(021) 66480377-66975711

فوائد گیاهخواری

13,000تومان

صادق هدایت

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فوائد گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»

او همواره از خوردن گوشت پرهیز می کرد و در پاسخ درخواست دوستانش مبنی بر استفاده از گوشت می گفت: من این لاشه ها و مردارهای رو به متلاشی شدن را نمی خورم.
این کتاب به برهان های گیاه خواران می پردازد.از دلایل اخلاقی گیاه خواری (به چالش کشیدن مفهوم خرد با دیدگاهی که دکارت آن را ویژه ی آدمیزاد می داند) گرفته تا گفتگوهایی درباره ی فیزیولوژی بدن آدمیزاد (که بنا به برهان های این کتاب با گیاه خواری سازگار است).همچنین این کتاب به بررسی صنعت بیرحمانه تولید گوشت و نکات ظریفی از آن می پردازد که مردم چندان درباره ی آن ها نمی اندیشند.دراین کتاب صادق هدایت نقل قول هایی ازبزرگان گیاه خوار را نیز گردهم آورده است که خواندن آن ها خالی از لطف نیست.

 

این کتاب پس از دوازده سال دوباره توسط مؤسسۀ انتشارت نگاه تجدید چاپ شد. امیدواریم مفید واقع شود.

توضیحات

گزیده‌ای از کتاب فوائد گیاهخواری:

«لاتجعلوا بطونکم مقابـر الحیوانـات ــ

شکمهاى خودتان را مقبره حیوانات نسازید.»

در آغاز کتاب فوائد گیاهخواری می‌خوانیم:

 

دیباچه

 

مابین احتیاجاتى که انسان را پیوسته در فشار گذاشته، از همه سخت‌تر و از همه وسیع‌تر احتیاج خوردن است. این احتیاج وابسته به زندگانى مى‌باشد؛ چه براى مرمت قوایى که به مصرف مى‌رسانیم ناگزیریم به وسیله خوراک قواى دیگرى جانشین آن بنماییم تا بدن به تحلیل نرود. زندگى شبیه است به یک آتشکده، که باید مرتب مواد مشتعله به آن برسد تا خاموش نگردد.

گرسنگى فرمانده غدارى مى‌باشد که بیدادگرى آن دمى ما را آسوده نمى‌گذارد: باید خورد براى زندگانى! امروز بخوریم، فردا بخوریم، همیشه بخوریم. یک میل کور و درنده، یک احتیاج گنگ و ضرورى ما را به این کار وادار مى‌نماید. تمام حواس و اراده‌ى حیوانات را نیز همین احتیاج به خود جلب کرده و اغلب آدمیان وحشى بجز خوردن، لذت و خوش‌بختى دیگرى را سراغ ندارند. مردمان متمدن اگرچه ادعاى افکار
عالیه مى‌کنند، ولیکن مسئله خوردن و نوشیدن پیوسته فکر آن‌ها را به خود مشغول نموده است. همه اعضاى بدن غلام شکم مى‌باشند و براى جستجوى خوراک به‌کار مى‌روند: حواس ظاهرى کمک به راهنمایى در این تکاپو مى‌نماید و اعمال روحیه براى به چنگ آوردن و تشخیص خوبى و بدى خوراک‌ها به‌کار مى‌رود. این میل غریزى در حیوانات خیلى دقیق و موشکاف است. هرکدام از آن‌ها خوراکى را که برطبق ساختمان و احتیاجات بدنشان است به خوبى تمیز داده و همان را مى‌خورند؛ ولیکن از این قانون جانورى که سرپیچى مى‌کند آدمى‌زاد مى‌باشد؛ و گویا این حس در انسان متمدن وجود ندارد؛ زیرا که دیده مى‌شود هر گروهى از گله آدمى‌زاد خوراکى را برگزیده که اغلب متضاد دیگرى است و از روى یک مدرک معینى پیروى نشده و همین نشان مى‌دهد که انسان مانند سایر جانوران نمى‌تواند به خوراک خودش اعتماد داشته باشد. هیچ چیز در زندگانى آن‌قدر مهم نیست مگر طرز خوراکى را که انتخاب کرده‌اند، چون از خوراک است که همه ما پرتو زندگانى خود را مى‌گیریم و تأثیر انکارناپذیرى روى صفات ذهنى و قواى جسمانى ما دارد. تاریخ تمدن انسان نیز روى خوراک قرار گرفته. سبب عمده اغتشاشات، هجوم‌ها، جنگ‌ها، مهاجرت‌ها، کینه‌ورزى طبقات، و شورش ممالک سر مسئله خوراک است.

چیزى که اهمیت دارد، باید دانست روى زمینِ ما که پر از محصولات طبیعى است، با احتیاجات خودمان سنجیده و مابین خوراک‌هاى رنگ به رنگ ببینیم کدام‌یکى از نقطه نظر تغذیه طبیعى‌تر، اخلاقى‌تر، سالم‌تر،
و بالاخره بر سایر خوراک‌ها برترى دارد. حیوانات را به سه دسته تقسیم کرده‌اند: گیاه‌خوار، گوشت‌خوار و همه‌چیزخوار. ظاهرآ انسان خودش را در جزو دسته سوم معرفى مى‌نماید. ما مى‌رویم از روى علوم فلسفه و طبیعت و مشاهدات عملى و غیره، نشان بدهیم که او به خطا رفته است و خوراک سالم و طبیعى او نباتات مى‌باشد؛ و همین موضوع اصلى این رساله است.

پاریس ۱۸ مرداد  ۱۳۰۶

 

 

فصل اول

 

فداییان شکم

 

 

خوب است پیش از این‌که وارد مطلب بشویم، بیدادگرى و درندگى را که از عادت گوشت‌خوارى ناشى مى‌شود، در نظر خود بیاوریم. آیا مى‌دانید که احتیاج یا لذت گوشت‌خوارى هر روز سبب کشتار کرورها از حیوانات اهلى مى‌گردد؟ از کرورها خیلى بیشتر! اگر لشگر بى‌شمار حیوانات بیچاره‌اى را بشماریم که در شکارگاه‌ها، ماهى‌گیرى‌ها، مرغ‌فروشى‌ها و غیره، محکوم به قربانى شدن روزانه هستند؛ از چهارصد میلیون جنبندگان حساس تجاوز مى‌کند، که هر سالى تنها براى خوش‌آمد ذائقه فاسد شده و شکم‌پرستى آدمیان کشته مى‌شوند. حساب کرده‌اند روى سیل خونى که از این کشتار مشئوم راه مى‌افتد، مى‌توانند به‌آسانى کشتى‌رانى بنمایند. اما قربانى آن‌ها به سهولت انجام نمى‌پذیرد؛ بلکه پیش از کشته شدن با حیوان به طرز وحشیانه‌اى رفتار مى‌کنند : گله‌هاى حیوانات از شهرهاى دوردست در مدت پانزده یا سى روز به
ضرب چوب و تازیانه رانده مى‌شوند. اگر بین راه از خستگى بیفتند، با سیخک بلندشان مى‌کنند و گاهى چندین روز، بدون خوراک، زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل‌هاى چرک و متعفن به‌سر مى‌برند. بعضى از آن‌ها مى‌میرند؛ و هرگاه یکى از آن‌ها در بین راه زایید، براى این‌که از کاروان عقب نماند، بچه او را جلوى چشم مادرش سر مى‌برند. هنوز حیوانات بیچاره از خستگى راه نیاسوده‌اند که با تازیانه به سوى سلاخ‌خانه روانه مى‌شوند. به محض ورود در این ساختمان کثیف غم‌انگیز بوى خونى که خفقان قلب مى‌آورد، زمین نمناک، خون تازه‌اى که از هر سو روان است، فریادهاى جان‌گداز حیوانات، جسدهایى که به خون خود آغشته شده و با تشنج مى‌لرزند، اسب‌هاى لاغر نیمه‌جان که دوطرف آن‌ها لاشه آویخته‌اند، و قصاب‌هایى که براى خرید لش‌مرده آمدورفت مى‌کنند و از طرف دیگر ناله گوسفندان و همهمه صداى دشنام و دادوفریاد آدمیان. حیوانات بیچاره از این منظره چرکین و بوى گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش‌بینى سرگذشت هولناک خود را مى‌نمایند.

پذیرایى‌کنندگان آنها با چهره‌هاى درنده و طماع جلو آمده، هرکدام کارد و ساطور خونین به دست دارد و روى پیش‌دامنى آن‌ها از خون بسته شده سیاه‌رنگ و چربى، برق مى‌زند؛ سپس آن‌ها را به زحمت از همدیگر جدا کرده، کشان کشان به گوشه‌اى مى‌برند؛ بعد دست‌ها و پاهاى حیوان را گرفته، تا مى‌کنند و اگر خواست استقامت بنماید با لگد و زوروَرزى او را زمین مى‌زنند. حیوان دیوانه‌وار کوشش مى‌کند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید؛ اما سر اورا پیچ داده، گلویش را با کارد پاره مى‌کند؛ آن‌وقت خون فوران مى‌زند. هر دفعه که هوا از ریه‌هاى او بیرون مى‌آید، صداى خشکى تولید کرده، خون به اطراف پاشیده مى‌شود. پس از آن مدتى دست و پا زده، در خون خودش غوطه مى‌خورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده، بادش مى‌کنند. چشم‌هاى سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگانى سرشار بود، غبار مرگ پرده‌اى روى آن را مى‌پوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون مى‌آید بعد از آن شکمش را شکافته، دل و روده حیوان را بیرون مى‌کشند. بوى پشگل و بخارى که در هوا پراکنده مى‌شود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روى آن پرواز مى‌کنند، منظره چرکین و مهیبى را نمایان مى‌سازد. قصاب‌ها تا بازوى خودشان را در روده و خون حیوان فرو مى‌برند، پس از آن پوست او را جدا مى‌کنند و بعد آن لاشه‌هاى لرزان حیوانات را با سرهاى بریده و شقیقه‌هاى کبود و شکم‌هاى پاره شده و جگرهاى سرخ ــ که اغلب داغ چوب و تازیانه‌اى که پیش از کشتن به حیوان زده‌اند روى گوشت او نمودار است ــ در گارى به چنگک آویخته ویا روى اسب انداخته، به دکان‌هاى قصابى مى‌فرستند. آن‌ها این لاشه‌ها را گرفته، تکه تکه نموده، دست‌ها و پیش‌بند خود را از نو خون‌آلود مى‌نمایند و این تکه‌هاى گوشت کشته شده فروخته مى‌شود.

مردم شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده، در همه خانه‌ها هنگام خوراک بوى دل به‌هم‌زن عضلات سرخ کرده و پخته شده، که با هزارگونه آب و تاب رنگرزى پیرایش کرده‌اند، بلند مى‌شود. بچه، زن، مرد از این تکه‌ها مى‌خورند و این‌ها همان مردمانى هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاک‌دامنى و پرهیزکارى و مهربانى مى‌زنند : قاضى، آموزگار، شاعر، ادیب، نقاش، نویسنده، و همه کسانى که گمان مى‌کنند در زندگانى کمال مطلوب عالى‌ترى از زرپرستى و شکم‌چرانى دارند. هنگامى که مى‌خواهند فکر بنمایند، معده آنان از لاشه و خون لخته شده جانوران سنگین است.

این حال بسیار ترسناک است؛ نه از نظر زجر و شکنجه حیوانات، بلکه به سبب آن‌که بدون لزوم، انسان احساسات رحم و اتحاد با مخلوقات طبیعت را در خودش به زور خفه کرده است.

این‌ها همان حیوانات بى‌آزار و دست‌آموزى مى‌باشند که آدمى‌زاد شیر آنان رادوشیده، پشم آنان را پوشیده و همبازى بچه‌هاى او بوده‌اند. به این هم قناعت نکرده، مى‌خواهد خون آنان را بنوشد. مهربانى چه لغت پوچ و اسم بى‌مسمایى است. هرگاه اندکى قلب حساس داشته باشند و به شکنجه‌ها و ناله‌هاى دردناک و همچنین نگاه‌هاى پر از عجز و لابه تمام حیواناتى که در کشتارگاه‌هاى عمومى و خصوصى سر مى‌برند، فکر بنمایند، به‌کلى از خوردن گوشت جانوران بیزار خواهند شد.

«پیر لرمیت»[۱]  در مقاله خود مى‌نویسد: «من دیدم یک قطار راه‌آهن

در جلو سلاخ‌خانه ایستاد، حیوانات بیچاره هراسناک خارج شده و روى سنگ‌فرش روانه گشتند. آدم‌ها با پیش‌بندى خون‌آلود، که یک دسته کارد به کمرشان بسته شده بود، آمدورفت مى‌کردند.

 

«خون از هر سو روان بود. در آن‌جا گوسفندان و بره‌هایى را که از ترس دیوانه شده بودند، سر مى‌بریدند… یک گاو ماده و گوساله‌اش به کشندگان تسلیم شده، سرهاى بدبخت خود را پهلوى همدیگر نگاه داشته بودند؛ با وجود این‌که ضربت‌هاى چماقِ صاحبِ خشمناک از این مهربانى، آن‌ها را گیج کرده بود.

«… و از تمام این ساختمان ناله‌هاى جگرخراش جنبندگانى شنیده مى‌شد که محروم از دیدن هرگونه ترحم هستند و زندگانى به آن‌ها داده نمى‌شود، مگر براى این‌که قتل‌عام بشوند.»

تا زمانى که احساسات طبیعى و بى‌آلایش قلب خودمان را به زور خفه نکرده‌ایم، واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه مردم وادار مى‌شدند حیواناتى را که مى‌خورند با دست خودشان بکشند، بیشترِ آنان از گوشت‌خوارى دست مى‌کشیدند. این شورش طبیعى، این دل‌گیرى برضد خوراک خونین، در نزد کسانى که گیاه‌خوار شده‌اند پس از چندین ماه بیشتر مى‌شود. نباید احساسات طبیعى خودمان را پست شمرده، دلیل بر رقت قلب بدانیم. هیچ چیز به این اندازه طبیعى نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار؛ چون که براى این کار آفریده نشده است. حیوانات درنده این دل‌گیرى را حس نمى‌کنند. احترام به زندگانى و شکنجه و جدالى را که در نهاد آدمى‌زاد است باید در نظر داشت؛ زیرا چیزى از آن عالى‌تر نداریم.

ستمگرى و کشتار نسبت به حیوانات، دشنام و ناسزا به شرافت و مقام
انسانیت است. پیدایش آنان، به‌دنیا آمدن و بازى و شادى و درد کشیدن و مهربانى مادرى و ترس از مرگ و هوى و هوسِ اعضاى بدن و همچنین مرگ و سرنوشت حیوانات، همه شبیه و مانند انسان مى‌باشد. مى‌گویند روح آنان پست‌تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادى مى‌کنند، پستى آن‌ها براى ما تکلیف برادر بزرگ‌تر را معین مى‌کند نه حق دژخیمى و ستمگرى را. این گوشتى که مردم مى‌خورند درد و شکنجه جانوران بى‌گناه و بى‌آزار است که نمى‌توانند از خودشان دفاع بنمایند. خون ریخته شده آنان فریاد انتقام مى‌کشد و نفرین مى‌فرستد به انسان و ستاره‌اى که روى آن زندگانى مى‌کنیم.

کسانى هستند که راضى نمى‌شوند حیوانى را آزار برسانند ولى به‌طور غیر مستقیم دیگران را به این کار ظریف وادار مى‌نمایند. هرکس گوشت مى‌خورد باید دست بالا زده و خودش حیوان را بکشد، چون که جانوران درنده معاون نمى‌گیرند و یا لااقل قدم‌رنجه نموده، یک ساعت عمر خود را به این تماشاى قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک‌هاى خوش‌مزه براى آن‌ها چگونه آماده مى‌شود. خوش‌بختانه همیشه سلاخ‌خانه‌ها را بیرون شهر، دور از مردم، مى‌سازند تا جنایات کشتار را از چشم آن‌ها بپوشانند. سلاخ‌خانه اختراع حیوان دوپاست، هیچ جانور درنده و خون‌خوارى به این رذالت طعمه خود را نمى‌خورد. انسان روى گرگ و جانوران خون‌خوار روى زمین را سفید کرده است.

همه این مردمانى که در کشتارخانه‌ها دست در کار مى‌باشند، تنها یک فکر در مغز تاریک آن‌ها جاى‌گیر شده و آن پول است و منفعت.
کشتن براى آن‌ها مثل پاره کردن کاغذ شده و از حس اخلاقى به‌کلى بى‌بهره هستند؛ حتى در آمریکا هیچ وقت شهادت قصاب را درباره جنایتى نمى‌پذیرند و پیشه او را پست مى‌شمارند؛ اما این پستى او تقصیر همه آن‌هایى است که گوشت مى‌خورند.

زرپرستى و شکم‌پرورى همه احساسات عالیه انسان را خفه مى‌کند. مثلا براى فروش پوست، بره «تو دلى» یا میش را سر بریده، بچه‌اش را زنده از شکم او بیرون مى‌کشند و با لگد در شکم حیوان آبستن مى‌زنند تا بچه‌اش را سقط بکند. آن‌وقت سر او را جلو مادرش مى‌برند و بعد از کندن پوست حیوان، جنین را که بدنش به جاى گوشت از کف و ماده لزج خونین ترکیب شده براى فروش دور شهر مى‌گردانند و از لاشه کبودرنگ آن قطره قطره خون مى‌چکد! چه نمایش قشنگى است که مختص به ایران مى‌باشد.

چرا زندگانى ظالمانه آدمى‌زاد باید سبب آن‌قدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم بیاورد و از درهم شکستن خوش‌بختى و سرور جنبندگان استفاده موهوم بنماید؟ آیا تمدن او ناگزیر است که به خون بى‌گناهان آلوده بشود؟ هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد. انسان خون مى‌ریزد، تخم بیدادى و ستمگرى مى‌کارد، پس در نتیجه ثمره جنگ و درد و ویرانى و کشتار مى‌درود. انسانیت پیشرفت نخواهد کرد و آرام نخواهد گرفت و روى خوش‌بختى و آزادى و آشتى را نخواهد دید تا هنگامى که گوشت‌خوار است.

این اشتباه از یک جا ناشى مى‌شود که انسان گمان کرده که ناگزیر به
کشتار براى زندگانى است و گوشت خوراک مقوى است، اگر نخورد مى‌میرد. و حقیقتآ باید احتیاج خوردن گوشت براى زندگى انسان احترازناپذیر باشد تا بتواند براى پوزش جنایاتى که هر روز چندین میلیون بار روى کره زمین از او سر مى‌زند، کفایت بکند. آیا زندگانى انسانى بسته است به استعمال گوشت؟ خوراک‌هاى حیوانى بدون این‌که براى بدن لازم و سودمند باشد، آیا بر قواى آن مى‌افزاید یا این‌که زیان‌آور است و باید آن را برضد سلامتى و زندگانى دانست؟

این یک درد بى‌دوا و یک جنایت ناگفتنى و ننگین‌ترین رذالت‌ها خواهد بود. ما مى‌رویم از روى علوم جدید علم‌الحیاه و تشریح بدن و علم‌الاعضاء و تجزیه شیمیایى و عقاید اطبا و تجربیات عملى و غیره، نشان بدهیم که گوشت نه‌تنها براى بدن انسان لازم نمى‌باشد؛ بلکه از هر حیث زیان‌هاى سنگینى بر دوش جامعه بشر گذاشته است و براى بدن بجز یک مهیج کشنده چیز دیگر نیست.

 

بروکسل ۱۸ سپتامبر  ۱۹۲۶

 

[۱] . Pierre l’Ermite (La Croix 1926)

اطلاعات بیشتر

وزن 120 g
ابعاد 21 × 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

نوبت چاپ

SKU

98018

شابک

2-242-351-964- 978

قطع

تعداد صفحه

95

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

120

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “فوائد گیاهخواری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *