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

400

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پیکاسو سخن مى‌گوید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *